Jump to ratings and reviews
Rate this book

آمیز قلمدون

Rate this book
Persian

Unknown Binding

1 person is currently reading
37 people want to read

About the author

اکبر رادی

39 books60 followers
اکبر رادی (۱۰ مهر ۱۳۱۸ - ۵ دی ۱۳۸۶) نمایش‌نامه‌نویس معاصر ایرانی بود.

اکبر رادی در شهر رشت زاده شد. او در ده سالگی به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. رادی که دانش آموخته رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران بود، تحصیل در دوره کارشناسی ارشد این رشته را نیمه کاره گذاشت و پس از طی دوره تربیت معلم، به شغل معلمی روی آورد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
16 (25%)
4 stars
23 (36%)
3 stars
19 (30%)
2 stars
4 (6%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
Profile Image for Mahdi.
223 reviews47 followers
September 21, 2021
آمیزقلمدون؛ حکایت مردی وابسته اما پس‌زده شده... مردی درستکار اما شکست‌خورده. شاید خیلی وقت بود دلم برای هیچ شخصیتی مثل شکوهی نسوخته بود. مردی که با مرگش متولد می‌شه!
Profile Image for Mohaaaamin.
67 reviews12 followers
August 13, 2024
بگردمممم برات آقای شکوهی

فک کن نزدیک هفتاد سالته. چندین سال تو اداره زحمت کشیدی و دست آخر هم با دو تا تقدیرنامه و لوح تقدیر از رئیس کل، بازنشسته شدی. دو تا دختر خدا بهت داده که هر دوشونو فرستادی خونه‌ی بخت. یه خونه‌ی بختِ تراز. شوهر یکیشون دکتره و اون یکی هم مهندس ارشد. دو سه تایی نوه داری. با همسرت یه خونه دارین که به نامشم زدی. یه طبقشم اجاره دادین دست یه خانمی که همسرش فوت شده.
همه‌ی دل‌خوش‌کنک‌هات توسط همسرت محدود شده و تنها چیزی که برات باقی مونده خطاطی کردن و مشق نوشتنه.
تو خونه‌ی خودت دست به هیچی نمیتونی بزنی، اختیار هیچی رو نداری. و تنها چیزی که بهش می‌بالی اینه که تو دوران کارمندی شرفت رو به باد ندادی. به این می‌نازی که پیشنهاد یه رشوه‌ی به‌شدت وسوسه‌انگیز رو در دم خفه کردی. پیشنهادی که زمانی داده شده که بشدت زنِ پا به ماهت برای زایمانِ بی‌دردسر بهش نیاز داشته. و حالا نشستی رو کاناپه و به‌خاطر همین اصول اخلاقی، شرافتمندی و پایبندی به ارزش‌ها و سنت‌ها، داری مورد مواخذه‌ی زن و بچه‌ات قرار میگیری. حالا میبینی که نم‌نم شک به دلت راه پیدا کرده.
زیر لب زمزمه می‌کنی که واقعن "ادب مرد به ز دولت اوست"؟


قهرمانِ این نمایشنامه که اولین اثری است از این نویسنده که می‌خوانم، قهرمانی است که نه مانند مابقیِ قهرمانان، کنش‌گر که قهرمانی است کنش‌پذیر. ما در این اثر شاهد استیلای ضدقهرمانِ کنش‌گر بر قهرمانِ کنش‌پذیر و منفعل هستیم.
قهرمانی که اگر با رویکردی نیچه‌ای در آن دقیق شویم، متوجه می‌شویم که فرسنگ‌ها با "ابر مرد" فاصله دارد.
جهان‌بینیِ آقای شکوهی با اطرافیانش بسیار متفاوت بوده و معطوف به جهانی است که برای او هر روز کوچکتر شده و دیگران به مرور زمان بیشتر تصرفش کرده‌اند. شکوهی برای شریک زندگی‌اش هم جهان خود را تبیین نکرده و از آن دفاع نکرده است؛ او تمام عمر در جهانِ دیگران زیسته است.
نیچه انسان‌های کنش‌پذیر را که بردگان می‌نامد، کسانی خوانده که برای گریز از پذیرش مسئولیت فرمان خود، به فرمانِ دیگران تن می‌دهند. او این روحیه را در اخلاق بردگان، زاییده‌ی نظام ارزش‌های زهدمحورانه‌ای می‌داند که رسالت آن تسلیم و سرسپاری است که شخصیت واقعی انسان را سرکوب می‌کند و آنان را از شکوفایی باز می‌دارد.

موارد بالا را از مقاله‌ای گرفته‌ام که خواندنش را حتمن توصیه می‌کنم. مقاله‌ی ارزشمندی است که در قسمت نتیجه‌گیری‌اش جدولی را آورده که بطور خلاصه مقایسه‌ای بین آقای شکوهی و ویژگی‌های ابرانسانِ نیچه در آن صورت گرفته است. قسمتی از آن جدول را اینجا اضافه می‌کنم. اگر روی اسپویل حساس هستید عجالتن از این قسمت صرفِ نظر کنید!

خلاصه‌ی ارزیابیِ قهرمان‌ در نمایشنامه‌‌ی آمیز قلمدون با ده ویژگی درخشانِ ابرانسان:


ویژگیِ"دور ریختنِ ارزش‌ها و سنت‌ها":

او از ارزش‌ها و سنت‌ها حفاظت کرده و تقریبا تا پایانِ نمایش به آن‌ها می‌بالد.

او بی‌آنکه ذاتن بخواهد، خوشی و لذتِ خودش و خانواده‌اش را فدای ارزش‌ها کرده است.

او تا پایان هم نمی‌تواند بفهمد که آیا این ارزش‌ها و سنت‌ها، واقعا گرامی بودند یا نه.


ویژگیِ"شتر – خرِ بارکش نبودن":

او بارِ کارمندِ وظیفه‌شناس و مسئول را به دوش می‌کشد.

او بارِ خواسته‌هایِ زنش را به گرده می‌کشد.

او باید هر روز کارهایی را بکند که دلش نمی‌خواهد. (مثلن نشستن روی سکویِ خانه‌ی بی‌بی خانم)

او نباید هر روز کارهایی را بکند که دلش می‌خواهد. (مثلن سیگار کشیدن)

او تمامِ زندگی‌اش در مرحله‌ی «تو باید» گرفتار است.


ویژگیِ"گذر از شیر بودن":

می‌خواهد خطاط باشد.

می‌خواهد خط‌هایش را در بهترین جاها به دیوار بکوبد.

می‌خواهد قابِ سیگارِ نقره و فندکِ طلا داشته باشد.

می‌خواهد با زنش به سفر برود.

می‌خواهد سرش را روی شانه‌ی زنش بگذارد.

می‌خواهد تقدیرنامه‌هایش را به دیوار بکوبد.

او تمامِ «من می‌خواهم»هایش را در درونِ خودش دفن کرده و تنها در رویاهایش به آن‌ها فکر می‌کند.


ویژگیِ"کودکی و آفرینش":

او برای عبور از اتهام‌های زنش، راهِ تازه‌ای نمی‌جوید.

او شوقی برای «من‌ می‌خواهم»هایش ندارد.

او برای آفرینشِ راهِ تازه، خطر نمی‌کند.


ویژگیِ"پرهیز از ترس":

او می‌ترسد رشوه را از آقای خرمالو دریافت کند.

او می‌ترسد در برابر زورگویی‌های شوکت، کاری بکند.

او می‌ترسد به شوکت ابرازِ علاقه بکند.

او می‌ترسد کرایه‌خانه‌ی بیشتری از حشمت بگیرد یا او را از خانه‌اش بیرون کند.

او در برابرِ اتهام‌های شوکت، تنها سکوت می‌کند.

او می‌ترسد سیگار بکشد.

او می‌ترسد شوکت را از دست داده و تنها بماند.


ویژگیِ"برگزیدنِ فضیلت و عشقِ خود":

او به مرور همه‌ی چیزهایی را که دوست داشته از دست داده است.

او در تمامِ عمر با نیک و بدهایی که اداره، جامعه و شوکت برایش تعریف کرده‌اند، زندگی کرده است.

او در فصلِ پایانِ نمایش، شوکت را نیز از دست می‌دهد.


ویژگیِ"فرمانده و کنش‌گر بودن":

او فرمانبرِ بی‌چون و چرایِ شوکت است.

او در برابرِ همه‌ی کنش‌های پیرامونِ خود، کنش‌پذیرانه عمل می‌کند.

او وابسته‌ی شوکت است و به هیچ‌روی توانایی پذیرشِ عواقبِ کنش‌های خود را ندارد، از این رو ترجیح می‌دهد، فرمانبر باشد.
(کنش‌گری و کنش‌پذیری در نمایشنامه‌های رادی و بیضایی با رویکرد فلسفی نیچه[مطالعه‌ی موردی "پهلوان اکبر می‌میرد" و "آمیز قلمدون"]؛ مجید هوشنگی و همکاران)
Profile Image for Atefe Dtr.
114 reviews11 followers
November 6, 2025
حدس می‌زدم پایانش غم‌انگیز باشه ولی در این حد نه. من از رادی کم نخوندم ولی این نمایشِ محبوبم شد؛ دیالوگ‌هاش، شخصیت‌هاش خیلی محسوس و تأثربرانگیز بودن. الآن متوجه شدم که چرا نقش «شوکت» نقش محبوب فرزانه کابلی بوده.
با خوندن این مدل کارها دلم می‌خواد برم با همه‌ی پیرزن و پیرمردهایی که احساس تنهایی و ناکارآمدی می‌کنن، دوست بشم:))) بیشتر نمی‌نویسم چون نمی‌خوام بیشتر بهش فکر کنم.
شما اگه خواستید بخونید، سر صبح نخونید مثل من.

Profile Image for SARAH.
245 reviews317 followers
November 6, 2016
چی میشه گفت؟چه توصیفی،چه نکته ای در برابر این همه نبوغ،این قلم شگفت انگیز میشه گفت تا ادای دینی باشه در مورد این مرد بزرگ هیچی بنظرم یا از توان من خارجه،اما استاد اکبر رادی به حق پدر نمایشنامه نویسی ماست،این قلم سحر آمیز،جادو میکنه،بیتاب میکنه و به تعجب وا میداره،من لذت میبرم و.قصد دارم بیشتر با قلم این مرد بزرگ آشنا بشم،این نمایشنامه یک روایت عاشقانه است،لطیف و زیبا،عاشقانه ای که خواننده رو.راحت همراه میکنه،و در نهایت ضربه ی پایانی مخاطب رو متأثر و منقلب میکنه،چه دیالوگ نویسی محشری ،بعید بدونم کسی شروع به خواندن بکنه و بعد از چند سطر عاشق داستان و شخصیت ها نشه،و بتونه کتاب رو برای چند لحظه زمین بذاره......این روایت نفس گیر رو از دست ندید،اصلا خوانش آثار رادی لطفی داره غیر قابل توصیف....
Profile Image for Hasan Abbasi.
181 reviews10 followers
January 2, 2019
یکی از نمایش های میانی اکبر رادیست که به مفهوم پیری و وضعیت حاکم بر آن میپردازد... شروع نمایش کند و کاملا ريالیستی با حرافی های زیاد است ولی پس از گذر از میانه نمایش میفهمیم که این حرافی قسمتی از جنون حاکم بر وضعیت شکوهی یا همون آمیز قلمدون، مرد پیر نمایش است. مردی نحیف، احساسی و پاک که به نوعی نماد بیهودگی زندگی کارمندی تبدیل شده است. و پایان نمایش بهترین بخش نمایش است جایی که شکوهی و شوکت همانند نقش زن خانمچه و مهتابی، نمایش دیگر رادی، شروع به برون ریزی تمام عقده های سرکوفته شده جوانی میکنند و جنون نمایش همینجا شکل میگیرد. با مرگی مملو از غمباد... زندگی بیهوده و ناکامی تمام نشدنی...
Profile Image for Mahshad.
121 reviews25 followers
April 5, 2015
چرا نمایش «آمیز قلمدون» با وجود این که حرفی برای گفتن دارد، راضی کننده نیست!! به راستی این نمایش چه چیزی کم دارد؟ مهره گم شده آن در کجاست؟ این نمایش کندوکاوی دارد از زندگی پیرمردی خوش قریحه و شرافتمند که در جوانی به دور از کژی‌های روزگار می‌زیسته است.

وی در مقابل تنگدستی تن به پستی‌های شیطان نداده و ساختمان زندگی خانوادگی خویش را با زحمت وافر و تلاشی پاک استوار ساخته است، اینک که دوران تقاعد را می‌گذراند، به واسطه سختی معیشت، مورد تحقیر و آزار نزدیکان خود واقع شده و در یکی از همین برخوردهای حقارت‌بار، تاب نیاورده و این روزگار را به روزگارپرستان واگذاشته و می‌میرد.

موضوع داستان زیباست اما طرح وا ستخوان‌بندی شایسته و بایسته‌ای که این موضوع خوب را سامان دهد و مصالح خوبی که شخصیت‌ها و حوادث را بنا سازد در اختیار ندارد. در هر نمایشنامه واقع‌گرا، با شخصیت‌های برگرفته از جامعه و تیپ‌ها و حوادث واقعی سر و کار داریم؛ هر شخصیت، نمونه‌ای است از کل که اورا می‌شناسیم و با همه وجود او را باور داریم. نوسیسنده شخصیت را از سه محور اساسی، شرایط اجتماعی، موقعیت روانی و وضعیت جسمی او بنا می‌نهد.

چنانچه یکی ازا ین محورها ناقص و ناهماهنگ با بقیه بنا شود، شخصیت یک‌بعدی و دور از واقع و مخلوق ذهن نویسنده خواهد شد. «شکوهی» در زندگی گذشته‌اش مردی وارسته و پاک و در مقابل وسوسه‌های مالی استوار بوده، حتی در وضعیت بد اقتصادی زمانی که همسرش در بیمارستان زایمان می‌کرده، حاضر به گرفتن رشوه نشده است و ما به او احترام می‌گذاریم، تحسینش می کنیم، انتظار داریم اکنون با قامتی افراشته به زندگی که بوجود آورده ببالد.

اما «شکوهی» طوری ترسیم شده است که انگار از گذشته خویش پشیمان است و از طرفی دلبستگی‌های وی به رفقاو خانواده‌اش و یا کشیدن سیگار و... آن قدر شدید است که او را مردی ابله معرفی کرده و سایه‌ای روی گذشته افتخارآمیزش می‌افکند. اگر او قهرمان تراژدی ماست، باید اعمالش را که برخاسته از جهان‌بینی اوست بپذیریم. او هنرمند است اما هنر را فقط برای خود هنر دوست دارد. در حالی که ما هنرمندانی را می‌شناسیم که از هنر خود در دوران فترت بهره می‌برند. چنانچه خود او می‌گوید که هنور قادر به آفرینش کاری هنری است.

چنین مردی نمی تواند زنی چون شوکت را آن طور دوست بدارد که در مواجه با بی‌مهری‌اش از پا درآید. در حالی که نقاط امید و اتکاء فراوانی همچون هنرش ، سه‌ نوه‌اش، و دو دختر و دامادهای سالمش را دارد. ولی او بیکاره و وازده به نظر می‌رسدو معلوم نیست چرا؟!

می‌دانیم که او خانه‌اش را به اسم «شوکت» کرده است. اما «شوکت» که او را از خانه بیرون نیانداخته که ایکاش می انداخت تا با این کار دست کم آن سوی تضاد درام قوی‌تر می‌شود.

اگر ما«شکوهی» را متزلزل، ضعیف و بی‌اراده ببینیم، ظلمی که بر او می‌رود توجیه شده و رنگ می‌بازد. تراژدی وقتی مؤثر است که به حقانیت شخصیت مثبت ایمان بیاوریم اما تصاویری که از دلبستگی‌های «شکوهی» داریم او را در نظر ما مردی متزلزل و الکی خوش، بی‌هدف، دور از اجتماع و بی‌خبر از همه جامعه معرفی می‌کند. او هنرمندی است وامانده. برای مثال قضاوت‌های سطحی او در مورد دامادهایش ودوستانی که با آنان ارتباط دارد، غرورانگیز نیست. تنها نقاط مثبت زندگی قهرمان، هنر او و مقاومتش در مقابل ناسلامتی مالی است. آیا همین دو نکته مثبت کافی است تا ما براساس آن شخصیتی قانع‌کننده و مورد تایید بیافرینیم؟ حال به عنوان پیشنهاد تصور کنید «شکوهی» هنرمندی می بود که به هنرش عشق می‌ورزید و برای آن هدف و رسالتی والا قائل بود و برای رستن از آلودگی‌های اداری و اجتماعی به آرمانی مقدس پشت گرم بود. آیا جهان‌بینی چنین شخصیت، نگاهش را به زندگی، زن، دوست، فرزند، هنر تغییر نمی‌داد و انسانی نمی‌شد که مرگش تاسف‌بار و فاجعه تلقی شود؟

از طرفی ، شوکت، زن «شکوهی» که در سوی دیگر تضاد واقع است نیز دارای تناقضاتی از همین دست است. او در جوانی، زنی صرفه‌جو، سازگار و زحمت‌کش بوده است. دو دختر بزرگ کرده و به خانه شوهر فرستاده است و در بنای این کانون خانوادگی سهم تعیین‌کننده‌ای داشته است – که اگر نمی‌داشت زندگی مشترک آن ها تا امروز دوام نمی‌یافت ـ حال که سنی از او گذشته، آن هم تحت تاثیر زن همسایه، به اصطلاح فیلش یاد هندوستان می‌کند و به عمر از دست رفته افسوس خورده می خواهد همه آن سال ها را یک جا جبران کند. او ناگهان بنای ناسازگاری می‌گذارد و کوته‌ بینی را به جایی می‌رساند که باعث مرگ «شکوهي می‌شود این تغییر خلق‌الساعه، به دور از منطق زندگی واقعی است و در حالی است که بعضی اوقات شوکت را عاقل‌تر از شکوهی می‌بینیم. مثلاً زمانی که شوهرش را با اصرار و پیگیری زیاد از کشیدن سیگار منع می کند، نشان‌ می دهد که او را دوست دارد و برای سلامتش اهمیت قائل است.

اما «حشمت خانم» زن همسایه شکوهی که در واقع نقش تشدید کننده تضاد آن سوی درام را به عهده دارد، اصولا بی‌هویت ترسیم شده است. او قرار است زنی بی‌قید و بند باشد، قرار است تاثیر بالقوه ای در این تغییر شوکت بگذارد و حسادت او را برانگیزد! اما هرچه تلاش می‌کند، موفق نیست چنین نیتی را حتی برای لحظه ای در ذهن تماشاگر به تصویر کشد؛ زیرا او نیز همانند شکوهی و شوکت گریبانگیر تضاد و تناقض است و مصالحی که برای تکوین این شخصیت در نظر گرفته شده ناقض وظایفی است که به او محول گردیده است. قرار است او شخصیتی غبطه‌برانگیز برای «شوکت» باشد ولی علی‌رغم ادعایش وضع مالی خوبی ندارد. مستاجر«شکوهی» است، حسابگر و خسیس است، توطئه‌چین و لاف‌زن است. از هر سو که بنگری کمتر از زن «شکوهی» است. او به هیچ وجه زن حسادت‌برانگیزی نیست.

در نگاهی دیگر، اگر «حشمت خانم» در خصوص رفتن به خارج از کشور و داشتن فرزندانی در آن جا، دروغ می‌بافت و آن همه هیاهو برای رفتن به خارج، برای کلاه‌برادری از «شوکت» بود و بنام هزینه و مخارج دلال و پاسپورت و ویزا و چه و چه پول‌های «شوکت» را بالا می‌کشید، یا دست کم سر و وضعش خوب بود، ناخن‌هایش را مانیکور می کرد، موی سرش را آن چنان درست می‌کرد، پالتوی پوستی، کیفی، کفشی، زیورآلاتی، موبایلی که اکنون جزو مفاخر این گونه آدم هاست در دست می‌گرفت و مهم‌تر از همه مستاجر «شکوهی» هم نبود – که داشتن مسکن در این شرایط دست کم پنجاه درصد معیشت است - یا مثلا شوهرش همکار اداری شکوهی بود، قضیه چقدر فرق می‌کرد؟ اما همسری که «حشمت» از آن یاد می کند به قصاب بی‌فرهنگ شبیه است. چگونه می‌تواند حس زیباشناسی مرد را در شوکت تحریک کرده و به حسرت وادار کند؟

با آن توصیفی که حشمت از شوهر مرده‌اش می‌کند، «شکوهی» هزار بار از او افزون‌تر است با این حال می‌بینیم که «شوکت» تحت باورهای این زن قرار گرفته و آن بلا را بر سر همسرش می‌آورد.

حاصل جمع این تناقضات زاییده اغتشاش در همان سه عامل ذکر شده، یعنی شرایط اجتماعی، موقعیت روانی، و وضعیت جسمی این شخصیت‌هاست. به نظر می‌رسد جذابیت موضوع برای نویسنده آن قدر زیاد بوده که دیگر فرصتی برای ایجاد و وقوام شخصیت‌ها برای او باقی نگذاشته است و به طور شتاب زده ا‌یی در اولین برخورد با مصالح اولیه ساختمان درام خود را بنا ساخته است. به همین خاطر «آمیزقلمدون» را از قد و قواره کارهای این نویسنده پائین‌تر می‌بینیم، هرچند این اثر از زیبائی یک درام اجتماعی برخوردار است.
http://www.kazemhajirazad.net/index.p...
....
طراحی جلد کتاب خیلی خوب بود گرچه خود نمایشنامه انتظار را برآورده نمیکنه...
Profile Image for Ali.
Author 17 books677 followers
June 29, 2010
در مورد آثار رادی لطفن اینجا را بخوانید
http://www.ali-ohadi.com/global/index...

نمی دانم این کدام کتاب اکبر رادی ست، و کدام "کارشناس برجسته"ی کتابداری هنگام یکی کردن نسخه های متعدد یا ویراستاری یا هر "فن آوری" که شخص متخصص می پنداشته، عنوان این کتاب و نام اکبر رادی را در ثبت، به این شکل درآورده!!! چندین بار هم از این "کارشناسان کتاب" وطنی تقاضا کرده ام که لطفن در "ویراستاری" رعایت حال دیگران را هم بکنند، اما گویا مسابقه ی کارشناسی و "کی بهتر و بیشتر" ویراستاری کرده، به صفحات "گودریدز" هم سرایت کرده. بهرحال تلاش می کنم اصل مطلب را بیابم و به زودی در اینجا بگذارم. با معذرت
هفتم دسامبر 2012
Profile Image for Ali Ahmadi.
157 reviews82 followers
June 22, 2024
‌چیزی که رادی می‌نویسه شاید در ظاهر شبیه به درام‌های کم‌مایه‌ی خانوادگی بنظر بیاد، اما فقط کافیه چند صفحه ازش رو بخونی که پی به قدرت بالای صحنه‌سازی و دیالوگ‌نویسیش ببری. رادی از زاویه‌ای مدرن به زندگی سنتی ما نگاه می‌کنه و در آخر هم قصد تزریق هیچ بینش خاصی رو به خاننده نداره.
Profile Image for arsalan keramat.
19 reviews
April 18, 2007
namaiesh nameie ziba az akbaare radi .dastane vazeiat zendegie iek pir marde bazneshaste va az kar oftade va ravabete moteghabele khanevadegi
Displaying 1 - 10 of 10 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.