What do you think?


鼻
芥川龍之介の出世作であり夏目漱石が絶賛した作品として知られています。
『今昔物語集』の「池尾禅珍内供鼻語」および『宇治拾遺物語』の「鼻長き僧の事」を題材として書かれました。
『今昔物語集』の「池尾禅珍内供鼻語」および『宇治拾遺物語』の「鼻長き僧の事」を題材として書かれました。
Audible Audio
Published February 25, 2022
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 20 of 20 reviews
Read
March 29, 2016در قلب هر آدمیزاده ای دو احساس متضاد هست: به هنگام شوربختی، دیگران همه با ما همدردی می کنند. چنین نیست؟... اما چندان که از میدان نبرد با زندگی پیروزمند درآمدیم و توانستیم بینوایی را به زانو در آوریم و به نوایی برسیم، همان کسان که همدردان روزگار تیره بختی ما بوده اند در خود احساس تأسفی می کنند و چه بسیار که راهی می جویند تا بار دیگر ما را به بینوایی پیشین بازگردانند و چه بسیار که این همدردان قدیم بی آن که خود آگاه باشند در ژرفای روحشان احساس حقد و کینه نیز می کنند...!
March 29, 2016
در کل جالب بود لذت بردم...
ترجمه دوست داشتنی بود...
داستان هاش به طور کلی برام یادآوری بود از سبک داستان نویسی صمد بهرنگی و داستان های یونان باستان :))
از بی شیله بودن نوشتارش خوشم اومد.
از این که پیچیده نمایی نداشت.
اطلاق فوق العاده نمی تونم بکنم. ولی مشتاق شدم آثار بیشتری از این نویسنده بخونم
ترجمه دوست داشتنی بود...
داستان هاش به طور کلی برام یادآوری بود از سبک داستان نویسی صمد بهرنگی و داستان های یونان باستان :))
از بی شیله بودن نوشتارش خوشم اومد.
از این که پیچیده نمایی نداشت.
اطلاق فوق العاده نمی تونم بکنم. ولی مشتاق شدم آثار بیشتری از این نویسنده بخونم
August 16, 2022
وقتی به ترجمهش فکر میکنم اینطوری میشم که «شاملوئه دیگه، بعید نیست ازش دخیل کردن چنین لحن حماسیای».
December 20, 2015
اما آخر خنده داریم تا خنده. این خندهها به آن خندههای قدیم و آن خندهها که به درازی بی رحمانهی دماغاش میکردند هیچ گونه شباهتی ندارد. آیا به راستی قابل قبول است که دماغی معمولی و متوسط بیش از خرطومچهای دراز و نامناسب این جماعت بیفهم و شعور را به خنده بیندازد٬ تنها بدان دلیل که به دیدن آن یک عادت داشتهاند و این یک چیزی است به خلاف عادت هایشان؟
April 18, 2015
رویهمرفته کتاب بدی نبود، هر داستان نکته های خاص خودشو داشت و در کل ارزش خوندن رو داشت
September 28, 2018
کتاب شامل چهار داستان کوتاه است که فضای داستان های کهن را دارد. به خصوص دو داستان آخر که داستانهای هزار و یک شب را به یاد میآورد. شاملو سعی کرده در ترجمه نیز این سبک حفظ شود. در کل از خواندنش لذت بردم.
March 29, 2009
یه ستاره به خاطر ِ اون یکی دو تا تصویرسازی ِعمو مرتضی که توش هست و ترجمهی عمو احمد ِ عزیز بهش ارفاق میکنم وگرنه همون یه دونه بسّش بود
May 29, 2011
شامل 4 داستان کوتاه که بیشتر افسانه هستند. در حد ادبیات نوجوان شاید. به جز داستان اول "دماغ" باقی تعریفی نداشتند.
Read
January 7, 2012وقتی ده یازده ساله بودم خوندم ، هیچی نفهمیدم ، دوسال پیش هم خوندم هیچی نفهمیدم یعنی سطحی به نظر میاد ، چون درک نکردم امتیاز هم نمیدم ، شاید چیزی گفته که برام هنوز زوده شاید اصلا نگفته ، نمیدونم
January 17, 2023
یادگاری ها:
- در قلب هر آدمیزاده ای دو احساس متضاد هست: به هنگام شوربختی، دیگران همه با ما همدردی می کنند. چنین نیست؟… اما چندان که از میدان نبرد با زندگی پیروزمند درآمدیم و توانستیم بینوایی را به زانو در آوریم و به نوایی برسیم، همان کسان که هم دردان روزگار تیره بختی ما بوده اند در خود احساس تأسفی می کنند و چه بسیار که راهی می جویند تا بار دیگر ما را به بینوایی پیشین بازگردانند و چه بسیار که این همدردان قدیم بی آن که خود آگاه باشند در ژرفای روح شان احساس حقد و کینه نیز می کنند. ص ۲۲
- به خودستایی، نیروی خویشتن را همه در کارِ رفتن می کند و به بازگشتن نمی اندیشد... آری، جوانان و خامان چنین اند. ص ۶۳
این دنیا نیز دنیای قصه های زودگذر است؛ اما بسی وسیع تر از آن. آن جا چه چیز در انتظار ماست؟
- نمی دانیم!
آنچه می دانیم، این است که ما به سوی این جهان گام بر می داریم و در این حال، به گروهی سرباز شجاع و رزمنده ماننده ایم! ص ۱۰۴
- در قلب هر آدمیزاده ای دو احساس متضاد هست: به هنگام شوربختی، دیگران همه با ما همدردی می کنند. چنین نیست؟… اما چندان که از میدان نبرد با زندگی پیروزمند درآمدیم و توانستیم بینوایی را به زانو در آوریم و به نوایی برسیم، همان کسان که هم دردان روزگار تیره بختی ما بوده اند در خود احساس تأسفی می کنند و چه بسیار که راهی می جویند تا بار دیگر ما را به بینوایی پیشین بازگردانند و چه بسیار که این همدردان قدیم بی آن که خود آگاه باشند در ژرفای روح شان احساس حقد و کینه نیز می کنند. ص ۲۲
- به خودستایی، نیروی خویشتن را همه در کارِ رفتن می کند و به بازگشتن نمی اندیشد... آری، جوانان و خامان چنین اند. ص ۶۳
این دنیا نیز دنیای قصه های زودگذر است؛ اما بسی وسیع تر از آن. آن جا چه چیز در انتظار ماست؟
- نمی دانیم!
آنچه می دانیم، این است که ما به سوی این جهان گام بر می داریم و در این حال، به گروهی سرباز شجاع و رزمنده ماننده ایم! ص ۱۰۴
May 14, 2016
ترجمه احمد شاملو، بخصوص در داستان دوم، به شدت من رو مجذوب داستان کرد
September 21, 2016
من یکی دو تا قصه شو خوندم اصن درکش نکردم یه فاز خاصیه که میتونم بگم نسبتا بیگانه م باش
November 6, 2017
فضای خاص و عجیبی داشت.من ارتباط برقرار نکردم
June 27, 2026
This story reminded me of Dostoevsky's Gambler and one of my favorite quotes from that novel: "Most men love to see their friends in abasement, for generally it is in such abasement that friendship is founded."
March 16, 2022
The story has a good message of acceptance of one-self. I think this message is really important to people nowadays because a lot of people, especially teenagers, cannot accept who they are and what the look like, so they try very hard to change their appearance to someone who they aren’t. After they have changed their appearance so much, they will come to realize that their original appearance is so much better, and being who they originally are is so much more comfortable. We should all accept who we are and this book brings a good message to everyone.
May 17, 2020
من فقط تونستم دو تا از داستانها رو بخونم. در کل کتابش هیچ جذابیتی برام نداشت و حتی به نظرم خیلی مسخره و کلیشه بود. ترجمهی شاملو رو هم اصلا دوست نداشتم. خوندنش رو پیشنهاد نمیکنم.
نکتهی بیربطی که بهش برخوردم این بود که کسایی که کتاب رو به زبان اصلی یا به زبان انگلیسی خونده بودن، غالبا ریتینگ بالاتری به کتاب داده بودن.
نکتهی بیربطی که بهش برخوردم این بود که کسایی که کتاب رو به زبان اصلی یا به زبان انگلیسی خونده بودن، غالبا ریتینگ بالاتری به کتاب داده بودن.
July 22, 2020
"Man is possessed of two contradictory sentiments. Everyone will sympathize with another's misfortune. But when the other manages to pull through his misfortune, he not only thinks it safe to laugh at him to his face but also comes even to regard him with envy. In extreme cases some may feel like casting him into his former misfortune again and may even harbor some enmity toward him."
August 30, 2024
کتاب مجموعه ای از سه داستان کوتاه و یک نمایش نامه ست که حال و هوا و فضایی مشابه با باقی کارهای آکوتاگاوا دارن،
فقط متاسفانه ترجمه ی افتضاح شاملو و استفاده از کلمات قلمبه سلمبه و لحن ثقیل و حماسی، حس و حال ادبیات ژاپن رو کاملا از بین برده بود!
بیشتر انگار داشتم شاهنامه رو به نثر میخوندم تا یکی از کتابهای آکوتاگاوایی که به روان نویسی معروفه..!
فقط متاسفانه ترجمه ی افتضاح شاملو و استفاده از کلمات قلمبه سلمبه و لحن ثقیل و حماسی، حس و حال ادبیات ژاپن رو کاملا از بین برده بود!
بیشتر انگار داشتم شاهنامه رو به نثر میخوندم تا یکی از کتابهای آکوتاگاوایی که به روان نویسی معروفه..!
July 17, 2021
本文から
内供は、震旦の話の序に蜀漢の劉玄徳の耳が長かったと云う事を聞いた時に、それが鼻だったら、どのくらい自分は心細くなくなるだろうと思った。
内供は、震旦の話の序に蜀漢の劉玄徳の耳が長かったと云う事を聞いた時に、それが鼻だったら、どのくらい自分は心細くなくなるだろうと思った。
August 16, 2021
مترجم که شاملو باشد رد لحن خود را بخوبی در اثر گذاشته است، بعضی جاها ترجمه آزاد انتظار خواننده از یک متن ژاپنی را برآورده نکرده است.
برای تفنن خوب کتاب بدی نیست.
برای تفنن خوب کتاب بدی نیست.
Displaying 1 - 20 of 20 reviews



















