What do you think?


روایت رنه ولک از ادبیات تطبیقی
در ادبیات تطبیقی باید به دنبال چشمانداز، ماهیت و ادبیات تطبیقی روششناسی دیگری بود. ادبیات را باید در چشم اندازی جهانی و عمومی مطالعه کرد، نه در چشماندازی ملی یا در قالب آثاری پراکنده. مطالعهی ادبیات تطبیقی را نیز، همپای ادبیات عمومی و ادبیات ملی باید بسیار مهم شمرد. در ادبیات تطبیقی، بیتردید باید بر تعصبات ملی و نگرشهای بسته غلبه کرد، اما حیات و ارزشهای سنتهای ملی را نباید نادیده یا دست کم گرفت. در مطالعهی تطبیقی ادبیات، هم به ادبیات ملی، هم به ادبیات عمومی، هم به تاریخ ادبی و نقد ادبی، هم به درون مایهها وقالبهای ادبی توجه میشود، و هم به جنبههای زیباییشناختی و چشماندازهای گستردهتری که تنها در سایهی این نوع مطالعه قابل رؤیت است. در ادبیات تطبیقی، آنچه باید در مرکز توجه قرار گیرد ادبیت و زیباییشناسی و هنر است و نه صرفاً بررسی منابع و تأثیرات.
141 pages, Unknown Binding
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 1 of 1 review
May 19, 2025
کتابش شامل پنج مقالهست دربارهی اوضاع ادبیات تطبیقی و حمله به ادبیات و مطالعات ادبی که اکثراً تو دههی 70 و 80 منتشر شدن (یعنی دورهی گذار از ساختارگرایی به پساساختارگرایی). تو سه مقالهی اول بیشتر از معضلات تعریف «ادبیات تطبیقی»، روش، دامنه و سیر شکلگیریش میگه. دو مقالهی آخر برمیگرده به ادبیات و نظریات برخی از منتقدان رو تهدیدی برای مطالعات ادبی میدونه.
از نظرات مهم ولک بخوام بگم:
1. با مکتب فرانسوی مخالفه چون اون رو مبتنی میدونه بر اثباتگرایی قرن 19 و اینکه فرانسویها بیشتر در ادبیات تطبیقی به تأثیرگذاریها، روابط علی و اسناد توجه دارن. (انگار که فرانسویها رویکردشون محدوده و بیشتر انگیزهی ملیگرایانه داره)
2. به پیوستگیِ نقد، تاریخ و نظریه در ادبیات معتقده و این رو به اشکال مختلفی در مقالاتش نشون میده. (البته نه هر نظریه و نقدی مثلاً با نظریهی استنلی فیش مخالفه و معتقده که تفاسیر نادرست وجود دارند و نظریهی خوانندهمحور گسترهی ادبیات رو جامع و بلامانع میکنه یا اینکه غالباً با پساساختارگرایی و نظریات ضد زیباییشناسانه مخالفه)
«من نظریههای برخی ساختارگرایان و پساساختارگرایان را رد میکنم، آنهایی که از الغای انسان جانبداری میکنند، آنهایی که با مسلم فرض کردن زندان زبان راضی میشوند و ادعای نظاممندی کامل تمام ادبیات را دارند»
3. به ضرورت «ارزیابی» در نقد معتقده و به تبع اون به دستهبندی و امثالهم، اما خیلی بازش نمیکنه.
به نکات قابلتأملی میپردازه، اما حرفهاش تکراری میشه هی. یعنی به نظرم از بین این 5 مقاله میشه فقط به مقالهی سوم و آخر بسنده کرد. یه جاهایی هم به نظرم خیلی سادهانگارانه رفته سراغ نقض یه سری نظریات ولی اینکه در همون دورهی گذار میره سراغ نقد رویکردهای غالب هم جالبه. کلاً نکات بحثبرانگیزی رو مطرح میکنه که هر کدومش یه کتاب میطلبه :) اما خودش چندان مفصل بهش نمیپردازه (حالا شاید تو کتاب نظریهی ادبیاتش مفصل گفته باشه).
از نظرات مهم ولک بخوام بگم:
1. با مکتب فرانسوی مخالفه چون اون رو مبتنی میدونه بر اثباتگرایی قرن 19 و اینکه فرانسویها بیشتر در ادبیات تطبیقی به تأثیرگذاریها، روابط علی و اسناد توجه دارن. (انگار که فرانسویها رویکردشون محدوده و بیشتر انگیزهی ملیگرایانه داره)
2. به پیوستگیِ نقد، تاریخ و نظریه در ادبیات معتقده و این رو به اشکال مختلفی در مقالاتش نشون میده. (البته نه هر نظریه و نقدی مثلاً با نظریهی استنلی فیش مخالفه و معتقده که تفاسیر نادرست وجود دارند و نظریهی خوانندهمحور گسترهی ادبیات رو جامع و بلامانع میکنه یا اینکه غالباً با پساساختارگرایی و نظریات ضد زیباییشناسانه مخالفه)
«من نظریههای برخی ساختارگرایان و پساساختارگرایان را رد میکنم، آنهایی که از الغای انسان جانبداری میکنند، آنهایی که با مسلم فرض کردن زندان زبان راضی میشوند و ادعای نظاممندی کامل تمام ادبیات را دارند»
3. به ضرورت «ارزیابی» در نقد معتقده و به تبع اون به دستهبندی و امثالهم، اما خیلی بازش نمیکنه.
به نکات قابلتأملی میپردازه، اما حرفهاش تکراری میشه هی. یعنی به نظرم از بین این 5 مقاله میشه فقط به مقالهی سوم و آخر بسنده کرد. یه جاهایی هم به نظرم خیلی سادهانگارانه رفته سراغ نقض یه سری نظریات ولی اینکه در همون دورهی گذار میره سراغ نقد رویکردهای غالب هم جالبه. کلاً نکات بحثبرانگیزی رو مطرح میکنه که هر کدومش یه کتاب میطلبه :) اما خودش چندان مفصل بهش نمیپردازه (حالا شاید تو کتاب نظریهی ادبیاتش مفصل گفته باشه).
Displaying 1 - 1 of 1 review


