Jump to ratings and reviews
Rate this book

چقدر خوب سیگار می‌کشیدم

Rate this book
از کسانی که سیگاربه‌دست، ترک سیگار را به من تبریک می‌گویند حالم به‌هم می‌خورد!
کتاب حاضر متشکل از دو داستان نیمه‌بلند است. «بُنسای» و «چقدر خوب سیگار می‌کشیدم». داستان اول ماجرای یک عشق است، اما عشقی جسمانی که در قالب تجربه می‌ماند و با تمام اثرگذاری‌اش در خاطرات و یادها گم می‌شود. داستان دوم هم ماجرای یک عشق است؛ عشق به سیگار. راوی مجبور است بعد از سال‌ها انس و الفت با سیگار به‌خاطر بیماری میگرن این عادت شاعرانه را کنار بگذارد، عادتی که او را از سبک زندگی‌ای که سال‌ها به آن عادت کرده جدا می‌کند. هردوی این داستان‌ها در عین استقلال، شباهت‌هایی به هم دارند که نتیجۀ سبک روان و ظریف نویسنده است.
از متن کتاب «بیش از بیست سالِ تمام از خواب که پا می‌شدم اولین کاری که می‌کردم کشیدن دو نخ سیگار بود، پشت‌سرهم. صادقانه بخواهم بگویم شاید اصلاً به همین قصد از خواب پا می‌شدم. خوشحال بودم از اینکه می‌توانستم بلافاصله بعد از اولین بارقه‌های هشیاری سیگار دود کنم. و بعد از اولین پُک بود که حس می‌کردم واقعاً بیدارم.»۰

Bonsai
Yo fumaba muy bien

95 pages, Paperback

Published February 19, 2025

8 people are currently reading
154 people want to read

About the author

Alejandro Zambra

54 books4,199 followers
Alejandro Zambra is a Chilean writer. He is the author of Bonsai, The Private Lives of Trees, Ways of Going Home, My Documents, Multiple Choice, Not to Read, Chilean Poet and Childish Literature. His stories have appeared in The New Yorker, The Paris Review, Granta, Harper's, Zoetrope, and McSweeney’s, among other places.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (6%)
4 stars
54 (39%)
3 stars
54 (39%)
2 stars
15 (11%)
1 star
4 (2%)
Displaying 1 - 30 of 41 reviews
Profile Image for Sepehr.
212 reviews241 followers
April 13, 2025
واقعا تیتری سزاوارتر از نام کتاب نیست؛ چقدر خوب سیگار می‌کشیدم.

چنین عنوانی برای منی که هراز گاهی به این فکر می‌کنم که زمانی چقدر خوب سیگار می‌کشیدم، منتها درجه‌ی وسوسه است. همان‌طور که نویسنده هم می‌گوید که کتاب را به قصد سیگار کشیدن همراهش می‌خوانده یا می‌نوشته و حال که مجبور به ترک آن شده همه‌چیز گویی عبث است، من نیز دیوانه‌ی سیگار کشیدن حین دیدن فیلم‌های کلاسیک بودم. وقتی که من هم به توصیه‌ی پزشک مدتی دست از سیگار کشیدن برداشتم، فیلم دیدن و کتاب خواندن آن لذت نهایی خود را از دست داد، مکث‌ها و غرق فکر شدن‌هایش را از دست داد و همینطور تلخی فلسفی‌اش را. من مدتی سیگار را کنار گذاشتم ولی دوباره به آن برگشتم ولی با حجمی بسیار کمتر از گذشته. نه به این خاطر که محدودیت و معذوریت پزشکی دارم، شاید صرفا چون با دورانی وداع کرده‌ام که سیگار هم بخش جدا نشدنی آن دوران بود. الان فقط حین گفت و گو با دوستان و در کافه‌ای دنج چند نخی دود می‌کنم و دیگر هم تا دورهمی بعدی به سیگار فکر نمی‌کنم. به قول نویسنده حتی تلاش برای ترک سیگار را هم ترک کردم. سعی می‌کنم زندگی جدیدی تجربه کنم که در آن سیگار حضور کم رنگی دارد ولی با همه اینها، نمی‌توانم مانع آن نوستالژی بزرگ شوم که؛ چقدر خوب سیگار می‌کشیدم.
بله زمانی خیلی خوب سیگار می‌کشیدم، با آن معاشقه می‌کردم. درس می‌خواندم که سیگار بکشم. کار می‌کردم که سیگار بکشم. کتاب و فیلم و موسیقی به سیگار ختم می‌شد. می‌نشستم و آهسته رقص دود را در مقابلم می‌دیدم و به روزی که از سر گذراندم فکر می‌کردم. الان دیگر آن امکان را از دست داده‌ام. یک گزاره شرطی شاعرانه بود که کمتر پیش می‌آید یک سیگاری بخواهد این عادت را با چیز دیگری جایگزین کند. نوعی توهین به سیگار محسوب می‌شود. آن قاتل خاموش باوقار. نویسنده هم از همین‌ها می‌گوید. از اینکه نمی‌داند با دست‌هایش چه کند. از کتاب دیگر خوشش نمی‌آید و روند درمانش هم برای او فقط یک خوشی مصنوعی به ارمغان آورده و دیگر هیچ. خود نویسنده هم ذکر می‌کند که شرح این موقعیت‌ها برای یک غیر سیگاری ابدا قابل لمس نیست ولی سیگاری‌ها آن را خوب می‌فهمند.
من از جستار کوتاه کتاب که عنوانش همان نام کتاب است، نوشتم. اما متن اساسی کتاب نوولای بنسای است که یکی از مهم‌ترین نوشته‌های نویسنده‌اش نیز هست. نمی‌خواهم توضیح اضافه نسبت به آن بدهم چون کوتاه‌تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. اما ماحصل کتاب برای من دوست‌داشتنی و تفکر برانگیز و نوستالژیک تلخ بود یا به قول آقای احمد اخوت؛ غم غربت. از آن دست کتاب‌هایی که اگر زمان قدیم بود بعد خواندنش با خودم می‌گفتم؛ می‌روم یک سیگار بکشم.

فروردین هزار و چهارصد و چهار
Profile Image for Younes Fahimi.
52 reviews17 followers
May 26, 2025
«نقطه ویرگول»
نوشته بود: «سیگار‌ها علائم سجاوندی زندگی‌اند» و من در کسری از ثانیه به نقطه‌ویرگول رسیدم. معمولاً حین نوشتن، بسیار از این نشانه استفاده می‌کنم؛ خواه یا ناخواه، جملاتم جوری پایان می‌یابد که باید دنباله‌ای نیز داشته باشد. حال که فکر می‌کنم، می‌یبام این کار به زندگی‌م نیز مربوط است؛ از خواندن کامو در شور و شوق جوانی و کله باد کرده‌ام و طغیان با عقل ناقص‌م بگیر تا شوقِ پژمرده‌ام نسبت به زندگی و دوست داشتن انسان‌ها: همیشه ناامیدم می‌کنند، اما دوباره باز می‌گردم بهشان.
رابطه سیگار و ادبیات یک مقوله اگزیستانسیال است و همان آونگِ شوپنهاوریِ در حال حرکتِ یک سر رنج و سر دیگر ملال است.
سامبرا در آغاز بخش اول، با نام بُنسای، و شرح داستان در پاراگراف اول و بسط‌ش در ادامه، راوی یک داستان عاشقانه آروتیکِ آمیخته با ادبیات است؛ جایی که نقطه سر خط رابطه شروع می‌شود، داستان‌ها ویرگولی بالای آن می‌گذارند و همه چیز روال سابق خود را ادامه می‌دهد، حتی به دروغ.
دوستانی که به خالکوبی و تتو علاقه‌ دارند، می‌دانند نقطه‌ویرگول معنای برگشت از خودکشی دارد. حال در داستان «مردی بیمار رو به موت جلق می‌زند به نشانه حیات» می‌بینید! شاید مبتذل بنظر برسد، اما این منتهای یک روایت است: صرف معنی، واقعی، تهوع‌آور.
Profile Image for Javad Azadi.
195 reviews89 followers
June 7, 2025
این کتاب متشکل از یک داستان بلند ( یا رمان کوتاه) به نام «بُنسای» و یک نوشتهٔ کوتاه به نام «چقدر خوب سیگار می‌کشیدم» است.

متن اول برای من، یک بازیِ فرمی جذاب بود. به نظرم نویسنده به طرز دلنشینی، فرم روایی منحصربه‌فردی رو به کار گرفته و بدون درهم‌وبرهم کردن زیاد و پیچیدگی عجیبی، روایت خودشو پیش میبره. بنسای به نظرم نوشته‌ایه که از نظر فرمی واقعا ارزش یکبار خوندن رو داره.

اما شاید نزدیک ترین قالب به بخش «چقدر خوب سیگار می‌کشیدم»، جستار روایی-داستانی باشه. نویسنده این بخشرو مشخصا دلی نوشته و با سیگار و ادبیات تجدید میثاقی داشته است. خواندن از عشق‌بازی با سیگار و ادبیات و روند و دلیل ترک آن نیز، جذاب و دلنشین بود.
Profile Image for Laleh.
134 reviews12 followers
February 3, 2026
هرآنچه درباب ادبیات باشه من رو غرق در شوق میکنه.
اما برای سیگار استناد می‌کنم به جمله‌ای از خود کتاب:"کسانی که سیگار می‌کشند از متن هایی که درباره سیگار است لذت می‌برند و دیگران فقط برای احترام تا انتها می‌خوانند."
Profile Image for Masih Reyhani.
282 reviews12 followers
April 9, 2025
این اثر که در واپسین روزهای سال ۰۳ توسط «نشر خوب» و با ترجمه‌ی خوب «نیکزاد نورپناه» روانه‌ی بازار کتاب شد، متشکل از یک نوولا به‌نام «بُنسای» و داستان کوتاهی به نام «چقدر خوب سیگار می‌کشیدم» از مجموعه‌ی «My Documents» است.

📚 از متن کتاب - بُنسای:
«بُنسای کپی هنرمندانه‌ای از یک درخت است، البته در ابعاد مینیاتوری.»

«الخاندرو سامبرا»، نویسنده‌ی شیلیایی، با نثر مینیمال و موجز خود، جهانی را می‌آفریند که در آن عشق، حافظه و هویت با لحنی آرام اما همراه با طنزی خراشنده روایت می‌شود. هر دو اثر کوتاه‌اند، اما بدون‌شک تا مدت‌ها در ذهن هر خواننده‌ای باقی می‌مانند.

«بُنسای» شروعِ غریب و جسورانه‌ای دارد.:
«آخرش زن می‌میرد و مرد تنها می‌ماند.»
گویی که نویسنده با گفتنِ پایان قصه در همان نخستین سطر، خواننده را برای تماشای مسیر فرامی‌خواند. «بُنسای» که ابتدا با روایتِ رابطه‌ی «خولیو» و «امیلیا» و عاشقانه‌های آن‌ها میانِ کتاب‌ها و رمان‌ها آغاز می‌شود، در نهایت به داستانی در باب نوشتن، دروغ و خلق بدل می‌شود.

📚 از متن کتاب - بُنسای:
«اولین دروغی که خولیو به امیلیا گفت این بود که مارسل پروست خوانده.»

«چقدر خوب سیگار می‌کشیدم» به نظر می‌رسد که یک خاطره‌نگاری باشد از نویسنده‌ای که در نوعی فرایند درمانی نود روزه برای ترک سیگار شرکت کرده است. نویسنده‌ای که فکر می‌کند بدون سیگار حتی نمی‌تواند بنویسد. آیا این قصه‌ی خود سامبراست؟ به‌قول مترجم اثر در مقدمه‌اش: «شاید باشد و شاید نباشد.»

📚 از متن کتاب - چقدر خوب سیگار می‌کشیدم:
«میگرن‌ها جالب‌اند و جز این بهره‌ای از زیبایی نیز برده‌اند (گونه‌ای از زیبایی که درونِ ناگفتنی می‌تپد.) اما دانستن این‌که از مرضی جالب و زیبا رنج می‌کشی چه فایده‌ای دارد؟»

«سامبرا» در این اثر از تجربه‌ی ترک سیگار و بازگشت به آن، پلی می‌سازد به سوی خود. شاید نسخه‌های قدیمی خود. «چقدر خوب سیگار می‌کشیدم» روایتی است زیاده‌انسانی از عادتی که هم خنده‌دار است، هم دردناک. هم عادی است، هم هولناک. برای من این داستان بیش از آن‌که درباره‌ی سیگار باشد، درباره‌ی مواجهه با خود بود - با آن نسخه‌هایی که شاید دیگر نیستند، اما دودشان هنوز دور و برم پرسه می‌زنند.

📚 از متن کتاب - چقدر خوب سیگار می‌کشیدم:
«من آدمی هستم که تصمیم خودم را گرفته‌ام؛ عوض خرید خانه ترجیح می‌دهم سیگار بکشم. من همانی‌ام که یک خانه‌ی کامل را دود کرده فرستاده هوا.»

ترجمه‌ی نیکزاد نورپناه روان و وفادار است، و مقدمه‌اش نیز به‌خوبی لحن سامبرا را معرفی می‌کند.
اگر به ادبیات مینیمالیستی، روایت‌های موجز اما تأثیرگذار، و داستان‌هایی علاقه‌مندید که با کمترین کلمات بیشترین تأمل را برمی‌انگیزند، این کتاب انتخاب درستی‌ست.
Profile Image for Mehran.
52 reviews8 followers
October 31, 2025
در بحبوحه‌ی هزارمین روزی که تصمیم گرفتم دیگه سیگار نکشم، این کتاب رو با عنوان رشک‌برانگیزش خواندم. همین ساعت، نزدیک به هزار روز پیش، با خودم گفتم: «چی می‌شه اگر این آخرین سیگار باشه؟» آخرین کامم را از سیگاری که سال ها و روز های زیادی تنها دوستم بود گرفتم و زیر پام توی پارکینگ رهاش کردم؛ شاید طولانی‌ترین و محکم‌ترین کامی که تا آن روز کشیده بودم.
این روزها، من هم دائماً قیمت‌های جدید سیگار را محاسبه می‌کنم، ضرب و تقسیم می‌کنم، و نتیجه‌ای جز تعجب برایم نداشته و ندارد. هنوز هم گاهی دلم می‌خواد سیگار بکشم، کتاب بخوانم و سیگار بکشم، راه برم و سیگار بکشم، فقط سیگار بکشم… اما نه.
راستی
چقدر‌ خوب سیگار می‌کشیدم

به قول آلخاندرو سامبرا:
“دلم می‌خواهد سیگار بکشم، اما میلی است بیشتر ایدئولوژیک و نه میل جسمانی. چرا که زندگی بدون سیگار هم چندان توفیری ندارد.”
Profile Image for Schahin.
127 reviews1 follower
May 27, 2025
«زندگی به مسیر کثافتی پیش می‌ره»
نه شکایت‌نامه‌ست، نه تسلیم‌نامه. بیشتر شبیه تکه‌کلام کسیه که دیگه هیچی رو تلطیف نمی‌کنه. صادق، خسته، اما هنوز سر پا ایستاده. بیست صفحه‌ی آخر این نوولا، مثل دودی‌ست که بعد از خاموش کردن سیگار از زیرسیگاری بلند می‌شه. آروم و ماندگار و خاکستری.
سامبرا با تکه‌هایی کوچک و پراکنده، تصویری بزرگ و کامل می‌سازه. نه با فریاد، که با سکوت‌های لابه‌لای جمله‌ها.

شناخت نویسنده از ادبیات کشورش، شیلی، ستودنی‌ست. آن‌قدر عمیق و دقیق که انگار هرجا جمله‌ای نیمه‌کاره بمونه، سامبرا میتونه از حافظه‌ی زنده‌ی ادبیات کشورش نمونه‌ای بیاره و اون رو کامل کنه. این کتاب، در کنار تمام تلخی‌ها و دلسردی‌هاش، ادای احترامی‌ست آرام و متین به قدرت کلمه در کشوری پُر از زخم و واژه.

چهار از پنج - برای همه سیگارهایی که کشیدیم و آخرین نخی که ته پاکت جامونده.
Profile Image for Amir Arslan.
46 reviews2 followers
November 13, 2025
از الان بگم متن حاوی اسپویل هست پس اگر میخوایید خوانش کنید متن رو نخوانید. با تشکر
خب نمره کتاب سه و نیم ولی خب گودریز قابلیت دادن سه و نیم ندارد.
بیایین قبل گفتن درمورد کتاب حس و خاطره ایی که اول کتاب داشتم را براتون تعریف کنم.
اوایل کتاب، منو یاد یه خاطره از زندگیم چندسال قبل میندازه که پارتنری داشتم اهل مطالعه مثل خودم و اون همش خونه ما بود و کتاب می‌خواندیم و هرجا چیزی عاشقانه پیدا میکردیم یک جوری به هم ربط میدادیم و بوسه های طولانی چه بسا به خود سکس هم می‌رسید و اوایل کتاب که رابطه خولیو و امیلیا را می‌خواندم من دقیقا تمام اون خاطرات برام زنده شد.
خب بیاییم سر کتاب، کتاب از دو داستان کوتاه درست شده و داستان اول بنسای و داستان دوم چقدر خوب سیگار میکشیدم باید بگم غیر از اون اوایل داستان که بنسای منو یاد اون خاطره انداخت بقیه داستان برام جذابیت زیادی نداشت و برام یک داستان بسیار ساده بود و نمادهای بسیار ساده کلا نویسنده سعی کرده بود با نوشتن داستان کوتاه کلی مفاهیم برسونه. ایده داستان عالی بود ولی نه برای داستان کوتاه بلکه برای داستانی بلند.
موضوع بعدی در رابطه با نقاشی ترکیبی ماریا و امیلیا بود دوتا زنی که خولیو باهاشون خوابیده بود دلم میخواست بدونم ترکیب این دوتا چه طرحی میشد که متاسفانه طبق معمول تو کشور ما سانسور شده بود.
و اما اگر بخش دوم این کتاب نبود من واقعا به کتاب دو یا یک میدادم ولی این امتیاز بالای که دادم به خاطر بخش دوم یعنی داستان کوتاه دوم (چقدر خوب سیگار می کشیدم ) بود
در ستایش این فصل یه نقل قول از خود کتاب کل منظور رو می‌رساند:
(خواندن رمان بدون سیگار کشیدن غیر ممکن هست)
واقعیت امر داستان دوم کوتاه کتابو منی که ۲ ماه ترک کردم سیگار رو به خوبی می فهمیدم و با این قسمت دوم به شدت همزاد پنداری کردم و کسی اون قسمت دوم کتاب را میفهمه که سیگار میکشه اگر اهل سیگار نباشید قسمت دوم عمرا متوجه بشید عمرا.
چقدر موقع خواندن قسمت دوم کتاب دلم میخواست بزنم زیر یه سیگار، روشن کنم و ادامه داستان را بخوانم. نویسنده خیلی خوب ترک سیگار به نمایش در آورده بود.
پایان این حرف ها را سعی میکنم از خود کتاب بگم
(آنچه برای یک اهل دود نا داستان است برای نا اهل دود داستان است.)
Profile Image for Elish.
149 reviews23 followers
August 11, 2025
اولين تجربه خوانش من از سامبرا بود و چه قلم طنازي داشت،واقعا لذت بردم و غرق روايت ملموس داستان شدم،به خصوص داستان اول(بنساي)
Profile Image for Golsa.
86 reviews3 followers
May 13, 2025
از متن کتاب:
«سیگارهای علائم سجاوندی زندگی‌اند. این روزها بدون این علائم زندگی می‌کنم، بی‌ضرب‌آهنگ. زندگی‌ام شده شبیه یک شعر آوانگارد مسخره.
بدون سیگار زندگی می‌کنم تا بر سؤالی تأکید کنم. بدون سیگارهایی که هم‌زمان با رسیدن به تهش، ما نیز، خوشحال یا شاید هم ترسان، به پاسخ سؤال نزدیک می‌شویم. یا حتی به غیاب جواب می‌رسیم. سیگارهایی متناظر علامت تعجب. و سیگارهایی جایگزین گفته‌های محذوف، جایگزین سه نقطه. شخصاً دوست دارم با وقارِ نقطه‌ویرگول سیگار دود کنم.»
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book74 followers
September 11, 2025
اگه می‌تونستم، ۱۰۰ از ۱۰۰ می‌دادم. نمی‌تونم بشمارم چندتا عکس و یادداشت از این ۱۰۰ صفحه کتاب برداشتم، بی‌شمار. یه داستان اروتیک فوق‌العاده که آمیخته با سیگار، ادبیات و روابط جنسیه، و بعد جستاری که در مورد دوره‌ی نود روزه‌ی ترک سیگاره، و درمانی که خودش درده. طنز، تجربه، گره‌ی ناگشودنیِ سیگار و ادبیات، عشق به ادبیات... این کتاب همه‌چیز تمومه.
Profile Image for baharthebookreviewer.
45 reviews70 followers
December 24, 2025
نامه‌ای عاشقانه به معشوقی دردسرساز: سیگار
آغشته به ادبیات،
با ته مزه عشق‌هایی که آمدند و نماندند ...
نثری عمیق، مدرن،
و بی‌تعارف، نه برای همه.
Profile Image for Bita.
4 reviews3 followers
June 10, 2025
برایم ضرر دارد و لذا هیچگاه دوباره سمتش نمیرم.اما قبلش اخرین سیگارم را میکشم.یکی دیگر.هزار تا دیگر
هیچوقت به خودم اجازه نوشتن ریویو نمیدادم ولی حالا به عنوان شخصی قهار در سیگار کشیدن احساس میکنم درمورد این کتاب به خصوص حق حرف زدن دارم
شایدم قرار نباشه از کتاب بگم بلکه فقط از خودم بگم.منم مثل شخصیت کتاب یا درواقع نویسنده کتاب میخونم و مینویسم تا سیگار بکشم انگار رابطه ی عمیقی بین سیگار و فکر کردن پیدا کردم.سیگار رو نه به خاطر نیکوتین بلکه بیشتر به خاطر حسش بین انگشت های دستم میکشم و نمیدونم کسی ام هست که مثل من نسخ حس کردن سیگار لابه لای انگشتانش باشه یا نه؟قصد داشتم همراه تموم کردن کتاب سیگارم تموم کنم ولی منم میکشم اخرین سیگارمو یکی دیگر هزارتا دیگر
Profile Image for Bahare Akbarian.
14 reviews2 followers
October 7, 2025
دلچسب و لذتبخش بود خواندن این کتاب
وجود این همه جمله قابل تامل در این کتابِ کم حجم عجیب بود .
چقدر میفهمیدم بعضی از این جملات رو و چقدر ناراحتم از این بابت :)
از متن :
هنگامی که خولیو به عشق امیلیا دچار شد، هر لذت و رنجی که تا پیش از آن چشیده بود در نظرش رنگ باخت، شد نسخه‌ای بدلی از لذت و رنج حقیقی.
.
بعد از آن همه چیز به فنا می‌رود، اما هیچ‌گاه زن را فراموش نمی‌کند. می‌رود پی زندگی‌اش ، بچه‌دار می‌شود، جدا می‌شود، اما زن را فراموش نمی‌کند.
.
طی این سا‌ل‌ها مبلغ ماهانه‌ای که صرف سیگار کرده‌ام کمابیش معادل قسط وام مسکن است. من آدمی هستم که تصمیم خودم را گرفته‌ام، عوض خرید خانه ترجیح می‌دهم سیگار بکشم. من همانی‌ام که یک خانه کامل را دود کرده فرستاده هوا.
.
من هم ترسوام هم در عین حال بلندپرواز. این‌قدر بزدلم که می‌خواهم عمر طولانی کنم. عجب چیز مسخره‌ای: اینکه بخواهی بیشتر زندگی کنی. انگار که خیر سرم تا همین حالایش چقدر شاد و خوشحال بوده‌ام.
.
سیگارها علائم سجاوی زندگی‌اند. این روزها بدون این علائم زندگی می‌کنم، بی‌ضرب‌آهنگ. زندگی‌ام شده شبیه یک شعر آوانگارد مسخره.
.
پنج ماه پیش سیگار را ترک کردم و به همین خاطر فردی سالم‌تر و ناشادتر شده‌ام.
Profile Image for Daniele.
313 reviews68 followers
September 18, 2023
Piacevole lettura da fare tutta d'un fiato, anzi meglio, come fosse una lunga boccata di fumo.
Molte citazioni, alcune riflessioni sul fumo e sulla vita.

Ho smesso di fumare a causa delle emicranie ma forse non è stato questo il motivo principale. È che sono vigliacco e ambizioso. Sono così vigliacco che voglio vivere di più. Come se fossi, per esempio, felice».


La disgeusia (alterazione del gusto) mi sembra magnifica. Come mi piacerebbe poter rifiutare qualcosa, un giorno, dicendo «
E ogni volta che loro si accendevano una sigaretta me ne accendevo una anch'io, come se quello fosse il mio modo di prendere parte al romanzo. È questo forse che intendono i teorici della letteratura quando parlano del lettore attivo, un lettore che soffre quando i personaggi soffrono, si rallegra delle loro gioie e fuma quando loro fumano.

Sono uno che non sa nemmeno se scriverà ancora, perché scriveva per fumare e adesso non fuma più, perché leggeva per fumare e adesso non fuma più. Uno che non inventa niente.

Le sigarette sono i segni d'interpunzione della vita. Adesso vivo senza punteggiatura, senza ritmo. La mia vita è una stupida poesia d'avanguardia.
Profile Image for Lu.
296 reviews72 followers
August 6, 2018
Una lettura breve e godibile, giusto il tempo di una fumata!

Non è facile scrivere racconti brevi sapendo trasmettere emozioni, dando forme tangibili ai protagonisti; Alejandro Zambra, a mio gusto, si è dimostrato perfettamente capace. Devo recuperare altro di questo giovane autore cileno.
Profile Image for Pooya Kiani.
416 reviews125 followers
November 7, 2025
فصل دوم کتاب که عنوانش با عنوان کتاب یکیه واقعا ناداستان درخشانیه.

یه جمله به‌یادموندنی هم داره که نیکزاد نورپناه به ز��باترین شکل ترجمه‌ش کرده:

آنچه برای اهل دود ناداستان است، برای نااهل دود داستان است.
Profile Image for trovateOrtensia .
240 reviews272 followers
March 16, 2021
Le sigarette sono i segni d'interpunzione della vita. Adesso vivo senza punteggiatura, senza ritmo. La mia vita è una stupida poesia d'avanguardia."
Profile Image for saghar.
23 reviews
Read
January 24, 2026
پارادوکس عجیبیه که این روزا تمرکز کافی برای مطالعه رو ندارم و در عین حال تنها راه نجاتمه.
امیدوارم هرکس که اینو می‌خونه خودش و خانوادش سالم باشن هرچند حال روحی هیچ‌کس خوب نیست. به امید آزادی.
Profile Image for Mahtab.
225 reviews71 followers
July 29, 2025
اولش کند رفت جلو... آخرش چون نمیخواستم تموم بشه، نمیخوندم😁 قشنگ بود واقعا
Profile Image for Amin369.
248 reviews
May 11, 2025
برای کتاب هایی که نمیشناسیم دیدن نظرات کمک کننده ست تا بفهمیم اون کتاب اصن چیه با چی کار داره حرفش چیه. اما تو کتاب های تازه چاپ شده نظرات نمیتونه زیاد کمک کننده باشه چون تازه دراومده و باید بیشتر صبر کنیم، هرچی بگذره نظرات واقعی تر و متنوع تر میشه. این کتاب از نظر و سلیقه من اتلاف وقت بود. چیزی از متنش رو دوست نداشتم جز چند تا معدود جمله داخلش بقیش حوصله سر بر بود. عین همون سیگار بی ارزش و اورریتد. سیگار، قهوه، سر درد کنارش و نقل قول از این اون، شاید برای بعضیا قابل درک و مفهومی باشه اما برای من خیر. امیدوارم هرکی خوند خوشش بیاد.
مراقب هم باشیم کنار هم بمونیم.
Profile Image for AliReza AghaAhmadi.
125 reviews3 followers
November 3, 2025
با موقعیت‌ها، و شرح موقعیت‌هایی‌ روبه‌رو هستیم که تو اون، انگار قراره زده بشه زیر میز باورها و پیش‌فرض‌ها. اما نکته ای که وجود داره اینه که این زدن زیر میز، انقد با بی‌خیالی و بی‌‌تفاوتی انجام می‌شه که به خودت می‌گی عه پس بعدش چی؟ و پاسخ به شکل دردآوری «هیچی» ه!
Profile Image for Navid Babaeiyan.
18 reviews
Currently reading
August 13, 2025
ترجمه خوبی داشت ، ولی متاسفانه من اصلا باهاش نتوانستم ارتباط بگیرم و نصفه رهاش کردم ، (به قول دوست نویسنده ام کسانی که بیشتر آثار کلاسیک می‌خوانند با ادبیات مدرن کمتر یا به سختی می‌توانند ارتباط بگیرند)
البته که از آثار ادبیات مدرن خوانده م و ناآشنا نیستم ولی این عنوان اصلا منو جذب نکرد
Profile Image for زهرا نجاری.
Author 1 book495 followers
October 21, 2025
این کتاب شامل دو داستان نیمه بلنده و اولین نوشته ایه که از سامبای شیلیایی می خوندم. از سبک نوشتنش خوشم اومد. تند بود اما اونقدری پیچیده نبود که نتونی بفهمی چی میگه. داستان دوم رو بیشتر از داستان اول دوست داشتم. در کل تجربه ی خوبی بود و متمایل شدم به اینکه کارهای دیگری هم ازش بخونم.
---
چقدر خوب توصیف کرده سردردهای کم زور رو. باید میگرن داشته باشی تا بفهمی یعنی چی. وقتی که سردردی غیر میگرنی می خواد جلوی تو قد علم کنه و بترسوندت درحالیکه تو به خنده می افتی. «آخه اینم شد سردرد»؟ چنین سردردهای کم زوری ، مثلا سردردهای سرماخوردگی، حتی قابل اعتنا نیستن. میتونی با یک قرص قالشون رو بکنی. یا حتی اگه سراغ دارو هم نری، تحمل کردنشون اونقدرا کار سختی نیست. حتی ممکنه فراموش کنی که سردرد داری!

اما در مقابل، سردردهای میگرنی هستن. که حتی در اولین مراحلشون، زمانی که هنوز قد نکشیدن و سیاهی شون کل زندگیت رو به گند نکشیده، همینکه می فهمی داره میاد از وحشت قالب تهی می کنی. فلج میشی. حتی وقتی هنوز دردی حس نمی کنی بهش می بازی.

باید میگرن رو تجربه کرده باشی تا قدرت همین چند خط کتاب رو بفهمی.

---

مقدمه ی مترجم رو دوست نداشتم. مقدمه نوشتن برای کتابهای داستانی کار سختیه. باید در عین حال که چیزی از متن رو بروز نمیدی، بتونی به مخاطب کمک کنی تجربه ی بهتری از خوندن و فهمیدن کتاب داشته باشه. متاسفانه این مقدمه از پس وظیفه ش بر نیومده بود!
Profile Image for Soraya.
2 reviews
January 23, 2026
به نظر من صرفا خوندن توضیحات پشت جلد کتاب و قسمت سیگار و ماجرای ترک کردنش کافی بود و من نتونسستم هیچ برداشتی از قسمت اول داشته باشم.
Profile Image for Pardis.
710 reviews
September 23, 2025
یکی از نقاط قوت اثر، زبان ساده و دقیق آن است. سامبرا کمتر به زینت ادبیات شاعرانه روی آورده و بیشتر به بیان روزمره، خاطره و احساسات می‌پردازد. این انتخاب باعث می‌شود داستان‌ها نزدیک به خواننده باشند و احساسات درونی شخصیت‌ها به شکلی محسوس منتقل شوند.

روایت غالباً اول شخص یا نزدیک به آن است؛ خواننده می‌شنود و همراه می‌شود با راوی‌ای که در حال بازخوانی گذشته یا تفکر درباره‌ی رابطه‌ای است که از دست رفته یا تغییر کرده است.

وجود دو داستان در کتاب، هر کدام با فضای خاص خودش، اجازه می‌دهد که تم‌ها و دغدغه‌های مشترک (تنهایی، عشق، امید و نومیدی) در دو پیرنگ متفاوت بررسی شوند. این تنوع روایت کمک می‌کند که کتاب کلیتی منسجم اما نه یکنواخت داشته باشد.

داستان «بنسای» به نظر می‌رسد تمرکز بیشتری بر روابط انسانی و تعاملات ظریف دارد، و داستان «چقدر خوب سیگار می‌کشیدم» بیشتر در مرز گذشته و حال حرکت می‌کند. 

سیگار در عنوان و در متن داستان نماد پیچیده‌ای است: هم نماد لذت و عادت و هم نماد آسیب و فاصله. وقتی راوی یا شخصیت‌ها سیگار می‌کشند یا از آن یاد می‌کنند، معمولاً لحظه‌ای مکث در زندگی‌شان است، لحظه‌ای تأمل یا فاصله با خود یا دیگری.

بخش‌هایی از روایت در حافظه، در ساکن بودن زمان بین گذشته و حال شکل می‌گیرد؛ گاه خواننده نمی‌داند دقیقاً چه زمانی سخن گفته می‌شود یا کدام حادثه قبل بوده است. این کیفیت در بسیاری آثار کوتاه‌مدت و نیمه‌بلند سامبرا دیده می‌شود
Profile Image for Aylin Hnb.
21 reviews2 followers
May 11, 2025
کتاب از دو داستان با نام‌های “بنسای” و “ چقدر خوب سیگار می‌کشیدم” هست.
داستان اول خیلی نامفهوم بود و بیشتر مردی که کتاب می‌خوند و بعد زنی رو پیدا کرد و با هم درباره کتاب حرف میزدن و رابطه برقرار می‌کردن. راوی نامشخصی هم داشت.
داستان دوم رو بیشتر دوست داشتم از جملاتی استفاده می‌کرد که قابل درک بودن. درباره‌ی فردی بود که به دلیل سردرد های خوشه‌ای که داشت، تصمیم به ترک سیگار گرفت و ما داریم خاطرات این آدم رو میخونیم که حین ترک سیگار و بعدش چه احساسی داره.

خیلی کلی بخوام بگم اگر کل کتاب از داستان اول بود میتونستم بگم کتاب میتونه جزو کتاب‌های باب سلیقه‌ام باشه.🌱
Profile Image for Aliyeh Ansarian.
58 reviews6 followers
November 7, 2025
وقتی میخوندم یاد یکی از همکارا افتادم که داشتیم بسیجش میکردیم تا شاید یکم کمتر سیگار بکشه ولی گفت از انقلاب صنعتی به بعد درسته با سیگار کشیدن میانگین عمر کمتر شده و به ۶۰ سال رسیده اما دقت و سرعت پیشرفت مردم میدونی چند برابر شده
پس بهتره چند سال عمرمونو با سیگار با بیشترین دقت به جلو ببریم و کاره ای بشیم تا بیام ۱۲۰ سال عمر کنیم و به جایی نرسیم
من سیگار نکشیدم ولی میدونم که دقت رو خیلی بالا میبره اما برای برگردوندن دقت عادی خودت بازم باید سیگار بکشی‌چون اگه نکشی دقتت از حالت طبیعی تم پایین تر میاد
Profile Image for qazal.
74 reviews2 followers
February 3, 2026
به نظرم دنيا دارد به سمت و سوی كثافتى مى رود که در آن همه آهنك ها را دیه‌گو تورِس مى خواند و تمامی رمان ها نوشته‌ی روبرتو آمپوئه رو هستند. دنيايى كه بهتر است حتى فكر دسر هم به سرت خطور نكند، چون تنها گزینه‌ی موجود يك كاسه گنده شيربرنجِ حال به هم زن است.
Displaying 1 - 30 of 41 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.