Jump to ratings and reviews
Rate this book

پالیکوشکا

Rate this book
افراد حاضر در محل تعریف می‌کردند:‏
ایلیت با همان طنابی که از گهواره باز شده بود، حال با پیراهنی و شلواری به تن و با کلاهی از سر افتاده، از تیر آویزان بود.‏
پاهایش نزدیک به زمین، اما آثار و نشانه‌ای از حیات در او دیده نمی‌شد. آپولینا که در بهت و حیرت غرق بود برای چندمین بار به طرف پله‌ها دوید، ولی او را به محوطه راه ندادند . دختر بچه‌ای فریاد زد:‏
‏«مادر جان، سمگا خفه شد!»‏

این کتاب حاوی سه داستان کوتاه «پالیکوشکا»، «دست‌نوشته‌های شاهزاده نخلدوف» (لوسرن) و «آلبرت» می‌باشد.‏

189 pages, Paperback

First published January 1, 2011

8 people want to read

About the author

Leo Tolstoy

7,975 books28.6k followers
Lev Nikolayevich Tolstoy (Russian: Лев Николаевич Толстой; most appropriately used Liev Tolstoy; commonly Leo Tolstoy in Anglophone countries) was a Russian writer who primarily wrote novels and short stories. Later in life, he also wrote plays and essays. His two most famous works, the novels War and Peace and Anna Karenina, are acknowledged as two of the greatest novels of all time and a pinnacle of realist fiction. Many consider Tolstoy to have been one of the world's greatest novelists. Tolstoy is equally known for his complicated and paradoxical persona and for his extreme moralistic and ascetic views, which he adopted after a moral crisis and spiritual awakening in the 1870s, after which he also became noted as a moral thinker and social reformer.

His literal interpretation of the ethical teachings of Jesus, centering on the Sermon on the Mount, caused him in later life to become a fervent Christian anarchist and anarcho-pacifist. His ideas on nonviolent resistance, expressed in such works as The Kingdom of God Is Within You, were to have a profound impact on such pivotal twentieth-century figures as Mohandas Gandhi and Martin Luther King, Jr.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (8%)
4 stars
2 (16%)
3 stars
4 (33%)
2 stars
3 (25%)
1 star
2 (16%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Nilo0.
636 reviews140 followers
August 3, 2023
3.5/5
قلم تولستوی رو دوست دارم
سه داستان متفاوت: پالیکوشکا، دست‌نوشته‌های شاهزاده نخلودوف و پس از مراسم باله
داستان دوم درباره عدم توجه اشراف به نوازندگان خيابانیه که حتی خدمتکارها هم خودشون رو از اون‌ها بالاتر می‌دونن و کسی برای موسیقی اون‌ها بهایی نمی‌پردازه که توجه به این موضوع در زمان تولستوی خیلی جالبه که چنین دغدغه‌ای داشته
Profile Image for R..
548 reviews3 followers
June 12, 2025
پالیکوشکا رو از نشر شگر خوندم
سه تا داستان داره
داستان پالیکیه بیچاره 3 ستاره است
دست نوشته های شاهزاده نخلودوف 2/5
و اما بهترین داستان این کتاب، پس از مراسم باله هست، که 4 ستاره هست
کتاب خوبی بود و از خوندنش راضی ام
داستان آخرش هم منو یاد کتاب عشق اول تورگنیف و داستایفسکی میندازه..
Profile Image for Anahita.
127 reviews8 followers
April 5, 2025
به نظرم اگه کسی می‌خواد بدونه ترجمه‌ی بد یعنی چی می‌تونه این کتاب رو بخونه. ولی ترجمه‌ به کنار، داستان دوم (دست‌نوشته‌های شاهزاده نخلدوف) و سوم (آلبرت) اصلا جالب نبودن ولی داستان پالیکوشکا حداقلِ قابل قبول رو داشت.
«و چه كسى براى من تعيين مى‌كند که چه چیزی آزادی و چه چیز استبداد، چه چیز تمدن است، چه چیز توحش؟ و کجا اين مرز پایان مى‌پذیرد و يا آن دیگری؟»
Profile Image for Amirkia.
8 reviews
February 8, 2019
بسيار بسيار زياد براي اين مترجمين و البته انتشارات تنديس متأسفم براي اين ترجمه افتضاحي كه در هر سه رمان اين كتاب مشاهده شد. رمان اول "پاليكوشكا" نام داشت كه به لطف ترجمه افتضاح، خيلي به دلم ننشست، رمان دوم كه به نظر مياد خاطرات يكي از سفرهاي نويسنده باشه "دست نوشته هاي شاهزاده نخلدوف" نام داشت كه گرايش نويسنده به انسان دوستي و خشمش از بي توجهي به برابري انسان ها رو نشون ميداد و رمان آخر "آلبرت" نام داشت كه داستاني بود در مورد يك نوازنده ويولون فقير. در كل ترجمه زبان روسي كار هر كسي نيست، اميدوارم ديگه همچين ترجمه هاي افتضاحي راهي بازار نشه
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
June 22, 2018
افراد حاضر در محل تعریف می‌کردند: ایلیت با همان طنابی که از گهواره باز شده بود، حال با پیراهنی و شلواری به تن و با کلاهی از سر افتاده، از تیر آویزان بود. پاهایش نزدیک به زمین، اما آثار و نشانه‌ای از حیات در او دیده نمی‌شد. آپولینا که در بهت و حیرت غرق بود برای چندمین بار به طرف پله‌ها دوید، ولی او را به محوطه راه ندادند. دختر بچه‌ای فریاد زد: «مادر جان، سمگا خفه شد!»
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.