دوستانِ گرانقدر، این کتاب مجموعه ای از دست نوشته ها و مقالات و یکسری داستان هایست که برخی از آنها در مجموعه هایِ دیگری از زنده یاد <صادق هدایت> چاپ شده است و برخی از این داستانها تنها در همین کتاب مانده است به انتخاب یکی از این داستانها با عنوانِ "سنگِ صبور" را که در مجموعه هایِ دیگر ندیدم را در زیر برایتان مینویسم --------------------------------------------- عزیزانم، این داستان در موردِ دختری است که نامش <فاطمه> است... فاطمه به همراه پدر و مادرش زندگی میکند و به مکتب میرود هر روز که به مکتب میرفت، صدایی عجیب میشنید که میگفت: "نصیب مرده فاطمه" و دخترک نمیفهمید که صدا از کجا می آید... بالاخره جریان را به پدر و مادرش گفت و آنها ترسیدند و وسایلشان را جمع کردند و همراه با فاطمه از شهر خارج شدند در میان راه به یک آبادی رسیدند و دیوارِ باغی دیدند و فاطمه رفت در بزند تا به آنها مقداری آب و خوراکی دهند... در باز شد و دخترک به باغ وارد شد و ناگهان درِ باغ غیب شد و پدر و مادر نتوانستند به باغ راه پیدا کنند و گفتند شاید این تقدیرِ دخترشان بوده و آن "نصیب مرده فاطمه" تعبیرش همین بوده است، بنابراین او را رها کردند و رفتند دختر از میوه هایِ باغ خورد و خوابید و فردا در باغ گشت و عمارتی بزرگ یافت و وارد شد و هفت اتاق تو در تو با وسایلِ گران قیمت و جواهرات و خوراک های مختلف یافت و واردِ اتاق هفتم شد و جوانی زیبا بر رویِ تخت خوابیده بود و رویِ شکمش تعدادی سوزن فرو رفته بود و بالایِ سرش، نامه ای بود که در آن نوشته شده بود: هرکس چهل شب و چهل روز بالایِ سرِ این جوان بماند و روزی یک بادام بخورد و یک انگشت دانه آب بخورد، این دعا را بخواند و به سمتِ آن مرد فوت کند و روزی یک دانه از این سوزن ها را بیرون بکشد، آنوقت پس از چهل روز این جوان عطسه میکند و بیدار میشود خلاصه، فاطمه سی و پنج روزِ تمام اینکار را کرد و دیگر رمق نداشت و تنهایی کلافه اش کرده بود که ناگهان صدایِ پایکوبی و آواز شنید، بر بالایِ دیوار رفت و عده ای کولی را دید و به آنها خوراک و جواهر داد و با طناب یکی از دخترهایِ کولی را بالا کشید تا پیش او باشد و از تنهایی نجات پیدا کند فاطمه جریان را برایِ کولی تعریف کرد و کولی یکروز دعایی را که فاطمه میخواند، شنید و از بر شد... در روز سی و نهم، صبحِ زود که هنوز فاطمه در خواب بود... کولی به درونِ اتاق هفتم رفت و آن دعا را خواند و آخرین سوزن را بیرون کشید و جوان زیباروی عطسه کرد و بیدار شد.... کولی خویش را جایِ فاطمه جا زد و هرچه فاطمه برایش تعریف کرده بود را برایِ جوان بازگو کرد و جوان او را بوسید و با او ازدواج کرد و فاطمهٔ بخت برگشته و بیچاره، کلفتِ خانه شد و چیزی به زبان نیاورد و دردش را در دل پنهان نمود یک روز که جوانِ زیبا قصدِ سفر داشت، از کولی و فاطمه پرسید که سوغات چه میخواهند؟؟ فاطمه گفت که یک عروسکِ چینی میخواهد و "سنگ صبور".... در این مدت آن کولیِ پست و بی چشم و رو، همیشه فاطمه را کتک میزد و زندگی را به کامش تلخ کرده بود... جوان پس از شش ماه هنگامِ برگشت به خانه، با آنکه فراموش کرده بود، ولی دکان داری را پیدا کرد و جریان را برایش گفت و دکان دار "سنگ صبور" را به جوان داد و گفت: حواست باشد که کسی که این سنگ را خواسته است، یعنی دردِ دلی دارد و رازی دارد که میخواهد برای سنگ بگوید و وقتی برای سنگ درد و دل کرد، میگوید: سنگ صبور، سنگ صبور... تو صبوری، من صبورم... یا تو بِتِرک، یا من میترکم سپس دکان دار ادامه داد که، هنگامی که دختر این را گفت، سریع برو تو اتاق و کمر او را محکم بگیر، اگر اینکار را نکنی او میترکد جوان زیبا، عروسک چینی و "سنگ صبور" را به فاطمه داد و دختر رفت در کنجی خلوت کرد و از سیر تا پیاز درد و رنجش را برایِ سنگ و عروسکِ چینی بازگو کرد و جوان زیبا نیز از پشتِ در تمامیِ حرفهایِ دخترک را شنید و به محظِ آنکه دختر آن ورد را خواند، جوان به اتاق پرید و فاطمه را در آغوش گرفت و به سنگ گفت: تو بِتِرک سنگ صبور ترکید و قطرهٔ خونی از آن بیرون آمد و فاطمه غش کرد... جوانِ زیبا که دیگر همه چیز را فهمیده بود، فاطمه را در آغوش گرفت و نوازش کرد و بوسید و او را شب به اتاقش برد و با او خوابید فردایِ آن روز، گیسِ دخترِ کولی را به دُمِ قاطر بستند و هِی کردند میانِ صحرا ... سپس هفت شبانه روز جشن گرفتند و جوانِ زیبارو و فاطمه با هم پیوندِ زناشویی بسته و به خوشی و شادی با یکدیگر زندگی گذراندند --------------------------------------------- یاد <صادق هدایت> همیشه گرامی باد امیدوارم این چکیدهٔ داستان را پسندیده باشید <پیروز باشید و ایرانی>
هرچی بیشتر از هدایت میخونم، برام شخصیت عزیزتری میشه. برای من جالبترین بخش این کتاب، نوشتههاش دربارهٔ شعرهای عامیانه بود. چقدر تیزبین، چقدر پیشرو و چقدر ارزنده! توی داستانها هم سایهٔ مغول رو خیلی دوست داشتم. وسط مترو داشتم اشک میریختم. :٫))
بعد از چهار بار خوندن این کتاب هنوز هم نیاز دارم بخونمش فکر میکردم می تونم یک رویو خوب در موردش بنویسم اما اصلا نمی تونم چه استعداد بی نظیری داره صادق هدایت و چه مغز متفکر و اندیشه ازاد ادم چقدر می تونه از زمان خودش جلوتر باشه نزدیک 70 سال میگذره از فوت صادق هدایت می گذره و فکر می کنم که احتمال این رو می داد که بعد از او هم دنیای رجاله ها و و اندیشه و تفکر اک بند شده وجود داشته باشه اقسوس می خورم به حال خودمون من نمی گم صادق هدایت رو درک کردم به هیچ وجه اما سعی میکنم اندیشه ازاد داشته باشم این چیزیه که ازش یاد گرفتم این همه از ناامیدی صادق هدایت می گفتن از مرگ از خودکشی, من فکر میکنم اینا چیزاهایی بود که می خواستن ما بدونیم یا یک سری حرف های دانشجویی به اصطلاح روشنفکرانه اصلا نمی دونم کسایی که این حرف ها رو می زنن کارهای صادق هدایت رو خوندن ؟ من واقعا لذت بردم از مقاله " درباره ی ایران و زبان فارسی " از وطن پرستی صادق هدایت لذت بردم از ایران دوستیش از دفاع فرهنگ و زبان ایران در برابر بیگانه چقدر مشتاق همچین دفاعی بودم صادق هدایت عاشق ایران و ایرانسازی بود به نطرم خیلی تلاش کرد تا مردم رو از این جهل و تعصب که منشا همه ی بلاهاییه که به سرمون اومده بیرون بیاره ای کاش بیشتر صادق هدایت داشتیم ای کاش نویسنده هایی باشن که راه هدایت رو پیش بگیرن ای کاش یهشون پر و بال داده بشه من نویسنده نیستم فقط احساس خودم رو نسبت به کتاب گفتم پیشنهاد من اینه که بخونین تا جایی که می تونین کارهای هدایت رو بخونید
من که صادق هدایت را دوست دارم و هرچه را او نوشته بر چشم می کشم. هرچند یادداشتها تکراری بودند و قبلا بصورت جداگانه آنها را خوانده بودم اما بازخوانی آنها هم خوشی دوباره بود.
کتاب شامل یه داستان چند قسمتی، یه قصیده، بخش هایی از توپ مرواری، یه مقاله درباره زبان فارسی (علیه یکی از سخنرانی های تقی زاده) و سه تا یادداشته. سراسر کتاب پره از عقاید و اظهارنظرهای قوم مدارانه و علی الخصوص عرب ستیزانه هدایت. سه یادداشت آخر رو من اما با نهایت کیف و لذت خوندم. این سه تا قبلن تو جراید به قلم هدایت و با اسامی مستعاری مث محمدرحیم گردان سپهر، علینقی پژوهش پور و ... چاپ شدن و هدایت با رندی و طنز و کنایه و عتاب مخصوص به خودش تو اونها سه نفر رو به شدت نواخته: رشید یاسمی، محمد حجازی و بدیع الزمان فروزانفر. به شدت مفرح و خوندنیه.
صادق هدايت در طول بيست و هفت سال فعاليت ادبی و تحقيقی و ترجمه ی آثار ادبی از زبان پهلوی و زبان فرانسه بيش از صدو شصت اثر کوتاه و بلند از خود به جا گذاشته است که تمام آن ها، به جز چند نوشته، در زمان حيات او به صورت کتاب و جزوه های کوچک يا در مجله ها و نشريه های گوناگون به چاپ رسيده است. اين آثار که داستان ها، نمايش نامه ها، ترجمه ها، مقدمه ها، سفرنامه ها و مقالات و يادداشت های تحقيقی و انتقادی را شامل می شود بعد از مرگ هدايت برای چاپ جديد تحت عنوان « مجموعه ی آثار صادق هدايت » در نوزده جلد گردآوری شده است که هفده جلد آن در سال های قبل از انقلاب از طرف موسسه ی انتشارات امير کبير و بعد از آن از سوی انتشارات جاويدان منتشر شده و دو جلد ديگر، يعنی « قضيه ی توپ مرواری ۲ » و « گزارش کمان شکن »، به عللی منتشر نشده است. گذشته از مجموعه ی « نوشته های پراکنده ی صادق هدايت » که مطالب آن توسط حسن قائميان از جزوه ها و نشريه های زمان حيات هدايت استخراج و گردآوری شده است و همين طور گذشته از « علويه خانم » و « ولنگاری » و « پروين دختر ساسان » و « اصفهان نصف جهان » و « زند و هومن يسن » و « کارنامه ی اردشير پاپکان » که در چاپ نخست، هر کدام به صورت کتابی مستقل انتشار يافته است و در چاپ جديد به علت کمی حجم آن ها به ترتيب دو به دو با هم منتشر شده است، بقيه �� کتاب های هدايت به همان صورت و وضع اوليه ی خود به چاپ رسيده است. البته اين نوزده کتاب شامل تمام آثار هدايت نيست. علاوه بر اين آثار، تعداد بسياری نوشته ی ديگر از جمله چند اثر چاپ نشده ی هدايت نيز وجود دا��د که در « مجموعه ی آثار صادق هدايت » نيامده است. به طوری که گفته می شود هدايت مقداری از آثار چاپ نشده ی خود را پيش از مرگ از ميان برده ۳ و مقدار ديگری از آن ها از جمله بيش تر نوشته های تجديد نظر شده ی او نيز بر اثر برخی پيش آمدها مفقود شده است. ۴ متاسفانه از اين گونه آثار هنوز اطلاع دقيقی در دست نيست و اين وظيفه ی کسانی است که در صورت در اختيار داشتن اثری چاپ نشده از هدايت يا متن يکی از نوشته های تجديد نظر شده ی او، آن را در دسترس عموم قرار دهند.
هدایت کیست؟ نویسنده بوف کور؟ مترجم کافکا و سارتر؟ پژوهشگر و مترجم خط و زبان پهلوی؟ منتقد ادبی؟ سفرنامهنویس؟ روشنفکر؟ داستاننویس به زبان فارسی و فرانسه؟ دشمن سنت و مذهب و خرافه؟ در نهایت کدام اینها صادق هدایت واقعیست؟ حسن قائمیان که نوشتههای پراکنده هدایت را از میان متن روزنامهها و مجلات و حتی از طریق دوستان هدایت با کمک پدر ایشان گردآوری کرده و الحق که در این امر از هیچ کاری فروگذار نکرده به ما میگوید هدایت همه اینهاست که در بالا ذکرش رفت. باید داستانها، ترجمهها و مقالات این کتاب را خواند تا با وجوه متعدد این نویسنده، پژوهشگر و روشنفکر ایرانی آشنا شد و شاید این جلو بودن از زمان و زمانه ریشه تنهایی او بوده که در نهایت عطای این دنیا را به لقایش بخشیده.
مجموعه اي كوچك از چند داستان جستار و مقاله كه ظاهرا پس از هدايت گردآوري شده است.گفته اند هدايت در روزهاي پاياني عمر دست نويسهايش را جمع كرد و همه را آتش زد يا پاره كرد و از بين برد.پركاري او در كنار فروتني اش به همراه فشار و عصبي كه از محيط دريافت مي كرد سبب شده بود چندان تمايلي به نام و نشان گذاشتن از خود نداشته باشد.بسياري از نوشته هايش را بي نام يا با نام مستعار منتشر نموده بود و شايد بر سر همين گفته بود مي خواهم هفتاد سال سياه هم در ايران نوشته هايم را نخوانند. به هر روي گويا اين نوشته ها از ان قتل عام جان به در برده كه در نوع خود ارزشمند تواند بود.به ويژه پژوهش وي درباره فرهنگ ايران باستان كه از شاهكارهاي پژوهشي ايران تواند بود.هدايت با بي طرفي و دانش فراوان دروغها و ناسزاهاي بيشرمانه اي كه يك روشنفكر(نامش را نمي برم) به فرهنگ ايران نموده بود در كمال راستي و امانتداري پاسخ مي دهد.خوب است بدانيد اين نوشته با مرگ هدايت فاصله چنداني ندارد گويا به گفته بزرگي آن نازنين حتا در همان روزهاي سخت دلتنگي كه بار سفر بسته بود و خود را براي مسافرت هميشگي آماده مي ساخت باز هم از عشق به ايران و تاريخ و فرهنگ ايران دست نشسته بود.
کتاب با البثة الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه شروع می شود و بعدتر نمونه هایی از متن توپ مرواری و قضیه ی زمهریر و دوزخ را آورده است.بهترین قسمت کتاب مقاله ای بود که درباره زبان فارسی نگاشته .سه مقاله ی آخر کتاب واقعا ثابت می کند که هیچ کس مثل هدایت نمی تواند کسی را اینقدر استادانه تخریب شخصیت کند.فقط یک مسئله در ذهنم می آمد و می رفت که دلیل این ناسیونالیسمی که هدایت به آن تاکید می کند چه بوده یا در آن زمان تاکید بر این نکته «ایران و ایرانی» و رها شدن از یوغ فکری اعراب و مذهب لازم می نمود؟هنوزم در درک محتوا عاجزم و باید بیشتر بخوانم.
بعضی از داستان ها برایم تکراری بود و در کتاب های دیگر خوانده بودم. از دو مقاله "طرح کلی برای کاوش فلکلر یک منطقه" و "چند نکته درباره ویس و رامین" بسیار لذت بردم.
صادق هدایت در سال 1281 شمسی در تهران، در خانواده اعتضاد الملک هدایت، به دنیا آمد. دوره دبیرستان را در 1303 به پایان برد و یک سال بعد به قصد ادامه تحصیل به بلژیک رفت اما ذوق ادبی او را از ادامه تحصیل در رشته مهندسی بازداشت. سال بعد به فرانسه رفت و تا 1308 در آنجا ماند. در همین سالهای جوانی به قصد خودکشی خود را به رود "سن" انداخت اما ماهیگیری نجاتش داد و هدایت بعداً شرح این واقعه را در داستان "زنده به گور" نوشت و آن را "یادداشت های یک دیوانه" نام نهاد. سال بعد از این رویداد به تهران بازگشت و به تالیف و تصنیف آثارش، که در فرانسه آغاز کرده بود، ادامه داد. در ضمن نویسندگی، اگر چه علاقه ای به شغل دولتی نداشت، به استخدام دولت در آمد. نخست در بانک ملی و بعد در اداره اقتصاد و مدتی بعد در اداره موسیقی کشور مشغول به کار شد. او در این سالها سفری هم به هند کرد و زبان "فارسی میانه" را آموخت. در 1318 به عضویت هیات تحریریه مجله موسیقی درآمد و سرانجام در سال 1320 با سمت مترجمی در هنرکده هنرهای زیبا مشغول شد و تا سال 1329 که به فرانسه رفت و دیگر باز نگشت، در این شغل باقی ماند. در فرودین 1330 در پاریس، شیر گاز اتاقش را باز کرد و به حیات خود خاتمه داد: فرجامی تلخ که زمینه ساز بحثهای مخالف و موافق درباره او بود و هست . . .
مجموعه ای از آثار هدایت که پس از مرگش توسط ح. قایمیان گردآوری شده. داستان ها، تحقیقات و تفننات او در کنار هم قرار میگیرند و اگرچه از یک جنس نیستند اما آنقدر پخته و هدفمند هستند که یادگاری از این مرد بزرگ بماند. در این مجموعه نخست باید از بعثه الاسلامیه الی بلاد افرنجیه نام برد که در زمره طنزهای هدایت قرار میگیرد با همان مسوولیتی که او بر شانه اش در مبارزه با خرافات احساس می کرد و همان سیاهی طنز که می خنداند و می گریاند بنابراین از شاهکارهای اوست. دو دیگردرباره ایران و زبان فارسی که از نقدهای درخشان اوست که اگرچه از روح ایران دوستی هدایت برخاسته به ورطه تعصب نمی افتد و صادقانه سخن می گوید. در پایان تعدادی از انتقادی های او چون زمهریر و دوزخ، سعدی آخرالزمان و... که از زبان طنز اجتماعی و سیاه وی برخاسته است.
Merged review:
مجموعه اي از داستان هاي چاپ شده و نشده ترجمه هاي او از داستان هاي كوتاه نويسندگان مشهور دنيا ترجمه هاي او از متون پهلوي مانند شهرستان هاي ايران كه از كتب مهم در زمينه تاريخ و فرهنگ ايران زمين است جستارها و پژوهش هاي او درباره فرهنگ عامه و مواردي ديگر از آن شاهكاري ساخته كه وجودش در قفسه كتاب ها و نگاه انداختني سردستي هم شده به برگهاي آن ارزشمند تواند بود. از همه ي اين ها گذشته شايد آن را يادگار هدايت بتوان ناميد