Jump to ratings and reviews
Rate this book

من طرف حقیقت می‌ایستم: جستارهایی در باب آزادی

Rate this book
چاپ اول ۱۴۰۳

223 pages, Paperback

Published April 1, 2024

10 people are currently reading
38 people want to read

About the author

Václav Havel

262 books505 followers
Václav Havel was a Czech playwright, essayist, poet, dissident and politician. He was the tenth and last President of Czechoslovakia (1989–92) and the first President of the Czech Republic (1993–2003). He wrote over twenty plays and numerous non-fiction works, translated internationally. He received the US Presidential Medal of Freedom, the Philadelphia Liberty Medal, the Order of Canada, the freedom medal of the Four Freedoms Award, and the Ambassador of Conscience Award. He was also voted 4th in Prospect Magazine's 2005 global poll of the world's top 100 intellectuals. He was a founding signatory of the Prague Declaration on European Conscience and Communism.

Beginning in the 1960s, his work turned to focus on the politics of Czechoslovakia. After the Prague Spring, he became increasingly active. In 1977, his involvement with the human rights manifesto 'Charter 77' brought him international fame as the leader of the opposition in Czechoslovakia; it also led to his imprisonment. The 1989 "Velvet Revolution" launched Havel into the presidency. In this role he led Czechoslovakia and later the Czech Republic to multi-party democracy. His thirteen years in office saw radical change in his nation, including its split with Slovakia, which Havel opposed, its accession into NATO and start of the negotiations for membership in the European Union, which was attained in 2004.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (25%)
4 stars
3 (37%)
3 stars
3 (37%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Nafiseh.
122 reviews9 followers
July 25, 2025
«در تمدنی که کشتار و خشونت همین حالا هم مرام و مسلک آن است و کم‌کم بنگاه‌هایی از آن خود خواهد یافت، جلادان کاملاً حق دارند در دولت استخدام شوند. صادقانه بگویم، ما فرانسوی‌ها کمی از مابقی کشورها عقب هستیم. تقریباً در همه‌جای دنیا جلادان در حال حاضر بر صندلی‌های حکومتی تکیه زده‌اند. آن‌ها به‌سادگی تبر را داده‌اند و مُهر برای کارشان گرفته‌اند.وقتی مرگ به تجارتی آماری و حکومتی تبدیل می‌شود، عملاً آشکار می‌شود که وضعیت کاسبی دنیا کساد است. اما وقتی مرگ به مفهومی انتزاعی تبدیل شود، یعنی زندگی نیز انتزاعی شده است. هر زمان فرد تصمیم بگیرد زندگی‌اش را تسلیم یک ایدئولوژی کند، آن زندگی دیگر نمی‌تواند چیزی جز انتزاع باشد. »

«کشتن انسان شریف کافی نیست؛ باید روحش را بشکنند، به‌این‌ترتیب انسان شریفی که از شأن انسانی خود دست می‌کشد، می‌شود درس عبرتی برای هر انسان‌ شریف دیگری و حتی برای خود عدالت تا دلسرد و مأیوس شود.ده سال تمام یک کشور تمام هم و غم خود را گذاشت تا روح مردمان را نابود کند. آنان چنان قدرتشان را باور کرده بودند که خیال می‌کردند روح تنها مانع بر سر راهشان است، پس به کشتنش مشغول شدند. بدبختانه بیشترشان از پس این کار برآمدند. آنان می‌دانستند در شبانه‌روز ساعتی هست که حتی دلیرترین انسان‌ها هم اسیر ترس می‌شوند.همواره می‌دانستند باید منتظر آن ساعت بمانند و آنگاه که فرارسید از میان زخم‌های تن انسان
روحش را شکار کنند، آن را نزار و درهم‌شکسته رها کنند و گاهی از او خائن یا دروغ‌گو بسازند.چه کسی در اینجا شهامتش را دارد که حرف از بخشایش بزند؟ چون روح دانست که برای پیروزی بر شمشیر، شمشیر لازم است و چون روح شمشیر در دست گرفت و پیروز شد، حالا دیگر چه کسی می‌تواند از او بخواهد که این را از یاد ببرد؟ فردا این نفرت نیست که لب به سخن می‌گشاید، بلکه خود عدالت است که تکیه‌گاهش بر حافظه استوار است.»



ميگويد: واقعیت اینه که باید بپذیریم که کشتی ما ،حامل يكي از تباه ترین محموله ها ی جهانه.مسئولیت سوراخ کردن يا نكردن همون نقطه ای که ایستاده ایم یا نشسته ایم یا حتا ناپدید شده ایم با ماست. واقعیت اینه که آره خودمون هم غرق میشیم چه مسئولیت پذیر باشیم چه نباشیم. چه خوشمون نیاد چه خوشمون نیاد. ميگويم :من سوراخ کردن رو بلد نیستم و شنا کردن رو بلد نیستم اما غرق شدن رو چرا.میفهمم که قایق نجاتی در کار نیست .(و طبق معمول حرف كه ميزنم ،حقيقت و شايد تو سردرد ميگيرين و روي مباركتون رو جوري ميكنين اونور كه گردنم درد ميگيره .)اما من ادامه میدم.میگوید:میفهمی که در رثاي زیستن و زیستن و زیستن چیز درخوري برامون نمونده؟ میگویم:ادامه میدم و به آيندگان كه فشردن دست هاي گرم و زنده و بي اضطرابشون باعث ميشه چشم هام رو ببندم و چشم هام رو ميبندم ،و چشم هام رو ميبندم و دست هاي گرمشون رو ميگذارند روي چشم هام گویی که ميخوان بهم سرايت كنن و در مسیر و شکوه بهبودی با ما قدم بردارن و خوبمون كنن. ميفهمم .و زيستن و زيستن و زيستن :ای آیندگان من امروز یکی از شما را دیدم دست مرا گرفت و با خود به شما آورد یا که برد.ای آیندگان ،من حرفی برای شما ندارم جز اینکه ما چشم هایمان را در محل سکونت شما جا گذاشته ايم.مراقبشان باشید.مراقب چشمان خیس ما و آن گیاه كوچك سبز داخلش باشید.با تقدیم احترام.دوستتان دارم ،اگر كه نسل بشر باقي ماند و محو و تمامش نكردند به جاي تمام ما زندگي كنيد لطفن.


نفيسه ي كوچك
از تهران جنگ زده و بي آب و برق و پناهگاه و هنوز زندگی

صد سال پيش توي فيلم The Kid چاپلين فقيد ،وقتي اون بچه ي دوست داشتني پن كيك ها رو آماده ميكنه و چاپلين رو صدا ميكنه ، ملحفه با سوراخ نسبتن بزرگي به يك پانچو روي تن چارلي تبديل ميشه و پن كيك ها ورق ميخورن و به نسبت مساوي تقسيم ميشن و بعد ما با بشقاب هاي خالي روبرو ميشيم و بوسه هاي بچه و چارلي به اون هاپوي عروسكي،اين چند دقيقه همزيستي مسالمت آميز و سياه و سفيد بدون هيچ گفتگو هميشه من رو به گريه وادار ميكنه ،و هیچ وقت نمیشه کاری کرد ؟نمیشه هیچ کاری کرد ؟براي همه بچه هاي گرسنه و ترسيده اي كه در اون سمت اين زمين رنگارنگ و پر سر و صدا به دنيا اومدن كه حقيقت هيچ حضور و آغوش و سمتی براشون نگشوده،حتا براي صرف يه صبحانه دو نفره در حضور ملحفه هاي سوراخ داری که به پوشش تغییر فانکشن میدن تا هاپوي عروسكيشون رو براي دقايقي روي پرده ي صد ساله ي بيرنگ ببوسن .نوادگان قربانیان آشویتس مشغول تکرار تاریخ و قاتل شماره ۳ مثلن طرفدار مظلوم بی شماره ست و قاتل شماره ۲ از قاتل شماره ۱ تبر و گلوله قرض میگیره و مظلوم شماره ۳ شکنجه میشه کشته میشه مسخ میشه و همدردی با مظلوم بی شماره همدستی با قاتل شماره ۳ تلقی میشه و تماشاگران همه رفتن ،بازيگر مرد رفته ,صدا و نور و تصوير و همه رفتن .جهان خالي شده و کارگردان منتظر پاياني ست كه قرنها قبل از سقوط انسان رخ داده بوده .زیرنویس با دست خط کودکانه ای که به هیچ زبانی شباهت نداره نوشته میشه در زمینه ی تصویری تار ،بازیگر کودک هاپوی عروسکیش رو ميبوسه و كاش ما از كادر خارج بشيم .
Profile Image for Omid.
32 reviews4 followers
October 24, 2025
جستار اولش از واتسلاو هاول واقعا به شکل عجیبی شرح این روزهای ایران رو درون خودش داره.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.