به طرز عجیبی سرکار عبدی هیچ مهارت خاصی به عنوان کارآگاه ندارد؛ و اینکه با وجود عدم صلاحیت خود همچنان در اداره پلیس مشغول کار است بسیار عجیب و غیرمنطقی به نظر میرسد! در این میان حتی فاطمه خانم که همسری خانهدار است و صرفا به داستانهای پلیسی علاقه دارد؛ صلاحیت بیشتری نسبت به سرکارعبدی برای کار در اداره پلیس را دارد!! نویسنده میتوانست توانایی هر کدام از شخصیت ها و هوش و ذکاوتشان را نشان بدهد، اما کمی منطقیتر. تازه در داستان آخر، خواستگاری، بود که شاید کمی و فقط کمی سرکار عبدی توانست به عنوان پلیس ظاهر شود و فکر کند. البته این موضوع هم در شرایطی رقم خورد که عبدالله همه چیز را از قبل کشف کرده بود و کشف سرکار عبدی هم چیز جدید و عجیبی در مقایسه با ذکاوت عبدالله نبود!
با وجود اینکه اسم کتاب پسر «سرکار عبدی» است، انتظار میرفت که پسر در سایه پدر کاری صورت دهد، ولی عملا سرکار عبدی در پیشبرد داستان نقشی نداشت و تنها به عنوان کسی بود که اطلاعات پرونده را به عبدالله و فاطمه خانم انتقال میدهد! و این عدم صلاحیت شخصیت پلیس بسیار عجیب به نظر میرسد!