Jump to ratings and reviews
Rate this book

Judge Not

Rate this book
  André Gide's lifelong fascination with the conventions of society led naturally to a strong interest in France's judicial system. At the age of sixty Gide published Judge Not, a collection of writings detailing his experiences with the law as well as his thoughts on truth, justice, and judgment. Gide writes about his experience as a juror in several trials, including that of an arsonist, and he analyzes two famous crimes of his Marcel Redureau, a docile fifteen-year-old vineyard laborer who violently murdered his employer's family, and the respected Monnier family's confinement of their daughter, Blanche.

200 pages, Hardcover

First published January 1, 2002

50 people want to read

About the author

André Gide

908 books1,732 followers
Diaries and novels, such as The Immoralist (1902) and Lafcadio's Adventures (1914), of noted French writer André Gide examine alienation and the drive for individuality in an often disapproving society; he won the Nobel Prize of 1947 for literature.

André Paul Guillaume Gide authored books. From beginnings in the symbolist movement, career of Gide ranged to anticolonialism between the two World Wars.

Known for his fiction as well as his autobiographical works, Gide exposes the conflict and eventual reconciliation to public view between the two sides of his personality; a straight-laced education and a narrow social moralism split apart these sides. One can see work of Gide as an investigation of freedom and empowerment in the face of moralistic and puritan constraints, and it gravitates around his continuous effort to achieve intellectual honesty. His self-exploratory texts reflect his search of full self, even to the point of owning sexual nature without betraying values at the same time. After his voyage of 1936 to the Union of Soviet Socialist Republics, the same ethos informs his political activity, as his repudiation of Communism suggests.

Chinese 安德烈·纪德

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (24%)
4 stars
9 (31%)
3 stars
9 (31%)
2 stars
3 (10%)
1 star
1 (3%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Kiana.
135 reviews18 followers
September 13, 2025
ملانی “ عدالت وجود نداره ! ”
81 reviews3 followers
March 3, 2025
داستان با روایت یک خانواده بورژوا و خوش نام شروع می شود. خانم باستین 75 ساله از تباری اشرافی و پسرش آقای پیر باستین، بخشدار سابق شهر است که با دختری اسپانیایی ازدواج کرده و دوباره به شهر پواتیه برگشته است. ملانی دختر 25 ساله این خانواده تا این سن در اجتماع دیده شده بود، اما بعد از آن کسی او را تاکنون ندیده است. او بیماری روانی دارد و خانم باستین او را در اتاقی به صورت رقت بار حبس کرده است. خدمتکاران زیادی در این خانه مشغول به کار شده اند که از این میان عاقبت جوانی نیرومند تصمیم می گیرد نامه ای به پلیس بنویسد و قضیه را افشا کند. از کمیساری فوراً به خانه خانم باستین می آیند و بالأخره دختر مفلوک را غرق در کثافات و تعفن پیدا می کنند، خانم و آقای باستین دستگیر می شوند تا مورد بازجویی قرار بگیرند. هر دو خود را تبرئه می کنند و می گویند او از بیماری روانی رنج می برد و خود داوطلبانه گرایش به انزوا دارد. پیر به شدت تحت تأثیر سلطه طلبی مادر خود می باشد و طی گزارش شاهدان چندین بار با مادرش بر سر مادیات مشاجره داشته است و نهایتاً مادرش ورود او را به خانه ممنوع می کند. به گزارش شاهدان این خانواده کلاً کثیف، طماع و خسیس هستند و زندگی پیر نیز کمتر از ملانی نیست و او نیز با وجود آزادی غرق در کثافات است و حتی اتاقش بوی تعفن می دهد و برای دستشویی از یک گلدان استفاده می کند.
خانم باستین بالأخره در زندان می میرد. بازرسی های انجام شده در مورد او و پیر و سؤال از شاهدان گزارش هایی را به دست می دهد که دادگاه را به این نتیجه می رساند که حبس ملانی نه داوطلبانه بود و نه اجباری. جنون او بعد از کشاکشی که سالها پیش او با مادرش در مورد زندگی شخصی و ازدواج داشته، باعث شده تا خانم باستین اجازه مراوده با اشخاص و محیط بیرون را به او ندهد. حال که خانم باستین از دنیا رفته است، با اینکه پیر برادر او مستحق شماتت و سرزنش است که چرا خواهرش را به مدت 25 ساله از آن اتاق نجات نداده، هیچ گناهی بر او مترتب نیست و به این ترتیب پیر توسط دادگاه تبرئه می شود. در بخش دوم این اثر با کودکی به نام مارسل ردیرو روبرو هستیم که پسری 15 ساله و مطیع و شیرین است و پدری درست و صادق دارد، اما ناگهان هفت نفر را سر می برد. کیفر خواست این پرونده اینگونه شروع می شود: کودکی گریه کنان جلوی در خانه مابیت به همسایه شان می گوید که مادر و مادربزرگش در خانه غرق در خون هستند. وقتی مردان همسایه به خانه می روند، شاهد هفت قربانی می شوند. دو خدمتکار و سه تن از اعضای خانه نیز کشته شده اند.
ردیرو را در خانه پدر و مادرش پیدا می کنند و او به این جنایت اعتراف می کند. او در اثر یک مشاجره با اربابش، آقای مابیت را می کشد و وقتی به خانه ارباب می رود، همسر حامله ارباب از شوهرش جویا می شود. ردیرو از آنجایی که می ترسد همسر ارباب به کارگاه شراب گیری برود و ارباب را در آن وضعیت ببیند، او و خدمتکار را می کشد و وقتی صدای اعضای خانواده بلند می شود، همه را قربانی می کند. فقط طفلی 4 ساله که در آشپزخانه خوابیده است، جان سالم به در می برد. ردیرو به کودک در گهواره نیز رحم نکرده است. شاهدان همه بر سلامت روحی و جسمی او تأکید می کنند و همه از رفتار او رضایت دارند. پس مسلم است که این حادثه از خصوصیات نوجوانی ناشی می شود. بی فکری و عدم خویشتن داری در این سن و فشار کاری و تحقیر ارباب باعث می شود که او دست به این جنایت بزند. دادگاه او را به 20 سال حبس محکوم می کند. ردیرو همواره از این جنایت اظهار پشیمانی می کند و نامه ای جانسوز به خانواده اش نیز می نویسد و عاقبت در تبعیدگاه بر اثر بیماری سل از دنیا می رود.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.