Jump to ratings and reviews
Rate this book

میراث ناممکن: نسبت نظریه ی ادبی با ادبیات فارسی

Rate this book
ادبیات فارسی معاصر هم در برقراری ارتباط با سنت ادبی فارسی زبان به مشکل برخورده و هم در یافتن جایگاه خود در فضای ادبیات جهان. این دو مشکل، آنقدر که ممکن است به نظر آید، از هم دور نیستند. لحظه ی گسستی به رسمیت شناخته شده و مدرنیته ی ادبی نام گرفته است، اما دقیقاً معلوم نیست گسست در کجا اتفاق افتاده و پیوستگی در نسبت با کدام ابعاد سنت هنوز برقرار است. از یک طرف، دانشکده ی ادبیات دیگر نمی داند به چه کار مشغول است و حتی نمی تواند تعریف منسجمی از آنچه که ادبیات می نامد ارائه کند؛ و از طرف دیگر، ادبیات در حال تولید، نه می تواند درکی مطلقاً جدید از ادبیات ارائه کند. هر دو گروه، در لحظات استیصال، به نظریه ی ادبی پناه می برند تا شاید چاره ای بیابند، اما ظاهراً به نتیجه نمی رسند. پرسش اینجاست که چه شکلی از درک و کاربست نظریه ی ادبی ممکن است بتواند روزنی در این فضای بسته بگشاید.

135 pages, Paperback

Published January 1, 2025

2 people are currently reading
13 people want to read

About the author

حسام نقره‌چی

4 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (40%)
4 stars
3 (30%)
3 stars
1 (10%)
2 stars
1 (10%)
1 star
1 (10%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Behzad.
658 reviews123 followers
April 26, 2025
نقاط قوت:
1. به عقیدۀ من امروز «فلسفۀ ادبیات» و «فلسفۀ نقد ادبی» بسیار حوزه های مهمترین هستن از خود «نقد ادبی» که عمل و اجرای خوانش هست؛ چون امروز به مقطعی رسیدیم که باید بتونیم وجود یا عدم وجود این دیسیپلین رو - یعنی خواندن ادبیات و مخصوصاً شکل آکادمیکش رو - توجیه کنیم. و این میسر نمیشه مگر اینکه بشینیم و از خودمون بپرسیم «ادبیات چیه و چیکار میکنه و چیکار باید بکنه؟» و «نقد ادبی چیه و چه میکنه و چه باید بکنه؟» این کتاب با این پرسشها شروع میکنه و از وجوه مختلفی بهشون نزدیک میشه و ازشون دور میشه.
2. نگارنده از ایدۀ «تاریخ متصل» میرسه به ایدۀ «ادبیات متصل» که تلاش داره اون رو به جای «ادبیات تطبیقی» جا بندازه و امید داره که این نوع از پژوهش در آینده باب بشه. تعریفش از متن اینه: «متن به مثابۀ لحظۀ تلاقی تصور گذشته و تخیل آینده» که یعنی متن در ارتباط و نسبت با پیش و پس از خودشه که معنا پیدا میکنه و تعریف میشه و شکل میگیره. با توجه به همین تعریف، درنهایت از ارائۀ تعریف واحد و یکسان برای ادبیات هم سر باز میزنه و میگه ادبیات ذات و ماهیت مشخصی ندارد و در دوره های تاریخی و نقاط جغرافیایی و بزنگاه های مختلف تعاریف مختلفی میپذیرد. راست هم میگه.
3. یه سری مفاهیم مفید و کاربردی تدوین میکنه در پروسۀ کارش، مثل «کاریز کلام» یا مثلاً دو سنخ جامعۀ سرد که حقیقت را در پشت سر میبیند و جامعۀ گرم که حقیقت را در پیش رو میبیند (و البته این یکی رو از لوی استروس میگیره). یا مثلاً «موقعیت پسامرکزی» که مخصوصاً کشورهاییه که گذشتۀ شکوهمند داشتن و بنابراین یکسره در حاشیه قرار نمیگیرن، منتها «اکنون» مشکل داری دارن و نمیتونن ادعای قرار گرفتن در مرکز رو هم داشته باشن؛ علی الخصوص با تکیه به جهان معاصرشون. که نمونه هاش میشه یونان و مصر و البته ایران. همچنین، این ایده که ادبیات و فرهنگ ایران در پی «بازنمایی حقیقت» بوده در حالی که ادبیات و فرهنگ غرب، در کلیت خودش و با در نظر داشتن استثنائات، در پی «بازنمایی واقعیت» بوده هم جالب بود و البته محدود نمیشه به همین اشاره، بلکه قسمت زیادی از متن به تحلیل بر مبنای این دو ایده شکل میگیره.
4. نقدش بر پروژۀ «قهرمان مسئله دار» محمد راغب، که البته اشاره داره بر مقاله ای که محمد راغب همراه علی راغب در آورده و هنوز نرسیده به کتاب «خوانندگان رمان...» هم جالب بود و نکته هایی داشت؛ البته عمدۀ این بخش نقد لوکاچه و نه نقد راغب؛ در نقد لوکاچ به «ناهمخوانی ملاک او با بسیاری از رمانهای نوشته شده در طی دو سه قرن اخیر» اشاره میکنه و همچنین به یکدست نبودن تعریف رمان در فرهنگ های مختلف، و اصولاً اینکه تعریف رمان ماهیتاً فرهنگ محوره و مثلاً رمان فرانسوی فرق داره با رمان انگلیسی یا آلمانی. و سپس در نقد کار راغبها میگه مسئله داری منتج از ظهور سرمایه داریه، و مسئله دار دونستن کاری مثل سیاحتنامۀ ابراهیم بیگ این پیش فرض رو همراه داره که گویی دورۀ ناصرالدین شاه هم ما سرمایه داری داشتیم در ایران. نقره چی میگه نداشتیم؛ اما اگه هم داشتیم، چیزیه که راغبها باید بهش اشاره و اثباتش میکردن، که نکردن.
نقاط منفی:
1. مهمتر از همه اینکه فلسفۀ ادبیات و فلسفۀ نقد ادبی رو من اصولاً پدیده هایی معاصر میدونم. مشخصه که حسام نقره چی هم به این نکته واقفه و اصولاً تلاش میکنه که همینو ثابت کنه به طور ضمنی. منتها این پدیده های معاصر رو اومده در اکثر طول متن در نسبت با شعر کلاسیک فارسی خونده، و نه در نسبت با فُرم های معاصر که رمان، نمایشنامه و داستان کوتاه باشن و البته شعر سپید باشه. اغلب شاهدها و مثالها از شعر کلاسیک فارسی هستن، که البته بی جا و بی ربط نیست؛ منتها به نظرم در ضدیت قرار میگیره با تلاشی که حسام نقره چی سعی داره بکنه.
2. مربوط به مورد پیش، یکی از به قول خودش «کاریزهای کلامش» در این کتاب اینه که ادبیات امروز فارسی و نقد امروز فارسی نوعی از مشکل یا کاستی یا نقص رو داره. چندجا سعی میکنه این مشکل رو مشخصاً مشکل آکادمی عنوان کنه، منتها مشخصه که مسئله ش فراتر از آکادمیه و دچار کلیشه هاییه که خودش هم با تصریح باهاشون موافق نیست؛ گرچه به تلویح دچارشونه. مخصوصاً که یه جا به «اختگی» ادبیات معاصر هم اشاره میکنه. میگه ما باید منطق درونی ادبیات رو از درون خودش بکشیم بیرون و «ادبیات ها» رو تعریف کنیم و نه «ادبیات یکه و واحد» رو. میگه به جای گشتن دنبال «علل عقب ماندگی» و گریستن بر شکوه گذشته، بیایم گفتمان و ویژگی های خاص ادبیات اینجا و اکنونی خودمونو پیدا کنیم که موافقم. منتها مسئله اینه که خود نقره چی موافق نیست با این حرفش. نوعی مشکل و نقص ضمنی رو در ادبیات دیده که در صدد حلش بر اومده. به نظرم این اِشکال ناشی از مورد یک هست. یعنی حسام نقره چی بیش از اونکه ادبیات معاصر و امروز فارسی رو بشناسه (که عبارت باشد از رمان و نمایشنامه و شعر و داستان) ادبیات کلاسیک فارسی رو میشناسه. حالا شایدم معاصر رو اتفاقاً خیلی خوب بشناسه، منتها در این کتاب اشارت های بسیار اندک و گذرایی بهش میکنه و بنابراین تبدیل به مسئله ش نمیشه. پس با دیتای کلاسیک، میخواد مسئلۀ معاصر رو شکل بده که نمیتونه. یا اینکه اندکی میتونه، و اندکی هم دچار تناقض میشه.
3. درنهایت، بحث های کتاب در عین داشتن انسجام، گاهی پراکنده به نظر میرسن و از هر دری سخنی بیان میکنه نقره چی. البته شخصاً بدم نیومد از این خصلت و بسیار آموختم از کتاب؛ منتها حس میکنم بسیار میتونست مفیدتر باشه اگر این در و تخته رو با هم جور در میاورد. در حال حاضر و شکل فعلی، چیزی نیست بیش از نوعی «دعوت» به استفاده از روش هایی که نویدشون رو داده، اما چندان پت و پهن و مبسوطشون نکرده.
Profile Image for لیلی.
112 reviews48 followers
April 29, 2025
کم‌نظیر.
جوری از خوندنش لذت بردم که آدم معمولا از نبوغ داستان‌نویس‌ها لذت می‌بره، با آثار غیرداستانی‌ آدم‌ها معمولا این‌شکلی نمی‌شیم.
و اون «وااااو باورم نمی‌شه»ای که همیشه به آدم‌ها می‌گم در کار تئوریک تعداد زیادی از آدم‌های این حوزه‌ها برای من جاش خالیه حتی وقتی خیلی باسواد و منسجم و درست‌حسابی‌ن (افرادی که یکی از مثال‌های خوبشون برام کامران سپهرانه)، اینجا جاش خالی نبود بالاخره.
نقره‌چی دوتا کار تو این کتاب می‌کنه، که هرکدوم به‌تنهایی برای من بسیار ارزشمندن و لزومشون رو مدت‌هاست که حس می‌کنم، فارغ از اینکه هردو رو چقدر با نبوغ هم انجام می‌ده.
اول اینکه سنگ‌بنای اولیه‌ش روی این ایده ست که ما اگر بخوایم کار ادبیات بکنیم، و نخوایم این کار به گونه‌ی دانشکده ادبیاتی‌ای باشه، در این معنا که یه سری تکنسین پرورش بدیم که فقه‌اللغه رو با درجات بالایی بلدن و نهایتا بلدن درباره‌ی تلفظ واژگان و ریشه‌های تاریخی‌شون نظر بدن اما دهه‌ها و بلکه‌هم سده‌هاست که فقط دارن همین کار رو می‌کنن، اون‌وقت باید چیکار کنیم.
یعنی میاد از خود ذات اینکه نظریه چیه و به چه درد ماهای حاشیه‌ای و ادبیات‌فارسی‌ای که سده‌های زیادیه زبان اندیشیدن و نظریه‌پردازی نیست می‌خوره شروع می‌کنه. و ارزش اولیه‌ی کارش همینه برای من، همینکه به دانشجوهای ادبیات و حتی پژوهشگرهاش یاد میده که به چیزهای دیگه‌ای می‌تونن فکر کنن اگر می‌خوان جور دیگه‌ای فکر کنن به چیزی که کار و زندگی‌شون. امکانات موجود رو بیان می‌کنه،بخشی‌ش رو لااقل، حتی اگرکه خیلی مختصر و بعضا پراکنده این کار رو می‌کنه (که این شاید تنها نقص کتاب بود برای من، بنظرم حجمش بسیار کمتر از اونه که می‌تونست باشه و درنتیجه پراکنده بنظر رسیدن مباحثش بیش از اونکه می‌تونست باشه.)
و در ادامه و در درون این مبحث، کار مهم‌تری می‌کنه. که خیلی‌هایی که تا قبل از این اون بخش اول رو اومده‌ن جلو به اینجا نمی‌رسن.
میاد بحث کازانووا و ادبیات جهان رو می‌ذاره وسط، و خلاف اونچه که آدم توقع داره می‌ره دقیقا اونجایی وایمیسته که بتونه ازش توضیح بده که چرا این برای ما ناکارآمده. یعنی بحثی که تقریبا هرکسی که من می‌شناسم که می‌خواد کار نظریه‌ای روی ادبیات فارسی بکنه و سرش هم به تنش می‌ارزه و یه مقدار خوبی خونده می‌ره سمتش رو میاد از اساس رد می‌کنه. می‌ره همونجایی وایمیسته که نوید نادری (و شاگردان و مشابهانش) واینمیستن و نمی‌خوان ببیننش. و اینجاست که من رو بی‌نهایت خوشحال می‌کنه، اینجاست که به حداکثر همدلی با یک متن می‌رسم.
نیمه‌ی دوم کتاب تقریبا همه‌ش در عین پراکندگی در تقابل با همین ایده ست، در توضیح اینکه چرا همونقدر که دانشکده‌ادبیاتی نگاه کردن برای ما فایده‌ای نداره ادبیات جهانی/ادبیات تطبیقی و مرکز-پیرامونی شدن هم چیزی نیست که دنبالشیم، چون در ادبیات تطبیقی پیش‌فرض مقایسه‌ای ای هست که باعث میشه ما اول معیارهای یکسانی رو برای ادبیات‌ها قائل بشیم و بعد بتونیم تطبیق و تطابق و افتراق‌هاشون رو ببینیم، حال آنکه بودن وسط ادبیات فارسی در نسبتش با ادبیات جهان دقیقا خلاف این رو نشون ما داده و می‌ده هر روز، در توضیح ادبیت‌های متفاوت و زمان‌های متفاوتشون، در رسیدن به اینکه ادبیات فارسی به نظریه‌ای نیاز داره که از درون منطق خودش بتونه بهش فکر کنه، با زمان‌بندی مخصوص خودش، چون زمان‌ها همه باهم متفاوتن و هیچ ادبیاتی عقب‌مانده یا پیشرفته‌ی ادبیات دیگه نیست، و منطق‌ها هم همین‌طور. و این دستاورد بزرگیه. که من خیلی ممنونشم بابت بیانش.
و این نگاه اون چیزیه که می‌تونه دست بذاره رو یکی از نواقص بزرگ آدم‌های دیگه‌ای که دارن تو این حوزه کار می‌کنن، این مسئله که بنظر من تو باید، باید، باید از متن و اثر و چیزی که داری درباره‌ش حرف می‌زنی شروع کنی و بعد به نظریه نیاز پیدا کنی و بری سراغش. باید ببینی میدانت و آثار موردبررسی‌ت چی از تو می‌خوان و چی به تو می‌گن و بعد حرکت کنی به سمت نظریه‌ای که بتونه توضیحشون بده. برعکس این مسیر هیچوقت برای من پذیرفته نیست و مهمترین مشکلیه که با کار خیلی‌ها دارم. تو نمی‌تونی و نباید که کازانووا بخونی و بعد بیای تلاش کنی در ادبیات فارسی نمونه‌هایی پیدا کنی که تو اون چارچوب بگنجه. باید ادبیات فارسی رو بخونی و بخونی و بخونی و بعد ببینی کدوم نظریه به کارش میاد. و نقره‌چی داره این مسیر رو می‌ره، رفتن همین مسیره که باعث میشه ببینه ناکارآمدی اون نظریه‌ها رو و بتونه حرف بزنه از نوع نظریه‌ای که ما بهش نیاز داریم و ویژگی‌هایی که لازمه داشته باشه.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.