هزاران جنگجو سوار بر اسب از آن سوی صحراها و شنزارها حمله آوردند و خاک از زیر سم اسبانشان به هوا برخاست و روی خورشید را پوشاند . مردانی با شکل و شمایل عجیب حمله را آغاز کرده بودند ؛ مردانی که « منظری هولناک داشتند ؛ جمجمههایی که به دلیل بستن در کودکی از ریخت افتاده بود ، دو شکاف به جای چشم و گونههایی متورم که رد زخم زشتشان کرده و پوشیده از ریشی تُنُک » . اسبان و سوارانی که به نام هون شناخته میشدند ، چنان با یکدیگر هماهنگ بودند که انگار با تنی واحد حرکت میکنند . اسبانِ کوتاه و پرمو ، سوارانشان را با سرعتی نفسگیر به میدان نبرد میرساندند و آنگاه که راکبان با شمشیر و نیزه درگیر نبرد بودند ، به آسانی یاریشان میکردند . مردان علاوه بر ظاهر هولناکشان فریادهایی وحشتانگیز سر میدادند و قربانیان خود را که در کشمکش بودند ، به هول و هراس میافکندند . همچنین پوست حیواناتی که به دور شانه میپیچیدند ، ظاهرشان را مخوفتر میکرد . آتیلا ، شاه هونها ، با اعتماد به نفسی جسورانه سپاهش را رهبری میکرد . آنگاه که اسب سیاهش را پیشاپیش سپاه میراند ، جنگجویانش هر حرکت او را میپاییدند . عزمِ جزم او از آروارههای فشردهاش پیدا بود . او به افرادش اشاره میکرد تا با سرعت هر چه بیشتر پیش بتازند . هونها دومین حمله به امپراتوری روم شرقی را در بهار سال 447 میلادی آغاز کرده بودند .
اینکه بلایی از چین آغاز شود و سپس دنیا را تا استانه نابودی ببرد تازگی ندارد،۲۲۰۰ سال قبل پادشاهان چین در برابر هجوم قوم بربر هون ها..که جنگجویانی قدرتمند و سوارکارانی موحش بودند،برای محافظت از مرز خود دیوار بزرگ چین را ساختند..دیواری با ۷.۵ متر ارتفاع و ۳.۵ متر ضخامت،از دریای زرد تا بیابان های مرکز آسیا...عظمت این دیوار خود وحشت افرینی هون را می نمایند..قومی جنگاور که بعد ها اروپا را غارت کرد..ساخت دیوار چین در یک طرف جهان،غارت بزرگ امپراطوری روم در سمت دیگر را به همراهآورد...هون ها که برای دیوار بزرگ پاسخی نداشتند و تغییرات اب و هوا،خشکی و سرما را بر مراتع شان حاکم کرد،ناگزیر برای یافتن زمین ها و چراگاه های جدید به غرب تاختند. سال ها بعد اتفاقاتی بسیار جزئی گاه تاریخ را رقم می زنند..آیا اگر رومی ها اتیلا را با پایتختشان راونا به گروگانی نمیبردند این همه این چنین رخ میداد؟ انسان هرگز آنچه را که حس نکرده،ندیده و نمی شناسد را آرزو نمی کند..همچنان که هون ها از ثروت و رفاه روم خبری نداشتند و در دنیای خود در میان دام ها اسب ها دشت ها و علفزارهایشان با بلند پروازی های کوچک می زیستند..یکنفر،آتیلا بود که بلند پروازی فراتر از گذشته و تصویری از شکوه و ثروت به آنان داد متحدشان ساخت و ماشین جنگی مرگباری را به سوی اروپا فرستاد. مانند چنگیز که البته 800 سال پس از اتیلا، قوم مغول را متحد کرد و سپس جهان را تسخیر کرد..
در اینمیان اثر ققنوس وار تاریخ نیز شگفت انگیز است،همزمان با تصرف ایتالیا و ویرانی و غارت شهر های بزرگش،عده ای از اهالی پادوا به محلی دور افتاده و نا شناخته فرار کردند..و بعد ها انجا ونیز نام گرفت..دولتشهری که هزار سال بعد از پیشگامان رنسانس و تجارت جهان شد. در این واژه ها...متحد..بلندپروازی..ثروت..جنگ و تسخیر...چه بسیار زندگی های تلف شده و عمر های برباد رفته و نام های فراموش شده مستتر اند...افرادی مثل ما زمانی که این متن را می خوانیم که دیگر نیستند..اخرین صحنه های پیش چشمانشان مرگ دردناک خود و انانی بوده که دوستشان داشته اند..
و در نهایتمرگ آتیلا را در ردای سیاهش می پوشاند.پادشاه بزرگ هون ها نه در میدان نبرد که در شب عروسی اش..در اثر پارگی شریانی..در دریای خون خود غرق شد...