عنوان: شعارنویسی بر دیوار کاغذی از متن و حاشیه ی ادبیات معاصر؛ امیر احمدی آریان؛ تهران، نشر چشمه، 1393، در 141 ص، شابک: 9786002293381؛ موضوع: مقاله ها -- تاریخ و نقد ادبیات فارسی قرن 14 هجری، قرن 21 م
متولد اهواز و مهندس متالورژی تا به حال کتابهای «تکههای جنایت»، «کتاب اوهام»، «لویی آلتوسر»، «نگاه خیرهی منتقد»، «چرخدندهها» و... را تالیف و ترجمه کرده است.
احمدی آریان در زمینهی فعالیتهای مطبوعاتی با مجلات و روزنامههای بیدار، کارنامه، ارغنون، زیباشناخت، شهروند امروز، مهرنامه، شرق، هممیهن، اعتماد، اعتماد ملی، همشهری و... همکاری داشته است. این نویسنده و منتقد ادبی از سال ۱۳۸۴ به عنوان مسئول بخش کتابهای فلسفه و نظریهی ادبی به نشرچشمه پیوست.
بخش اول که روایتی است از درون، از اوضاع روزنامه نگاری ادبی در دهه هشتاد (76-88) ودلایل رونق آن و همچنین آسیب شناسی آن. به نظرم نویسنده در این بخش بخوبی توانسته بود با تجربیاتی که از آن فضا داشت و همچنین به دور از تعصب، شرایط آن دوران را ارزیابی کند.
بخش دوم اختصاصاً به ادبیات دهه هشتاد. می پردازد و کلیت آن را به نقد گذاشته و آسیب شناسی ای برای آن ارائه کرده و راه هایی برای برون رفت از بن بست ایجاد شده پیشنهاد می کند. به نظرم این بخش اگر با مثال های بیشتری همراه می شد، شاید بعضی از بحث ها ملموس تر و جاندارتر می شدند.
در کل، به نظر کتاب بسیار سرزنده، جاه طلب (به معنای خوب کلمه) و مسلطی ست که تلاش کرده تا در کمترین صفحات ممکن، به طور مستدل، ارزیابی های خود را از این دهه ارائه بدهد؛ که با توجه به دخیل بودن نویسنده در آن دهه و فاصله زمانی کمی که کتاب از آن دوران دارد، واقعا کار ارزنده و کمیابی شده است.
احتمالا دوباره این ريويو را آپديت کنم و ایده های مهم کتاب را بصورت کلید واژه ای در اینجا بیاورم.
پراکنده گویی، داشتن غلطهای املاییِ فاحشِ ناشی از عدم آشنایی مؤلف به زبان عربی و نیز آوردن استدلالهایی بدون اثبات صدق مقدمات از معایب بزرگ این کتاب اند. پرداختن به تاریخ ادبیات معاصر ایران، تهور در بیان موضوعاتی که تاکنون کمتر به آنها پرداختهاند و نیز آشنایی خوب مؤلف نسبت به شرایط زمانه، از مزایای این کتاب اند. خواندناش را به نویسندههایخودخوانده یا دستکم کسانی که به نویسندگی یا تاریخ ادبیات معاصر ایران علاقهمند هستند پیش مینهم. فکر میکنم پربیراه نباشد اگر این کتاب را به طور خیلیکلی شبیه به کتاب ایران، جامعه کوتاه مدت بدانم.
ظاهرا آنقدر کتابِ نقد ادبیاتِ بعد از انقلاب نداریم که باید این کتاب را روی سرمان بگذاریم بخش اول این کتاب مروری بر مسئلهی فرهنگ و نسبت آن با سیاست دههی هشتاد است. اما نویسنده به این اکتفا نمیکند و بایدهای این نسبت را هم مطرح میکند بخش دوم کتاب نقد خواندنی و قابل توجهی به شیوهی رمان نویسی دههی هشتاد (از سال 76 تا88 ) وارد میکند خواندن این کتاب برای آنها که این روزها میخواهند بنویسند، ضروری است اما برای خوانندگان رمانها و داستانهای دههی هشتاد نیز میتواند بسیار آموزنده باشد
نویسنده ادعاهای مهمی در مقدمه داره که خیلی خوب از پس عملیکردن اونها برمیاد در متن کتاب. مثل این ادعا که در ادبیات ژورنالیستی بهتر میتونیم از داستان و ادبیات صحبت کنیم. متن کتاب حرفهای جالبی میزنه، ایدههای درخشانی رو مطرح میکنه، زوایای پنهانی از داستان معاصر فارسی رو آشکار میکنه و آره خیلی جاها هم به خطا میره ولی انقدر حرف حساب برای عرضه داره که از خطاهاش میشه چشمپوشی کرد. در یک کلام ۱۴۰ صفحه نوشتهی درخشان و جدید دربارهی ادبیات معاصر خوندم.
من این کتاب را به دنبال آشنایی با نقد در مطبوعات صید کردم و بخش های ابتداییاش برایم خیلی امیدوار کننده بود! انتظار داشتم با کتابی طرف باشم که «نقد در مطبوعات» یا به شکل کلی تری «ستون ادبی مطبوعات» را آسیب شناسی یا حداقل توصیف کند. خیلی زود متوجه شدم که انتظارم براورده نخواهد شد ولی کتاب را هم زمین نگذاشتم! یک دلیلش نثر خوب و جذاب کتاب بود که کشش داشت و دلیل اصلی ترش حرفهای تازه بود. به طور کلی کتاب نظم دقیقی نداشت و هدف روشنی را هم پیگری نمیکرد و فقط بحث میکرد، آزادانه و البته کمی اسمارت و خوشایند! بعد از مدتی انگار در حال ادای دین بودیم (من و کتاب) به آن سنت از دست رفته که در ابتدای کتاب حرفش بود. مجادلات مردمی با سواد متوسط در کاغذ فروشی ها! اولویت قرار دادن «حرف تازه» بنظرم ویژگی خوبی برای یک کتاب سخنرانی و یا کلاس درس است! این که تنها حرفی را بزنی که حدس میزنی مخاطبانت اولین بار است میشنوند و این یعنی تنها حرفی را بزنی که از اصالت آن مطمئنی! حرف خودت را! مطلبی که حتما بر روی خوانده ها و شنیده هایت و تمام بحث ها و جواب هایی که شنیده ای استوار است، اما شیوهی ترکیب بندی و زاویهی دیدش اختراع خودت است. طبیعتا در حد نظریه پردازی نمیشود به کتاب نمره داد، ولی به مذاق من خوش میآید خواندن این بحث های آزاد. این زا هم بگویم که در مقایسه با تحقیق های دانشگاهی هم. نثر بهتری داشت و هم حرف های تازه تری، البته مشاهده هایش قابل دفاع در مجامع دانشگاهی هم نبود که این هم بنظرم اهمیت ندارد! خصوصا در علوم انسانی که هر چه در میشود نهایتا آن چیزی است که محقق منتظرش بوده و رساله ها در بیشتر موارد بیانیه اند و نه نتایج آزمایش و تحلیل آماری!
این را هم بگویم که بخش اعظم کتاب گویی برای نویسنده ها نوشته شده است، نوقلمان و رهروان راه نوشتن! نمیدانم برای کسی که سودای نوشتن ندارد هم تا صفحهی آخر جذاب باقی بماند یا نه!
من اهل ریویو نوشتن نیستم حقیقتش. اما خب اینیکی منو واداشت که بیام نظرمو بگم. ما کتابِ نقد ادبی نداریم، اگرم باشه بیان دیگهای از ترجمههای دست و پا شکستهی نقد ادبیمونه. اما اینکتاب تالیفی بود. نکتهی مثبتِ مثبتش. و کاش شروع یه چیزی باشه. کلی اطلاعات جالب، کلی نظرات هیجانانگیز، پیوند زدن اجتماع و سیاست و ادبیات و نتیجهگرفتن ازش برام بسیار لذتبخش بود. اما نمیشد از نگاهِ از بالای نویسنده به 《 ایرانیها》 یا 《 ادبیاتی های ایرانی》 گذشت به نظرم. من که نتونستم بگذرم. طعنههای ریزِ کل کتاب همهش داشت طرز فکری رو لو میداد که من دوستش نداشتم. تحقیر. امیدوارم فقط حس من بودهباشه، امیدوارم من اشتباه بکنم یا هرچی اما صرفا نیاز داشتم که اینو به اشتراک بذارم و بگم که مردم فاصلهی روشنفکرو از توده حس میکنن. هر روشنفکری، هر تودهای. تودهیمردم کوچهخیابون یا تودهی نویسندههای 《 مسقفنویس》. نتیجتا که این قدمِ بزرگِ خالی هنوز هست انگار بنظرم. این که 》 من یک منتقدم پس به من نزدیک نشید تا بویِ ایرانیبودنتونو نگیرم》 .
خلاصه، آقای آریان؛ دم شما گرم. کتاب مفیدی بود. لذت بردم. یاد گرفتم. و ما رو بیشتر دوست بدارید.