Jump to ratings and reviews
Rate this book

کلاته گل

Rate this book

123 pages, Paperback

First published January 1, 1961

2 people are currently reading
103 people want to read

About the author

غلامحسین ساعدی

83 books420 followers
ساعدی در ۱۳ دی ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد. دکتر علی اکبر ساعدی جراح برادر دکتر غلامحسین ساعدی نویسنده و شاعر شهیر و برجسته در باره برادرش و مدرسه طالقانی (منصور سابق) تبریز می‌گوید

«غلامحسین ساعدی پس از پایان تحصیلات ابتدایی در دبستان بدر، کوچه غیاث در خرداد ماه سال ۱۳۲۷ گواهینامه ششم ابتدایی گرفت و در مهرماه همین سال برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان منصور شد. دبیرستان منصور در زمینی بنا شده بود که قبلاً قبرستان بود، به هنگامی که منصور استاندار آذربایجان شده بود این دبیرستان سر و سامان گرفت و برای همین نام منصور را روی دبیرستان ما گذاشته بودند، دبیرستان خیلی خوبی بود، معروف بود، اتوریته داشت و خیلی هم از خانه ما دور نبود.»

او کار خود را با روزنامه‌نگاری آغاز کرد. در نوجوانی به طور هم‌زمان در ۳ روزنامهٔ فریاد، صعود و جوانان آذربایجان مطلب می‌نوشت. اولین دستگیری و زندان او چند ماه پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اتفاق افتاد. این دستگیری‌ها در زندگی او تا زمانی که در ایران بود، تکرار شد. وی تحصیلات خود را با درجه دکترای پزشکی، گرایش روان‌پزشکی در تهران به پایان رساند. مطبش در خیایان دلگشا در تهران قرار داشت و او بیشتر اوقات بدون گرفتن حق ویزیت بیماران را معاینه می‌کرد. ساعدی با چوب بدست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا، تک نگاری اهل هوا، پنج نمایشنامه از انقلاب تا مشروطیت، پرورابندان، دیکته و زاویه و آی بی کلاه، آی با کلاه، و چندین نمایشنامه دیگری که نوشت، وارد دنیای تئاتر ایران شد و نمایشنامه‌های او هنوز هم از بهترین نمایشنامه‌هایی هستند که از لحاظ ساختار و گفتگو به فارسی نوشته شده‌اند. او یکی از کسانی بود که به همراه بهرام بیضایی، رحیم خیاوی، بهمن فرسی، عباس جوانمرد، بیژن مفید، آربی اوانسیان، عباس نعلبندیان، اکبر رادی، اسماعیل خلج و... تئاتر ایران را در سال‌های ۴۰-۵۰ دگرگون کرد. پس از ۱۳۵۷ و درگیر شدن ساعدی با حکومت در پس از انقلاب، از ایران مهاجرت کرد، وی در غربت به چاپ دوباره "الفبا" را (جهت حفظ فرهنگ) آغاز کرد. وی در روز شنبه ۲ آذر ۱۳۶۴ در پاریس درگذشت و در گورستان پرلاشز در کنار صادق هدایت به خاک سپرده‌ شد

Gholām-Hossein Sā'edi was born in Tabriz 5 January 1936. In 1963 he graduated from University of Tabriz in medicine, began his writing career (under the pen name Gowhar-e Morād) with short stories and plays (1966). Sā'edi was a noted writer, editor, and dramatist; an influential figure in popularizing the theater as an art form, as well as a medium of political and social expression in contemporary Iran. Later, after completing the mandatory military service he embarked (1963) on a five-year internship to specialize in psychiatry. He was repeatedly investigated, arrested, and incarcerated by the security police (SAVAK) and subjected to both physical and psychological abuse.
Sa’edi’s plays were at first produced and viewed by small groups of university students as ’theatrical experiments,’ and attracted wide audiences. The dialogues are designed to lend themselves to modification by local accents and dialects, a quality that has made the plays accessible and appealing to audiences of different ethnicity and varying levels of intellectual sophistication. By the end of the 1960s Sa’edi’s standing as a prolific dramatist and fiction writer had been well established in the circle of literary figures.
Based on his travels in 1965 to the villages and tribal areas of the Persian Gulf and in 1968 to Azerbaijan in northern Iran, Sa’edi produced a series of monographs with anthropological underpinnings. The importance of these studies is that in a variety of ways they became useful sources for many of Sa’edi’s later works. In Sa’edi’s monographic sketches and fictional narratives the village and the city are both inhabited by the same anxiety-ridden people, tormented by the same problems.
By the early 1970s, in addition to his short stories, he had published a short novel, Tup (The Cannon, 1970) and completed the manuscripts of Tātār-e Khandān (The Grinning Tartar) while he was in prison for

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
11 (10%)
4 stars
28 (26%)
3 stars
39 (37%)
2 stars
21 (20%)
1 star
5 (4%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,041 reviews655 followers
November 9, 2021
ضعیف، طولانی، پر از زیاده گویی، شعار زده
داربم نمایشنامه ایرانی میخونیم با سعید و امیدارم بازم برنگردبم به اونجا که فقط از بیضایی بخونیم.
Profile Image for Pouria.
203 reviews64 followers
December 16, 2017
کلاته گُل/ غلامحسین ساعدی (گوهرمراد)/ 122 صفحه/ تاریخ اتمام کتاب: جمعه 24 آبان 1396
این نمایشنامه مربوط به روستایی است به نام کلاته گل که زیبایی آن چشم هر انسانی را جذب می کند و یک ارباب دارد به نام مهدی. روزی شاهِ آن زمانه از کلاته گل در حال عبور بوده که گویی چشم او آنجا را می گیرد و بعد از چند وقت دستور تخلیه ی کلاته گل را به ارباب آنجا می دهند، در ازای سه دِه در منطقه ای دیگر. اربابِ کلاته گل (مهدی) و یکی از اقوام او (یعقوب) بر سر اینکه چه تصمیمی باید گرفته شود بحث های بسیاری می کنند و مکالمات جالبی بین آن ها رد و بدل می شود که هدف اصلی گوهرمراد به نظرم بیان اندیشه هایی در حین همین مکالمات است و تصمیم با ماست که در مراحل مختلف زندگی مان کدام دیدگاه را انتخاب کنیم. بسیاری از مکالمات هم تکراری و گاها کلافه کننده هستند.
چند مکالمه ی کلیدی و با مفهوم نمایشنامه:

" یعقوب: وقتی زورت از حریف کم است نباید معطل بود و پهلوان پنبه وار جلو آمد و مقابله کرد. تنها راه چاره آن است که هرچه زودتر جا خالی کنی، والا خرد می شوی."

"یعقوب: چقدر مسخره است خدایا، در این دوره و زمانه که همه مارخورده، اژدها شده اند، چنین آدم های صاف و ساده ای پیدا می شود، از روی سادگی زندگی را چنین به خود تنگ می گیرند. خود را فریب می دهند، مثل بچه ها قسم می خورند، به چه چیزهایی پابند می شوند. چشم شما دورتر از این میز را نمی بیند. خوشا به حالتان. آن هایی که ذهن ساده دارند و در عمق زندگی فرو نرفته اند، چیزی را می خواهند که از آن آویزان بشوند."

"یعقوب: چه چیز را نمی توانی؟ کله شقی همیشه آدم را لب گور می برد.
مهدی: گوش کن. تا هستی باید مقاوت کنی. اگر به زانو در آمدی، دیگر چه فایده دارد که باشی یا نباشی. اینش مهم است."

"یعقوب: تو پوچی و بیهودگی زندگی را تا حال درک نکرده ای و نفهمیده ای که زندگی آنچنان طولانی نیست که به این درد سرهایش بیارزد.
مهدی: و تو جناب دکتر، به خاطر چنین پوچی و بیهودگی، حاضری روباه منشانه جلو هر لئیمی خم بشوی و پیشانی خاک بگذاری."

”يعقوب: انسان بايد تا مي تواند خود را حفظ بكند ، به هر وسيله اي شده ، به هر حقه اي شده بايد زنده بماند. بالاخره دوست من، من كه طبيبم به مسائل از نظر ديگري نگاه مي كنم ، فلسفه ي شغل من به من فهمانده است كه به هر تمهيدي شده بايد زنده ماند. زندگي آنچنان ارزشي دارد كه نبايد به سادگي آن را از دست داد. بايد زنده ماند ، بايد زنده ماند.

مهدي : چه فلسفه ي خوبي چه فلسفه ي معقولي. به هر كثافتي شده بايد زنده ماند. با پس گردني خوردن ، با خم شدن و زانو زدن. عاطفه و محبت و آنچه كه براي زنده ماندن لازم است همه را زير پا گذاشتن. واقعا عالي است عرض خدمتتان كه من به اين فلسفه ي شغل تو تف مي كنم قربان..."

"یعقوب: مقصود من اینست که بسیارند کسانیکه مثل تو فکر می کنند، در عالم خیال برای خود افکار عالی پرورش می دهند، مثل جنین تو شکم مادر. اما در عمل وقتی با واقعیت سرسخت روبرو می شوند، مجبورند همه چیز را زیرپا بگذارند و همه را فراموش کنند. در واقع بچه را سقط کنند و از خیرش در گذرند."

"احمد: فردا وقتی می آیند و کلاته گلیا بفهمند که اوضاع از چه قراره، نمی دانید چه قیامتی می شود.
یعقوب: اشتباه می کنی برادر، اگر من این دهاتی را میشناسم، می دانم که برایش فرقی نمی کند که حسن اربابش باشد یا حسین. برای او تکه ای نان لازم است تا شکم بچه هایش را سیر بکند، شما غصه ی دهاتی را نخورید."

"مهدی: آتیش می زنیم، آتیش میزنیم و همه چیز را می سوزانیم، وقتی که آب از سر آدم گذشت باید اینکار را بکند..."

"مهدی: اگر خشم نبود، اگر کینه نبود، آنوقت دیگر وجود آدمی چه ارزشی داشت؟"


پوریا روشنی
Profile Image for Negin.satfard.
148 reviews40 followers
August 6, 2024
خیلی شعاری بود بنظرم:/
شاه از یه دهی به اسم کلاته گل خوشش میاد. اونجا رو غصب میکنه و جاش سه تا ده دیگه به صاحب کلاته‌گل (مهدی خرم) میده.
بصورت نمایشنامه نوشته شده بود. بد نبود
Profile Image for Ali Ahmadi.
154 reviews82 followers
October 22, 2021
ساعدی تا حد قابل قبولی در ترسیم دورنمای آرمان‌شهری به نام کلاته‌گل و تنگنای اخلاقی مهدی – مالک ده – و اطرافیانش موفق است، اما زبان شخصیت‌ها آنقدر پرایراد است که بخش زیادی از این تلاش‌ها را بی‌اثر می‌کند، تا آنجا که ممکن است اولین جمله‌ی یک فرد به زبان کاملن عامیانه باشد و تنها دو خط بعدتر به زبانی ادبی صحبت کند.‌ و احتمالن یکی از دلایل مهم شلختگی شخصیت مهدی همین به‌هم‌ریختگی زبانیِ اوست که اگر عامدانه هم بوده باشد با هیچ منطقی توجیه نمی‌شود. شخصیت عمو غدیر، به‌عنوان پیرمرد داستان‌گوی ده، کسی‌ست که می‌تواند به واسطه‌ی شغلش بین قصه و اسطوره پل بزند، اما در حضور کوتاهش تنها به عنوان مرید بی‌چون و چرای مهدی دیده می‌شود و قصه‌گوییِ او هیچ کارکردی در کلیت نمایش پیدا نمی‌کند.
Profile Image for Ehsan Mohammadzadeh.
269 reviews28 followers
July 11, 2016
یک کلام بگم که این نمایشنامه باید در قالب نمایش دیده بشه و من نتونستم با متنش رابطه بگیرم. موضوع نمایش جذاب بود ولی پرداخت رو خوشم نیومد. دیالوگ‌های تکراری تکراری تکراری. بدون اضافه کردن چیزی به روند داستان. ولی ترجیح می‌دم بیش از این چیزی نگم چون شاید نمایشنامه‌هه رو صحنه بهتر از رو کاغذ باشه چون حیفه مفاهیم تقابل آزادگی و مآل اندیشی‌ای که تو نمایشنامه هست رو نادیده گرفت. در انتها بگم که کلاته‌گل از راحت‌خوان‌ترین آثار ساعدی بود.
Profile Image for Yegane.
131 reviews154 followers
Read
October 24, 2021

Review «اما پری دیگه قصه گاوچران ما را خوشحال نمی‌کند. ما مثل گاوچران دیگر عاقبت بخیر که نشدیم.»

پری، ما مجبوریم همه‌ی زندگیمون رو بذاریم تو یه چمدون و برای همیشه بریم از کلاته‌گل.

کلاته گل یه روستا نیست، قسمتی از ماست که ترکش، چیز راحتی نیست. تو گاهی ترجیح می‌دی کلاته‌گل رو بسوزونی چون طاقت نداری رهاش کنی و بذاری یکی دیگه بیاد بشینه تو تموم دست‌رنج زندگیت، همون ضرب‌المثلی که ما بهش میگیم_ نه خود خور و نه کَس داد_ سخته اما همینه، یا تحمل کن و یا تمومش کن.

پری، می‌دونی چیه؟ ما دیگه ترجیح میدیم حقیقت تلخ رو بشنویم، قصه‌ گاوچرون قشنگه اما نه برای ما که تو گوه دست و پا می‌زنیم.
داستان کودک میخونیم، فیلم قشنگ می‌بینیم، سریال طنز بی‌محتوا می‌بینیم، اما میدونیم داریم خودمون رو گول می‌زنیم و یه جایی خسته میشیم.
مثلاً الان که خروس زری، پیرهن پری گوش میکنم و می‌دونم روباهه که دمش درازه، حیله‌چی و حقه بازه قرار نیست هیچ وقت خروس زری پیرهن پری رو بخوره، حالم خوب میشه؟ نه.

پری! یعقوب درست میگه، هر چند آدم خوبه‌ی قصه‌مون نیست، اما یعقوب حقیقت زندگی رو فهمیده.
یعقوب همه‌ی عمرش رو تو کلاته‌گل نبوده، کلاته‌گل خیلی قشنگه و اگه تموم عمرت رو اونجا باشی تو هم دوست داری همیشه ایده‌آل باشی و قشنگ و خیلی هم قوی.
شبیه زرشک‌های کلاته‌گل که بین سبز بودن طبیعت، قرمزیشون، چشم‌هارو نوازش میده، اما همه‌ی زندگی کلاته‌گل نیست...

زندگی همین لجن و کثافیته که یعقوب ازش حرف میزنه.
«نباید شجاعت داشت، باید بعضی چیزها را درنظر آورد و از بعضی‌ها هم صرف نظر کرد. دو دست داری، دو دست هم باید قرض کنی و سر خود را نگه داری. متوجهی؟ از قدیم گفته‌اند که زبان سرخ سر سبز را به باد می‌دهد. این مثل را که شنیده‌ای؟ وقتی زورت از حریف کم است نباید معطل بود و پهلوان پنبه‌وار جلو آمد و مقابله کرد. تنها راه چاره آن است که هرچه زودتر جا خالی کنی، والا خرد می شوی. از من بشنو، به این زودی با چنین عصبانیتی مبادا نامه و جواب بنویسی، سعی طوری جلوشان درآیی که هم بـرای خـودت وجـه‌های دست و پا کنی و هم کلاه سرت نرود. متوجهی؟»

توضیح: تصمیم گرفتم دیگه به کتاب‌های ساعدی امتیاز ندم، من نمیتونم به ساعدی کمتر از پنج ستاره بدم.
ساعدی برای من نویسنده نیست که کتاباش رو بخونم و بیام اینجا درموردشون بنویسم و امتیاز بدم، در واقع امروز فکر میکردم اینکار، توهین به رابطه‌ام با گوهر مراده.
ساعدی دوست منه، خسته که میشم، یا زیادی که خوشحالم، وقتی می‌دونم توان ادامه دادن این زندگی رو ندارم، کتابش رو برمیدارم و اون یه گوشه از واقعیت رو تعریف می‌کنه. در غالب نمایشنامه، فیلم‌نامه، داستان کوتاه و بلند...
یه آدم بزرگ و دنیا دیده بشینه و باهات حرف بزنه، و تو تماما گوش کنی، خیلی ارزشمندتر از کتاباست.
دقیقاً برای من دوست روزای سخته، تو پارک بشینم کتابش رو دستم بگیرم و واسم حرف بزنه و من اشکام رو پاک کنم.
همینقدر راحت و صمیمی.
به نظرم تک‌تکمون یه گوهر مراد می‌خوایم، نباید نویسنده ب��شه اما همینقدر صمیمی و در دسترس باشه و یه آدم زنده هم نباشه.
یه دوست خیلی خوب، امسال چندتا کتاب از ساعدی واسه تولدم فرستاد، واقعیت اینه که بهترین کادوی بیست و یک سالگیم بود و آروم آروم می‌خونمشون، دیر تموم بشن❤️

پی‌نوشت: ساعدی برای منه، لطفاً نخونیدش. و وقتی میگید ساعدی رو دوست ندارید خوشحال میشم:))
Profile Image for Soha.
73 reviews14 followers
December 6, 2015
يعقوب: انسان بايد تا مي تواند خود را حفظ بكند ، به هر وسيله اي شده ، به هر حقه اي شده بايد زنده بماند. بالاخره دوست من، من كه طبيبم به مسائل از نظر ديگري نگاه مي كنم ، فلسفه ي شغل من به من فهمانده است كه به هر تمهيدي شده بايد زنده ماند. زندگي آنچنان ارزشي دارد كه نبايد به سادگي آن را از دست داد. بايد زنده ماند ، بايد زنده ماند.

مهدي : چه فلسفه ي خوبي چه فلسفه ي معقولي. به هر كثافتي شده بايد زنده ماند. با پس گردني خوردن ، با خم شدن و زانو زدن. عاطفه و محبت و آنچه كه براي زنده ماندن لازم است همه را زير پا گذاشتن. واقعا عالي است عرض خدمتتان كه من به اين فلسفه ي شغل تو تف مي كنم قربان...
Profile Image for Sonya.
500 reviews373 followers
January 4, 2017
کلاته گل نمایشنامه ای متشکل از سه پرده می باشد که به علاقه و تعلق خاطر یک ارباب جوان به روستای محل زندگی اش می پردازد . وصف زیبایی های طبیعت این روستا در بین صحنه های نمایش به تصویر کشیده شده است. اما با گذر شاه از این روستا و جلب توجه او به کلاته گل دیگر اوضاع نمی تواند مثل سابق ادامه پیدا کند و حوادث دیگری برای کلاته گل و همه ی ساکنین اش رخ می دهد
Profile Image for Amir Sahbaee.
389 reviews21 followers
July 2, 2020
امتیاز دقیقترم بهش ۳.۵ ئه
این کتاب یک نمایشنامه س در سه پرده
محور اصلی کتاب ظلم و زورگویی حاکمیت به مردمه
درواقع اینکه برای زندگی و خوش‌آمد یک نفر،زندگی بقیه ی آدم ها باید تباه بشه
البته همین مضمون رو هم باز از دو منظر میبینیمش

یه جمله ای هست توی کتاب که میگه یه اژدها اومده که داره سر همه بلا میاره.به ظاهر این جمله حاصل پریشانی ذهنی مهدی و عدم تمایلش به گفتن واقعیته.اما کلی پیام داره

{با توجه به دستگیری شارمین و مرتضی و کتی بخش های زورگویی کتاب واسم سخت تر،تلخ تر و البته واقعی تر بود...}
شخصیت های کتاب هم هرکدوم نماینده ی یک طرز فکر و سبک زندگی هستن و تقابلاشون باهم جالبه
مخصوصا "دهاتی قد بلند" واسه ی من شخصیت جالبی بود که هیچکس بهش اهمیت نمیداد
مهدی کسیه که تا اخر ایستادگی میکنه و زیر بار ظلم نمیره
دکتر هم محافظه کار و عافیت اندیشه

البته من شخصیت پری رو خیلی نفهمیدم

دیالوگا خوب و روون بود.شخصیت ها هم باورپذیر .
یه جاهایی دیالوگا کش‌دار بود که به نظرم به تعلیق بیشتر ماجرا کمک می‌کرد


نمیدونم چرا این کتاب من(نشر نگاه چاپ دوم سال ۹۶) اینقدر غلط تایپی داشت فقط
واسه ی یک کتاب ۱۲۰ صفحه ای معروف اینقدر اشتباه تایپی عجیبه
Profile Image for Zohreh Hanifeh.
390 reviews105 followers
January 14, 2020
ظلم و ایستادن در برابر آدم‌هایی که می‌خواهند خوشی‌هایت را مصادره کنند... انگار برای این روزهاست.
18 reviews
November 2, 2025
برای من کلاته گل از دیگر آثار ساعدی کم فروغ تر بود
بنظرم تنها نمایشی از ساعدیه که امروزه میتونیم توی این دور و زمونه اجراش بکنیم. چون میشه یک دورنمایی از جامعه اون زمان ها. هرچند که این کار در وقت خودش بسیار شجاعانه بوده.

تصویر ما از کلاته گل کامله و دقیق. اما متاسفانه برای من دیالوگها گیرا نبود. تصنعی تر از مابقی بود.
Profile Image for Maryam.
12 reviews3 followers
Read
March 15, 2017
اونطور که باید نچسبید.
Profile Image for مهشید.
569 reviews30 followers
October 16, 2021
کلاته گل. نمایشنامه ای کوتاه از غلامحسین ساعدی. داستان این نمایش در عین ساده و سرراست بودن، پر از تمثیله. درست مثل بقیه کارهای ساعدی. داستان در مورد مهدی، مالک ده کلاته گله. کلاته گل که از زیبایی چیزی کم نداره، مورد توجه بزرگان قرار میگیره و روزی برای تصاحب کلاته گل، برای مهدی نامه می‌نويسن و ازش میخوان در قبال سرمایه ای خوب، روستا رو بهشون واگذار کنه. مهدی که به هیچ وجه نمیخواد سرزمینش رو از دست بده، دست به تصمیمی بزرگ میزنه. تصمیمی که خواننده و احتمالا بیننده نمایش رو شوکه میکنه. بخش اصلی نمایش، صحبت های مهدی با یعقوب برادر زنش هست که در قبال این پیشنهاد، نظرات متفاوتی دارند. این نمایش نامه کم حجم و زیبا کار جالب و خوبی بود از یکی از نویسنده های محبوبم. خوندنش رو پیشنهاد میکنم.
Profile Image for Alireza Zamani .
107 reviews6 followers
October 23, 2020
‏کلاته گل بازتابی از دوران زیست نویسنده کتابه، اعتراضی که نویسنده با ظلم و ستم زمان خودش کرده، داستان ظلم و مظلومی که نمیخواد زیر بار ظلم بره و با نمادین ترین حالت ممکن نمایش خاتمه پیدا میکنه، در کل کتاب متوسطی بود، مثل همیشه قلم ساعدی و دیالوگ های روان.

‏ساعدی اکثر نمايشنامه هاش داستان بسیار ساده ی دارن که کلش تو چند خط میشه گفت و به راحتی داستان رو حدس زد، ولی خب این نثر ساعدی هستش که آدمو به خوندن و همراه شدن با کاراکتر ها مجبور میکنه.

از پنج به این کتاب 2.9 میدم.
Profile Image for Mahdis.
155 reviews
May 12, 2023
با اینکه پر از نقد در زمینه فرم داستانه، مفهوم به جا و درستی داره. بخصوص با در نظر گرفتن دوره زمانی ای که متن نوشته شده
Displaying 1 - 19 of 19 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.