Jump to ratings and reviews
Rate this book

دود

Rate this book
-از متن کتاب-

"توی فودکلاب نشسته بودیم، زیر یکی از چترهای بزرگ سفید. مانتوهای آبی، زرشکی، لیمویی، کوتاه، بلند، چسبان، موهای روغن زده، گوشواره های بلند، کفش های پاشنه بلند، پلیورها و کت های تنگ و کوتاه از کنارمان می رفتند، می آمدند، می نشستند، می خندیدند و با چشم های خیره همه طرف را نگاه می کردند. می خواستم درست نگاهشان کنم. نمی شد. لادن مدام حرف می زد. خودش هم با آن مانتوِ سفیدِ نوش آن جا می درخشید. زیادی می درخشید. دعوتم کرده بود به شام. شام آخر. به خیالِ خودش جشنِ موفقیتِ دو نفره. ... "

160 pages, Paperback

First published January 1, 2014

8 people are currently reading
80 people want to read

About the author

حسین سناپور

24 books109 followers
سناپور در سال ۱۳۳۹ در کرج به‌دنیا آمد. درس‌خواندهٔ رشتهٔ منابع طبیعی است اما از همان ابتدا به نوشتن و روزنامه‌نگاری روی آورد. در آغاز فعالیت داستان‌نویسی‌اش برای کودکان و نوجوانان می‌نوشت. پسران دهکده (۱۳۶۹) و افسانه و شب طولانی (۱۳۷۳) حاصل این دوران است. سپس به روزنامه‌نگاری روی آورد و در روزنامه همشهری و زن و حیات‌نو و چند نشریه دیگر شروع به همکاری کرد. مدتی هم بر کار گردآوری و چاپ داستان‌هاب مجلات گردون و کارنامه نظارت داشت. اولین رمان‌اش نیمهٔ غایب را در ۱۳۷۸ منتشر کرد. این رمان برای او جوایز مختلفی را به ارمغان آورد و در مدت یک سال شش بار تجدید چاپ شد.[۱:] در سال ۱۳۸۰ کتابی در شناخت زندگی و آثار هوشنگ گلشیری به نام همخوانی کاتبان تالیف و منتشر کرد. او هم‌اکنون مشغول تدریس داستان‌نویسی است.

Husayn Sanapur

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (7%)
4 stars
18 (15%)
3 stars
33 (28%)
2 stars
32 (27%)
1 star
23 (20%)
Displaying 1 - 25 of 25 reviews
Profile Image for Mohammad.
138 reviews15 followers
November 1, 2020
پُر از دودِ اَندوه و سیگار.....تیره، بدون نقطه های روشن امید ..... وقتی اوضاع بَدِ زندگی بَد تر میشود......مملو از غُبار افسردگی و روانپریشی.... روابط غیر متعارف و خودکشی ....طلاق و طفل معصوم وسط ماجرا...........جریان سیال ذهن.....تِلو تِلو خوردن شخصیت اول در کلاف سر در گُم زندگی مشترک فرو ریخته .....نشر چشمه ....توصیه ی فروشنده برای کار ایرانی .... ابسورد و دیگر هیچ.....
Profile Image for Atiye Dehghani.
30 reviews6 followers
February 24, 2016
بد
بازم به خودم فحش ميدم چرا سراغ ادبيات ايراني ميرم و اين كه به پيشنهاد ويژه ي كتاب فرشي محبوبت ديگه اعتماد نكني
Profile Image for Baahaarmast.
77 reviews97 followers
January 2, 2015
شروع خوبی داشت، شروعش در واقع بهترین نقطه‌ی کتاب بود. بعد هی افت کرد، راوی انگار به عمد بعضی شخصیت‌ها را جا گذاشت، بعضی وقایع را جا گذاشت. از یک جا به بعد، دیگر دوستش نداشتم.
سناپور را خیلی دوست دارم(منهای شعرهایش البته) به کتاب داده‌ام 3، چون هنوز هم نثرش را قابل دفاع می‌دانم.
Profile Image for Darya.
7 reviews34 followers
November 16, 2014
بعد از سرخوردگی از "لب بر تیغ" با کلی امید و آرزو "دود" رو شروع به خواندن کردم. اما "دود" فقط تکرار بود. تکرار بسیار ضعیفی از رمان های پیشین سناپور. انگار که همان شخصیت "ویران میایی " و " نیمه ی غایب" ...شخصیت منفعل تکراری...انگار که فصل جدا مانده ای از " نیمه ی غایب باشد" فقط ضعیفتر...روال ماجراها هم تکراری بود...این قضیه ی انصراف از دانشگاه هم تکراری...تم انتقام گیری آخر داستان هم که دیگه رفته بود به سمت " لب بر تیغ" کلیشه ای و نخ نما. دود من را سرخورده کرد. احساس کردم که سناپور نه تنها به جلو نرفته است که عقب گرد هم دارد می کند. داستان استخوان بندی استواری هم نداشت.
Profile Image for Reza Yazdankhah.
1 review1 follower
January 9, 2015
کتابی که گول حاشیه سازی اش را و همچنین نام ناشر ان یعنی چشمه را خورده و خریدم و شروع به مطالعه کردم. فلش بک های بی حد و حصر شروع شد طوری که شیرازه داستان کاملا از دستم خارج شد و دیگر لذت مطالعه نبود بلکه نبرد اتمام کتاب بود! بطور کی نویسنده سعی کرده بود با خلق صحنه های گاها اروتیک خواننده را بدنبال خود بکشاند و در نظام کنونی ممیزی کتاب این تنها ویژگی کتاب بود وگرنه از نظر لذت خواندن به جرات بگویم هیچ نصیبم شد.
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
558 reviews41 followers
September 21, 2021
https://delsharm.blog.ir/1400/06/31/dud

«دود» رمان کوتاهی است از «حسین سناپور». زاویهٔ دید اول شخص (راوی شخصیت اول) و نحوهٔ روایت پر از جریان سیال خیال است. از نظر مضمون این رمان مرا تا حدی یاد «سرگذشت پرندهٔ کوکی» از «هاروکی مواراکامی» می‌اندازد (شاید به خاطر رفتارهای نیست‌انگارانهٔ شخصیت اول). اما ایرادی بسیار اساسی در رمان «دود» وجود دارد: روابط شخصیت‌ها تبیین نشده است. رفتارهای ناامیدانهٔ حسام، شخصیت اول داستان، به جز کنایه‌هایی به گذشته مانند اتفاق‌های دانشگاه (کی؟ کجا؟ چگونه؟) توجیه دیگری ندارد. پیگیری او از اتفاقی که برای لادن افتاده توجیه ندارد. در مجموع می‌شود گفت این رمان اگر خوب پرداخت می‌شد، شاید به جایی می‌رسید. اما چیزی که الان در دست ماست، کاری است نصفه‌نیمه و از یاد رفتنی.

قبلاً در مورد معروف‌ترین رمان سناپور، «نیمهٔ‌ غائب»، نوشته بودم:
https://delsharm.blog.ir/1396/11/12/n...



67 reviews
February 19, 2015
بدبختی همین است که همه راست می گویند. برای همین وضع مان این است
Profile Image for Parastoo Sadeghi.
14 reviews3 followers
December 2, 2014
به نظر من، خوب نبود...
شخصيتهاى تكرارى، داستان تكرارى
نگارش تكراری
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
June 10, 2016
متاسفنه به نظرم دیگه آقای سناپور حرف تازه ای برای گفتن نداره و اگه همین جوری می خواد ادامه بده بهتره داستان نوشتن رو کنار بگذاره.
Profile Image for Mohammad Moalagh.
24 reviews
April 15, 2022
رمانی تهرانی، که سعی دارد از طریق استفاده از ساز و کارهای مختلف روایی به یک واکاوی عمیق شخصیتی و ارتباطی دست یابد و تا حدوی اما نه کامل موفق می‌شود. ابتدا باید گفت چرا رمان «تهرانی»؟ رمان به زبان فارسی‌ست اما به طور خاص جز آن دسته‌ی محدود از رمان‌های فارسی زبان قرار می‌گیرد که در مسیر پیشبرد اهداف خود به وفور از ویژگی‌های زیستی و جغرافیایی شهری که داستان در آن روایت می‌شود استفاده می‌کنند. در میان رمان‌های معاصر تعداد رمان‌های «شهری» ما کم است و این اثر «حسین ثناپور» به خوبی توانسته پا در راهی بگذارد که کمبود آن در ادبیات ما به شدت حس می‌شود. حسین ثناپور، در پی روایتی درهم تنیده از گذشته، حال و آینده‌‌ی احساساتِ «حسام» صحبت می‌کند و با صحبت‌های متقاطع در باب روابط انسانی شخصیت (و در صدر آن‌ها روابط عاشقانه‌ی او) پرده از ساز و کار اجتماعی و زیستی ایران بعد از انقلاب بر می‌دارد. داستانی با تلفیقی از دو ساختار روایی متفاوت:
۱:گفت‌و‌گوی مستقیم آزاد برای بیان درگیری‌ها و وجوه پنهان ذهنی شخصیت
۲: جریان سیال ذهن برای انتقال و به تبع آن اتصال لحظات و مکان‌های مختلفی که شخصیت «حسام» -که ذهنی بسیار پراکنده و در عین حال ارتباط ساز دارد- با آن درگیر می‌شود.
داستان را می‌توان داستانی با درونمایه‌ی عاشقانه-جنایی خواند که هدفش نه بیان عاشقانه-شاعرانه است و نه ایجاد تعلیق جنایی-معمایی، و این یکی از ضعف‌های رمان کوتاه او به حساب می‌آید. چنین می‌توان گفت که ثناپور دود را نوشته است تا از خلال عشق و معما نقبی به درون انسان امروزی ایران بزند. انسانی که شاعر است، داستان‌نویس است اما نه داستان می‌نویسد و نه دیگر شعر می‌گوید بلکه تمام انرژی و وقت او صرف مقابله با اجتماع و معضلاتی می‌شود که او هیچ از آن‌ها نمی‌داند و با اشتراک گذاشتن همین ندانستن‌ها با مخاطب او را هم با زیست خود درگیر می‌کند. دود رمانی‌ست که اروتیسم سرکوب‌شده‌ی آن در کنار خشونت نهان شخصیت‌هایی که همدیگر را دوست دارند ایرانی را به تصویر می‌کشد که بارها و بارها دیده‌ایم
Profile Image for Mahdi Bigdeli.
58 reviews22 followers
November 2, 2014
زهره گفت اگر بروی مولوی پارچه بگیری، می دوزم برات.پنجره های لخت.گفتم چیزی اینجا نیست محتاج پرده.بی خود گفتم.هست.آن همه که از بیرون می ریزد تو، پرده باید باشد.از پشت پلک هام میگذرد می ریزد توی چشمم.پرده داشت می شد بخوابم.
Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews332 followers
April 10, 2015
دو ستاره رو هم به خاطر متنش دادم و گرنه موضوع جذبم نکرد
Profile Image for Feyzabadi.
6 reviews2 followers
December 11, 2019
خلاصه داستان:

رمان دود، یک روز از زندگی مردی است به نام حسام. از زمانی که لادن یکی از دوستانش بعد از چندین ماه بی‌خبری به سراغش آمده و او به خاطر حضور زهره، زنی که به تازگی با او آشنا شده و درسا دخترش که فقط یک روز در هفته در خانۀ اوست، در را به روی او باز نمی‌کند. اما نگرانیش برای لادن مجبورش می‌کند با او تماس بگیرد و مطلع شود که حال روحی خوبی ندارد. حسام نیمه شب به خانه لادن می‌رود و می‌بیند که او خودکشی کرده و در حالت نیمه‌هشیار است. حسام هیچ کاری از دستش برنمی‌آید از خانه لادن خارج می‌شود و دچار عذاب وجدان می‌شود. فردای آن روز که از مرگ لادن به واسطه مهتاب، همسر قبلی‌اش، باخبر می‌شود سعی می‌کند فردی به نام مظفر را که از نظر حسام، مسبب مرگ لادن است بکشد. به بهانه‌ای در یک مهمانی که مظفر حضور دارد شرکت می‌کند و در انتهای میهمانی مظفر را با ضربات چاقو می‌کشد.

مقدمه:

به باور فروید ادبیات منبع لایزالی است برای دانستنی‌های جابه‌جاشدۀ روانکاوانه، گنجینۀ بازآفرینی‌های نمادین و خیال‌های نازدودنی کودکی (کوهن, 1398). تعامل ادبیات و دانستنی‌های روانکاوانه تعاملی است دو سویه، هم آن‌گونه که فروید باور دارد، ادبیات بستری است برای فهم دنیای روان انسان، و هم از سویی دیگر، دانش روانکاوی و آن‌چه فروید در غالب نظریاتی بدیع از خود به جای گذاشته است، زمینه‌ای است برای فهم دنیای روایت و نزدیکی بیشتر و تعامل عمیق‌تر با شخصیت‌های خیالی که این تعامل نه فقط در عالم خیال، بلکه در دنیای واقعی خواننده، نقشی بی‌بدیل ایفا می‌کند.

نظریۀ روانکاوی، از جمله برای تحلیل داستان‌هایی که جهان درونی و ذهنی‌ شخصیت در داستان بازنمایی شده و همچنین شخصیت‌هایی که از اختلالات روانی رنج می‌برند، راهگشاست (پاینده, 1397). حال باید به این سوال پاسخ داد که چرا برای تحلیل رمان دود، از نظریۀ روانکاوانه یاری می‌جوییم؟ یا به عبارتی، چرا شخصیت اصلی این رمان، حسام، احتیاج به تحلیل روانکاوانه دارد؟ حسام آن‌چنان که در روایت دود بازنمایی می‌شود، مردی است دارای اختلالات روانی به گونه‌ای که او را در زندگی عادی و روزمره‌اش دچار مشکل کرده است، او که رتبۀ سوم رشته‌اش در دانشگاه بوده است، و در گذشته با شعر و ادبیات و نقد عجین بوده است، جمع‌های شعرخوانی و جلسات بحث داشته است، اکنون حدود یک سال است که تنهاست و تمام این دغدغه‌هایش را کنار گذاشته است. توان انجام کاری به عنوان شغلی ثابت و پایدار ندارد، دچار رخوت و سرخوردگی است، بار عذاب‌وجدان اتفاقات گذشته روی دوشش چنان سنگینی می‌کند که راهی برای رهایی از آن نمی‌یابد. از همسرش، مهتاب جدا شده و احساس فاصله‌ای عمیق با درسا دخترش می‌کند. از شکل‌دادن رابطه‌هایی عمیق ناتوان است، از نوعی انفعال رنج می‌برد، توان حل مشکلات شخصی و شغلی‌اش را ندارد و در نهایت، در انتهای داستان فردی به نام مظفر را می‌کشد.

برای یافتن علت وضعیت روانی حسام و چرایی رفتارهای اکنون او، به خصوص قصدش برای کشتن مظفر، میبایست با کمک گرفتن از مفاهیم و روش‌های روانکاوانه بتوانیم شخصیت او را تحلیل و تا حد توان زندگی گذشتۀ او را واکاوی کرد تا شاید ردپای مشکلاتی که ممکن است باعث ایجاد این تنش‌های روانی در زندگی امروز او شوند را یافت. همان طور که فروید عقدۀ ادیپ را «منشا اختلال‌های روانی» می‌داند در این نوشتار سعی داریم با تکیه بر وضعیت‌های روانی حسام، و رمزگشایی از رابطه او با پدرش، ردپای عقدۀ ادیپ را در این شخصیت پیدا کرده و تلاش کنیم با کمک گرفتن از این فرضیه واکنش‌های روانی او را در مواجه با رویدادهای جهان داستان توصیف کنیم.

نقد روانکاوانه رمان دود:

فروید در مطالعاتش در باب هیستری ریشه تمام مشکلات روانی انسانها را در نیاز جنسی می دید. به اعتقاد او این نیاز جنسی در تمام طول زندگی فرد مدام بازتولید میشود و فرد چه آگاهانه و چه ناخودآگاه آن را سرکوب میکند و به دلیل همین سرکوب، این نیاز خودش را در قالب هیستری نشان می‌دهد. از نظر او فرد مبتلا به هیستری در کودکی قربانی اغواگری فردی بزرگسال معمولا پدر شده است و این زمانی است که نمی‌توانسته از خود دفاع کند. این ضربه به شکل بالقوه وارد ضمیر ناخودآگاه می‌شود و تا زمان بلوغ خود را نشان نمی‌دهد. به این معنا که تاثیر ضربه حداقل در دو مرحله خود را نشان میدهد، مرحله نخست زمان وارد شدن ضربه در کودکی است و مرحله بعد، شرایطی در بزرگسالی است که مجددا فرد در موقعیتی قرار میگیرد که تاثیرات به جا مانده از مرحله نخست بار دیگر سر باز می کنند. مفهوم «پساضربه» که در روانکاوی بسیار به آن اشاره می‌شود از اینجا ریشه گرفته است. به این معنی که حوادث و تجربه های تاثیرگذار و همچنین اموری که ریشه در نمودهای ذهنی امیال دارند ممکن است ابتدا کم اهمیت جلوه کنند ولی شدت تاثیراتشان بعدها در شرایط جدید روشن میشود. (پرون & پرون-بورلی, 1397).

ادامه نوشته در وبلاگ خواندن عمیق:
http://deepreading.blogfa.com/post/12
Profile Image for Afshin Hakimiyan.
127 reviews1 follower
Read
November 21, 2023
.
حسام بعد از این‌که نیروهای امنیتی، توی آن شورش دانشجویی، پیش چشمانش دوستش را سوار ماشین کرده و برده بودند و او هیچ‌کاری نکرده بود؛ دیگر آن حسام درس‌خوان سابق نشد که نشد. در آن روز که(یحتمل هجده تیر هفتادوهشت باید باشد) [شبه‌نظامیان بسیجی] به دانشجویان حمله‌ور شده بودند؛ حسام هم که همراه دیگر دانشجویان بود تا در قبال این حمله تکانی به خودش بدهد و فرار کند. توی دود و آتش، از روی نعش دانشجویی رد شده بود.

از آن پس دیگر آن خاطرات شوم آن روز دست از سرش برنداشت. حسام دارنده‌ی رُتبه سوم رشته‌ی خودش که برنامه چیده بود برای بورس تحصیلی و ادامه تحصیل، دیگر نتوانست ادامه تحصیل بدهد.

از زندگی با مهتاب هم که همان دوران دانشجویی با او آشنا شده و باهم ازدواج کرده بودند؛ فقط دُرسای آلاخون والاخون باقی مانده بود؛ که با مهتاب هم نساخته بود و ازهم جدا شده بودند.

با لادن هم، کارش به جای درست و حسابی نکشید.لادن هم‌کارش بود توی کاروبار نشریه. بعد از نشریه، لادن رفته بود در دم‌ودستگاه منصور کار می‌کرد. منصور یکی بود مثل بابک زنجانی.

تو این هیروویر با زهره‌ی مطلقه آشنا شده بود به قصد ازدواج.

حالا در دوشنبه‌ی با دُرسا توی خانه‌اش نشسته بود، که زهره زنگ خانه را به صدا درآورده بود. زهره که رفته بود، عصری لادن بود که زنگ زده بود تا حسام را خبردارش کند که انگاری یک قوطی قرص خورده است؛ که به انتهای خط رسیده بود. آن‌هم حتمن به‌جهت کار کردن با منصور.

و این شروع کل داستانی است که قرار است بیست‌وچهار ساعت بعدِ زندگی حسام را روایت کند.

حسامِ از مهتاب جدا شده و دُرسایی که آلاخون والاخون این طلاق است و زُهره‌ایی که در برزخ آغاز زندگی حسام دارد جان می‌کَند. و به این همه ذهن درگیر حسام را اضافه کنید که به خودکشی لادن گرفتار است.

حسام با تمام انفعالی که در کل زندگی‌اش داشته است؛ به ترکیبی از خودآگاهی و ناخودآگاهی، به سمت انتقام لادن از منصور کشیده می‌شود.

حسین سناپور به روایت نسبتاً پیچیده‌ای که در کار می‌گیرد، زندگی روان‌رنجور حسام را محملی قرار می‌دهد برای پرداختن به معضلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی معاصر ایران.

برآمدن منصور از دل معادلات سیاسی که جز پول و قدرت نمی‌شناسد. بر باد رفتنِ آمال و آرزوهای جوانانی که در زیر پای معادلات دیگری از همین سیاست زهرماری، به آدم‌های عاطل و باطل و افسرده و شکست‌خورده بدل شدند. و زنانی که در این بلبشو یا به بازیچه‌ی دست منصور بدل شدند و یا در زیر فشار کلی آسیب‌های اجتماعی، زندگی سراسر رنج و مصیبتی را از سر گذراندند.

#نشرچشمه
#حسین_سناپور
#کتاب_دود_سناپور
Profile Image for Ali Heidaritokaldani.
224 reviews27 followers
December 10, 2017
📚 دود
حسین سناپور

رمان دود پس از هشت سال از پایان نگارشش و در سال نود و سه به بازار کتاب عرضه شد. این رمان، داستانی اجتماعی با تم‌های سیاسی است که ماجرای مردی را روایت می‌کند که در انزوای خود به سر می‌برد و این روز‌ها بیشتر شاهد وقایع است تا دخالت کننده بر مسیر آن‌ها. او که روشنفکری پر شور بوده و میل داشته جهان را از بدی‌ها پاک کند، سرخورده به درون خود فرو رفته است. وقایع این داستان در پانزده فصل روایت می‌شود. در این داستان شخصیت‌های متعددی حضور پیدا می‌کنند اما آن‌ها نیز هر کدام به نوعی دست به گریبان ناکامی‌های خود هستند. این رمان به شیوه رئالیستی نوشته شده که ماجرایی از دنیای معاصر را بیان می‌کند. شهر و فضاهای شهری ملموس به قابل لمس بودن داستان کمک کرده است.
ته نوشت : از قلم حسین سناپور خیلی خوشم میاد و رمان نیمه غایب و مجموعه داستان سمت تاریک کلمات از همین نویسنده رو هم به شدت پیشنهاد میکنم.
ته نوشت تر : در حین خواندن این رمان همزمان خودم رو تو حال و هوا و فضای فیلم نیمه شب در پاریس وودی آلن و رمان های تهران مخوف مرتضی مشفق کاظمی و بیگانه آلبر کامو حس کردم. بخصوص برای من شباهت های زیادی بین کارکتر مورسو کامو و حسام سناپور وجود داشت.
Profile Image for Ali Zamani K.
8 reviews9 followers
February 10, 2015
رمان بسیار زیبایی بود...
داستان روونی داشت و خوندنش بهم احساس خوبی داد.
من کلا قلم حسین سناپورو دوست دارم. شیوه ی نوشتار خاصی داره که تو این رمان به اوج خودش میرسه... مخصوصا "فلش بک" هایی که میزنه، واقعا ماهرانه نوشته شدن.
این رمان از زمانی که تحویل دفتر ارشاد شد (سال89) تا موقعی که مجوز چاپش صادر شد(سال93)، ماجراهای زیادی رو گذرونده و متاسفانه تا امروز که این نوشته رو مینویسم(10 مهر 93) هنوز هم این ماجراها ادامه داره!
داستان از این قراره که کتاب چاپ شده، ولی اجازه ی توزیعش هنوز داده نشده!
من هم از روی خوش شانسی تونستم یک نسخه ازش تهیه کنم درحالی که عملا اجازه توزیع نداره و معلوم هم نیست این 2000 هزار نسخه که برای چاپ اول، چاپ شده و آمادس، کی بتونه پشت ویترین بره!

به هر حال... من دوسش داشتم و حتما دوباره میخونمش!
54 reviews7 followers
December 22, 2014
"... لگدش کردیم. دیدیم یکی زیر پامان است و رد شدیم. با فشار دست پشتی ها، یا ترس رد شدیم. و او هنوز زیر پای من است؛ صورت روی زمین، موها مشکی، پیراهن آبی لک لک از جای کفش. همه ی درس ها و کتاب ها و بورس و بقیه پوچ شد. هیچ شد. نتوانستم دیگر. درست نتوانستم، نمی توانم راه بروم دیگر. باید نگاه کنم کسی زیر پام نباشد. بعد جاخالی دادم. جلو هر مشت بسته یا باز. راهم را کج کردم، هر جا جنگ و دعوا بود. کج کردم و نرفته چرخی��م. چرخیدم و برگشتم سر جام."

قهرمان کتاب دود تمام زندگی اش جاخالی داده. جلوی هر مشت بسته یا باز. ولی قهرمان زن کتاب جاخالی نمی تواند بدهد. بلد نیست. پر ازهواست و هوای پریدن دارد. برای همین برای بالا رفتن به هوا می رود و به سقف برخورد می کند. یا تا ته در لجن فرو می رود تا بتواند کاری بکند. هیچ کدام اهل جنگ و دعوا نیستند.... کتاب خوبی است.
Profile Image for Ferial Fattahi.
181 reviews15 followers
July 20, 2015
بازى مكرر با زمان، در هم آميختگى فكر و عمل و در نهايت ضعف هاى بزرگ شخصيتي از ويژگى هاى آثار اين نويسنده است.
اگرخواندن متنى حالتان را بد كند، گواه بر آن است كه نويسنده اى توانا در پس خود دارد. داستان پردازى به وسعت يك داستان بلند بود و كافي هم بود! پايان به خوبي تصوير شده و به باور من چيزهايي از خود در ذهن خواننده به جا خواهد گذاشت.
Profile Image for Leila.
16 reviews
March 22, 2016
خواندن رمانهاي ايراني مدرن را با نيمه غايب شروع كردم و چقدر لذت بردم از خواندنش كه تا مدتها نثر و شيوه نگارش خيلي از كتابهاي فارسي جديد را كپي برداري از آن كتاب حس ميكردم. هميشه رغبت داشتم به خواندن و بيشتر خواندن از حسين سناپور اما هر كتاب ديگري كه از او خواندم مثل آب سردي بود بر شوق من به خواندن آثارش و دود ديگر تير خلاص بود. حيف
تمامش تكرار و ديگر هيچ
Profile Image for Ehsan Ghadimi.
27 reviews28 followers
October 15, 2015
از سناپور پیش از این فقط ویران می آیی را خوانده بودم که خیلی خوشم آمد. اما دود تنها تکرار بسیار ضعیف همان فضا سازی بود. حس جدیدی را نداشت که هیچ، داستانش هم اصلا آدم را دنبال خودش نمی کشاند. شخصیت اصلی هم حتی شخصیت پردازی درستی نداشت، از دانشگاه اخراج شده، منفعل و افسرده بی هیچ دلیل مشخصی. آدم اصلا همزادپنداری نمی کند که هیچ، محکومش هم می کند.
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
March 28, 2016
تاکسی ها همه شان این جوری اند. نمی دانم چه جوری، اما همین جوری اند، گریزان اند، شتابان اند، موقت و فلاکت بارند. جایی میان هیچ کجای شهرند. بی اختیاری سرگردان و پر از منفعت؛ کمی برای خودشان، بیش تر برای آدمی که برای خلاصی یا گرفتاری اش زیاد وقت ندارد.....
Profile Image for Roya.
78 reviews15 followers
February 3, 2015
برچسب های خارجی .رنگهای کهربایی و قرمز و سفید.بعدش دیگر فرقی نمیکند غار نشین باشیم یا برج نشین .جمع می شویم تا بخوریم ، می خوریم تا جمع بشویم . به شادی فراموشی تک بودن و تک افتادن و تک مردن.
Profile Image for آرمان امیری.
Author 1 book22 followers
June 26, 2017
من تمامی کتاب‌های آقای سناپور را دنبال می‌کنم و هیچ وقت پشیمان نشده‌ام. دود را هم دوست داشتم
Displaying 1 - 25 of 25 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.