Jump to ratings and reviews
Rate this book

خیام و آن دروغ دلاویز

Rate this book

First published January 1, 1995

27 people are currently reading
395 people want to read

About the author

هوشنگ معین‌زاده

7 books22 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
69 (33%)
4 stars
60 (29%)
3 stars
37 (18%)
2 stars
24 (11%)
1 star
15 (7%)
Displaying 1 - 30 of 31 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,093 followers
February 13, 2019

‎دوستانِ گرانقدر، جناب «معین زاده» در این کتاب مسائلِ مربوط به معاد و نبوت و موضوعاتِ مربوط به وجودِ خدا را با داستانی بسیار زیبا و خنده دار شرح داده است... در زیر چکیده ای از این داستان را برایتان مینویسم و سپس در بخشِ دوم از ریویو، چند خطی از بهشت برای فرزندانِ ایران زمین، مینویسم و امیدوارم در موردِ بخشِ دوم ریویو، در نوشته هایم خوب اندیشه کنید
---------------------------------------------
‎این کتاب از 216 صفحه و 7 فصل تشکیل شده و در موردِ مردِ شیعه مذهب و ساکنِ ایران به نام «حاج رجب» است که مؤمن است و پس از مرگ به بهشت میرود... در بهشت فقط و فقط با بیکاری و علافی و خوردن و خوابیدن و همخوابگیِ مردان با حوریان و زنان با غلمان ها و مردانِ همجنس باز با غلمان ها مواجه میشود... آنهم حوریانی که نه احساس دارند و نه عاطفه... و تنها لِنگِ خود را باز میکنند برایِ هم آغوشی و سکس.. و با هر کسی که اراده کند، میخوابند و گویا این بیچاره ها به خواستِ اللهِ اکبر، ماشینِ سکس و عروسکی بی احساس میباشند
‎در سیر و سیاحتش با همسرش «سکینه سلطان» روبرو میشود که در حالِ سکس با غلمانی جوان میباشد... سپس خواهرش «بلقیس» را میبیند که رقاصه ای شده و در آنجا با عشقِ قدیمی اش یعنی نوکرِ خانه زادِ خانوادگی «شاه غلام» زندگی میکند... سپس مادرش «عزت الملوک» را میبیند که با بقالِ سرِ کوچه رویِ هم ریخته و در بهشت با او میخوابد و عشق و حال میکند... خلاصه این حاج رجبِ بیچاره حتی در بهشت با «بلال حبشی» مواجه میشود که با صدایِ زشتش از تازیان مسلمان که از او سوء استفاده میکردند انتقام میگیرد و با اذان گفتن خواب را بر آنها حرام نموده است.. به سمتِ پیامبر تازیان «محمد بن عبدالله» میرود تا عرضِ ارادت کند و میبیند که «محمد» افسرده و بی رمق در بالایِ منارۀ مسجد نشسته و قرآنِ جدید مینویسد و تفسیرِ نو میکند... و جالب است که هنوز که هنوز است خدا را ندیده است... از طرفی «عمر بن خطاب» و «مروان» و «ابوبکر» و «ابوسفیان» را میبیند که از بیکاری و بدبختی با سنگ ریزه ها، یه قول دو قول بازی میکنند و تعجب میکند که مروان که این همه جنایت کرده و حتی به همسرِ کسی که مهمانش بوده است تجاوز کرده و سرِ شوهرش را در آتشِ تنور انداخته، چگونه با پارتی بازیِ محمد، به بهشت آمده است... و آنها گلایه میکنند که بلال حبشی با اذان گفتنِ خود، خواب را بر ما و محمد و اهالیِ قریش حرام کرده است
‎سپس خواهرِ بزرگترش را در بهشت میبیند که بی بند بار شده و با هر کسی میخوابد و حتی همجنس گرا شده و تمامِ اینکارها برایِ انتقام از شوهرِ آخوندش بوده که او را در 9 سالگی باردار کرد و علاوه بر آن مُچ او را زمانی که با آخوندِ دیگری لواط انجام میداده، گرفته بوده است
‎در سفرش با «خیام نیشابوری» مردِ خردمند و بزرگوار، برخورد میکند که از پوچیِ بهشت و مسخره بودنِ آن مینالد... و خیام برایش از خدا و راز هستی سخن میگوید... چندی بعد «ابوعلی سینا» نیز به جمعِ آنها اضافه میشود و برایشان شرابی می آورد که خودش آن را به عمل آورده و بر خلافِ شراب هایِ بهشتی مستی دارد!!! ولی اندکی پس از یکی دو پیک خوردنِ شراب، گشتِ ارشاد بهشت به سراغشان می آید و خیام فریاد میزند که اگر مزاحم ما شوید در اینجا نیز همچون رویِ زمین، خدا و پیامبرانش را رسوا میکنم... که از آسمان ندا میرسد که خیام را رها کنید که ما تحملِ زخمِ زبان هایِ خیام را نداریم... و آنجاست که «پور سینا» متوجه میشود که خیام چه منزلت و مقامی نزدِ پروردگار دارد
‎خیامِ بزرگوار، بهشت و نعمت هایش را قبول ندارد... چراکه او در ایران همه چیز داشته و شاید این تازیانِ سوسمارخور بوده اند که این نعمت ها را نداشته اند... خیام، خوابیدن با حوری و خوردنِ شیر و عسل و انگور و انار را لذت نمیداند... خیام، صفا و یکرنگی و آسایش میخواهد و خوردنِ شرابی مرد افکن که او را سرمست کند
‎در این میان ابو علی سینا، از این موضوع ناراحت بود که دسترنجِ دانشمندان و بزرگانِ ایرانی را با نام "فرهنگ اسلامی" خراب کرده اند و دانشِ ایرانیان را به اسلامی که خالی از دانش است ربط داده اند
‎و این دو بزرگوار توضیح میدهند که فهمیدنِ این که خدا وجود دارد و یا وجود ندارد!! کاری بیهوده است که هیچ فایده ای برای انسان ندارد... چراکه خدایی هم اگر وجود دارد به کارِ مردمانِ رویِ زمین کاری ندارد
‎و سپس آنها در موردِ نبوت و معاد توضیحاتی میدهند که بسیار دلنشین و جالب است
‎سپس شرح میدهند که انسان هیچ تکلیفی در مقابلِ پروردگار ندارد... چراکه انسان از او نخواسته که به دنیا بیاید و زندگی کند و بمیرد و همین بحث را بازتر میکنند
‎خیام ادامه میدهد که ما اندیشمندان به انسان ها حقیقت را میگفتیم و پیامبران ابائی از دروغ گفتن به مردم نداشتند و این مردم باز به دنبالِ پیامبرانِ دروغگو میرفتند، چراکه مُرید میخواستند و نه حقیقتگو... و همان پیامبران به این مردمِ ساده لوح وعده هایِ دروغین میدادند
‎سپس یکی از بخش هایِ جالبِ کتاب آغاز میشود و آن دادگاه «خیام» بوده است که چگونه با خردِ خویش و حاضر جوابی، تمامیِ فرشتگانِ عدلِ الهی و دادستانِ این دادگاه را پیچانده است تا حکم به گناهکاری و کافر بودنِ این انسانِ اندیشمند را ندهند... و اینکه خیام چگونه به آنها شرح میدهد که نوشیدنِ شراب و نخواندنِ نماز گناه نیست... و در آخر بدونِ گذر از پلِ صراط و به دستورِ خداوند و به همراهیِ «میکائیل» واردِ بهشت میشود
‎در طولِ این سفر، جوانی به نام «عادل» که از بیکاری و بی فایده بودنِ بهشت خسته شده بود و پیرمردی به نام «علیشاه» نیز به آنها اضافه شدند... و در راه مادری به نام «رباب» را دیدند که دویست سال گریه میکند... چراکه با بچهٔ نوزادش «بابک» به بهشت آمده و هرچه به او شیر میدهد بچه بزرگ نمیشود و در همان وضعیت مانده است
‎در راه با مردمی کوتوله و زشت و بد ترکیب برخورد میکنند که از اهالیِ روستایِ «جابلقا» بودند... که همه با هم به زیرِ آب رفته بودند... و حوریان و غلمانها از آنجایی که احساس نداشتند با آنها نیز همخوابگی میکردند
‎در ادامه، تمامیِ این گروه شک میکنند که نکند که اینجا بهشت نیست... زیرا که تمامیِ ساکنینِ آن ناراضی هستند و افسرده... و در همان حال، به اصرارِ دیگران، حاج رجب داستانِ زندگیش و رابطه اش با دختر عمویش «جمیله» و عاشق شدنش را شرح میدهد و اینکه پس از مرگ او چگونه به درگاهِ خدا اعتراض کرده و ناسزا گفته است
‎در ادامه سنگ تراشی را میبینند که همان «موسی» پیامبرِ یهودیان است و او قبول میکند که مشکلات از آنجایی آغاز شد که او ادعایِ پیغمبری کرد و البته در کنارِ سنگتراشیِ موسی، «سامری» نیز گوساله هایِ طلائی میساخت و هدیه میداد
‎در پایانِ سفر به نیایشگاهی زیبا رسیدند که در سر درِ آن زده بود: "ورودِ کسانی که حیوانات را قربانی کرده اند، ممنوع میباشد..." بله دوستانِ عزیزم، آنجا نیایشگاه «زرتشت بزرگوار» و فیلسوفِ خردمند بود... و البته زرشت گرامی، «حاج رجب» را به دلیلِ پیروی از احکامِ احمقانه و ابلهانۀ دین محمد و قربانی کردنِ حیوانات از ورود به درونِ نیایشگاه منع کرد... و سپس زرتشت از این شکوه و گلایه میکند که پیامبرانی همچون محمد و موسی و دیگر پیامبرانِ ادیانِ سامی که به دروغ گفته اند که واسطۀ خداوند با انسانها هستند، آیینِ درست و پاکِ انسانی را که او بنا نهاده بود را به بیراهه برده اند
‎و از محمد و دیگران گِله کرد که با نامِ خداوند دست به کشتارِ انسان ها زده اند و شرح داد که حاج رجب نیز باید همچون خیام از دستوراتِ این دینِ غیر انسانی یعنی اسلام و احکامِ اشتباهش سر باز میزد... زیرا که او خرد داشت و نباید حرف های محمد را قبول میکرد
‎سپس زرتشتِ بزرگوار فرمود که این جایی که در آن هستید بهشتِ واقعی نیست و این بهشتِ تازیان است و من را با بهشتِ شما کاری نیست و سپس خداوند او را فرا خواند و زرتشت و نیایشگاهش ناپدید شدند
‎و در ادامه با «یحیی» و «عیسی» برخورد داشتند و عیسی برایشان گفت که شیادان و سوء استفاده کنندگان او را پسرِ خدا نامیده اند... او فقط فریاد زده پدر... پدر... و کسی به کمکش نیامده است و مردم تصور کرده اند که او پسرِ خداست و بعدها حواریونِ او کتاب هایی ساختگی از خود بینِ مردم پخش کردند و دینِ مسیحیت را از خودشان درآوردند و سپس عیسی بیان میکند که محمد بن عبدالله از خودش حرفی نداشته و هرچه گفته برگردانِ تورات بوده و نباید داستان هایش را جدی بگیرید
‎و در آخر با شتر سوارِ شمشیر به دستی ملاقات میکنند که همان «محمد بن عبدالله» پیامبرِ تازیان و مسلمانان میباشد... و خیام و بوعلی سینا او را مجبور میکنند که اشتباهاتش را بپذیرد... و محمد میگوید که اگر زمان به عقب بازگردد بسیاری از احکام و دستوراتی که داده بودم را از میان خواهم برداشت
‎و در فصل پایانی از این کتاب، سرانجام مشخص میشود که اگر آنجا بهشت نیست، پس کجاست!!! آیا اصلاً بهشت و جهنمی وجود دارد؟؟!! حقیقت چیست؟؟... بنابراین من پایانِ داستان را نمیگویم تا خودِ شما دوستانِ گرامی، این کتاب را بخوانید
---------------------------------------------
‎:بخش دوم ریویو

‎عزیزانم، اگر کمی دقت کنید، متوجه میشوید که در آن بهشتِ موهومِ، نه مخترعی است، نه مکتشفی و نه دانشمندی و نه صاحب قلمی و نه کتابخانه ای و نه یک انسانِ آگاه از امورِ آفرینش، هر چه هست یا خورندگانِ آلتِ تناسلی هستند و یا لیسندگانِ آلتِ تناسلی..... لحظه ای تصور و تجسمِ تصویری از صحنۀ بهشت، با آن اوضاع که از جانبِ محمد، پیامبرِ تازیان و امامانِ شیعیان گفته شده است، در ذهن داشته باشید که همه با شتاب در حال جنبیدن بر رویِ آلتِ یکدیگر هستند. وقاحت را توجه کنید که در محضرِ همان پیامبرشان و پیامبرانِ دیگر و اللهِ اکبر و فرشتگان چه صحنۀ وقیحی مدام درحالِ تکرار است و در آن بهشتِ موهوم، در حقیقت سکس پارتی به راه افتاده است... گویی خدایِ این ادیانِ ابراهیمی، هیچ زمان از دوچیز سیر نمیشود، یکی خون ریزی و کشتارِ انسانها است، و دیگری تماشایِ اعضایِ تناسلی مخلوقاتِ خویش میباشد.. تصور کنید در عظمتِ این کهکشانِ لا یتناهی و وسعتِ بی منتهایِ این هستی، که فهمِ ذره اش، اعجاب انگیز است، شما را جایی ببرند به نامِ بهشت، در محضرِ آن آفریدگاری که خالقِ این بیکرانِ ناتمام است، عریان و برهنه و دَمَرو خوابیده، مدام مشغولِ جنبیدن بر رویِ آلت تناسلی باشید
‎عزیزان و نورِ چشمانم، دوری کنید از کسی که دنیایش را، قربانیِ بهشتی موهوم کرده است، که مکانش نامعلوم است.. خرِد چنین موجودی به مهمل گویی عادت کرده است
‎این بی اصل و ریشه هایِ عرب پرست، با بهشتِ دروغین و مجعولی که در حلقِ شما فرو میکنند، دنیایِ بهشتی شما را به جهنمی حقیقی، تبدیل خواهند کرد... همۀ این کثافت هایی که از بهشت سخن میگویند و مدرسِ آن بهشتِ موهوم هستند، خودشان همچون انگل و زالو به این دنیا چسبیده اند
‎این حرامی ها، شعورشان به قامتِ شعورِ یک کَک، فهمِ تحلیل از امور را ندارد.. حداقل کَک، فهم شعور بر پشمِ سگ را دارد. این درماندگانِ در خود مانده آن را نیز فهم نمیکنند. اگر آن بهشتِ عربی که اینها وعده میدهند، اینقدر جذاب است، چرا خودشان سریعتر از دیگران به آنجا سفر نمیکنند، تا به فیضِ لذتِ بیشتری نائل شوند؟ کسی که اینقدر در اللهی که اینها میگویند غرق شده باشد، چطور میتواند به غیرِ او نیز مشغول شود؟؟ یا اینها بیشرفهایِ دروغگویی بیش نیستند.. و یا خدایشان دروغگویی بیش نیست... خیالپردازیها و داستانهایِ این الله در کتابش، چیزی جز وعدهٔ اقیانوسی از آلتِ تناسلی، که در بهشت خواهیم داشت، برای منِ انسان، هیچ نبوده است
‎بنا به گفتهٔ متولیانِ کثیفِ دین، برای هر شخص قصری است، که هفتاد هزار اتاق دارد و در هر اتاقِ آن، هفتاد هزار تخت و در هر تختِ آن، هفتاد هزار حوری و هر حوری را هفتاد هزار آلاتِ تناسلی است، که هر نوبت سکس و همخوابگی با آنان هفتاد سالِ زمینی طول میکشد!!! اگر این اعداد و ارقام را در هم ضرب کنید، خواهید دید که در میانِ اقیانوسی از ناز و آلتِ تناسلیِ زنان گرفتار آمده اید...خودتان ببینید اینها چه جرثومه هایِ کثیف و شهوت رانی هستند... بهشتی که نه در آن پژوهشگر است و نه دانشگاهی و نه کتابی و نه کتابخانه ای و نه مراکز تحقیقاتی و نه کسانی که لااقل به انسان درماندهٔ در وجودِ خویش، چراییِ آمدن و رفتنش را پاسخ دهد... آنجا نیز میخواهند شما را در مهبل و مَدخلِ آلتِ تناسلیِ زنانِ بیچارۀ بهشتی، اسیر کنند... حقارت را نگاه کنید! برای این قومِ احمق و رذیلت پیشه، فقط ناز و آلتِ تناسلی زنان پُر بهاست نه خودِ این جنسِ با ارزش و گرامی که زن نام دارد... این دینفروشانِ کثیف و متولیانِ خبیثِ دینی و مذهبی، ارتباطِ ما را در این جهان با هزار و یک قانونِ شرع و سنّت، با زنان دچارِ مشکل کرده اند. ولی همان زنان را در بهشت، چهارده ساله و همیشه باکره نموده و به رختخوابِ مردان میکشانند... ببینید اینها چقدر کثیف و از حیوان پست تر هستند
‎بدانید که در این آب و خاک، هنوز هم هستند مادرانی که از آخورِ دین خوراک میخورند و برایِ دادن زکاتِ زایشهایِ پی در پیِ خود، فرزندانشان را تقدیمِ حکومتهایِ دینی میکنند تا بدین وسیله با قربانی کردنِ فرزندانِ خویش، بهشت را در محضرِ ملایان و آخوندهایِ شهوت ران، معامله و خریداری کنند، تا غِلمان هایِ بهشتی، در آن دنیایِ توهّمی و فاحشه خانه ای به نامِ بهشت، از خجالتِ آنها در بیایند و به لیسیدنِ ناز و آلتِ زنانگیشان بپردازند
‎شما به این احادیث توجه کنید که در دو چرت و پرت نامهٔ "کنز العمال" و "بحار الانوار" که نامش را کتاب نهاده اند، آمده است... نوشته: در بهشت، توانِ بدنی در کامیابی از زنان، به اندازۀ صد نفر میگردد
‎محمد رسول الله فرموده: همانا بهشتیان به چیزی بیشتر از نکاح اشتها ندارند و لذت نمیبرند
‎در جایِ دیگر آمده: هیچ مؤمنی داخلِ بهشت نمیشود، مگر آنکه خداوند، پانصد حوری به او اعطا میفرماید.. که با هر حوری هفتاد غلام و هفتاد کنیز نیز میباشد که هریک مانند لؤلؤِ منثور و لؤلؤِ مکنون میباشند
*****************************
‎من نمیدانم کنیز و غلام در بهشت چه غلطی میکنند؟؟؟ این بتِ اللهِ اکبر در آن مکان هم نمیتواند، بدونِ کنیز و غلام امورِ پیروان خود را حل و فصل کند؟ آن هم در مکانی که مخصوصِ پاکان و صالحان است. خوب اگر این کنیز و غلامان جزوِ پاکان نیستند، در بهشت چه غلطی میکنند!! و اگر جزوِ پاکان هستند، پس چرا غلام و کنیز شده اند؟؟ این الله مشکل روانی دارد و در بهشت هم دست از غلام و کنیز بازی بر نمیدارد و بعد یکسری بیسواد و ابله میگویند دین و مذهب مخالفِ برده داری و کنیز و نوکر و اینگونه مواردِ غیرِ انسانی میباشد.. آیا این بیخردهایِ بیشعور در برابرِ این احادیث، بازهم دهانِ گشادشان را برایِ مهمل بافی در موردِ دین و مذهبشان باز خواهند کرد؟!؟
‎مهربانی و انسانیت، برایِ این جماعتِ آلتِ تناسلی خور و آدمخورِ دینی، حوریانِ آلت در بغل گرفتۀ بهشتی میباشد. و ترس و خوف، هیزمِ جهنمی است که همهٔ این مزخرفات و خزعبلات را نیز خودِ آنها و کتابهایِ ابلهانه و به اصطلاح آسمانیشان، آفریده است
‎دوستانِ خردگرای من، این عرب و عرب پرستانِ مسلمان و بیشعور، جز رطوبتِ آلتِ تناسلیِ زنان، بستری برایِ خیس خوردنِ تنشان فهم نمی کنند. همهٔ خیسیِ تن این جماعت را، مایعِ وارژینال و رطوبتِ آلت تناسلیِ زنان شکل میدهد که از مهبلِ آنان جاری میشود.. مکتبی که مقیاسِ منزلت انسان را، با حَصیله و آلتِ تناسلیِ زنان مَحَک میزند، نفرتِ از شعور و خرد را تقویت خواهد کرد
‎عزیزان و نور چشمانم، فریبِ وعده دهندگان بهشتی نامرئی و موهوم را نخورید، که بهشتی جز خِرد و اندیشه، که در جانِ شما نهان شده است، وجود نداشته و نخواهد داشت... دوستانِ من، جهنّم، جهل و نادانیِ انسان است و بهشت، فهم و شعورِ انسان... درستیها را عمیقاً فهم کنید، که کلیدِ جهنم و بهشت در فهمِ خودِ شماست
‎من حاضرم روانهٔ جهنم شوم، ولی با مهملاتِ متولیانِ کثیفِ دین و مذهب، واردِ بهشتی نشوم که فاحشه خانه ای بیش نیست... زیرا فهمیده ام که بهشت، جز باغِ فهم هیچ نیست و جهنم نیز جز گودالِ جهل و نادانی هیچ نمیباشد
----------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندن این کتاب جالب لذت ببرید و این ریویو برایِ شما ایرانیانِ خردگرا، مفید بوده باشه
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Raha.
186 reviews243 followers
May 23, 2019
یه موقع ست که تو به عنوان یک نویسنده، کتاب می نویسی که اطلاعات دیگران رو بالا ببری، یه موقع هم هست که می نویسی تا خواننده هات رو سرگرم کنی، غیر از این دوحالت جاااااان من کتاب ننویسید، برید یه دفتر خاطرات بردارین، همون جا تراوشات ذهن مالیخولیایی تون رو توش خالی کنید ،خب!؟

یعنی انقدری که کتاب بچه گانه و ابلهانه نوشته شده بود که اگر احیانا نویسنده کنار دستم نشسته بود بهش میگفتم: "عمو جون شما بستنی ت رو بخور تا آب نشده، خب!؟ کاری هم به کار بزرگترها و خدا و کائنات نداشته باش تا دهنت رو آسفالت نکردن، آفرین پسر خوب ". آخه حداقل قبلش یه ذره مطالعه می کردی لعنتی، در این سطح فلسفه بافی رو که خواهرزاده ی 4 ساله ی منم بلده

تنها فایده ی کتاب این بود که مشتاق شدم "خیام" رو مطالعه کنم. دوستان اگر پیشنهادی دارن رو کنن بی زحمت
^^
Profile Image for صَــــنَــــمْــــ.
157 reviews101 followers
May 20, 2019
مِی بده، مِی بستان، دست بزن، پای بکوب!
ما به خرابات نه از بهر نماز آمده ایم!


خب اول این که خلق‌الله در مقابل خدا هیچ تکلیفی ندارد. تکلیف در مقابل خدا بر عهده‌‌ی کسی است که از او خواستار تولد یافتن، زندگی کردن و بعد مردن باشد! تو که هیچ یک از آن‌ها را نخواسته بودی، پس چه تکلیفی؟! اگر تکلیفی هست همانا تکلیفی است که خدا نسبت به مخلوقاتش دارد. چرا که او کسانی را بدون رضایشان خلق و سرگردان رها کرده است! انسان در زندگی خود تنها در مقابل همنوعان و موجودات دیگری که زندگیش به نحوی به آنها وابسته است تکلیف و مسئولیت دارد و بس.

دوم این‌که کشتن موجودات جاندار به منظور قربانی، از عادات و رسوم مردمان نیمه وحشی است. اگر این عمل ناپسند به نظر تو لازم بود و اگر پندارت این بود که با قربانی کردن به خدا نزدیک می‌شوی، پس چرا خودت را قربانی نکردی؟! هن؟ چــــــراااا؟

سوم این‌که مدعیان نبوت و کسانی که معرکه داران آیین آنان بودند، جز ایجاد مصیبت و بدبختی، ارمغان دیگری برای بشریت نداشته‌اند! امروزه انسان با داشتن عقل و خرد کافی، نیازی به هدایت و ارشاد موجودی به نام خدا ندارد! سایر موجودات بی آنکه دارای عقل و خرد باشند، زندگی می کنند و نیازمند یاری هیچکس نیستند! پس چرا ما باید فکر کنیم که بشر با داشتن همه‌ی ابزارهای لازم برای راه بردن زندگی خود، نیازمند خدا و فرستادگان اوست؟!

خلاصه که انسان باید تکلیفش را با زندگی اش روشن کند و برای بودن و زندگی کردنش هدفی برگزیند بی آن که خود را به بیراهه های خدا و بهشت و جهنم و ... بکشاند!

( تنها ایرادی که محتوای کتاب از نظر من داشت این بود که غیرمستقیم میخواست بگه خدای واقعی بهتر از خداییه که ادیان توصیفش کردن! رو چه حسابی خب؟ تا اینجا که نشون داده خیلی بدتر از این حرفاست! )
Profile Image for JJ Khodadadi.
451 reviews130 followers
April 8, 2023
خوندنش رو توصیه میکنم
این کتاب در مورد داستان پیرمرد مذهبی هست که با مرگش وارد آخرت شده و اتفاقات جالبی که براش میوفته
اوایل کتاب واقعا جذاب و خنده داره اما کمی که جلو میره مباحث دیگه طنز قشنگ قبل رو ندارن و بیشتر بصورت فلسفی بحث میکنن هرچند ته مانده طنزش هنوز در جریان هست
Profile Image for Azar Kh.
11 reviews1 follower
December 31, 2018
از اغراق نویسنده اصلا خوشم نیومد و خیلی جاها باهاش مخالفم ولی... در کل از وقتی خوندمش فکرم یه مقدار باز تر شد ...شاید نکات بد زیادی داشت ولی باعث شد خیلی تک ذهنم بهش فکر کنم کلا سبب یه جرقه میشه و به خودت بستگی داره که چجوری ازش برداشت کنی
Profile Image for Mohsen.
183 reviews108 followers
October 16, 2017
فصل ۴ و دو فصل آخر کتاب خیلی خوب بود.
واقعا ارزش یک بار خوندن رو داره.
Profile Image for Peymanjafari.
212 reviews8 followers
July 8, 2022
هوشنگ معین زاده در قالب داستان خوب اندیشه و تفکرش رو انتقال میده به مخاطب که تاثیرش چند برابر میشه
Profile Image for Samira.
32 reviews1 follower
April 12, 2019
ب��ضی جاهاش خیلی اغراق آمیز بود
Profile Image for Foroogh.
25 reviews15 followers
October 22, 2017
+: به چالش کشیدن باورهای مذهبی پذیرفته شده ی عموم جامعه
-: سبک نگارش مبتدیانه، استدلالات ضعیف
10 reviews4 followers
November 16, 2018
نوشته های کتاب یه مقدار مغرضانه بود اما در کل کتاب جالبی بود که به یه سری نکته هایی اشاره میکرد که تا بحال کمتر بهش اشاره شده... اما استدلال ها اشکالاتی هم داشت!
Profile Image for Farzad Fazlolahi.
12 reviews
July 31, 2020
آیا واقعا این بهشت وعده داده شده آرزوی هر انسانی است؟؟ داستان حاج رجب( نماد یک معتقد متعصب) که تمامی پرهیزکاری ها و بندگی هایش در زمین خاکی به بهونه ی رسیدن به بهشت وعده داده شده، سوخت و رفت.
Profile Image for Zahra Ashouri.
10 reviews2 followers
June 1, 2019
صبح روزی که این کتاب رو گرفتم، یه جمله از یه پادکستی به دلم نشست و کمی ذهنمو مشغول کرد. جمله این بود: « علم متواضعه؛ بعد از سال‌ها میاد چیزی رو که خودش اثبات کرده بود، نقض می‌کنه و میگه اشتباه کردم». برای آدمی مثل من که هم برای دین ارزش قائله و هم علم، این جمله تلنگری بود که بهم بگه «دین، فروتن نیست»!
کتاب رو شروع کردم. حرفاش برام مثل حرفای همیشگی‌ پیرمردا و آدمای ژست روشنفکر بود که گول آخوندا رو نخورید و هر حرفی رو باور نکنید و فلان و بیسار :)))
روایت کتاب خیلی برام جذاب بود اما به لحاظ استدلالی، قانع‌کننده نبود و چه بسا بشه گفت بی‌اساس بود. به وضوح می‌شد دید که نویسنده داره افکار خودشو می‌ذاره تو دهن خیام و تحویل ما میده. پس این کتاب چه فرقی با کتاب‌های مغرضانه‌ی مذهبی داره جز اینکه همه‌ی باورها رو نفی کنه؟
از این نظر، کتاب جالبی نبود ولی حقیقتش تو صفحه‌ی ۱۰۰کتاب، حرفی که ابن‌سینا زد انگار جواب خیلی از سوال‌هام راجع به ذهن بود. می‌گفت بسیاری از مسائل دشواری که با وجود دانش هم از حل‌شون عاجز بودم، به وسیله‌ی تمرکز و کنکاش به من الهام می‌شدند؛ جواب این سوالات از درون خود من بودند و هیچ عامل بیرونی‌ای نبود. مابقی داستان کتاب هم بر پایه‌ی همین ایده یعنی الهام و تصورات ذهن چیده میشه.
کتاب قوی نبود اما انگیزه‌ای شد که برم راجع به افکار خیام مطالعه کنم. همچنین راجع به پیامبر اسلام. دوست دارم بدونم آیا خواسته‌ی واقعی پیامبر، جدایی دین از حکومت بوده و پیروانش اشتباه کردند که شدند تابع «سنت» ؟ :)))
Profile Image for Batool.
113 reviews4 followers
Read
January 8, 2016
این کتاب اینقدر تناقض داشت که اصلا متوجه نمی شدی کی به کیه
من از اعتماد به نفس این نویسنده در عجبم که از قول این همه آدم شناخته شده که آشنایی با تفکراتشون زیاد هم سخت نبود این همه خیالبافی کرده
و بعد این آدم که انبیا رو متهم به دروغگویی میکنه روی چه اصلی میخواد که دیگران حرفهای اونو باور کنن
جالبه که همه ی این اتفاقاتی که ازشون صحبت میکنه توی خیال یک انسان اتفاق می افته و بعد منکر وجود خدا میشه اگه باور کنیم که خدا وجود نداره پس نتیجه میگیریم که انسان یه موجود یک بعدیه که با مرگش همه چیز تموم میشه اگه یه بعدی باشه دیگه خیال معنی نداره خیال مربوط به ماوراءاطبیعه است و این نویسنده که منکر ماوراءالطبیعه است چه طور برای قهرمان داستان این خیال رو تصور کرده
و جالب تر اینکه چقدر توی مقدمه ی کتاب خودشو تحویل گرفته واسه این چرت و پلایی که نوشته تازه تقدیمشم کرده به نادر نادرپور! من موندم این بنده خدا چقدر سخاوت مند بوده


دارم حیف وقتی رو میخورم که صرف مطالعه ی این کتاب کردم
بیچاره من
Profile Image for Sima Sarshar.
24 reviews6 followers
July 21, 2019
در این داستان تخیلی که بیشتر به واقعیت می‌ماند، دنیای پس از مرگ و منحصراً بهشت را توصیف می‌کند که برخلاف باور مذهبیون، این بار بهشت سرشار از کسالت و روزمرگی است و شادی، اینجا از هیجان خالی است. این داستان هرچند در ظاهر از تخیل نویسنده خلق شده، با دقت در گفتار شخصیت‌های آن می‌توانیم گفتار مذهبیون اطرافمان را بشنویم و اینجاست که باور این مردمان، طنز خود را آشکار می‌کند، بدون اینکه نویسنده در سراسر داستان از واژه‌ی خنده‌داری استفاده کند.
Profile Image for Elmira.
7 reviews
December 31, 2009
I suggest reading this book to every single person. It was my first book from "Houshang Moeinzadeh" and I'm very determined to read his other books.
Profile Image for Anahita Da.
4 reviews
April 14, 2021
Telling a reality or mind flip in the frame of story tale!
It’s a very interesting book! You may consider that as a Novel, however it will really open your mind with a story! Some people may consider that just a novel book or childish, while if you have already read The Re-Birth by Shojaedin Shafa, you would appreciate this book and definitely you can better understand the issue that the author had raised in and explained!
Definitely, it’s worthy to read that!

گفتن حقیقتی و یا تلنگری به ذهن در غالب داستان!
کتاب بسیار جالبی هست! بیشتر باید اون رو در غالب رمان گذاشت! نویسنده با هوشیاری و زیرکی تمام ، ذهن خواننده رو به روی موضوعاتی باز می‌کند که شاید از این زاویه به موضوع نگاه نکرده باشه! به نظر من یه خواننده ممکنه این کتاب رو بچگانه و خیال‌پردازی تصور کنه. ولی اگر کسی کتاب تولدی دیگر اثر گرانبهای شجاع‌الدین شفا رو مطالعه کرده باشه بیشتر ، بهتر و آسانتر به ارزش این کتاب پی میبره!
کتاب بسیار جالبی هست که خوانده بشه!
Profile Image for Ali Nourbakhsh.
178 reviews
April 4, 2025
اصلا فکرشم نمی‌کردم این کتاب انقدر زیبا و پر محتواست، داستان درباره‌ی یک حاجی هست که می‌ره بهشت و توی بهشت با افراد بزرگ تاریخ و پبامبران و... برخورد می‌کنه، دیالوگ‌هایی که بین این افراد ردو بدل می‌شه واقعا حرف نداره، نقدی که به دین انجام داده نویسنده واقعا فوق‌العادست، کتاب شامل نکات خیلی زیادی هست و تا نیمه‌ی اول طنز و نمک خیلی خاصو جالبی هم داره، اینکه اولین کتاب هوشنگ معین‌زاده انقدر غنی هست واقعا ستودنیه در کل کتابیه که باید خونده بشه.
Profile Image for Farshid.
1 review1 follower
January 4, 2021
این کتاب به صورت غیر مستقیم به غیر منطقی و محال بودن بهشت اشاره میکند .
و حتی با فرض اینکه بهشت وجود دارد ، نشان میدهد که تا چه حد این باور مضحک ، آزاردهنده و بسیار بی ارزش است .
این کتاب با نقد بهشت ، کل ساختار دین و باور های دینداران را به
چالش میکشد
چالش هایی که دینداران هیچ پاسخ مشخصی برایش ندارند .
Profile Image for Mamadhzp.
15 reviews
December 3, 2022
شاید اگر چند سال پیش این کتاب رو میخوندم خیلی بیشتر لذت میبردم
ولی با این همه بازم خوندن این کتاب رو توصیه میکنم و حتی ضروریت خوندن همچین مطالبی رو در جامعه به سختی احساس میکنم
در نهایت با تموم کردن این کتاب من وسوسه شدم که کمدی الهی دانته رو بخونم ..
Profile Image for Roya Mokhtar.
12 reviews5 followers
July 16, 2018
از این کتاب خیلی تعریف شنیده بودم ولی به نظر من نویسنده خیلی مغرضانه نوشته و کتاب پر از, استدلالهای ضعیفه.
Profile Image for Abbmog.
30 reviews7 followers
June 26, 2020
توصیفی که از بهشت مسلمانان داره خیلی جالبه اینکه هیچ جذابیتی این بهشت بعد از سیر شدن عادی شدن حوری بازی نداره .
2 reviews
Read
November 15, 2021
من تا صفحه ٣٨ كتاب فوقالعاده خيام و ان دروغ دلاويز را خواند و ميخواهم ادامه بدهم
Profile Image for Maryam.
8 reviews
May 19, 2025
تفکرات نویسنده رو دوست داشتم. ولی می تونست قوی‌تر بنویسه.
33 reviews7 followers
June 29, 2013
ما بهشتی را تجسم کرده بودیم و می پنداشتیم که چنین وعده گاهی می تواند پاداش نیکی برای پرهیزگاران باشد. و آن بهشت همین است که امروز ما در آن هستیم. اگر عیب و نقصی دارد، مربوط به برداشت های ماست. آنروزها، بنا به معلومات و احتیاجات و آرزوهایمان، چنین بهشتی میعاد مناسب و پر ارزشی بنظر می رسید. البته در حال حاضر من چنین عقیده ای ندارم. اما در آنروزها، بهتر از این را نمی توانستیم تصور کنیم.

جمع کثیری از مردم گرفتاری های خود را خواست و اراده ی اهورا مزدا یا به ترفندهای اهریمنی مربوط می دانند، در حالیکه چنین نیست. انسان مختار است، بنابراین باید سعی کند به مرحله ای از معرفت برسد که بداند، چه بکند و چه نکند. بر خلاف باور انسان، ایزد دانا هیچ گونه دخالتی در زندگی او ندارد و اهریمن نیز نقشی در زندگی انسان بازی نمی کند. بقول حکیمی:
مائیم که اصل شادی و کان غمیم سرمایه دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم آئینه ی زنگ خورده و جام جمیم

وقتیکه مردان خدا پا از محدوده ی وظایف خود بیرون می گذارند و خود را آلوده ی حکومت و حکومتداری مینمایند، آن زمان نه کار دین به پاکی و نه کار حکومت به درستی می انجامد و نهایتاً هم هر دو به مسیر انحراف و اضمحلال می روند. مگر نشنیده اید که می گویند: "دین دولتی دین نیست و دولت دینی دولت نیست".
Displaying 1 - 30 of 31 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.