کوتاه و مبهم مثل کافکا. ولی به نظرم به هیچوجه صفات بیسروته و تجاری و بازیِ پول دوستان بهش نمیچسبه. اگه با کافکا همدرد باشید با همین چند خط هم میشه ارتباط برقرار کرد.
بریدههایی از کتاب
__________________________________________________________________
"پیکها
حق انتخاب داشتند که یا شاه باشند یا پیک شاه. به رسم کودکان، جملگی خواستند پیک باشند. از اینرو پیکهای بیشماری هستند که جهان را در مینوردند و از آنجا که شاهی در میان نیست یکدیگر را مخاطب پیامهایی که دیگر بیمعنا شده است قرار میدهند. خوش داشتند به زندگی فلاکتبار خویش پایان دهند، اما جرئت نمیکنند زیرا سوگند یاد کردهاند به وظیفهی خویش وفادار بمانند."
"اختراع شیطان
فقط کثرت شیطانها است که میتواند در بدبختی دنیوی ما نقش داشته باشد. چرا به جان هم نمیافتند تا تنها یکی باقی بماند، یا چرا از یک شیطان اعظم تبعیت نمیکنند؟ اگر بنا را بر اصلی شیطانی بگذاریم حتیالمقدور این دو راهحل میتوانست ما را حسابی گول بزند. پس تا وقتی که وحدتی در کار نیست، توجه بیش از حد خیل شیاطین به ما چه فایدهای دارد؟ دیگر این نکته مسلم شده است که وقتی مویی از سر آدم کم شود باید برای شیطان مهمتر باشد تا برای خدا، زیرا در واقع شیطان آن تار مو را از دست میدهد اما خدا نه. با این حساب فقط میشود نتیجه گرفت تا وقتی که اینهمه شیطان درون ماست، هنوز خیلی مانده است روی آسایش را ببینیم."