Jump to ratings and reviews
Rate this book

تاریک ماه

Rate this book
تاریک ماه روایت آوارگی و دلدادگی‌ست، ساحت فراق و هجرت و هجران است. راوی رمان، یاغی سرگردانی است. مستاصل در شنزارها و کوه‌های جنوب، مردی عاشق‌پیشه که در مواجهه با سرشت و سرنوشتی محتوم نمی‌تواند بر تقدیر تلخ و طبیعت تفیده فائق آید. میرجان نه اسطوره است و نه قهرمان، نه اهل رشادت و شجاعت است و نه در پی شهسواری و ستایش. میرجان ضد اسطوره است، ضد قهرمان، با همان سرگردانی‌های اودیسه‌وار، در موقعیتی به تمامی هیچاهیچ.
مخاطبان و منتقدان، تاریک ماه را از رمان‌های قابل تامل سال‌های اخیر و همچنین داوران جایزهٔ هفت اقلیم آن را شایستهٔ عنوان رمان برگزیده سال ۹۳ دانسته‌اند.

برشی از رمان را مهمان ما باشید:
سر اجاق نشسته بودی، گفتم: «این چه کاری بود که تو کردی گراناز؟» سرت را انداختی پایین: «زنان بسیاری بیوه می‌شدند، بچه‌های زیادی یتیم.» گفتم: «می‌روم.» گفتی: «بمان» گفتم: «که جگرسوزم کنی؟» گفتم: «که نابودم کنی؟ خوارم کنی؟» گفتی: «تو دیگر کمر نمی‌بندی، نابود شدی، دست خودم نبود.» گفتم: «چه کردی؟ با من دربه‌در غریب تو چه کردی؟» گفتی: «مرد متواری گریه نمی‌کند.»

208 pages, Paperback

First published January 1, 2013

7 people are currently reading
59 people want to read

About the author

منصور علیمرادی

7 books8 followers
منصور علیمرادی (زاده ۱۳۵۶)، نویسنده، شاعر، پژوهشگر فرهنگ عامه و روزنامه‌نگار ایرانی است. او برای رمان تاریک ماه برگزیده هفت اقلیم و همچنین نامزد جایزه چهل و جایزه ادبی بوشهر شده‌است.همچنین برای کتاب اشعار و ترانه‌های شفاهی مردمان حوزه هلیل‌رود برگزیده جایزه باستانی پاریزی شد

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
14 (18%)
4 stars
32 (43%)
3 stars
16 (21%)
2 stars
8 (10%)
1 star
4 (5%)
Displaying 1 - 19 of 19 reviews
Profile Image for Saman.
338 reviews173 followers
August 2, 2025
تاریک ماه نوشته منصور علیمرادی است رمانی است بسیار خواندنی و جذاب و البته تلخ که هم از قدرت قصه گویی خوبی بهره منده و هم تونسته شخصیت اصلی خوبی بسازه. شخصیتی که برای من مخاطب در طول داستان مهم شد و کنجکاو بودم که ببینم درگیر چه ماجراهایی بوده. میرجان که تلفیق آوارگی و دلدادگی بود، ابتدای داستان در حالی که با زخمی در ران‌هاش همراه بود،توسط خورشید به محل امنی میرسه و حالا در طول داستان قراره برای خورشید تمام ماجراها رو تعریف کنه. با ماجراهای پر پیچ و خم و پر از ترس و تشویش میرجان همراه میشیم. در خلال این ماجراها ما سفری هم به خیالات میرجان و درونیات او که اکثرا حکایت دلدادگی‌اش بود آشنا میشیم و اینجاست که دو وزنه سنگین آوارگی و دلدادگی همراه میرجان رو با تمام وجود درک می‌کنیم.. داستان سمت بلوچستان روایت میشه و جزو ادبیات اقلیمی محسوب میشه. لغاتی محلی استفاده شده که در انتهای کتاب معانی اونها آورده شده. داستان به طور کلی خوش ریتم بود.فصل هشتم برای من کمی از ریتم افتاد ولی مساله حادی نبود و با کامبک در فصول نه و به ویژه فصل انتهایی جبران شد. من در اثر هیچ‌گونه اثری از اطناب ندیدم و حس نکردم که نویسنده قصد داره با توصیفات یا توضیحات زیادی،داستانش رو الکی پرمایه کنه. داستان با این شکل روایت فی نفسه از روایت منسجمی برخوردار بود. کتاب برای من یادآور جای خالی سلوچ هم بود. نه به این معنی که نویسنده دچار کپی کاری یا تقلید شده بلکه از منظر توجه به ادبیات اقلیمی و استفاده از لغات محلی و فضای روستایی بیابانی داستان من رو کمی یاد جای خالی سلوچ انداخت. ابدا رمان سخت خوان نبود، لغات محلی استفاده شده کار رو سخت نکرده بود و حتی برای من حلاوت دلنشینی داشت. نثر استفاده شده توسط علیمرادی حقیقتا بسیار به دلم نشست. من به ادبیات ایران و قصه هایی که در جای جای این مرز و بوم روایت میشه بسیار علاقه دارم و همیشه خواندن از ادبیات کشور،جزو لاینفک سبد مطالعاتی ام بوده و خواهد بود.
در خلال روایت داستان، ما با برخی آداب و رسوم و جغرافیای محلی و آثار باستانی آشنا میشیم،مساله حائز اهمیت اینه که این مساله نه گل‌درشت و نه تو ذوق زننده انجام میشه بلکه با نهایت ظرافت لا به لای ماجراهای میرجان به خورد خواننده داده میشه که این هم از نکات مهم این کتاب برای من محسوب میشد.

پایان داستان با شوک همراهه و نویسنده یک یادگاری حسابی برای مخاطبش باقی میذاره. درسته که اتفاقی که می‌افته درون خودش شوک به مخاطب میده و غیر منتظره محسوب میشه اما یکی از دلایل شوک نهایی داستان اهمیتی است که شخصیت میرجان برای من مخاطب در طول داستان پیدا کرده بود.یعنی کاملا سرنوشت و سرانجام میرجان برام مهم شده بود و طبعا این پایان به این شکل برای منی که با چنین شخصیتی مواجه شدم،اثر بیشتری داره.

پاراگراف بعدی آغشته به اسپویل می‌باشد:

کسی که میرجان باهاش داشت از سرگذشتش حرف می‌زد اسمش خورشید بود. وقتی پایان داستان این خورشید کسوف کرد و میرجان متوجه شد برادر خورشید رو به قتل رسونده، حقیقتا دلم برای هر دو سوخت.هم برای خورشیدی که داشت درد و دل میرجان رو گوش میکرد و هم برای میرجانی که نمی‌دونست این خورشید تابان بر زندگی تیره و تارش، قراره کسوف کنه و زندگی‌اش رو به پایان برسونه. میرجان هیچ رهایی از آوارگی نداشت. میگن تو باتلاق نباید تکون خورد،چون هر تکون خوردن،بیشتر آدم رو فرو میبره.. زندگی میرجان هم به همین شکل بود،این همه تکان خوردن و فرار کردن،براش رهایی به ارمغان نیاورد،بلکه در نهایت در چاه ویلی فرو رفت. انگار سروده اسیر شهرستانی وصف حال میرجان قصه ما بوده:
سرنوشتی دارم از آوارگی آواره‌تر خضر راه من نمی‌داند سراغ خویش را
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
February 14, 2023
حالا که بلوچستان سرخ تر است از همیشه من با تاریکْ ماه باز می آیم به آن چیزی که چه بسا تا کنون درک و دریافتش نکرده ام. من بیابان گردی می شوم که از سرزمین ام هیچ به خاطرم نمی آید جز زهر شلاقِ نامردمی ها. پس همراه با میرجان راه می افتم زیرِ آفتابِ داغی که جان را می سوزاند این روزها و از چشم های او می گردم در جنوبِ کرمان و غرب بلوچستان و سرانجام دورتادورِهامونِ جازموریان. چشم می چرخانم برای دیدنِ میلِ فرهاد، چشم می گردانم برای دیدن هامون برای دیدنِ همه ی آن چیزی که تاکنون ندیده امش. چشم هایم می سوزد شاید از اندوهِ تمامِ این بیابان هاست شاید! برای دختری است که دیگر جان ندارد برای کودکی است که گُرده اش را سربِ داغ نشان کرده اند! آخ که چه اندوهی بر تنِ این خاک است و حالا با تاریک ماه باز خوانده امش و دوره اش می کنم هر بار که در خیالم می آید. و ای وای که هیچ راهی برای رستگاری تان نمانده است که خشکْ سرزمینی باقی گذاشته اید زخم دار و اندوهناک و با شما یکسر بیگانه. و من یادم می افتد که هر کناری از این سرزمین زادگاهِ جان من است و گواهِ من تاریک ماه
.
نوشته شد در هفدهم بهمن
خوانده بودمش در هشتم بهمن ماه
1401 خورشیدی
Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews332 followers
August 24, 2018
رمان «تاریک‌ماه» را باید اثری دانست که تمام اجزایش مرتب و دقرست سر جایش است.
نویسنده در بیابان و کویر و با شخصیتی که پر از زوایای جالب توجه است اثری خلق کرده که تا پایان خواننده را با خود همراه می‌کند
این رمان را به توصیه دوستی خوانددم و الان پشیمان نیستم
بیابان‌های کرمان و بلوچستان و خلوت و تنهایی اثری خواندنی را پیش روی شما قرار داده است
Profile Image for Sadra Kharrazi.
539 reviews103 followers
September 23, 2025
همیشه سه تا چیز ذهن منو درگیر می‌کنه:

اتفاقایی که می‌تونستن بیفتن ولی نیفتادن،
اتفاقایی که می‌تونستن نیفتن ولی افتادن،
و اتفاقایی که می‌تونستن جور دیگه‌ای بیفتن…

و این سه‌تا، یک حلقه‌ بی‌پایان از تنهایی، خستگی و ناامیدی رو می‌سازن؛
برای آدمایی که که هرگز نیومدن و پیدا نشدن...
برای لحظه‌هایی که اگه درست رقم می‌خوردن... شاید...


چه تابستون عجیبی بود…
وحشتناک گرم و در عین حال عمیقاً سرد
از اون تابستونای فراموش نشدنی
تابستونی که می‌شد پر از رهایی باشه ولی تنها به یادآوریِ نبودن‌ها و نشدن‌ها گذشت

"نتیجه همیشه یکیست، هجرانی‌های مدام و جاماندگی‌های مدام‌تر..."

صدرا خرازی
اول مهر 1404
Profile Image for زینب هاشم‌زاده.
162 reviews69 followers
June 30, 2019
عجب پایان غافلگیر کننده‌ای داشت!
اصلاً نمی‌شد حدس زد واقعاً.
خیلی دوست دارم بدونم دقیقاً توی مغزه‌ی نویسنده‌ی کتاب چی می‌گذشته که این کتاب رو نوشته.
توصیفات دقیق و عجیب و قوی‌ای داشت. ذهن‌ت رو به خوبی درگیر می‌کرد. و در کنارش به خوبی داستان رو پیش می‌برد.
البته واقعاً صبر و حوصله می‌خواد خوندن کتابش. چون خیلی دیالوگ محور نیست، توصیف‌محور و قصه‌گوعه!
ولی خب واقعاً قلم نویسنده گیرا و روان بود. لذت می‌بردی از خوندن کتاب.
Profile Image for Samane Gholamnejad.
3 reviews1 follower
February 4, 2015
چند روز پیش برای کارهایی اداری چندین جای مختلف باید میرفتم و مسلما ساعاتی را در تاکسی و مترو فرصت داشتم، پس بهترین همراه من یک کتاب داستانی سبک بود. با همین فکر کتابی را که به تازگی از شرکت مس سرچشمه در کرمان هدیه گرفته ام از کتابخانه برداشتم.
در اولین تاکسی کتاب را با اندک کنکجکاوی باز و شروع به خواندن کردم؛ فصل اول کتاب اینگونه شروع میشود:
"میتوانستی در همان برهوت رهایم کنی خورشید، پای همان درخت پیر کهور، لیچ خون بگذاری بمیرم...."
سی دقیقه بعد، به اجبار رسیدن به مقصد سرم را از کتاب بلند کردم و در میان توصیفات میرجان از بیابانهای سیستان و بلوچستان و زخمها و ترسهایش و رویاپردازی عاشقانه اش، میدان آزادی را دیدم، حیران ماندم که من کجا هستم.
رمان " تاریک ماه" نوشته منصور علیمرادی با توصیفات ریز و دقیق از کوها و شنزارهای جنوب زندگی میرجان را روایت میکند. جوانی خوش صحبت که انگار تو پای درد و دلش نشسته ای و راوی آوارگی های خود در موقعیتی است که خود او هیچ دخالتی در آن نداشته است و دایم در گریز بوده است.
207 صفحه رمان امشب در تمام شد و خواندن این کتاب را برای تجربه لذت غرق شدن در کتاب پیشنهاد میکنم که مسلما این چندخطی که من نوشتم هرگز نمیتواند گویای قدرت قلم منصور علیمرادی
Profile Image for Mohammad Hosseini.
21 reviews20 followers
October 28, 2014
این کتاب و به عنوان هدیه تولدم از یه دوست خیـــــلی خوب گرفتم
(:Dدمش هم گرررم(هرچند اول خودش خونده بودش
Profile Image for Tasnim.
26 reviews16 followers
September 30, 2020
۳.۵ستاره
کتاب خوبی بود. شروع قوی و موضوع تازه‌ای داشت با پایانی غافلگیرکننده.
توصیفاتش خوب اما گاهی زیاد و خسته‌کننده می‌شد. تعلیق‌های نسبتا خوبی که گاهی نابه‌جا بودن. تصویرسازی و شخصیت پردازی قابل قبول.
خیلی خوب در پرداختن به اساطیر و ادبیات بومی.

پاورقی کتاب کافی نبود و این خوانش رو برای خوانندهٔ غیر بومی سخت می‌کرد.
Profile Image for Y_falahati.
153 reviews9 followers
September 1, 2023
تاریک ماه، نوشته من��ور علیمرادی. روایت آوارگی و دل‌دادگی ا‌ست. در این داستان با میرجان همراه می‌شویم و با او از بیابان‌ها و ده‌ها و کوهستان‌ها گذر می‌کنیم و برای بقا، تلاش. مردی عاشق پیشه که در مقابله با سرنوشتش مغلوب شده و نمی‌تواند سربلند از بازی آن بیرون بیاید. این داستان، روایت جور رفته بر انسان است. انسانی که رویدادهای ناگهانی زندگی، او را بی آن که بتواند بر آن‌ها چیرگی یابد به سمت نابودی سوق می‌دهد. "میرجان" نه قهرمان است، و نه قرار است که باشد. نه اهل رشادت و شجاعت است و نه به دنبال اسطوره شدن و ستایش.
عشق و وهم، ترس و تنهایی، آوارگی و اضطراب، تخیل و تردید، شخصیت اصلی این رمان را در نهایت به پرتگاهی هولناک سوق می‌دهند که خود او هیچ دخالتی در ایجاد موقعیت‌هایی که برایش پیش آمده است، نداشته است. او مردی عادی است که برای زندگی اش می‌دود. برای زندگی اش می‌گریزد، به کوه و کمر می‌زند، تیر می‌خورد و تیر می‌اندازد. میرجان مردی معمولی است، که برای زندگی اش می‌میرد. میرجان نماینده انسان است و داستانش، داستان رنج انسان...
.
✍️ادامه نوشته من رو در مجله الکترونیکی evev.ir دنبال کنید.❤️
Profile Image for Mahsa.Hosseini.
61 reviews21 followers
November 9, 2019
اگر قرار باشه برای کسی کتاب هدیه بخرم و رمان دوست باشه شد اولین انتخابم
روان بود به حدی که انگار یک نفر کنارم نشسته بود و برام قصه زندگی چند ماهه‌ش رو تعریف میکرد
الان به خورشید فکر میکنم فقط
یه قسمت‌هایی همش فکر میکردم خودمم اونجام
به نظرم مهارت داستان‌نویسی اگه خوب باشه میخکوبت میکنه پای کتاب
غافلگیر کننده بود خیلی، مخصوصا آخرش
دقیقا جایی که برات سوال ایجاد میشد پاراگراف بعدی جوابش رو میداد این یعنی خیلی با ذهن خواننده بازی میکنه
از این مدل کتاب ها که هیجان رو برات به تصویر میکشه لذت میبرم
اگر کتابی با این سبک میشناسین بهم بگین.
Profile Image for Faeze Taheri.
188 reviews54 followers
November 10, 2014
سختيش اين بود كه اصطلاحت جنوبي كه نفهمم زياد بود
اما كتاب ِ فارسي شيريني بود
به انتخاب كتاب‌فروش براي دوستم گرفتمش و به صورت فورس‌ماژور خوندم:)
اميدوارم مورد قبول واقع بشه
Profile Image for Roozbeh Estifaee.
95 reviews96 followers
March 9, 2015
اوایلش ذوق‌زده شدم، اواسط هنوز امید داشتم، اواخر ناامید شده بودم و بعد از پایانش احساس کردم که چه بد بود. حیف
Profile Image for سارا منصور.
38 reviews
September 23, 2020
تاحالا رمانی از مردم بلوچ نخونده بودم.لذت بردم ازین کتاب.حقیقتا لذت بردم.
Profile Image for Behrooz Tadayon.
23 reviews2 followers
December 11, 2021
توصیف های موجود در کتاب فوق العاده است ... نویسنده بسیار شفاف و زیبا اجزاء داستان را به هم پیوند داده است ... از آن دسته کتابهایی است که کاملا میشود به چشم راوی داستان، تمام زوایای ماجرا را دید و لمس کرد.
از لحاظ داستان نیز نه تنها پایان غیرقابل پیش بینی و جالبی داشت، بلکه باعث شد تا پس از پایان آن، ابتدای کتاب را مجددا بخوانم و برداشت دیگری از جملات ابتدایی آن داشته باشم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Suzan Lari.
89 reviews3 followers
July 1, 2025
کاش می تونستم بیشتر از ۵ ستاره بهش بدم، چه داستانی چه قلم شیوایی. لذت بردم از تک تک صفحاتش، یکی از اصولی ترین داستان نویسی ها بود. هم شروع کتاب و هم پایانش بی نظیر بود. اگه با بلوچ مراوده ایی داشته باشید یا همکلام شده باشید یا زندگی کرده باشید خیلی بهتر می تونید بفهمید که چقدر ظریف زندگی بلوچ ها و نحوه بیابان گردی رو توصیف کرده.
کتاب شامل جملات و کلماتیه که به زبان محلی و این به زیبایی قصه بیشتر کمک کرده.
2 reviews
April 21, 2021
شاید چیزی که باعث میشد من این کتاب رو خیلی دوست داشته باشم، این بود که اولین داستان با تمِ زندگی بلوچ‌های دوست داشتنی بود که میخوندم.

و همونطور که بقیه دوستان نوشتن، کتاب از توصیف های فوق العاده‌ای برخوردار بود که البته در بعضی موارد اونقدر زیاد میشد که کمی حوصله‌ی بیشتری می‌طلبید.
Profile Image for Hosseyn moheb.
83 reviews2 followers
February 14, 2022
مستندی از زندگی مردم بلوچ .تلخی ها و شیرینی های زندگی در سیستان به روایت میرجان
Profile Image for Fatemeh Ghorbanirezvan.
26 reviews3 followers
June 18, 2023
روایت منسجم و یک پایان دقیق.
تاریک ماه یک روایت بومی ساختارمنده. نه‌تنها مخاطب رو درگیر لهجه و جملات محلی سخت نمیکنه که نیاز به پانویس باشه بلکه کتاب رو خالی از کلمات و جمله‌های بومی هم نمیزاره؛ یه نسبت دقیق و درست و حساب شده.
زیست و حال و هوای بومی کاملا تو داستان حس میشه.
رفت و برگشت بین زمان حال، گذشته و اتفاقات داخل ذهن نویسنده کاملا تفکیک شده بود.
Profile Image for Marzia Nouri.
17 reviews
December 7, 2024
برای منی که جریان سیال ذهن که گاهی با نثر عاشقانه در هم می‌آمیزد، دوست دارم و برایم پایان‌بندی کتاب بسیار مهم است، کتاب خوبی بود؛ گرچه گاهی دنبال کردن داستان به سبب جزئیات بیش از اندازه، سخت و خواندنش به خاطر تعدد واژگان بومی کلافه‌کننده می‌شد.


می‌شود یک بار دیگر گذارمان به‌هم بیفتد و گذرا، به قدر کشیدن کبریتی در تاریکی هم که شده، هم‌دیگر را ببینیم و بگذریم؟

برایت داستان‌ها خواهم گفت، حکایت‌ها، وقتی کنار هم دراز می‌کشیم در خنکای تاریک آدوربند، دستت مثل جوجه‌تیهویی کوچک بیاید بالا و بنشیند در لانه‌ی دست‌هایم هانی.

زهرم می‌شود غذا، نمی‌گذاری که! در کنارش چگونه‌ای؟ برایت قصه‌ی حیدربگ و دختر پادشاه هند می‌گوید که خوابت را عمیق کند؟ بلد است لیکوی محلی که سنگ بیابان را به ناله وامی‌دارد حزن بیندازد؟ می‌داند چه بگوید که رم‌ات ندهد؟

من و باد عموزاده‌ایم، پابند هیچ‌جایی و هیچ‌کسی نخواهیم شد.

آدمی به کلام زنده است. به گفت و لفت.

جاده نشان آدمی‌زاد است خورشید، نشان زندگی.

ماجراها که کهنه می‌شوند اثرشان را از دست می‌دهند.

تو تمام تیره‌ی منی.

خانه‌خراب توام گراناز!

رهایم کردی و رهایم نمی‌کند غم تو.

تو نبودی و قرار از من رفته بود.

رفتن تو مردافکن بود. نه خانواده‌ای مانده، نه کس‌وکاری، نه دَیار و دیاری. تو سرزمین من بودی، ولایت من، پدر و مادرم بودی، خویش‌وقوم و دارای‌ام که به تاراج دیگران رفتی.



نوشته‌شده در ۴ اردیبهشت‌ماه ۹۹.
Displaying 1 - 19 of 19 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.