کسایی مروزی: زندگی، اندیشه و شعر او؛ تألیف و تحقیق: دکتر محمدامین ریاحی؛ انتشارات علمی، چاپ سیزدهم، تهران 1389 خورشیدی، 158 صفحه. مجدالدین ابوالحسن کسایی مروزی زاده ۳۴۱ ه.ق در مرو ، شاعر ایرانی در نیمه دوم سده چهارم هجری و شاید آغاز سده پنجم هجری است. چنان که از نامش برمیآید و خود وی نیز به این امر اشاره دارد اهل مرو بود. کسایی در اواخر دوره سامانیان و اوایل دوره غزنویان میزیسته است. زمان وفات او بدرستی معلوم نیست. اما از قصیدهای که در پنجاه سالگی خود سروده مسلم است که وفاتش بعد از سال ۳۹۰ هجری بوده است. تا کنون حدود 340 بیت از اشعار کسایی مروزی به دست آمده و تلاش برای گردآوری اشعار وی همچنان ادامه دارد. کامل ترین و دقیق ترین دیوانی که تا کنون در اختیار علاقمندان قرار گرفته است را دکتر محمد امین ریاحی با عنوان کسایی مروزی (زندگی، اندیشه و اشعار او) گردآورده و تصحیح کرده است. این کتاب نخستین بار توسط انتشارات توس در سال 1367 خورشیدی به چاپ رسیده است.
مجدالدین ابوالحسن کسایی مروزی (زادهٔ ۳۴۱ ه. ق در مرو)، شاعر ایرانی در نیمهٔ دوم سده چهارم هجری و (شاید) آغاز سده پنجم هجری است. چنانکه از نامش برمیآید و خود وی نیز به این امر اشاره دارد اهل مرو بود. کسایی در اواخر دورهٔ سامانیان و اوایل دوره غزنویان میزیستهاست. وی مقیم نخشب (نسف، نزدیک به بخارا) بوده و ذکرش در میان شاعران نسف آمدهاست.
از کسایی شاید کاملترین مجموعه همین باشد که ریاحیِ مرحوم همت کرد و گرد آورد و منتشر کرد. آدم حیفی بود، یعنی دقت خوبی داشت و کارهای خوبی از خودش به جا گذاشت، ولی آنقدر که باید قدرش شناخته نشد و آنقدر که باید تحت یک خط مشخص کار نکرد. مرصاد العباد تا کسایی و مولوی پژوهی تا شاهنامه را پی گرفت، اگر مثل خالقی مطلق روی یک پروژه بلندمدت کار میکرد کارستانی میشد. کسایی هم شعرهای خاصی دارد، مدح و مرثیه بگیر تا طبیعتگرایی خاص. خیلی به پیری و پنجاه سالگی و رنگ سپید موی خودش توجه دارد، یا بهتر است بگوییم در گذر روزگار این مقدار ابیات بیشتر به چشم آمده در تذکره و سفینهها. بیزارم از پیاله، وز ارغوان و لاله ما و خروش و ناله، کنجی گرفته ماوا
یا
معقرب زلف مشکینش معلق بر رخ روشن چنان چون عنبرین عقرب که زهره در دهن گیرد
-
یک توصیف و شاعرانگی عجیب دارد این کسایی در دو بیت که الحق که داد شراب و قدح را تمام داده است
آن روشنی که چون به پیاله فرو چکد گویی عقیق سرخ به لولو فروچکید وان صاف می که چون به کف دست برنهی کف از قدح ندانی، نی از قدح نبید
خواندنی و در حال و هوای خراسان قدیم، اما بسیار پراکنده و نامنسجم و گاه تکرار مکررات، گویا تنها کتاب مستقل موجود درباره ی این شاعر مروی، پشیمان نیستم هرچند توقعم بیشتر بود