لمس میمون سومین اثر آنالی اکبری است؛ بعد از کتابهای کار من جادو کردن است و دروازهی یکشنبه. اکبری در داستانهای این مجموعه تبحر و علاقهاش در به کارگیری از فانتزی و رئالیسم جادویی را برای خلق داستانهای شگرفی به کار گرفته است که همچون صحنههایی از کابوس یا رؤیا تا مدتها ذهنمان را به خودشان مشغول میکنند. با خواندن داستانهای این مجموعه، گویی سوار قطاری میشویم که در سرزمینی پر از نشاط و شور و جادو در حرکت است اما بهیکباره وارد تونلی تاریک و وحشتآور میشود. قطاری که در زمان سفر میکند، به آیندهای دلهرهآور میرود، از میان ویرانههای شهری آخرالزمانی عبور میکند یا مسافری را در گذشته پیاده میکند. لابهلای سطور این کتاب زنان و مردانی نفس میکشند که میدانند هیچ قصهای پایان ندارد؛ و زندگی همچنان ادامه خواهد داشت.
قبلا صفحه اینستاگرام خانم اکبری رو دنبال می کردم و فضای ذهنیش برام جالب بود. اون فضای فانتزی رو دوباره تو تک تک یازده داستان این مجموعه پیدا کردم. نقطه قوت این مجموعه هم دقیقا در فضاسازی خوب و باور پذیریه که داره. ایشون موفق شدند با همین فضا سازی خوب و شخصیت پردازی ای که داشتند من رو با اکثر داستان ها همراه کنند. تو اکثر داستان ها هم یک موقعیت ساده تبدیل شده به یه تجربه خاص، عمیق و چند لایه که تا چند ساعتی شما رو رها نمی کنه و ته ذهن رو کمی آشفته می کنه.
هر کدام از داستانها پر از ارجاعات آشنا و ملموس زندگیهای معاصر در جغرافیای ایران است که بعضا با چاشنی جادو درهم میآمیزند. واقعیت این است که سه داستان «لمس میمون»، «آخرین گاو» و «کابوس ضدعفونیشده» که بیشترین مایه را از سبک رئالیسم جادویی گرفته بودند برای من نچسبترینهای این مجموعهداستان بودند؛ درحالیکه هر وقت نویسنده از اصرار بر جادوجمبل بازی فاصله گرفت، داستانها بهغایت اصیلتر و دلنشینتر شدند. البته که شما میتوانید این عقیده را حمل بر سلیقهی شخصی من بگذارید.
کتاب «لمس میمون» مجموعهای از داستانهای کوتاه نوشتهی آنالی اکبری. سومین کتابش بعد از «کار من جادو کردن است» و «دروازه یکشنبه». نشر چشمه منتشر کرده و ترکیبیست از رئالیسم جادویی و فانتزی، با لحنی طنزآلود و گاهی تلخ.
داستانها پر از فضاهای شگفتانگیزه. لحظات غافلگیر کننده، زبان ساده اما تخیلبرانگیز.
من از زمان وبلاگنویسیهاش، طرفدار پر و پا قرص آنالی بودم و هستم... با کلمات جادو میکنه. ذهنش شگفت انگیزه و طناز... نسخهی صوتی این کتاب هم موجوده. با صدای خود خانم جادوگر... صداش گرم، و کاملاً هماهنگ با حالوهوای قصههاست. شنیدنش هم واقعاً لذتبخشه.
آنالی اکبری از نویسندههای موردعلاقمه. این رو از کپشن پستهای اینستاگرامش فهمیدم. با نوشتههاش هم میخندم هم نگاه متفکرانهش رو تحسین میکنم. البته گاهی هم میترسم اما همیشه برام جالب و زیباست.این برهه از زندگیم به داستانهای کوتاه بیشتر نیاز داشتم. پس چه انتخابی بهتر از لمس میمون!
اولین بار بود که از این نویسنده میخوندم. محشر نبود، اما کم پیش اومده داستانهای فارسی در این سبک بخونم. فکر میکنم یه کم بعد دوباره هم دنیا رو از چشمهای آنالی اکبر میبینم.
من فکر میکنم کتاب های داستان کوتاه رو باید خوند. زمانیکه در راه خانه در تاکسی نشسته ایم. زمانی که مدت هاست کتابی در دست نگرفته ایم. زمانی که نوشته های روی اینستاگرام کسی رو دوست داریم. باید از کتاب قصه کوتاه انتظارمون رو بدونیم چون قصه کوتاه رمان ادبی نیست. اینجوری لذت میبریم
با خیلی از بخشهای کتاب لمس میمون هم خندهم گرفت هم گریه کردم. با کلمههای ساده ولی تصویرسازی و فانتزیهای تمیز، تونست احساسها و دغدغههامو غلغلک بده. کتابه خیلی جذبم کرد و بعد مدتها بدون اینکه حوصلهم سر بره و تمرکزمو از دست بدم، برای صفحههای زیادی کتابو زمین نذاشتم. کتاب لمس میمون تا ساعتها بعد هر داستان تو ذهنت میمونه و وادارت میکنه که فکر کنی.
داستانهایی که از این مجموعه، دوست داشتم: کال جنی شهلا گرمای زمستان بود شاهدخت ریش قرمز زن عاشق بدترین زن دنیاست موهای آبی آخر بهار
به طور کلی قلمش رو دوست داشتم. هم لذت رو حس کردم، شکل طعم اون ماهیهای خوابونده شده توی پودر سیر و تخم گشنیز و پلویی که لاش سیر گذاشته بود و ترشیها و سبزیهای توی یخچال. و خب، چه خوب که منم آخر بهارم، گیریم آخرهای بهار. :)
وقتی لوسنوشتههای اینستا جای ادبیات قالب میشود. ادبیات ایران دارد دست کسانی میافتد که هیچ مسألهای چه در زبان و چه در فرم ندارند. مجموعهای فن فضای مجازی دارند که برایشان هورا میکشد. این کتاب لمس ابتذال است.
کتابی خواندنی و بسیار شگفتانگیز است. در ادبیات معاصر ما کمبود چنین نویسندگان خلاقی با چنین قلم جادویی و متفاوت با دیگران واقعا احساس میشد. من از خواندن این کتاب لذت بردم بهخصوص داستان کابوس ضد عفونی شده و خواندن این کتاب را به کتابخوانان عزیز توصیه میکنم.
نوشته های خانم اکبری جوری متفاوت، گیرا و خیالانگیزه، که حقیقتا با خوندن هرداستان، خودمو تو دنیای اون قصه میدیدم، پینشهاد میکنم برای فاصله گرفتن از دنیای تکراری و گاها نهچندان جذاب روزمره، خودتونو بسپرید به دنیای عجیب این کتاب.