مخنویسپلاس اگرچه دربارۀ پیچیدگیهای انسان است، به دنبال جوابهای ساده و آسان نیست و ادعای روشنفکری و همهچیزدانی ندارد. این کتاب قلبمهسلمبه نیست؛ ساده وخجالتی است و برای فهمیدنش به فوقلیسانس و دکترا احتیاج نیست، فقط کافی است زبانتان فارسی باشد. مخنویسپلاس کتابی است ساده دربارۀ پیچیدگی و البته علیه سادهانگاری. در آن چیزی دربارۀ کوانتوم و پستمدرنیسم و مدارهای پیچیدۀ مغز و نظریههای عجیبوغریب روشنفکرانه پیدا نمیشود. مخنویسپلاس دربارۀ چیزهای معمولی است؛ چیزهایی معمولی که همه فکر میکنند ساده هستند ولی نیستند؛ چیزهایی معمولی مثل عشق، غم، شادی، بچهداری، مادربزرگ بودن، اینترنت، گوشتخواری، شانس، خوشبختی، مهربانی، شرارت، ترس، مدرسه، تربیت، ایرانی بودن. مخنویسپلاس کتابی است کمادعا و پر از «اما» و «ا گر» و «شاید» و «ممکن» و «احتمالاً»! و «قطعاً» و «باید» و «نباید» و «ثابتشده» خیلی کم در آن پیدا میشود.
با اینکه نویسندۀ مخنویسپلاس در مقام یک پزشک هر روز نسخههای زیادی برای آدمها میپیچد، در کتابش نسخۀ آسان و شفابخشی برای هیچیک از مشکلات و پیچیدگیهای آدم و عالم پیدا نمیشود. مخنویسپلاس از همۀ جنبهها به موضوعات نگاه نمیکند، بلکه فقط از جنبهای که نویسنده کموبیش با آن آشنا است، یعنی زیستشناسی و عصبشناسی، به مسائل نگاه میکند. مخنویسپلاس معجونی است خانگی و خودمانی دستپخت نویسندهاش که فرمولش را از لابهلای کتابهایی که خوانده و آدمها و بیماران زیادی که دیده کشف کرده و براساس ذائقۀ خود طبخ کرده است.
این کتاب در ادامه کتاب مخنویس: یادداشتهای یک پزشک اعصاب درباره جهان انسان و به همان سبک و سیاق نوشته شده است و تمام چیزهایی که در ریویو مخنویس نوشته بودم ، ایضا در رابطه با همین کتاب هم صدق میکند. البته این موضوع توجه من را جلب کرد که این کتاب به مراتب نسبت به کتاب مخنویس نثر و قلم پختهتری داشت و همچنین موضوعات فصول کتاب هم برای من سوالات و دغدغههای جالبتری ایجاد کرد. نقطه قوت هر دو کتاب این است که هر شخص با سواد و مطالعه متوسط میتواند موضوعات مطرحشده را به خوبی درک کند و چکیده چندین کتاب مهم را در یک فصل مجزا مطالعه کند.