کتاب وهمِ سبز گزیدهای از شعرهای فیلیپ ژاکوته است که در مجموعهٔ «کتابخانهٔ شاعران جهان» نشرنو منتشر شده است. مترجمِ اثر محمدرضا پارسایار است از مترجمانِ مجربِ زبان و ادبیات و شعرِ فرانسه. نقاشیهای اختصاصی روجلد آثار این مجموعه اثر کیوان مهجور نقاش شاخص ایرانی مقیم کاناداست. بهمرور آثارِ دیگری در این مجموعه منتشر خواهد شد.
میسوزانمت جوانی با این هیمه که سبز بود، در روشنترین دود که برده باشد باد
ای روح که به اندکچیز هراسان میشوی، خاکِ پایان زمستان گوریست فقط برای زنبوران
من نیز میخواهم باور کنم که هوا خوب است، که در خانه خود هستم، که روز خوبی در پیش است. درست کنار تخت، عنکبوتی هست (به خاطر باغ)، که به قدر کافی آن را لگد نکردهام، گویی هنوز مشغول است درون دامی که انتظار روح نحیف مرا میکشد…
Poèmes Choisis PHILIPPE JACCOTTET Traduit par : Mohammad Reza Parsayar Éditions : Negah Moaser 2005
محمدرضا پارسایار مقدمه ای بسیار قوی و عمیق برای کتاب نوشته که آشنایی با شاعر را کامل می کند ، در بخشی از این مقدمه می خوانیم : برای شاعر کلام واسطه ای است میان (( من )) و جهان . به گفته ژاکوته ، (( آنچه می کوشیم بدان دست یابیم همه_دیگری است . چگونه شرح توان داد آنچه را که می جویند و نمی یابند ، اما باز پیوسته می جویند ؟ نفسی است بی انتها که به ما جان می بخشد .. شعر کلامی است که از این نفس تغذیه می کند ... ))
ابتدا اینکه با همه ی اشعار ژاکوته ارتباط برقرار نکردم اما در نهایت بخش های بسیار زیادی بودند که ارتباط عمیقی با انها گرفتم و آنچه را که باید پیدا کردم . نکته ی بعدی در مورد ترجمه و مترجم هست : هماره گزینه ی اول من در ترجمه ( ادبیات و شعر فرانسه ) آقای پارسایار بوده . ترجمه اشعار و فرهنگ نویسی و آشنایی دقیق به زبان مبدا و مقصد باعث شده به سبک خاص و روان این مترجم علاقه مند بشم .
و در پایان بخشی از جهان بینی ژاکوته :
روزگار چون گاو بر من یله می دهد : چیزی نمانده گمان برم که پرزور است...
کاش می شد گاوباز را خسته کرد ومرگ را اندکی عقب انداخت !
Le jour se carre en moi comme un taureau: on serait près de croire qu'il est fort Si l'on pouvait lasser le torero et retarder un peu la mise à mort !
بهر حال شعرهاى غربى شايد كمتر به مذاق ما خوش بيايد. كتاب مقدمه اى خيلى مفيد درباره ژاكوته دارد و اينكه در شعرهايش چه ميخواهد بگويد و در كل جهانبينى اش چيست. عاشق طبيعت است و آنچه وراى چيزهاى طبيعى وجود دارد ولى نه به معناى ماوراى اين جهانى. اى نخستين روزهاى بهار بازى كنان در حياط مدرسه ميان دو زنگِ باد!