Jump to ratings and reviews
Rate this book

آرامش در تبعید

Rate this book
چند نوشته به شکل نامه در باب تقبیح جنگ - در زمانه ی جنگ های جهانی - و انکار نتیجه بخشی خشونت. در عین حال روایت میلر از زندگی آمریکایی. در این نوشتارها فردگرایی بسیار بارز است. افزون بر این نمود تفکرات نیچه ای در این اثر را نیز می توان آشکارا پی گرفت.

( می توانید فهرست کتاب را در بخش "دیگر تصاویر" مشاهده کنید )

142 pages, Unknown Binding

First published January 1, 1380

19 people want to read

About the author

Henry Miller

981 books5,167 followers
Henry Valentine Miller was an American novelist, short story writer and essayist. He broke with existing literary forms and developed a new type of semi-autobiographical novel that blended character study, social criticism, philosophical reflection, stream of consciousness, explicit language, sex, surrealist free association, and mysticism. His most characteristic works of this kind are Tropic of Cancer, Black Spring, Tropic of Capricorn, and the trilogy The Rosy Crucifixion, which are based on his experiences in New York City and Paris (all of which were banned in the United States until 1961). He also wrote travel memoirs and literary criticism, and painted watercolors.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (33%)
4 stars
1 (8%)
3 stars
5 (41%)
2 stars
0 (0%)
1 star
2 (16%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Astraea.
139 reviews1 follower
September 30, 2017
دو قسمت کوتاه:آرامش در تبعید-آدمکش ها را بکشید
Profile Image for Naele.
195 reviews73 followers
Read
May 18, 2019
گور پدر جامعه ی سرمایه داری، گور پدر جامعه ی کمونیستی شما، گور پدر جامعه ی فاشیستی شما و هر نوع جامعه ی دیگری که دارید. جامعه از انسان ها ساخته می شود و من به انسان علاقه مندم، نه به جوامع.

***

پدر و مادرم احمق بودند بعد از شام بلافاصله ظرف ها شسته می شدو در جای خود قرار می گرفت. بعد از آنکه روزنامه خوانده می شدخیلی ظریف و با دقت تا می شد. بعد از آنکه لباس ها شسته می شد اتو می شدند و در کمد لباس قرار می گرفتند. همه چیز برای فردا بود فردایی که هرگز نمی آمد. برای آنان زمان حال فقط پلی بود که همیشه بر روی آن همچون خودِ دنیا، ناله می کردند و هیچ یک از این احمق ها به فکر انهدام این پل نمی افتاد.
***
وقتی تمرکز به جای اینکه روی انسان باشد روی جامعه است، چه چیز دیگری می تواند وجود داشته باشد، سردرگمی و توهم نیز هست. حتی اگر در ماتحت همه ی انسان ها سر نیزه فرو کنیم نمی توان همه ی آنها را همزمان به بهشت راند.

هنری میلر کتاب آرامش در تبعید
https://t.me/nellynevesht
Profile Image for Hadi molaee.
12 reviews14 followers
June 1, 2020
هر روز درباره دیالکتیکِ مارکس چیزهائی می شنوم . آنها [ پیروان این مکتب ] به اشاره می گویند اگر کسی این زبان جدید (کمونیست) را نفهمد ، حتما عیب و ایرادی به هوش و ذکاوت اش وارد است . داوطلبانه و با طیب خاطر اذعان می کنم هرگز چیزی از نوشته‌های مارکس نخوانده‌ام . اصلاً چنین نیازی را در خود احساس نکرده‌ ام . و هرچه بیشتر به سخنان پیروان او گوش می کنم ، بیشتر متقاعد می شوم به خاطر نخواندن آثار مارکس چیزی از دست نداده ام . آنها می گویند که کارل مارکس ساختار جامعه سرمایه داری را برای ما تشریح می‌کند . گور پدر جامعه ی فاشیستی شما ، گور پدر جامعه ی سرمایه‌ داری شما ، و گور پدر هر نوع جامعه ی دیگری که دارید . جامعه از انسان ها ساخته می شود و من به انسان علاقمندم ، نه به جوامع

ص 14

***

در گذشته ، به چیزی به نام امید دلبستگی داشتم . به عبارت دیگر، در گذشته آدمی امیدوار بودم . امید چیز بسیار بدی است . چشم امید به آینده‌ای بهتر دوختن ، معنی اش این است که انسان نمی تواند در حال حاضر آن چیزی باشد که دلش می خواهد ، معنی اش این است که بخشی از وجود او مرده است اگر نگوییم که تمام وجود او، معنی اش این است که انسان در توهم زندگی می کند . امید مثل یک سوزاک روحی است

ص 43

***

— قبل از آنکه این تحول درونی در من ایجاد شود ، فکر می‌کردم که در زمانه ای بد زندگی می کنیم . مثل خیلی از آدم های دیگر، من هم معتقد بودم که عصرِ ما بدترین عصر ممکن است . البته بدون هیچ شکی چنین است ، اما این بدی فقط برای آن دسته از آدم هاست که پیوسته عصر ما ، عصر ما می کنند . اذعان می کنم که من زمان را بر اساس روزهای ثبت شده در تقویم نمی سنجم . برای من زمان مثل چیزی سیال ، مثل نهری جاری ، بدون آغاز و پایان است . بله ، دنیا همیشه بد بوده است . اما من دنیا و سرنوشت خاص خود را آفریده ام . هیچ قید و شرطی را نمی پذیرم . به هیچ مصالحه ای تن نمی‌دهم . آنچه هست می پذیرم- من هستم . فقط همین

ص 44

***

— بدون آنکه بخواهم به بحث‌ها درباره ی بی نیازی انسان به کشتی‌های جنگی ، پلیس ، باطوم ، بمب افکن های قوی و امثال این ها بپردازم ، فقط این را می‌گویم که انسانِ واقعی نیازی به دولت ، قوانین ، و اصول اخلاقی ندارد . البته یافتن انسانِ واقعی کار ساده ای نیست ، اما فقط همین انسان های واقعی هستند که ارزش دارند درباره ی آنان سخن بگوییم . همیشه این خلق الله یا توده ها هستند که باعثِ بدی اعزام می‌شوند . دنیا آینه ای است که رفتار ما را منعکس می کند . اگر این تصویر تهوع آور است، چرا بر سر و روی من بالا می آورید * ، این چهره ی زشتِ خودتان است که در آینه می نگرید .
* – اشاره ی نویسنده به انتقاداتی ست که به نوشته های وی می شد
ص 45

***
گاهی این طور به نظر می‌رسد که نویسندگان از کج و کُوله گی و نابهنجاریِ دنیا لذتی نامعقول و بیمارگونه می‌برند . شاید هنرمند چیزی جز تجسمِ ناهماهنگی و ناسازگاری های موجود در دنیا نباشد . شاید همین موضوع پاسخی بر این سوال باشد که چرا در کشورهای بی‌طرف و شُسته رُفته ی دنیا آثار هنریِ کمتری خلق می‌شود .
ص 46

***

انسان هنوز مرکز عالَم است ، اما از آنجا که مرزهای هستی را تا سر حد انفجار گسترش داده است ، در این میان خودِ انسان عملاً به موجودی غیر قابلِ رویت مبدل شده است . در این میان ، بال های مصنوعی و چشم های مصنوعی و پله برقی دردی را دوا نمی‌کند . شاید بیکار نشستن و نفس عمیق کشیدن بهتر از آن باشد که با انفجار بمب یکدیگر را از زمین به هوا پرتاب کنیم . شاید عجیب به نظر برسد ، اما گاهی دست روی دست گذاشتن باعث می‌شود که اوضاع خود به خود درست شود

ص 48

***
من همیشه مصرانه معتقد بوده ام که اگر آزادی نتواند در زمان صلح وجود داشته باشد ، شانس بسیار کمی وجود دارد که آن را با جنگ بتوان به دست آورد.علاوه بر آن ، به آزادی همیشه این گونه نگریسته ام که باید آن را کسب کرد ،نه اینکه منتظر ماند تا دولتی نیکوکار آن را به ما اعطا کند

ص 58

***

حقیقت این است که هیچ کس طرفدار جنگ نیست ، حتی آنان که ذهنیتی نظامی دارند . مع الوصف ، در سراسرِ تاریخِ زندگی بشر ، فقط دوره های کوتاهی وجود داشته که نسیم آرامش بر انسان وزیده است . از این پدیده ی ضد و نقیض چه نتیجه ای می توان گرفت ؟ نتیجه ای که من گرفته ام بسیار ساده است ؛ اگرچه انسان از جنگ می‌ترسد، اما بدیهی است که هرگز صادقانه و مشتاقانه آرزومند صلح نبوده است

ص 59

***

ترک "ویلا سورا" تجربه ای بود که به من آموخت تعلق خاطر به هر چیزی بی‌معناست . در یونان بود که موفق شدم خود را از پذیرفتن رنگ تعلق به یک مکان خاص کاملاً خلاص کنم . آنچه که در واقع اتفاق افتاد این بود که سرانجام دنیا را خانه ی خود یافتم .
ص 70

***

خیلی زود کتابم را [کابوس کولر دار] که منعکس کننده نظریات من درباره امریکاست را خواهند دید. آنها مدتهاست منتظر این کتاب هستند. البته از هم اکنون می‌توانم عکس العمل آنها را پیش‌بینی کنم . می دانم که مرا به رگبار توهین خواهند بست ؛ خواهند گفت که افکار منحرف ، شورشی ، و غیرمعقول است ؛ خواهند گفت که خائنم . البته منظورم از (آنها) منتقدین هستند ، همان سپاه مزدوران خود فروش که قبل از ارائه ی هر نظری منتظر می شوند تا ببینند باد به کدام سو می وزد

ص 73

***

اگر خوب تأمل کنیم ، خواهیم دید که این ده یا بیست هزار سال گذشته که نامش را تمدن گذاشته ایم جز یک شبِ هولناک از هرج و مرج چیز دیگری نبوده است .در مقایسه با ما ، درنده خویان در آرامش زندگی کرده‌اند . دوران تمدن ، در مقایسه با دوره های دیگری که انسان پشت سر گذاشته است ، فقط مقدمه ای برای شروع یک جنگ جدید بوده است . برای اینکه آن زندگی جدید آغاز شود ، مهم نیست که چند جنگ را پشت سر بگذاریم ، مهم نیست که جانِ چند نفر را قربانی کنیم .
ص 128
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews311 followers
January 17, 2015
سبک طعنه آمیز و قاطع میلر در نگارش بسیار تاثیرگذار و جذاب است. حتی خواندن بخش های ضد جنگ آن - که چندان با مزاج و مذاق من سازگار نیست - بسیار دلنشین و برانگیزاننده است - چنانکه می توان گاه به گاه دوباره برخی عبارات آن را از نو خواند و لذت آنها را در خود حس کرد.
محوریت این نوشته ها فردگرایی، جنگ گریزی، و نوعی عدم باور به فراروایت ها است. فردگرایی ای که با حمله به ماشینی شدن انسان در آمریکا - به طور خاص نیویورک، با خیابان های خاکستری و بدون کافه های خیابانیش - عجین می گردد و جنگ گریزی ای که به نقد عملکرد آمریکاییان و اروپاییان در جنگ دوم می پردازد - تا بدانجا که خشونت روزافزون هیتلر را به واکنش های خصمانه ی دول دیگر پیوند می زند. این ستیز تابدانجا می رسد که می گوید حاضر است ببین کشتن و کشته شدن، دومی را برگزیند. حمله به فراروایت ها هم در قالب نقد تحمیل ارزش های غربی، من جمله دموکراسی، به دیگر جوامع است - او با تمسخر از واکنش قهرآمیز دول غربی به پذیرفته نشدن حقوق "بدیهی و انسانی" غربی توسط ملل دیگر سخن می گوید.
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.