حافظ خیاوی پیش از این با مجموعه داستان " مردی که گورش گم شد" قدرت خود را در نویسندگی اثبات کرده بود. توقع من از این نویسنده در این کتاب برآورده شد؛ متفاوت با مجموعه ی قبلی و در عین حال تجربه ای موفق در زبان و فضاسازی. از مشخصه های داستان های این کتاب استفاده از طول جملات و تغییر مکان افعال در جمله ها جهت ایجاد ریتم و انتقال حس موجود در آن بخش از داستان است. به عنوان مثال در بخش هایی که نیاز به بالا رفتن هیجان یا اضطراب خواننده است، جملات کوتاه و بریده اند، مثل نفس نفس زدن تند و پر استرس. و در جاهایی که توصیف یا ریتم کند زمان را داریم جملات طولانی ترند. از نظر محتوایی خیاوی در این مجموعه مسلماً هنجارشکنی کرده و از خودسانسوری گریخته، که تجربه ای است قابل تحسین و کم تکرار.
بیشترِ داستانهای حافظ خیاوی را دوست دارم. فضایی را که ترسیم میکند، گفتوگوهای ذهنی و تردیدهای بیجا (و باجای) شخصیتهایش، تصویرهایی را که با جملههای کوتاه در ذهن خواننده میسازد، همه را دوست دارم. این مجموعهٔ داستان از آن دو تای دیگر که رسماً منتشر شدهاند بیپرواتر است. داستان «ابراهیم» را به خاطر ترسیم زیبای کشش میان دو مرد جوان خیلی دوست داشتم.
حافظ خیاوی را از کتاب ((مردی که گورش گم شد)) به یاد دارم . نویسنده ای که مرا با داستان کوتاه آشتی داد و اینبار هم تا حدودی توانست انتظاری که ازش داشتم را برآورده کند. از بین 13 داستان کتاب 6-7 تایش را خیلی دوست داشتم و با خواندنشان فکر میکردم وقتش رسیده حافظ خیاوی یک تکانی به خودش بدهد و یک رمان جمع و جور از همین فضا و شخصیت ها خلق کند البته به شرطی که کمی نوشتارش را تغییر دهد و جملات بسیار کوتاه را که اینجا خوب جواب داده اند در سراسر داستان بلند به کار نبرد.از طرفی خوشحالم که کتاب را به شکل اینترنتی منتشر کرده چون با وجود ممیزی ها تمام داستان های محبوب من در این کتاب زیر تیغ سانسور جان می سپردند
داستانهاش اوایل به خاطر سبک خاص نویسنده جذاب هستن ولی به تدریج این سبک یه مقدار تکراری و حتی گاهی اوقات آزاردهنده میشه. بهرحال در مجموع کتاب نسبتاً خوبیه.
پ.ن: این کتاب اولین کتاب پیدیافیه که به طور کامل تو گوشیم خوندم.