از رودورن انداختیم توی بلوار سنژرمن و رفتیم تا سنمیشل. تقاطع سن میشل، یک سلف سرویس تر و تمیز بود که با جیب من هم میخواند. داشتم فکر میکردم کاش وقتی پول میرسید سر و کله اش پیدا میشد. تا چشمش افتاد به در و پیکر رستوران گفت: «راستش، امروز توی خط این جور جاها نیستم. بریم یه جای دنج.» پرسیدم: «حال داری بیای؟» یک وری نگاهم کرد. «ما رو کشوندی تا اینجا، تازه میپرسی...» برگشتیم تو سن میشل. جلو یک کیوسک روزنامه فروشی، ایستاد و یک کیهان چاپ لندن و یک تایمز روز قبل گرفت و راه افتادیم. نگاهی انداخت به سرتیترها و بلند شروع کرد به خواندن: «اعتراض کمونیست ها به ژیسکاردستن»، »اعتصاب سندیکای کارگری»، «توافق پاریس با قرارداد...»
«تنباکوها و یاس» رمانی است عاشقانه، ایده مرکزی رمان را روایتِ عشقی قدیمی میسازد که در طول رمان توسط راوی با رجعت به گذشته مرور میشود.
سوگواري هم زمان خودش رو داره،بيشتر از اون بيماريه نه سوگواري...! شخصیت داستان زنی بود که در برهه ای ازگذشته ی خودش گیر کرده بود و نمیتونست با دید درستی به قضیه نگاه کنه.یک جورایی سال ها عاشق توهمی که برای خودش ساخته بود.... یک جورهایی شبیه من بود در گذشته ام،و بدترین حالتی که ممکن بود برایم پیش بیاید این داستان بود...و خداروشکر با جهان بینی که به دست اوردم تونستم بحران خودم رو مدیریت کنم و به پریناز تبدیل نشم....
داستان درباره عشق قدیمی راوی ست که تمام ذهن و روح او را درگیر کرده است و فقط به عشق دوران نوجوانی خود فکر می کند و این علاقه افراطی آن قدر بزرگ می شود که آینده راوی داستان را تحت تاثیر قرار می دهد. راوی به طور گسترده ای از پاریس و مکان هایش صحبت کرده،طوری که شاید خواننده با کافه های زیادی در پاریس آشنا می شود. داستان موضوع کلیشه ای دارد و تا نیمی از کتاب به خوبی نوشته شده اما هر چقدر که بیشتر پیش می رود، متاسفانه جزئیات بی مربوط و همین طور شخصیت های سرگردان به داستان اضافه می شوند که هیچ تاثیری در روند داستان ندارند. داستان سبک روان و راحتی دارد و خواننده به راحتی می تواند با آن ارتباط بگیرد اما در آخر نتیجه قابل قبولی برای خواننده ندارد. در کل این کتاب از زور و اجبار خانواده ها، ازدواج بدون فکر و سر لجبازی، پر و بال دادن به علاقه های افراطی و تصمیم های بدون منطق صحبت کرده و در آخر از اشتباه بزرگی که راوی داستان در تمام زندگی اش مرتکب شده گفته. شاید تنها نکته خوب کتاب، استفاده از تکنیک شکست زمان و مکان در زمان حال و گذشته و ایجاد خط درونی در داستان باشد.