Jump to ratings and reviews
Rate this book

باغ بهشت

Rate this book
آثار سید اشرف الدین علاوه بر مقالات نسیم شمال در حدود بیست هزار شعر است که اغلب در همان روزنامه چاپ شده است.
او در اواخر عمر خود بخشی از اشعار خود را در کتاب «باغ بهشت» و قسمتی دیگر را در کتابی با عنوان جلد دوم «نسیم شمال» گردآوری کرد.

285 pages, Paperback

3 people are currently reading
17 people want to read

About the author


سید اشرف‌الدین گیلانی (یا حسینی یا قزوینی) (۱۲۸۷ ق. قزوین - ۱۳۵۲ ق. تهران یا ۱۳۱۳ خ.) شاعر، نویسنده و مدیر روزنامه نسیم شمال از روزنامه‌های دوره مشروطیت ایران بود.


اشرف‌الدین‌ چنانکه‌ خود گفته‌ است‌ در ۱۲۸۸ ه‍.ق‌/۱۸۷۱م‌ در قزوین زاده‌ شد. نام‌ پدرش‌ را سیداحمد حسینی‌ قزوینی‌ گفته‌اند. در ۶ ماهگی‌ پدر را از دست‌ داد و میراث‌ پدریش‌ غصب‌ شد. این‌ رویداد او و خانواده‌اش‌ را با فقر و تنگدستی‌ روبه‌رو ساخت‌.

اشرف‌الدین‌ تحصیلات‌ مقدماتی‌ را در مدرسهٔ صالحیهٔ قزوین‌ نزد ملاعلی‌ طارمی‌ و ملامحمد علی‌ برغانی‌ صالحی‌ به‌ پایان‌ رساند و سپس‌ رهسپار عتبات‌ شد. در کربلا در درس‌ فقه‌ و اصول‌ میرزاعبدالله‌ و میرزاعلی‌نقی‌برغانی‌صالحی‌ حاضر شد. و پس‌ از حدود ۵ سال‌ به‌ قزوین بازگشت‌. اشرف‌الدین‌ پس از آن در تبریز به‌ ادامهٔ تحصیل‌ پرداخت‌ و نزد استادان‌ آن‌ دیار صرف‌ و نحو، هیأت‌، جغرافیا، هندسه‌، فقه‌، منطق‌ و کلام‌ آموخت‌ و چنانکه‌ خود می‌گوید: با «پیری‌ روشن‌ ضمیر» دیدار کرد که‌ تأثیر بسزایی‌ در حیات‌ روحی‌ و معنوی‌ وی‌ نهاد.

تحول‌ اساسی‌ در زندگی‌ او هنگامی‌ رخ‌ داد که‌ در ۱۳۲۴ ه‍.ق‌ به‌ رشت مهاجرت‌ کرد. اشرف‌ الدین‌ در این‌ سالها با رهبران‌ مشروطیت‌ در گیلان آشنا شد و نخستین‌ شمارهٔ نسیم‌ شمال‌ را به‌ صورت‌هفتگی‌ منتشر ساخت‌. اما نزدیکی‌ وی‌ به‌ برخی‌ از اعیان‌ با نفوذ گیلان‌ چون‌ سپهدار رشتی‌، سردار معتمد و سپهسالار محمدولی خان تنکابنی، سبب‌ درگیری‌ و مشاجرات‌ قلمی‌ او با برخی‌ از روزنامه‌نگاران‌ گیلانی‌ شد.

اشرف‌ الدین‌ پس‌ از بمباران‌ و انحلال‌ مجلس‌، از بیم‌ مأموران‌ محمدعلی شاه با لباس‌ مبدل‌ از طریق‌ روستاهای‌ گیلان‌ و قزوین‌ به‌ اشتهارد گریخت‌. پس‌ از فرار اشرف‌الدین‌ از رشت‌، نسیم‌ شمال‌ نیز به‌ مدت‌ ۷ ماه‌ توقیف‌ شد. در بازگشت‌ به‌ رشت‌، اشرف‌الدین‌ به‌ عضویت‌ «کمیتهٔ ستّار» که‌ معزالسلطان‌، تربیت‌، کسمایی‌، برادران‌ اسکندانی‌ و تنی‌ چند از دیگر مبارزان‌ گیلان‌ آن‌ را تشکیل‌ داده‌ بودند، درآمد. این‌ کمیته‌ با رهبران‌ سوسیال‌ دموکرات‌ قفقاز برای‌ تأمین‌ اسلحه‌ و تهیهٔ طرحهای‌ پیشبرد انقلاب‌ همکاری‌ داشت‌ . به‌ نظر می‌رسد که‌ بسیاری‌ از اندیشه‌های‌ سیاسی‌ اشرف‌الدین‌ در همین‌ دوره‌ و با حضور در این‌ محفل‌ پایه‌ریزی‌ شده‌ باشد، چه‌ پس‌ از آن‌ وی‌ روزنامه‌اش‌ را به‌ نشر افکار «کمیتهٔ ستار» اختصاص‌ داد.

چندی‌ بعد در پی‌ اولتیماتوم‌ روسها و انحلال‌ مجلس‌ دوم‌ (۱۳۳۰ه‍.ق‌/ ۱۹۱۲م‌)، نسیم‌ شمال‌ مجدداً تعطیل‌ شد و اشرف‌ الدین‌ بار دیگر ناگزیر از ترک‌ رشت شد. ظاهراً فشار مأموران‌ تزاری‌ و کنسول‌ روس‌ در خروج‌ او از رشت‌ بی‌تأثیر نبوده‌ است‌. پس‌ از آن‌، روسها چاپخانهٔ عروةالوثقی‌ را که‌ نسیم‌ شمال‌ در آن‌ چاپ‌ می‌شد، ویران‌ کردند. از این‌ هنگام‌ تا انتشار مجدد نسیم‌ شمال‌ در تهران‌، از زندگی‌ او آگاهی‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌.

اشرف‌ الدین‌ پس‌ از ورود به‌ تهران‌ چندی‌ در سایهٔ حمایت‌ سپهدار رشتی‌ زیست‌. محل‌ اقامت‌ او در تهران‌، ابتدا در پارک‌ امین‌ الدوله‌، سپس‌ حجره‌ای‌ کوچک‌ در ضلع‌ شرقی‌ مدرسهٔ صدر، و در پایان‌ عمر منزلی‌ محقر در شرق‌ تهران‌ بود. از زندگی‌ خانوادگی‌ اشرف‌ الدین‌ چون‌ دیگر جنبه‌های‌ زندگی‌ شخصی‌ او آگاهیهای‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌. به‌ گفتهٔ نفیسی‌ عشق‌ نافرجام‌ او در جوانی‌ سبب‌ تنهایی‌ و تجردش‌ تا پایان‌ عمر شد.

در بارهٔ واپسین‌ سالهای‌ زندگی‌ و بیماری‌ روحی‌ او، گزارشهای مبهم‌ و متناقضی وجود دارد. ظاهراً وی‌ در ۱۳۰۹ش‌ دچار اختلال‌ حواس‌ شد. دربارهٔ سبب‌ بروز اختلال‌ مشاعر و رهایی‌ او از تیمارستان‌ نیز نظرها متفاوت‌ است‌: برخی‌ تلاش‌ ملک‌الشعرا بهار را در رهایی‌ اشرف‌الدین‌ از تیمارستان‌ و ملزم‌ کردن‌ خانوادهٔ سپهدار به‌ پرداخت‌ نفقه‌ به‌ او، مؤثر شمرده‌اند. فخرایی‌ از کوشش‌ سید حسن مدرس در رهایی‌ سید از تیمارستان‌ یاد کرده‌ است‌. اشرف‌الدین‌ ظاهراً در بحران‌ بیماری‌ نیز از فعالیتهای‌ ادبی‌ هر چند محدود باز نمانده‌ بود.

اشرف‌الدین‌ گیلانی، برپایهٔ آگهیی‌ که‌ در نسیم‌ شمال‌ (اول‌ فرودین‌ ۱۳۱۳) چاپ‌ و دو روز پس‌ از مرگ‌ وی‌ منتشر شد، در ۲۹ اسفند ۱۳۱۲ کمی‌ پس‌ از رهایی‌ از تیمارستان‌ و در اولین‌ روزهای‌ آغاز پانزدهمین‌ سال‌ انتشار نسیم‌ شمال‌ درگذشت‌. او را در گورستان‌ ابن‌ بابویه‌ به‌ خاک‌ سپردند.

اشعار سید اشرف‌الدین‌ گیلانی بیش از بیست هزار بیت است. کتاب باغ بهشت و نسیم شمال قسمتی از آثار فکاهی اوست.

در انتقاد از اوضاع ایران چنین می‌گوید:

نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه قاعده مشق و نه مستقبل و ماضی
نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
خواهی که شوی مجتهد و مفتی و قاضی
رو مسخرگی پیشه ک

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
1 (20%)
3 stars
4 (80%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Mahshad.
120 reviews25 followers
March 1, 2019
"خطاب یه خائنین بی رحم"

ایهالخائنین فرار کنید
بهر خود فکر کار و بار کنید
مملکت را خراب فرمودید
جوجه ها را کباب فرمودید
ظلم وکین بی حساب فرمودید
یادی از ظلم بی شمار کنید

ار برای کباب و قرمه چلو
ملک «سیروس» را زدید علو
خانه ی «داریوش» رفت گرو
تَرک غوفا و گیرو دار کنید

با دو صد حیله کار خود دیدید
مال و اموال خلق چاپیدید
هر کجا پول بود قا پیدید
تا مگر مصرف قمار کنید

صاحب مال و جاه گردیدید
عظمت دستگاه گردیدید
بس وزارت پناه گردیدید
اندکی خویش را کنار کنید

زارع بینوا به آه و فغان
مانده در آفتاب سرگردان
می کشد آه بهر لقمه ی نان
هی شما «گورخر»شکار کنید

بیش از این خلق را میازارید
همه را مثل خود نپندارید
از سر خلق دست بردارید
هرچه بردید ، زهرمار کنید

شد معیّن تمام مفت خورید
شارلاتان و دو رنگ و جیب برید
سرِشب مرغ و نصف شب شترید
پول را با شتر قطار کنید

حال مشغول سیر گلگشت اید
گَه به قزوین و گاه در رشت ا ید
چون که در شهر مفتضح گشتید
رو به صحرا و کوهسار کنید

کارتان را تمام فهمیـدند
هرچه کردید یک به یک دیدند
الغرض جمله خلق رنجیدند
حذر از آهِ داغ دار کنید

چه عجب بی خجالتید
همه با وجودی که آلت اید همه
باز فکر وکالت اید همه
تا حمایت ز ملک دار کنید

مرحبا ! التفات فرمودید
خلق را جمله لات فرمودید
پول ها را منات فرمودید
تا ز «مادام» افتخار کنید

حال از دست رفت عنوان ها
آن خرامیدنِ خیابان ها
مرغ ها،جوجه ها، فسنجان ها
بعد از این قلیه انتظار کنید
ایهالخائنین فرار کنید

*********
"افسوس"

ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگ‌به‌رنگیم
ما باک نداریم ز دشنام و ملامت
ما میل نداریم به آثار سلامت
گر باده نباشد سر وافور سلامت
از نام گذشتیم همه مایل ننگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگ‌به‌رنگیم
....
یک روز به میخانه و یک روز به مسجد
هم طالب خرما و همی طالب سنجد
هم عاشق زیتون وهمی عاشق کنجد
با علم و ترقی همه چون شیشه و سنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

اسباب ترقی همه گردید مهیا
پرواز نمودند جوانان به ثریا
گردید روان کشتی علم از تلک دریا
ما غرق به دریای جهالت چونهنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم
....
از زهد تقدس زده صد طعنه به سامان
داریم جمیعا هوس حوری و غلمان
نه گبر نه ترسا ، نه یهود و نه مسلمان
نه رومی رومیم و نه هم زنگی زنگی
افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

من در طلب دوست به هر کوچه دویدم
از مرشد و آخوند دو صد طعنه شنیدم
اندر همه طهران دو نفر دوست ندیدم
بر جان هم افتاده شب و روز به جنگیم
افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم

********
"اقتضای زمانه"
خواهي که شود بخت تو فرخنده و پيروز
خواهي که شود عيد سعيدت همه نوروز
خواهي که شود طالع تو شمع شب افروز
خواهي که رسد خلعت و انعام به هر روز
رو مسخرگي پيشه کن و مطربي آموز
....
نه درس به کار آيد و نه علم رياضي
نه قاعده مشق و نه مستقبل و ماضي
نه هندسه و رسم و مساحات اراضي
خواهي که شوي مجتهد و مقني و قاضي
رو مسخرگي پيشه کن و مطربي آموز

صد سال اگر درس بخواني همه هيچ است
در مدرسه يک عمر بماني همه هيچ است
خود را به حقيقت برساني همه هيچ است
جز مسخرگي هر چه بداني همه هيچ است
رو مسخرگي پيشه کن و مطربي آموز
....
خواهي تو اگر در همه جا راه دهندت
ترفيع مقام و لقب و جاه دهندت
زيبا صنمي خوبتر از ماه دهندت
خواهي که زرو سيم شبانگاه دهندت
رو مسخرگي پيشه کن و مطربي آموز
....
خواهي تو اگر راحت و آسوده بماني
رخش طرب اندر همه تهران بدواني
خود را به مقامات مشعشع برساني
هم داد خود از کهتر و مهتر بستاني
رو مسخرگي پيشه کن و مطربي آموز
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
February 15, 2019
آخ عجب سرماست امشب ای ننه ما که می میریم در هذا السنه
تو نگفتی می کنیم امشب الو تو نگفتی میخوریم امشب پلو
نه پلو دیدم امشب نه چلو سخت افتادیم اندر منگنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
این اطاق ما شده چون زمهریر باد می آید زهر سو چون سفیر
من ز سرما می زنم امشب نفیر می دوم از میسره بر میمنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
اغنیا مرغ مسما می خورند با غدا کنیاک و شامپا می خورند
منزل ما جمله سرما می خورند خانه ما بدتر است از گردنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
اندرین سرمای سخت شهر ری اغنیا پیش بخای مست می
ای خداوند کریم فرد و حی داد ما گیر از فلان السلطنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
خانباجی می گفت با آقا جلال یک قرن دارم من از مال حلال
می خرم بهر شما امشب زغال حیف افتاد آن قرآن در روزنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
می خورد هر شب جناب مستطاب ماهی و قرقاول و جوجه کباب
ما برای نان جو در انقلاب وای اگر ممتد شود این دامنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
تخم مرغ و روغن و چوب سفید با پیاز و نان گر امشب می رسید
می نمودم اشکنه امشب ترید حیف ممکن نیست پول اشکنه
Profile Image for Mostafa.
22 reviews45 followers
August 6, 2016
شبی دختری گفت با مادرش
زمانی‌ که می‌خفت در بسترش
که ای مادر مهربان ادیب
نویسنده‌ی نکته‌دان نجیب
به‌وقت نوشتن بدون خلاف
بگو قیمه با غین بود یا که قاف
بخندید مادر ز گفتار او
خوشش آمد از حرف و اطوار او
پس از خنده فرمود ای نور عین
بدان قیمه نه قاف باشد نه غین
ز قاف و ز غین قیمه ناخورده کس
فقط روغن و گوشت بایست و بس
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.