رستم نکره بعد از پانزده سال هنوز دیوانهوار به سودابه عشق میورزد. این دیو دلباخته از کارآگاهی میخواهد که دلبرش را پیدا کند. کارآگاه نیز درگیر ماجراهایی میشود آمیخته با دلهره، دسیسه، هویتهای جعلی و مرگ مشکوک. و سودابه زن زیبا و مرموز، همچنان سایهوار میگریزد.
کاوه میرعباسی متولد ۱۳۳۴ و دانش آموختهی رشتهی کارگردانی سینما و ادبیات اسپانیایی است. میرعباسی بیش از ۴۰ کتاب و مجموعهی داستان را به فارسی ترجمه کرده است.
با الهام از داستان سیاوش و در دنیای امروز داستانی بامزه و سرشار از طنز نوشته که کمی آدم را یاد «چنین کنند بزرگان» میندازه (از نظر نوع طنزش) مثلا گرسیوز برادر افراسیاب اینجا متخصص مغز و اعصابه (چون در شاهنامه مخ افراسیاب را میزنه و مجوز قتل سیاوش را میگیره) داستان عیناً شبیه داستان سیاوش نیست و چند پیچ متفاوت داره.
دوباره خوندمش. این دفعه به اندازه بار اول جذاب نبود. طنزش هم ضعیفتر از «چنین کنند بزرگان» و گاهی تقریبا لوسه. ولی هنوز هم فکر میکنم ارزش خواندن داره. و چقدر ارشاد در زمان چاپ این کتاب آسونگیرتر از الان بوده
هرچند که معتقدم کاوه میرعباسی یکی از بزرگان ترجمه ماست و حقی که بر گردن ترجمه ادبیات داستانی دارد بسیار بزرگ است، اما این کتاب را دوست نداشتم، به دلایلی:
شوخی های کتاب بسیار بی مزه و حوصله سر بر بود. شوخی هایی بیش از حد تکرار شونده، که به ساختار متن هم اصلا نمی خورد. به نظر من که هیچ دلیلی نداشت این قدر شخصیت اصلی داستان با افکارش ور برود و آن ها را این طور بلند بلند جار بزند. و متاسفانه همین مساله کتاب را تبدیل کرده به یک نمایشی سخیف تر از نمایش های روحوضی.
دیگر اینکه حوادث کتاب خیلی جاها به زنجیره علت و معلولی وابسته نیستند. اینکه ابتدای داستان راوی با رستم روبه رو می شود اشکالی ندارد تصادفی باشد، ولی همان طور که پیش می رود می بینیم که تصادف نقش بزرگتری بازی می کند تا کشف روابط... و این همان چیزی است که فرق بین داستان های پلیسی خوب و بد است.
نکته بعدی استفاده بیش از حد از اسامی شاهنامه ای است که البته ظاهرا به عمد بوده. یک سری اسم ها مثل رستم و سیاوش و سهراب و اسفندیار و سودابه را می شود یک جایی جا داد، اما بقیه اسم های شاهنامه ای (مانند شغاد) اسم هایی کاملا نچسب و کاملا خارج از فضای قصه هستند.
آقای میرعباسی مترجم بسیار خوبی است ولی متاسفانه این حرف را در مورد نویسندگی ایشان نمی شود زد، لااقل نه با تکیه بر این کتاب.
مدتها بود که از خوندن یه رمان جنایی انقدر کیف نکرده بودم. پایان داستان رو اصلا نمیشد حدس زد و هرجا که فکر میکردی بالاخره همه چیز رو فهمیدی، نویسنده غافلگیرت میکرد.
آقا من خیلی از خوندن این کتاب لذت بردم :)) اولا اینکه داستانش واقعا خاص و متفاوت بود. اسامی و نسبتهای کاراکترها از روی شخصیتهای شاهنامه برداشته شده بودن (سودابه، رستم، سیاوش، فرنگیس و...) ضمنا خود شخصیت اصلی (کارآگاه قاسمی) هم آدم خیلی عجیب و غیرمعمولای بود.