Jump to ratings and reviews
Rate this book

فلاکت روزمره

Rate this book
فلاکت روزمره گزیده‌ای از کتابی است که به مناسبت هفتادسالگی هرتا مولر منتشر شده و مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها و جستارهای بیست سال گذشتۀ‌ او را در بر می‌گیرد. این جستارها صدای درونی نویسنده‌ای هستند که در روزهای طاقت‌فرسای زندگی‌اش در رسانۀ زبان خانه گزیده و هرگز از این خانه دل نبریده است؛ نویسنده‌ای که زبان برایش حکم وطن را دارد و تبعید، مهاجرت تحمیلی و محروم‌سازی فرد از زبان مادری‌اش را از مؤثرترین روش‌های نابودی او می‌داند.

این کتاب متشکل از شش جستار و سخنرانی است که بر مضامینی مانند کرامت انسانی و آزادی، تجربۀ تبعید، فرار، گم کردن زبان مادری و رها شدن در سرزمینی بیگانه، مفهوم خانه و دلتنگی برای وطن، بحران اگزیستانسیال و قدرت براندازانۀ شوخی و خنده متمرکزند؛ مضامینی که مستقیماً با تجربۀ زندگی روزمره در زمانهٔ خودکامگی گره خورده‌اند.

121 pages, Paperback

Published January 1, 2025

7 people are currently reading
51 people want to read

About the author

Herta Müller

107 books1,227 followers
Herta Müller was born in Niţchidorf, Timiş County, Romania, the daughter of Swabian farmers. Her family was part of Romania's German minority and her mother was deported to a labour camp in the Soviet Union after World War II.

She read German studies and Romanian literature at Timişoara University. In 1976, Müller began working as a translator for an engineering company, but in 1979 was dismissed for her refusal to cooperate with the Securitate, the Communist regime's secret police. Initially, she made a living by teaching kindergarten and giving private German lessons.

Her first book was published in Romania (in German) in 1982, and appeared only in a censored version, as with most publications of the time.

In 1987, Müller left for Germany with her husband, novelist Richard Wagner. Over the following years she received many lectureships at universities in Germany and abroad.

In 1995 Müller was awarded membership to the German Academy for Writing and Poetry, and other positions followed. In 1997 she withdrew from the PEN centre of Germany in protest of its merge with the former German Democratic Republic branch.

The Swedish Academy awarded the 2009 Nobel Prize in Literature to Müller, "who, with the concentration of poetry and the frankness of prose, depicts the landscape of the dispossessed".

She currently resides in Berlin, Germany.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
20 (22%)
4 stars
33 (37%)
3 stars
26 (29%)
2 stars
3 (3%)
1 star
7 (7%)
Displaying 1 - 22 of 22 reviews
Profile Image for Hanieh.
84 reviews69 followers
July 3, 2025
پیشنهادِ روزگارِ جنگ و سیاهی
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book74 followers
September 4, 2025
عجب کتاب فوق‌العاده‌ای بود. تک‌تک جستارهایش بی‌نظیر بودند. چه در باب شوخی در جوامع دیکتاتوری، چه در باب ساحت زبانی، چه در باب تبعید... همگی یک شاهکار تمام عیار بودند.
پ.ن: شخصاً جستار را به عنوان یک فرم خیلی می‌پسندم. چون هم داستان است، هم گاهاً شعر، هم رساله و هم واقعیت محض.
Profile Image for Maryam.Nh.
43 reviews39 followers
October 1, 2025
به گمانم جنون جمعى براى فرار زمانى شكل مى‌گیرد که كشورى اسير گرداب نااميدى مطلق شود. در سوريه و اریتره چنین بود.
گرداب فقط زمانى آرام مى‌گیرد که نااميدى فروكش كند، ديكتاتورى نباشد، و جنگ و وضعیت آخرالزمانی تندروی‌ها پایان يابد. جنگ دشمنى سياسى است و پناه‌جویانِ جنگی به لحاظ سياسى تحت‌تعقیب‌اند و هر یک از آنان نيازمند سرپناه هستند. دسترسى به اين سرپناه را نمی‌توان محدود كرد زيرا بسيارى به آن نياز دارند.
نجات وا‌ژه‌اى خسته است. ولى تمام وجوهش بهتر از زندگی در وطنى است كه بمب‌هاى خوشه‌اى در خيابان‌هايش منفجر مى‌شوند. هاينريش بل جنگ را تجربه كرد و نوشت:«بيشترشان جوان مردند، و مردن در جوانى آسان نيست. در واژه‌های "كشته" يا "جان‌باخته" نوعى فريب حكومتى کوچک وجود دارد. چنین واژه‌هایی وانمود مى‌كنند در فرايند مرگ نوعى ناگهانی بودن هست، ولى مرگ ناگهانی فقط نصيب عده‌اى اندک مى‌شود. كسى كه دارد مى‌ميرد به آهستگی خاموش مى‌شود، گویی اندک‌اندک از زندگی مى‌بُرد. به خود مى‌لرزد زيرا عظمت مهيبى كه بر سرش آوار مى‌شود عظمتى سرد است.»
تا پیش از فرار، فقط دلتنگ آينده‌اى، ولى پس از رسيدن، دلتنگی بر پوستت جا خوش مى‌كند. در آلمانى واژه آينده با سرپناه هم‌طنين است، ولى اين فريبى بيش نيست. زيرا آينده انتزاعى است و سرپناه عينى. سرپناه جايى واقعى است كه آن را با بندبندِ وجودت حس مى‌كنى. ولى آينده زمانى ناواقعى است كه خودش هم از خودش خبر ندارد. زمان حال هرگز تمام نمى‌شود، گذشته گریبان ما را رها نمى‌كند. كسى چه مى‌داند، شايد وقتى پس از فرار، دَمى آرام و قرار بگیریم، آينده آغاز شود.
Profile Image for Mahdi Najafpour.
59 reviews26 followers
August 19, 2025
۳.۵ از ۵.

هرتا مولر چاقو را در قلب فرو می‌برد و تیغه‌ی تیزش را در تمام ماهیچه‌ها و مویرگ‌ها می‌چرخاند اما قلبِ مجروح از آنِ کسی نیست جز، خودش. او زخم‌هایِ سینه‌ی شرحه‌شرحه از غمِ استبداد حاکم دورانی که از گذرانده را با فریاد یادآوری می‌کند و در تمامی لحظات؛ شما هم سینه‌ و قلبتان مالامال از درد و اندوه می‌شود چرا که شما هم یک چاقو مشابه در سینه‌ی خود دارید، چاقویی که همچنان حضور دارد و در تمامیتِ قلبتان می‌چرخد و می‌بُرَد و به درد می‌آورد.
خواندنِ این شش جستار راحت نیست. دردتان می‌گیرد اما الزامی‌ست. ما باید به چاقو‌های توی سینه‌مان آگاه شویم، به نحوه‌ی ناممکن بودنِ کنار آمدن با آن و نحوه‌ی چگونه یاد کردن از آن.
خواندنِ چنین روایاتِ دستِ اولی از یک انسانِ جان به در بُرده از استبداد برای شما کرامت می‌آورد، سبب می‌شود که نگذارید رنج‌تان شمارا از انسان بودن تهی کند و همزمان چیزهایی را به یادتان می‌آورد که در سیاهی‌ِ سایه‌ی اسبتداد رفته رفته به سوی فراموشی گام نهاده بودند. مثلا خندیدن، شاد بودن، شوخی، مهربانی؛ و غیره و غیره. در پسِ نوشته‌های کتاب، شما چیزهای زیادی حس خواهید کرد. مهم‌ترینش که تأسف‌برانگیز‌ هم هست، همزاد پنداری‌ست با هرتا مولری که جدا از واهمه‌اش، هر بار که به اتاق بازجویی می‌رفت با خودش مسواک می‌بُرد که مبادا آنجا ماندگار شود و دیگر بازنگردد. یا همزاد پنداری‌ با وقتی که در جامعه‌ای که همه‌ی اجزایش هیچ‌بویی از انسانیت نداشته باشند و صرفا کیسه‌های گوشتی‌ای باشند که برای بقا چرخه‌ی شبانه‌روز را از سر می‌گذرانند؛ بخواهی زندگی کنی. کتابِ هرتا مولر روایت ۵۰ سالِ پیش را در خود دارد و حالا به عنوان یک ایرانی، هرجا را که نگاه کنی،‌ همان چیز‌هایی را می‌بینی که هرتا مولرِ جوان در ۵۰ سالِ پیش می‌دیده و این گزندِ تلخی‌ست بر جانت چون سوال‌هایی برایت پر رنگ می‌شود که به سختی فراموششان کردی. سوال‌هایی از این دست: چرا تو؟ چرا اینجا؟ و تا کی؟

هیچکس نمی‌داند. هیچکس. اما چه می‌شود کرد؟ تنها چیزی که برای آدمی باقی می‌ماند کرامتِ انسانی زندگی کردنش است و خواندن چنین جستارهایی آن‌را زنده می‌کند، جلا می‌دهد و دلیلی می‌شود به ادامه دادن، به کم نیاوردن و تسلیم نشدن. خواندن چنین متونی در جامعه‌ی کنونی‌مان نه یک پیشنهاد بلکه یک نیاز است تا بخوانیم و ببینیم که جهان، هر بار ابرهای تیره‌اش را به یک نقطه می‌فرستد. افسوس و صد افسوس که اینجا خاورمیانه است. سرزمینی که چندین قرن است ابرهای سیاه بر آن فلاکت می‌بارند. فلاکتی، روزمره.
Profile Image for Pooya Kiani.
415 reviews125 followers
August 1, 2025
بعضی نویسنده‌ها نسبت خودشون با تعقیب سیاسی، رانده‌شدگی و تبعید رو هرگز از دست نمی‌دن. اقلیتی از این «رانده‌شده‌ها» حتی پیش از فروبستگی‌های سیاسی شدید هم در به در به دنبال «رهایی» می‌گشته‌ن. هرتا مولر از این دسته‌ست.
Profile Image for Amin Houshmand.
165 reviews56 followers
July 3, 2025

کتاب «فلاکت روزمره» نه یک رمان است و نه مجموعه‌ای از داستان‌های ساختارمند، بلکه نوعی فریادِ چندلایه و تحلیل‌گرانه است از درون ذهن نویسنده‌ای که رنج و ترس را زندگی کرده، نه فقط روایت. این کتاب، که متشکل از جستارها، سخنرانی‌ها و تأملات هرتا مولر درباره زندگی در دیکتاتوری رومانی و پس‌لرزه‌های آن در تبعید است، تصویری بی‌پرده از خشونت پنهان در زیست روزمره ارائه می‌دهد.

مولر در این کتاب، با نثری تیز و فشرده، نشان می‌دهد که چگونه ترس در کوچک‌ترین لحظات روزمره نفوذ می‌کند؛ از راه رفتن در خیابان گرفته تا نگاهی که از پشت پنجره‌ای کشیده می‌شود. زبان او، گرچه گاه شاعرانه و استعاری‌ست، اما هیچ‌گاه از واقعیت تلخ و خشن جدا نمی‌شود. او در مورد حافظه، سانسور، زندگی تحت نظر، مرز میان دروغ و حقیقت و قدرت واژه‌ها سخن می‌گوید، و این کار را با صداقتی رنج‌آلود انجام می‌دهد که خواننده را تکان می‌دهد.

یکی از نقاط قوت کتاب، پیوند عمیق میان تجربه شخصی نویسنده و تحلیل اجتماعی-سیاسی اوست. مولر نه صرفاً به عنوان ناظر، بلکه به عنوان زنی که خود زیر فشار دیکتاتوری زیسته، می‌نویسد. این تجربه‌زیسته است که به متن عمق و اعتبار می‌بخشد. خواننده احساس می‌کند با کسی روبروست که حقیقت را با گوشت و پوستش لمس کرده است.

با این حال، نثر متراکم و گاه رمزآلود مولر ممکن است برای برخی خوانندگان نامفهوم جلوه کند. کسانی که به دنبال متن‌هایی روان و خطی هستند، ممکن است در مواجهه با ساختار پراکنده و لحن تلخ کتاب، با دشواری روبرو شوند. اما برای آن‌دسته از خوانندگانی که ادبیات را فضایی برای تفکر و درنگ می‌دانند، «فلاکت روزمره» کتابی است ضروری، صریح، و بی‌رحمانه صادق.

این اثر بیش از آن‌که تسلی‌بخش باشد، افشاگر است. نشان می‌دهد چگونه دیکتاتوری نه تنها جسم، که ذهن و زبان را نیز به محاصره درمی‌آورد. و شاید دقیقاً همین صدای شخصی و پافشاری بر حقیقت، دلیل اصلی ماندگاری و اهمیت مولر در ادبیات معاصر باشد.

کانال تلگرام
@LinguistPen

#فلاکت_روزمره | نوشتهٔ #هرتا_مولر
ترجمهٔ #ستاره_نوتاج | #نشر_اطراف
Profile Image for Marzi Motlagh.
190 reviews79 followers
July 30, 2025
تجربه‌ی هرتا مولر از سانسور، بازجویی‌های مکرر، تبعید و روی هم رفته زندگی زیر سایه‌ی حکومت دیکتاتوری!
از مجموعه‌ی جستارهای نشر اطراف، راضی‌ام🍃
Profile Image for Melika Khoshnezhad.
468 reviews99 followers
July 1, 2025
اولین باری بود که از هرتا مولر می‌خواندم و چه زن عزیزی؛ چه نوشته‌های بی‌واسطه و عریانی. کیف کردم از صداقت و سادگی‌شان. این کتاب مجموعه‌ای است از سه جستار و سه متن سخنرانی که به مناسبت تولد هفتاد سالگی هرتا مولر جمع‌آوری و منتشر شده و کمابیش همه درباره‌ی تجربه‌های مولر از زندگی در یک جامعه‌ی تحت حکومت دیکتاتوری و بعد تبعید و بی‌خانمانی و تمام عمر در اقلیت بودن به شکل‌های مختلف است. حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت که پیش از این نشنیده باشم و خب از جستار انتظار زیادی هم نمی‌رود؛ همین بی‌واسطگی و مواجهه با تجربه‌های منحصربه‌فرد و یگانه است که جستارها را خواندنی می‌کند. دو جا شگفت‌زده‌ام کرد؛ جایی که درباره‌ی واکنش مادرش به ایستادگی پای ارزش‌ها و اصول اخلاقی‌اش صحبت کرد. مادرش از او می‌خواست مثل بچه‌ی مردم باشد! و جایی که از دانش‌آموزانش قهوه نگرفت و مورد انتقاد آموزگاران دیگر قرار گرفت و به این اشاره کرد که در جامعه‌ی تحت حاکمیت دیکتاتوری مردم فقط نمی‌ترسند و خود رفته‌رفته به حاملان ترس تبدیل می‌شوند. خواندنش در این روزها تجربه‌ی غریبی بود.
19 reviews
December 29, 2025
چرا دور شویم؟ این ها به همان چیزهایی که خودمان در دل آن زندگی کرده ایم شبیه اند. بیشترش گویا در ایران نوشته شده بود.
روحیه ظریف زنانه نویسنده را حس میکردم.
و همچنان به این فکر میکنم که طبیعتا بیشتر افراد در آلمان از کارهای هیتلر ناراضی نیستند.
هم‌اکنون هم دوباره نئونازی ها را در خیابان های برلین می‌بینیم.
Profile Image for Mohsen panahi.
37 reviews3 followers
July 6, 2025
انتخابی از جستار خنده‌ی روز بعد؛ شوخی در زمانه‌ی استبداد

در زادگاهم، یعنی روستایی در منطقه بنات که مردمش از شوابن‌ها بودند، شوخی مذموم بود. یکی از احکامی که مادربزرگم هر چند روز یکبار صادر می‌کرد این بود:«دیوانه‌ها را از خنده‌شان می‌شود شناخت.» وقتی بچه بودم و جوجه‌پرستوهای تازه از تخم بیرون آمده را با منقارهای پهنِ مثلثی و حاشیه‌زردشان می‌دیدم که دور لانه‌شان جیغ‌جیغ می‌کردند، می‌گفتم «ببین چطور می‌خندند» و مادرم بی‌درنگ می‌گفت «نه، دارند گریه می‌کنند.» دلش می‌خواست دنیا چنین باشد، چیزها می‌بایست چنین به نظر می‌رسیدند. مادرم هم نگاه متفاوت و معکوس را برخود ممنوع کرده بود.
تا پانزده سالگی که به شهر رفتم، نشنیده بودم که در آن ده‎‌کوره کسی از ته دل بخندد؛ ده‌کوره‌ای که آدم‌های چنان عبوس و جدی و خشک بودند که لولای ارتباط‌شان ساییده شده بود. صد البته که گذر زمان زندگی‌شان را ویران کرده بود. جنگ‌های جهانی اول و دوم، تبعید به امپراطوری شوروی برای کار اجباری، جان کندن، سوتغذیه، به چشم دیدن مرگ از شدت گرسنگی دائمی در جنگل‌های سیبری، و بعد هم مصادره‌ی اموال توسط دولت. زمین‌دارها همه مفلس شدند. ولی کاری نمی‌شد کرد. جان به در بردند و دوباره زیر سقف آسمان پناه گرفتند، چنان ریاضت‌کشانه و محروم که اگر به جای «پناه گرفتن» بگویی «زندگی کردن» اغراق کرده‌ای. وقتی پا روی آسفالت شهر گذاشتم ذوق خنده در من بیدار شد. مردم روستا با خنده غریبه‌ام کرده بودند. صورت‌های استخوانی جدی‌شان شبیه سردخانه بود. این فکر از سرم دست برنمی‌داشت که اگر خنده را با تحقیر مجازات نمی‌کردند، می‌توانستند بعد از گذشت بیست سال از فاجعه، از آسیب‌هایی که به حتم مهیب بوده‌اند، بهبود بیابند و به جای پناه گرفتن صرف، زندگی کنند. در عوض، دسته‌جمعی عبوس شدند. یا فخرفروشی می‌کردند یا، از سر ترحم بر خویشتن، به شکوه خو گرفتند و به همین دلیل نتوانستند هیچ‌چیز را با ذکاوت سیاسی ببینند. بی‌دل‌وجرئت  و مطیع شدند و هرگز به فکر براندازی نیفتادند.
من در شهر بازجویی شدم. خانه‌ام را تفتیش و دوستانم را دستگیر کردند. پلیس مخفی به مرگ تهدیدم کرد. مدت‌ها بود می‌دانستم ترسی که حکومت از مرگ در دلت می‌اندازد چگونه زیر پوستت می‌خزد. مدت‌ها دشمن حکومت بودم، در معرض شکار. اما هیچ‌کدام از بستگانم یک‌بار هم از من نپرسید که آیا از فروپاشیدن می‌ترسم یا نه. با این که خودشان هم زخم‌هایی قدیمی داشتند، نمی‌دیدند که من هر روز ویرانی را بر پوستم حس می‌‌کنم. وقتی به دیدارشان می‌رفتم، آخرهفته‌ی گذشته‌شان را هزار بار در صورت من نشخوار می‌کردند. همین و بس. نه خبری از کنجکاوی بود و نه تلاشی برای همدلی. در حین همه‌ی این حرف‌ها من گویی حضور نداشتم. فقط وانمود می‌کردم گوش می‌دهم. سکوت می‌کردم و چیزی درباره‌ی خودم نمی‎گفتم. دیگر مدت‌ها بود در کنار آن‌ها نه در خانه، که روی آسفالت خیابان بودم؛ جایی که تعقیبم می‌کردند.
خنده برایم ترامپولینی سفید بود در کنجی تاریک. یادِ کتک‌هایی می‌افتادم که در کودکی به جرمِ خندیدن می‌خوردم. گاهی وسط مراسم خاک‌سپاری یا وقتی کسی در خانه بدجور زمین می‌خورد، می‌زدم زیر خنده. کتکم می‌زدند چون نمی‌فهمیدند که خنده هیچ ربطی به شادی ندارد، بلکه دامی است که در آن می‌افتی و راه خروجت بسته می‌شود و هر چه بیشتر می‌خندی، بیشتر در آن فرو می‌روی. خنده انگار عصبی را که برای حفظ تعادلت به آن نیاز داری، گره می‌زند. هنگام خنده هراس شدیدتر می‌شود و پس از پایان خنده، سکوتی روشن و تکان‌دهنده همچون چشمی مصنوعی و آبی‌رنگ به تو خیره می‌ماند. خنده، این آبروریزیِ سراپا عریان، خودکرده و تصادفی.
Profile Image for Pardis.
709 reviews
October 7, 2025

«فلاکت روزمره» اثری است که قدرتمندانه تجربه زیسته در دوره خفقان و تبعید را به ادبیاتی تأمل‌آمیز تبدیل می‌کند. مولر در این کتاب از دل تاریکی، نورِ نه چندان روشنی را به ما می‌نمایاند: نور پرسش، اعتراض نرم، تأمل در زبان و تجربه انسانی.

با وجود دشواری‌هایی در خوانش و ترجمه، اثر برای خواننده‌ای که آماده درگیر شدن با متن است، می‌تواند تجربه‌ای فکری و احساسی عمیق باشد. این کتاب مخاطب را به بازنگری در زندگی روزمره و وضعیتِ «عادی» دعوت می‌کند — اینکه گاهی خودِ روزمره، همان «فلاکت» است.

اگر بخواهیم با یک جمع‌بندی ساده بگوییم: «فلاکت روزمره» اثری است که از دل محدودیت‌ها و ترس سخن می‌گوید، اما همزمان در زبان و لحن به ما امکان حس کردن آزادی و مقاومت را می‌دهد.
Profile Image for Armin.
160 reviews
December 14, 2025
شاید باید به نوجوان‌های در آستانه جوانی و تازه جوان‌ها معرفیش کرد. جستارها خیلی خوب و دقیق وضعیت دیکتاتوری رو بررسی می‌کنن با این‌حال اغلب حرف خیلی تازه‌ای برای گفتن ندارن، حرفی که شبیهش رو جای دیگه نخونده باشی یا خودت توی زندگیت از سر نگذرونده باشی. هم‌پوشانی توی جستارها کمی کلافه‌م کرد. جستار دوم رو امیدوارم کسی نخواد با وضعیت امروز ما پیوند بزنه و تطبیق بده. شاید با مختصات اون روزگار و اون جغرافیا «فرار» کنش سیاسی و آزادی بخش به حساب بیاد اما امروز ما به گمان من دقیقا در نقطه مقابل این رویکرد قرار داره. جستار سوم و چهارم روشن‌گر بودن و قابلیت هم‌ذات پنداری بالایی هم داشتن توی روزگار ما. نمونه‌هاش توی زندگی روزمره به راحتی قابل مشاهده‌ان.
Profile Image for BLUE.
42 reviews1 follower
September 13, 2025
این کتابو با پوست و گوشتم حس کردم، حسب که خیلی وقته از کتاب ها نگرفتم. غم سنگینش، قلم فوق‌العاده و شفافش باعث شدن یه مجموعه جستار عالی به دست بیاد.
کتابی نیست که یکبار بخونیش ، کتابیه که باید بار ها بخونی، زیر جمله هاشو خط بکشی و جمله هاشو تکرار کنی. هرتا مولر، غریبه نابغه ای که نوشته هاش به شدت برام آشنا بودن. از نشر اطراف ممنونم برای ترجمه و چاپ این مجموعه عالی.
Profile Image for Haniyh Mir.
236 reviews3 followers
October 3, 2025
به باور من سیاست ورزی فقط کارهای نیست که میکنی بلکه همچنین کارهایی است که نمیکنی.
از متن کتاب
شاید این کتاب برای من مفهوم وطن رو پررنگ تر کرده باشه و بهم فهمونده باشه که یک حکومت دیکتاتوری از ابتدا یک شکل کار و یه سبک داره.
کتاب جدا خوبی بود که فکر میکنم بارها بخونمش.
Profile Image for Ghazal.
14 reviews
November 24, 2025
فوق العاده با جمله‌هایی که قابل لمس هستند
درک عمیق از زندگی در نظام استبدادی ، دیکتاتوری و حصار ترس
جستار‌هایی که به زیبایی و در عین حال تلخی تبعید از وطن و بی سرزمین بودن رو روایت میکنه
بی‌تردید بخونیدش
Profile Image for Faeze Zoleykani.
57 reviews2 followers
July 4, 2025
تجربه زیسته آدم‌هایی که تحت حکومت‌های توتالیتر زندگی می‌کنند، یکی از موضوعات موردعلاقه‌‌ی منه. به همین خاطر کتاب با این تم زیاد خوندم. از این نظر مولر حرف تازه‌ای برام نداشت ولی نثر مولر رو خیلی دوست داشتم. زاویه نگاهش به موضوعاتی که بارها درباشون خونده بودم آن قدر برایم جذاب بود که کتاب رو در یک نشست خواندم.
Profile Image for Alireza Ziloochi.
15 reviews3 followers
September 22, 2025
نه تنها زیبا بلکه «کاربردی» برای کسانی که اوضاع امروز ایران برایشان نگران کننده است.
نثر ساده و جذاب و همراه کننده
Profile Image for Maryam tamizi.
80 reviews17 followers
November 4, 2025
کتاب زنده و خوش خوانی بود ولی تو جستار آخر اسم افرادی رو بصورت لیست وار آورده بود که برای من ناآشنا بود و نمی تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.
Profile Image for Sasan Nahavandi.
8 reviews
January 5, 2026
نویسنده‌ای بسیار ملال آور. مقایسه کنید با ایوان کلیما
Displaying 1 - 22 of 22 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.