Jump to ratings and reviews
Rate this book

پل‌ها

Rate this book
کتاب حاضر، مشتمل بر هفت داستان کوتاه فارسی با عنوان‌های «گرفتگی»، «داوود و میم‌هایش»، «کدام‌مان تنهاتریم؟»، «شیریان»، «پل‌ها لب‌های آویزان‌اند»، «خرابه‌های ری» و «مرگ و زندگی ولادیمیر ایلیچ» است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «حس اینکه بخشی از خاطره‌هایش مثل تکه‌ای بریده شده از نوار کاست گم‌وگور شده آزارش می‌داد. کاش می‌شد روی غم‌های قدیمی، چیزهای شاد تازه ضبط کرد. این جمله را بارها به همه گفته بود. کاش حافظه نوار کاست بود. آن‌وقت می‌شد دورش انداخت. این جمله را هم بارها با خودش تکرار کرده بود. یادش می‌آمد که ده سال پیش ذهنش نوارها را جمع می‌کرد و می‌پیچاند».

110 pages, Paperback

First published November 25, 2014

15 people want to read

About the author

احمد ابوالفتحی

4 books19 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
10 (21%)
4 stars
14 (29%)
3 stars
6 (12%)
2 stars
11 (23%)
1 star
6 (12%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Reyhane.
85 reviews79 followers
February 28, 2015
تازگی‌ها خیلی علاقه‌ای به خوندن داستان کوتاه ندارم. این کتاب را هم برای شرکت در جلسه نقدش با حضور نویسنده خوندم. و از خوندنش راضی ام.
مجموعه هفت داستان است. با روایتی کم و بیش پیچیده و البته لطیف.
‌از همه بیش‌تر داوود و میم‌هایش،کداممان از همه تنهاتریم و خرابه‌های ری را دوست داشتم.
و از همه کمتر داستان اول یعنی گرفتگی را.
آدم‌های سرخورده توی هر هفت داستان حضور دارند. از عشق، از نقص عضو، از مهاجرت، از بیماری ... اما پایان بسته‌ی داستانها تلخیشون را تا حدی گرفته از نظر من. یعنی یه جورایی تبدیلشون کرده به واقعیت‌هایی که باید پذیرفت!
اشاره‌های تاریخی در همه‌ی داستان‌ها وجود داره و بعد خوبی به روایت داده.
خلاصه اینکه بهش 4 میدم با چشم‌پوشی از اون داستانی که اصلا خوشم نیومد.
Profile Image for Pooya Kiani.
415 reviews123 followers
February 28, 2015
شاید در مقایسه با سایر کتابهایی که بهشون ۴ ستاره دادم کار احمد ابوالفتحی کتاب‌اولی‌تر باشه، شاید علاقه‌ی من به این کتاب نشئت گرفته از علاقه‌م نه به نوشتارش که به نویسندگی باشه، شاید بیشتر از نقد به علل سلیقه‌ای این کتاب رو ارزشمند می‌بینم، اما روح سالم و نویسنده‌ی زحمت‌کشی که از پشت این کلمات داره بی‌غرض به من خواننده لبخند می‌زنه و در هر داستان پنج شش بار شگفت‌زده‌ام می‌کنه، اون حال میمونی رو پدید میاره که باید به فال نیک گرفتش. گاهی لبخند از هر چیزی واقعی‌تره.
Profile Image for Omid Kamyarnejad.
73 reviews34 followers
October 22, 2016
این مجموعه شامل هفت داستان کوتاه است که هریک به اندازه ای زیبا و قابل تامل است.
تمام داستان ها در دلش مرز بین واقعیت و وهم را در خود دارد ولی نه سورئال محسوب می شود و نه سیال ذهن!
نثر داستان بسیار منسجم و قوی است.
داستان گرفتگی که داستان اول این مجموعه می باشد شخصیت میرعماد درگنگی به سر می برد و ضعف آن از این قرار است که سیر منطقی داستان نسبت به شخصیت میر عماد درست از آب در نیامده ولی در این داستان دو تصویف بسیار زیبا به تصویر کشیده که بی نهایت زیبا و دل نشین است که نظر شما دوستان را بدان جلب می کند:
می خواست بلند شود, اما خورشید با همه ی وزن روی سرش افتاده بود. سنگ آبی رنگ که از گردنش آویزان بود داغ شده و پوست گردنش را می سوزاند. سرش گیج می رفت. عینک را برداشت و روشنی هوا چشمش را زد. عینک را دوباره به چشم زد و ورزشگاه پر از سایه شد. سایه هایی که روی چمن فرش انداخته بودند و بساط ناهارشان را علم می کردند. سایه هایی که لنز دوربین هاشان به اندازه ی همگی زندگی او قیمت داشت. سایه ای که دهل می زد و یکی دیگر که سر می جنباند و در سازش می دمید. سایه هایی که با ریتم تند سازودهل پا می جنباندند و دو دستماله می رقصیدند.
ص10
روی سایبانی که تا نزدیک ابروهای دختر پایین آمده بود چند ستاره ی گلبهی که چشم و ابرو داشتند در زمینه ای سیاه لبخند می زدند. بهرام هم لبخند زد
ص12
داستان دوم، به اسم داوود و میم هایش داستانی است که خواننده باید بینا میتنیت بداند و فیلم ژول و ژیم را دیده باشد تا کد ها در داستان مشخص شوند و خوااند متوجه داستان شود. این داستان نیز پلی به داستان گوژ پشت صادق هدایت است که نویسنده داستان را ارجاع به هدایت می کند
ص21
داستان سوم به نام کدام مان تنها تریم جز دسته داستان هایی است که راوی داستان راوی غیر معتمد است و مضمون آن تنهایی است.
ص40
داستان چهارم به نام شیریان داستانی است که تماماً بینامتنیت مکتوب است و باز صحبت از تنهایی مردی است که در نهایت با مجسمه ی شیر صحبت می کند. انگار اگر کسی با شیر صحبت نکند و حرف او را نشنود شیر هرگز صحبت نخواهد کرد.
ص53
داستان پنجم به نام پل ها لب های آویزان اند داستادی نمادینه است که اشاره به نماد رومی یونانی به اسم ژانوس است. زیباترین کاری که نویسنده کرده یک معادل به اسم زهره برای آن در نظر گرفته است.
ژانوس خدای دو چهره
ژانوس بنا به افسانه های رومی- در غوغای هستی- ازآدمیان است. آهن ِتندیس ِروحش بنا به سرنوشتی محتوم- کور ومقدر- در کوره‌ی جهنم ِرنج های جانکاه -آب دیده- وبر پیکر ِبلند و سالخورده و استوارو مرد وار خود اززخم ِخنجرغم های پنهان زمانه نشانه ها دارد. ریش ِبلند وسپیدش به سینه وموی سرِحجیمش که کوره‌ی گداخته ای را میماند به کمر میرسد. گوئی سرانگشت ِروزگار با قلمی سحر آمیز وخطی قدیمی و فراموش شده داستان ِبلندی را به چین وچروک برآن سیمای مهربان نوشته است که خواندش برای همگان امکان پذیر نیست، ولی هر کس بدان بنگرد پنداری آشنای عزیز و گمشده‌ای از اعماق ِوجودش سر بر میکشد. یا گوئی سرنوشت خویش را که در خوابی عمیق در گذشته‌ای دور از زبان دخترک ِکولی ِکف بینی شنیده حالا به چشم میبیند. ژانوس با غم ِغربت وتنهائی وبی پناهی غم انگیز ِ بنیان کن و جان شکار ِآدمیان آشناست. ازین روست که پیوسته دروازه های قصرش به روی همگان باز است. بر این باور است که: "هر که بدین سرای درآید نانش دهید واز ایمانش مپرسید." وی همه چیز وهمه کس را ازکف داده و به سرزمین نیکان وصفا کیشان- به همت بلند خویش و نگاه رعیتی که با انگشت اشاره‌ی خردمندان همسو گشته- شاهی یافته وبساط عدل و آزادی گسترانیده و به زر بر لوحی نقره فام بر آستانه ی هر شهر برنگاشته: ساقی به جام عدل بده باده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پربلاکند ژانوس غروبا هنگام در سکوت ِ فضائی که آرام آرام دل به سیاهی شب میدهد در جامه ای سپید به ایوان قصر بنشسته ودر اوج ملکوت ِملالی پر ابهام دستان ِِبلند ِاستخوانی، دور ِ دو زانو حلقه کرده و با نگاهی که از سرگردانی ذهن گرفتار ِ"چه باید کردش؟؟؟" حکایت دارد- چشم ِجان به تهی ِبس بی انتهائی دوخته که ژرفایش به با ورنابا وران نگنجد ودر طلب وسنجش بودگا ری خویش - دراسا رت ِِدام تقدیر ِکوری که خدایان به جبربرنهاده اند برسرراه ِآدمیان ِتنها و بی پناه– اسب تیز تک فکربه دشت های بیکران ِوهم وخیال تاخته
ص70
داستان ششم به نام خرابه های ری داستانی که بسیار زیبا موقعیت های جغرافیایی را شکل میدهد. که البته ما در تمام این مجموعه داستان از موقعیت های جغرافیایی زیبایی بهره مند می شویم. این داستان هم اشاره به داستان بوف کور صادق هدایت است که اگر خواننده آن را خوانده باشد پلی به این داستان خواهد زد.
ص84
و داستان آخر به نام مرگ و زندگی ویلادیمر ایلیچ داستانی که ارجاعات زیبا و قشنگی دارد که داستان در تهران اتفاق افتاده. درست مثل داستان شماره پنج که در تهران بود.
ص98
در کل این مجموعه, محور داستان ها تنهاایی و دغدغه ی هویت است.
Profile Image for Sepehr Salehi.
15 reviews
March 24, 2016
در میانش شهر روشن بود ، نفس می کشید ، اما آدم ها از شهر و هویت خویش جا مانده بودند، از خانه ها و کوچه ها
Profile Image for Masoome.
7 reviews1 follower
May 25, 2024
.خیلی خوب بود. داستان سوم و آخری رو از همه بیشتر دوست داشتم.
Profile Image for Zahra Saedi.
375 reviews21 followers
May 20, 2019
نویسنده از کلمات قدیمی زیاد استفاده کرده بود که به نظرم برای نشان دادن اشراف به زبان فارسی بود اما من دوست نداشتم. داستان‌هایی که بخش زیادی از آن در ذهن اتفاق می‌افتند را هم چندان دوست ندارم که دو داستان اول این‌طور بود. دو داستان آخر با سلیقه من سازگارتر بود.
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.