رستم اسب سرکشی است که نمیگذارد کسی نزدیکش شود. حتی نظام بای ،ارباب قلعه را به زیر افکنده است. ولی اوروس مهتر تنها و بیکس، که شبها در طویله میخوابد بهترین دوست رستم میشود. رستم و اوروس برای نجات از خشم و حسادت ارباب از قلعه میگریزند، اما هنگام مسابقهی بزکشی ارباب و مهتر با یکدیگر روبهرو میشوند
۳ تا ستاره به خاطر فضای آشنای کتابهای نوجوانی خودم. ۲ تا ستاره کم چون عملا گره و پیچیدگی نداشت قصه. بعد فکری شدم که کلا کتاب های دوره ی ما اصلا انگار همه همین طور بودند. یک آرمان و هدف و دویدن برای رسیدن به آن. همین. بیخود نیست این طور "کله بو قورمه سبزی بده" شدیم ما. :/ کتابهای الانیها را البته خیلی کم خواندهام.