دیوان شمس : اول از همه یه تشکر برای عباس کیارستمی که این غول 35000 بیتی و سخت خوان مولوی رو برامون قابل خوانش و مهم تر از اون قابل تامل کرد. * آتش : پس از خوانش این اثر به نظرم مولانا هیچ تخلصی به جز آتش نمیتونه داشته باشه. بر خلاف دیوان سعدی و حافظ و عطار و غیره که نامشون به تعدد در اشعارشون به چشم میخوره در اشعار مولانا هیچ اثری از خودش نیست. اما حالا اگر بخوایم " کاراکتر " مولانا رو تو روایات دیوان شمس بجوییم دنبال چه واژه ای بگردیم ؟ حتما آتش کیارستمی اینوبهمون اثبات میکنه این اثر انقدر گسترده است که واقعا نمیشه در باب اش صحبت جامعی داشت اما میشه راجب گزاره های اصلی اندکی مکاشفه کرده * عشق : عشق دردیوان شمس تماما به عنوان " آتشی " سوزاننده و در برگیرنده ظاهر میشه
هزار آتش و داد و غم است و نامش عشق
آتشی که در برابر اش گریزی نیست ، پس بهتره ازش فرار و قرار نجوییم و مشتاقانه به سمتش بتازیم :
عاقبت غم عشقم کشان کشان ببرد همان به که اکنون به اختیار بروم
اما ورود به عشق تنها و تنها اول ماجراست و اصل "پختگی" را غوطه ور شدن در " موج های خون فشان " عشق حاصل میشود ، این دقیقا همان نقطه است که مولانا ما را به میدان فرا میخواند برای شعله ور نگاه داشتن این آتش و سوزش را به جان خریدن برای پختگی
از آتش چو نگریزی تمام پخته شوی
برای نگریختن از آتش مولانا یک رضایت " تمام و کمال " پیشنهاد میکنه ، یک گردن نهادن به تمام معنا و یک وفای ابدی
در جوش این دیگ جهان درمان نبود الا رضا
واقعا نمیتونم بنویسم حجم مسائل و ایده هایی که مولانا در قالب شعر به سمت آدم روان میکنه نفسگیره بعدا باید برگردم بنویسم اما در کل مولانایی که من میفهمم بسیار امروزی ، قابل تکیه است مفاهیم اش بسیار انسانی و زمینی
فکر میکنم این چند بیت خلاصه ای عرضه کن بر فلسفه ی مردی که جهت قرار؛ بیقراری ، جهت آرامش؛ آتش میطلبه.