Jump to ratings and reviews
Rate this book

بهانه‌های مأنوس

Rate this book

222 pages, Paperback

First published November 1, 2014

Loading...
Loading...

About the author

بیژن الهی

28 books174 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
17 (25%)
4 stars
27 (40%)
3 stars
13 (19%)
2 stars
9 (13%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Narjes Dorzade.
283 reviews299 followers
January 19, 2018
.
.
چرا ؟
چون وگرنه نمی شد ببینمت .
.
گذرا _ فضا _ دهر ها _ ختایی پر پشت اختران و _ افلاک در محاق _ سکون و _ بیشتر از سکون _ سکون عدم _ و صدای او .
.
جیمز جویس
فارسی بیژن الهی
Profile Image for Farnaz.
360 reviews138 followers
September 7, 2019
پیش‌نوشت: این مجموهه شامل آخرین برگردان‌های الهیه.
وقتی ترجمه‌های الهی رو می‌خونم همیشه برام مشکله که تمیز بدم، چقدرش جرح و تعدیل‌های خودشه و چقدرش کلام نویسنده و این برام تبدیل شده به بزرگترین نقطه ضعفش.
برگردان‌های این کتاب از نظر من چندان چنگی به دل نمی‌زنن، خصوصا فلوبر، و کتابی نیست که خوندنش رو توصیه کنم
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_
فلوبر__________
نیاز آمیزش با زندگانی‌ی دیگران او راسوی شهر می‌کشاند. اما حالت حیوانی‌ی چهره‌ها، هایهوی کسب‌وکارها، بیمایگی‌ی گفتوگویها دلفسرده‌اش می‌کرد
____________________________________________________________
پروست_________
خوابم از چشم می‌پرید و خیال تا چند ثانیه از سر نمی‌پرید؛ مخلِ عقل نمی‌شد، اما غبار می‌بست روی چشم و نمی‌گذاشت ببیند که شمعدان دیگر روشن نیست. پس می‌گذاشت و کم‌کم از وزه‌ی درک بیرون می‌رفت، چون ضمایرِ زندگانی‌ی پیشین کسی پس از تناسخ روح؛ موضوعِ کتابم دیگر سوای من بود و من آزاد که گردِ آن خیالهل بگردم یا نه؛ دیده فی‌الحال نور دیدار می‌گرفت و پاک جا می‌خوردم که دور و برم همه‌اش تاریکی‌ست، چه تاریکی دلچسبی هم که راحتش به مردُم چشم می‌رسید و بیشتر، شاید، باری از خاطر برمی‌داشت که خود در نظرش چیزی بی‌علت و لایفهم بود، چیزی حقیقتا تاریک.
____________________________________________________________
زنگ می‌زند، به فریاد می‌رسند. به امید اینکه چیزی از عذاب او بردارند، جان می‌گیرد و صبر می‌کند با درد
____________________________________________________________
گاه وضع ناراحت رانم در خواب، همچون دنده‌ی آدم که شد اُسطُقس حوا، به زنی نشو و نما می‌داد. طفیل هستی‌ی لذتی که می‌خواست به من دست دهد، از خود بتی آراسته بود که گویی همه لذت عالم ازوست. تنم که گرمای مرا در تن او حس می‌کرد، هوای وصل برش داشته بود که بیدار می‌شدم. باقی‌ی مردم چه دور می‌نمودند پیشِ این غایب از نظر که تنگِ دلم بود تا همین ساعت؛ گون‌ام هنوز گرم بوسه‌اش بود، تنم کوفته از بارِ پیکرش
____________________________________________________________
حافظه‌اش، ـ حافظه‌ی دنده‌های او، زانوان او، شانه‌های او ـ پشتِ هم نقشِ اتاق‌های مختلف می‌بست که در هرکدام لااقل شبی گذرانده بود و، درین فاصله، دیوارهای نامرئی، که در استحاله‌ی نقشی به نقشْ پیوسته جابه‌جا می‌شد، دور او گردباد می‌کرد در ظلام محیط. و حتا پیش از آنکه مغز، که در آستان کیف و متی، هنوز درجا می‌زد، راهی از روی قراین به شناسایی جایی ببَرد، او ـ تنم، ـ شکل تختوابِ هر اتاق یادش بود، جای درها، طرزِ نورگیری‌ی پنجره‌ها بود یا نبودِ راهرویی آن پشت، با فکری که همان‌جا بدرقه‌ام کرده بود تا درِ خواب و همان‌جا به پیشوازم آمده بود با طلیعه‌ی بیداری
____________________________________________________________
و تنم پاسدار باوفای گذشته‌ها که بنا نبود هرگز از دل برود، روی پهلو آرمیده بود که بی‌دریغ یادم از شعله‌های آن چراغ خواب می‌داد
____________________________________________________________
جیمز حویس__________
ایستاده (با کلاه طبعا) سرِ خاک همسر خودکشته، حیران که چگونه کار همبسترش به چنین بستری کشید...
قبر اقوام او و او: سنگ سیاه، و خاموشی‌ی بی‌امید: و راه باز جاده دراز. نمیر
____________________________________________________________
دور می‌شوم از خانه‌ی خالی‌ی او. دارد انگار گریه‌ام می‌گیرد. آه، نه! نه این‌جور، غفلتا، بی یک کلام، بی یک نگاه. نه، نه! بختِ لعنتی چگونه وفا نکند؟!
____________________________________________________________
کلماتم در خاطرِ او: سنگهای صیقلی‌ی سردِ خلنده در زمین خلاب
____________________________________________________________
موی نمدیده‌ی او گوریده. لبِ او فشار میارد نرم. نفسْ آزاد می‌شود. بوسیده.
صدای من، میران در طنین سخن، می‌میرد چون سروشِ سرمدی که خسته از خردپراکنی صلا می‌زند بر ابراهیم از میان تپه‌های طنین‌انداز
____________________________________________________________
دو لبِ نغزِ مزنده می‌خزد بر بغلِ چپِ من: پیچْ واپیچ بوسه در مسیرِ هزاران هزار رگ. می‌سوزم و، چون برگ، مچاله می‌شوم سوزان! از چاله‌ی زیرِ بغلِ راست من، شعله‌یی نیش می‌دواند بیرون. بوسیده مرا مارای، تاراماری: شبماری سرد. کار من زاره!
____________________________________________________________
ولادیمیر نابوکف____________
شاید اگر آینده وجود خارجی می‌داشت، چون چیزی که به هوش و هنگ می‌شد دریافت، گذشته چنان دلفریب نمی‌بود: در جاذبه همسنگ میفتادند
____________________________________________________________
آینده، ولی، وجودِ اسمی دارد (نه چون گذشته که زنده‌ست پیش یاد یا حال که پیشِ چشم)، آینده که هیچ چیز نیست جز صنعتی بدیعی، جز نخش خیال در نردِ خیال
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews328 followers
November 13, 2015

کتاب مجموعه ای است از ترجمه های بیژن الهی در آخرین دوره ی حیاتش. این مجموعه شامل ترجمه ی این آثار است: 1) "افسانه ی یولیان ولی و غریب نوازی او" اثر گوستاو فلوبر؛ 2) "تأمل ایام گذشته" اثر مارسل پروست ( ترجمه بخش "فتح باب" از مجلد طرف خانه ی سوآن )؛ 3) "جاکومو جویس" اثر جیمز جویس؛ 4) "حاکی ی ماورا" اثر ولادیمیر نابوکف ( ترجمه ی سه فصل اول ). چنانکه پیدا است دو اثر کامل ترجمه شده اند و دو اثر به صورت گزیده

من در کل کتاب رو کتاب متوسطی یافتم از دو نظر: نفس داستان ها و ترجمه - خصوصا اولی. داستان فلوبر برای من اطناب داشت؛ بخش ترجمه شده از پروست جذابیت هایی داشت اما این حس شدید رو در من برمی انگیخت که توصیف درونی و بیان تجربه ی مشوش بیرونی تا چه حد؟ ( به عبارت دیگر واقع گرایی تا کجا؟ )؛ اثر جویس بخش های جذاب داشت اما ابهام درش واقعا گاهی آزار می داد منو؛ اثر نابوکف هم جالب بود اما نه در حد نفس گیری

اما در مورد ترجمه، چنانکه ذیل اشراق ها، اوراق مصور آرتور رمبو گفته ام، من بیژن الهی رو بابت تلاشش در ترجمه و سرسری نگرفتن این کار ستایش می کنم. از ارجاعاتش به آثار ادبی به عنوان شاهد واژه گزینی هاش لذت می برم و خیلی جاها جملاتی رو که به فارسی درآورده با خودم زمزمه و طعم شیرینش رو حس می کنم؛ ولی این ها هیچ کدوم مانع این نیست که خوندن ترجمه هاش رو جانکاه بدونم. به وفور هست جاهایی که در نهایت هم مطمئن نیستی جمله چی می گه و منظور چیه ( در کتاب "اشراق ها" گاهی اصل جمله یا منظور خودش را می گفت و آنجا معلوم می شد که چقدر ترجمه از اصل قضیه پیچیده تر شده ). خلاصه آنکه من ترجیح می دم آثاری را که خوانده ام با ترجمه ی الهی دوباره خوانی کنم؛ تا حداقل پیشاپیش بدانم چه چیزی را می خوانم

مشکل فرعی این کار این بود که فرهنگ واژگان نداشت ( مثلا برخلاف اشراق ها ) و بعضی واژه ها را نه در فرهنگ ها می شد یافت و نه در توضیحات اشاره ای بهشان شده بود - توضیحاتی که به شدت کم اند
Profile Image for Ehsan Sharei.
56 reviews23 followers
November 15, 2016
این اثر را نمی‌توان تحت عنوان ترجمه طبقه بندی کرد. می‌توان آن را متن شاخص ادبی نامید یا نثری شعرگونه که خواندنش رجوع ِ مکرر به لغتنامه می‌طلبد، اما هر چه باشد ترجمه نیست. شیوه نگارش متن و فرم روایت آنچنان پیچیده و سنگین است که بیشتر شبیه تاریخ بیهقی است تا آثار فلوبر و پروست. مقایسه متن اصلی جویس با "ترجمه" بیژن الهی لزوم استفاده از این فرم نگارشی را برای من اثبات نکرد. معتقدم مترجم باید نامرئی باشد. اثر را از دست نویسنده بگیرد و به چشم خواننده برساند. در این پروسه انتقالی، وظیفه مترجم حفظ و انتقالِ حس و شیوه نگارش و سبک ِ نویسنده از زبان مبدا به زبان مرجع است. یک اثر ادبی را نمی‌توان به محلی برای نمایش ِ ابداعات ِ نگارشی ِ خاص ِ مترجم و شیوه ِ بیان ِ شخصی ِ او تبدیل کرد، وگرنه آنچه در انتها حاصل می‌شود دیگر ترجمه نیست.
33 reviews2 followers
February 16, 2021
اول از همه این‌که یک‌باره خواندن این کتاب راه به جایی نمی‌برد. دست‌کم یکی دو بار باید حواشی پایان هر داستان را بخوانی تا دستت آید که غرض الهی از فلان ترجمه چیست. وقتی این کتاب را در دست می‌گیرید، فلوبر، پروست، جیمز جویس یا ناباکف نمی‌خوانید بلکه در حال حال خواندن بیژن الهی به سعی این چهار نویسنده هستید. قصه کوتاه کنم، در نوع خود شاهکاری است این اثر. بامزه، ترد و آب‌دار.
Profile Image for يوسف  كيقبادي.
7 reviews
January 21, 2020
برعکس تمام ترجمه‌هایی که از آقای الهی توسط نشر بیدگال چاپ شده است این اثر دارای ترجمه‌ای بسیار روان و مناسب است، مخصوصن همان داستان ابتدایی از فلوبر که با زبان ایرانیِ آقای الهی داستان را برای ما ایرانیزه می‌کند، ای کاش سایر ترجمه‌های آقای الهی نیز همین قوت را داشتند، البته من ترجمه‌ی ایشان از کاوافی را نیز قدرتمند می‌دانم اما آقای الهی آنقدری که شاعر است اصلن مترجم نیست.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books246 followers
February 7, 2021
بهانه های مأنوس مجموعه چهار داستان کوتاه از نویسندگانی پر آوازه در دنیا است و شامل داستان های تأمل ایام گذشته اثر مارسل پروست،افسانه ی یولیان ولی و غریب نوازی او اثر گوستاو فلوبر، جاکومو جویس اثر جیمز جویس و حاکی ی ماورا اثر ولادیمیر نابوکف می باشد که توسط بیژن الهی ترجمه شده است. آثار پروست و نابوکف به طور خلاصه ای از داستان های اصلی اما دو اثر دیگر به طور کامل ترجمه شده اند.
Profile Image for mina.
319 reviews1 follower
August 4, 2025
شاید سکونِ چیزهای دور‌ و بر از سکونِ دریافت‌های ما باشد و تحمیلی‌ی این یقین که او هموست بعینه و لاغیر.
Displaying 1 - 8 of 8 reviews