Jump to ratings and reviews

Faratar Az Napeyda - فراتر از ناپیدا

358 pages, Paperback

Published July 7, 2025

Loading...
Loading...

About the author

Melika Bokaie

1 book1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (69%)
4 stars
3 (23%)
3 stars
1 (7%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Setareh.
45 reviews
December 26, 2025
"فراتر از ناپیدا" برای من فقط یک کتاب نبود؛ ادامه‌ی مسیری بود که از دنبال‌کردن صفحه‌ی اینستاگرام ملیکا شروع شده بود. روح بزرگ و جسارت او در شنیدن صدای دلش همیشه برایم الهام‌بخش بوده؛ تا حدی که ما هم کوله خریدیم و برای سفر برنامه ریختیم، هرچند کرونا نذاشت مسیرمون رو شروع کنیم. ملیکا به من یاد داده که گاهی فقط باید قدم اول رو برداشت تا راه خودش باز شود. حمایت مادرش هم در این مسیر بی‌تأثیر نبوده و این جنبه انسانیِ داستان برایم ارزشمند بود.
با این حال از نگاه یک خواننده، دوست داشتم کتاب در بخش‌هایی جزئیات بیشتری از فرهنگ‌ها، مکان‌ها و مردم آمریکای جنوبی ارائه دهد؛ اطلاعاتی که باعث می‌شد علاوه بر خاطرات ملیکا، چیزهای تازه‌ای هم یاد بگیرم. اضافه‌کردن چند عکس از سفرها هم قطعاً به تجربه خواندن کمک می‌کرد. برای من که سال‌ها سفرهای ملیکا را دنبال می‌کردم، بعضی روایت‌ها آشنا بودند و شاید به همین دلیل توقع بالاتری از جزئیات بیشتر و پایان‌بندی کامل‌تری را داشتم.
از نظر نگارشی هم ویرایش دقیق‌تر و یکنواخت‌بودن استفاده از نقطه‌گذاری‌ها و پانوشت‌ها می‌توانست متن را روان‌تر کند.
در مجموع، “فراتر از ناپیدا” برای من کتابی الهام‌بخش، صادقانه و ارزشمند بود؛ روایتی از شنیدن صدای دل و جرأت قدم‌گذاشتن در راهی که می‌خواندت—حتی اگر آن مسیر ناپیدا باشد.
و من هنوز هم با شوق، مسیرهای آینده ملیکا را دنبال می‌کنم.
Profile Image for Dorsa.
24 reviews12 followers
June 8, 2026
نوزده ساله بودم که با ملیکا آشنا شدم. سال‌های سال از طریق اینستاگرام دنبالش می‌کردم و از شهامتش در تعجب بودم. دختری ایرانی شبیه به خودم؛ دقیقاً هم‌سن خودم و حتی از محله خودم در تهران.
هشت سال بعد، در بیست‌وهفت‌سالگی، زمانی که خودم هم «رفتن» را انتخاب کرده بودم، در آمستردام دیدمش. کتابش را با امضای خودش از او گرفتم و برایش گفتم که چطور سال‌ها، آرام و پیوسته، روی زندگی من اثر گذاشته. اثری که شاید خودش هم از آن خبر نداشت. سال‌ها حضورش گوشه‌ای از ذهنم بود؛ یادآوری مداومی از اینکه می‌شود جور دیگری هم زندگی کرد. می‌شود چهارچوب‌ها را شکست، و می‌شود آزاد بود.
نمی‌دانستم کتابش هم قرار است همدم سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام طی یک سال بعدش باشد.
«فراتر از ناپیدا» برای من یک سفرنامه‌ی معمولی نیست. این کتاب عمیق‌تر از صرف روایت سفر است و برای من شخصی‌ست چون خودم را در ملیکا دیدم. سال‌ها زندگی‌اش را دنبال کرده بودم و بسیاری از ترس‌ها، تردیدها و آرزوهایش برایم آشنا بودند و بی‌آنکه بداند، روی شهامت من برای ساختن زندگی خودم اثر گذاشته بود.
خواندن کتاب نزدیک به یک سال طول کشید. صفحاتش در کافه‌های آمستردام، در سواحل پرتغال، در قطارهای پاریس و در خانه‌ی هدایت برلین همراهم بود. انگار خود کتاب هم همراه سفرهای من شده بود. هر بار که روزهای سختی را می‌گذراندم، به آن برمی‌گشتم. و هر بار، بدون استثنا، بخشی از خودم را میان سطرهایش پیدا می‌کردم.
ملیکا به من شجاعت پذیرفتن آزادی را داد. شجاعتِ روبه‌رو شدن با این حقیقت که در زندگی حق انتخاب دارم. شهامت سفر کردن، مهاجرت کردن، از نو ساختن و گاهی رها کردن. و در نهایت، شجاعت (و لذت) گوش کردن به صدای درون.
Profile Image for Azi.
14 reviews2 followers
August 16, 2025
I so much enjoyed reading this book that I became sad when I finished it and I’m sure I will re-read it soon.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews