Jump to ratings and reviews
Rate this book

استالینگراد همچنان می‌جنگد

Rate this book
کتاب «استالینگراد همچنان می‌جنگد» نوشته‌ی کنستانتین سیمونوف، نویسنده و خبرنگار جنگی برجسته‌ی شوروی، مجموعه‌ای است از سه گزارش ژورنالیستی که او در سال ۱۹۴۲ مستقیما از جبهه‌ی داغ استالینگراد برای روزنامه‌ی «ستاره‌ی سرخ» تهیه کرد. این گزارش‌ها که بعدتر در قالب کتابی مستقل گردآوری و منتشر شدند، به یکی از مستندترین و تأثیرگذارترین روایت‌های ادبی درباره‌ی نبرد استالینگراد و به‌طور کلی جنگ جهانی دوم تبدیل شده‌اند. سبک نگارش سیمونوف، هرچند بر پایه‌ی گزارش‌نویسی است، اما با نثری داستانی و سرشار از احساس، تجربه‌ی جنگ را برای خواننده به‌شدت ملموس می‌سازد.
چاپ اول ۱۴۰۰

81 pages, Paperback

First published January 1, 1942

3 people want to read

About the author

Konstantin Simonov

106 books25 followers
Konstantin Mikhailovich Simonov was a Soviet author. He was best known as a poet who wrote a popular poem, "Wait for Me," about a soldier at the front asking his beloved to await his return. Simonov addressed the poem to his future wife, the actress Valentina Serova. The poem was immensely popular at the time and remains one of the best-known poems in the Russian language. Simonov wrote many more poems to Valentina, subsequently included in the collection With You and Without You.

-------------------------------------------------------

Константин Михaйлович Симонов, советский писатель, общественный деятель. Герой Социалистического Труда (1974). Лауреат Ленинской (1974) и шести Сталинских премий (1942, 1943, 1946, 1947, 1949, 1950). Заместитель генерального секретаря СП СССР. Член ВКП(б) с 1942 года

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
1 (33%)
2 stars
1 (33%)
1 star
1 (33%)
Displaying 1 of 1 review
81 reviews3 followers
March 3, 2025
داستان با توصیف استالینگراد جنگ زده شروع می شود. راوی که خود خبرنگار جنگی است، قدم زنان همه این تصاویر را برای مخاطب خویش ترسیم می کند. او امیدوار است که استالینگراد دوباره به وضعیت خوش گذشته اش بازگردد. به شور زندگی در وضعیت جنگی اشاره می کند و از پرستاری جوان به نام ویکتوریا سخن می گوید که بیست ساله است و بایستی این خاطرات تلخ را در سن جوانی مشاهده کند. برای او کمی زود است تا شاهد این تلخی ها باشد. او در مواجهه با تالنکو، فرمانده پارتیزن های جوان که فردی 23 ساله است، بسیار متأثر می شود. فرمانده از خاطره ای تلخ در یک روستا سخن به میان می آورد؛ جایی که شاهد قتل عام کودکان توسط تانک های آلمانی بوده است؛ کودکان طناب پیچ شده ای که به صورت وحشیانه ای زیر چرخ های تانک له می شوند. همین کینه و نفرت باعث می گردد تا او نیز در مواجهه با سربازان آلمانی بی رحم باشد و اینگونه توجیه کند که مسبب مرگ، قانون بی رحم جنگ است نه او. تالنکو به راوی می گوید با یکی از دوستانش شرط بسته که تا پایان جنگ سبیل هایش را نتراشد. تالنکو در این اندیشه است که حتی با پایان جنگ نیز روان او به خاطر آن صحنه تلخ همچنان ناآرام خواهد بود. راوی بعد از این مکالمه دوباره شروع به مدیحه سرایی می کند و از شجاعت سربازان روس می گوید. سربازی به نام شولنکو نیز او را به وجد می آورد. شولنکو در دو مأموریت شناسایی از مواضع دشمن می تواند عده قابل توجهی از آلمانی ها را اسیر کند و جان هموطنان روس خود را نجات دهد. در اپیزود بعد، شاهد پیرزنی هستیم که بی باکانه در کشاکش بمباران هوایی، جنازه سربازی را در سرما و گل و لای به زحمت دفن می کند و بر روی مزارش شمع می گذارد و تا صبح در کنار مزار می نشیند. همین وطن دوستی را از سرهنگ پروتسکنو هم می بینیم که با وجود بیماری همچنان در جبهه می ماند و شکست سنگینی بر آلمانی ها وارد می کند، یا سرهنگ بازنشسته ای که با شور گذشته دوباره به جمع سربازان روس می آید و همه را تهییج به نبرد می کند و سر آخر مدال شجاعت هم می گیرد. نهایتاً شعارسرایی راوی و امید او به پیروزی و حمله به دشمن و رحم نکردن به او، داستان را به پایان می رساند.
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.