Jump to ratings and reviews
Rate this book

The Leenane Trilogy #2

A Skull in Connemara

Rate this book
Book by Martin McDonagh - Acting Edition (Acting Edition for Theater Productions)

53 pages, Paperback

First published January 1, 1997

12 people are currently reading
625 people want to read

About the author

Martin McDonagh

35 books871 followers
While still in his twenties, the Anglo-Irish playwright Martin McDonagh filled houses in New York and London, was showered with the theatre world's most prestigious accolades, and electrified audiences with his cunningly crafted and outrageous tragicomedies.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
261 (21%)
4 stars
455 (36%)
3 stars
415 (33%)
2 stars
88 (7%)
1 star
13 (1%)
Displaying 1 - 30 of 107 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,043 reviews656 followers
November 22, 2020
نمایشنامه های "مک دونا " برای من خیلی خیلی جذاب و پرکشش هستن. نبض دارن و پراز زندگی ان.
علت اصلی جذابیت آثارش هم دیالوگ های واقعی نزدیک به زندگی و ملموس بودن اونهاست. درگیری های لفظی و دیالوگ های پینگ پونگی که برای شخصیتهای اغلب محدودش مینویسه، نه خیلی شوخی هستن و نه خیلی جدی، با اینحال هم میتونن باعث خنده بشن و هم به فکر فرو ببرنت. روابط خیلی طبیعی ان. مک دونا توی دیالوگ نویسی بی رحمه، توی انتخاب کلمه بی ملاحظه اس و وقتی داره یک کشمکش و درگیری لفظی رو بوجود میاره، به طبیعی ترین شکل ممکن دیالوگ مینویسه و تو فکر نمیکنی جور دیگه ای هم میشه این مکالمه رو پیش باد. شخصیتها در طول داستان حاضر جواب هستن و لحظه ای دست از به چالش کشیدن هم برنمیدارن. همین ویژگی برای من بینهایت جذابه و منو عاشق نمایش نامه هاش میکنه.
.....
ساختار نمایشنامه‌ی مک دونا خطیه.
در تعریف ساختار خطی این توضیح وجود داره :

(( در این ساختار، نقطه شروع و میانه و پایان روشنی وجود دارد. به عبارتی یک شیوه صحیح نگاه به واقعیت هاست. رویدادها میان دو نقطه شروع و پایان اتفاق می افتند. معمولاً مدت زمان اتفاق وقایع رویدادها یک تا چند روز بیشتر نیست. رویدادها یا کنش حاصل در کنار یکدیگر قرار می گیرند و نیاز نیست رویدادی حتماً رویداد دیگر را ایجاد کند؛ بلکه مهم قرار گرفتن رویدادها در کنار هم و در یک خط به صورت زنجیر وار است.))
در این نمایشنامه هم دو شخصیت اصلی میک و مارتین رو داریم، داستان در دو صحنه قبرستان و خانه پیش میره و کل وقایع در دو روز اتفاق میوفته. رویدادها و کنش ها هم در کنار هم اتفاق میوفتن.
انواع دیگه ساختار نمایشنامه نویسی هم اینها هستن:
ساختار علی_معلولی
ساختار مدور
ساختار ایستا
ساختار اپیزودیک
__________
در پایان توجه شمارو به یک نمونه دیالوگ جذاب در این نمایشنامه جلب میکنم تا گوشه ای از هنر نویسندگی مک دونا رو ببینید و از نمایشنامه پرت بشید داخل زندگی واقعی.

میک: به هر حال سخته که آدم باورش شه تو یکی از این ها داری، همراهش هم مغز.
مرتین: من مغز ندارم، آره؟ من مغز هم دارم، یه گٌندشو هم دارم.
میک: از جمجمه ها لب می گیره، عین پیردخترایی که مدرسه می رن.
مرتین: (مکث) ببینم، پیردخترایی که مدرسه میرن کی ها از جمجمه ها لب میگیرن؟
میک: مثلاً دارم میگم.
....
Profile Image for Hossein Bayat.
172 reviews32 followers
August 1, 2024
توی دبیرستان یه معلم داشتم که می‌گفت: «وقتی که می‌میری، اولین چیزی که ازت میگیرن اسمته.»
معنی حرفش رو وقتی فهمیدم که پدر بزرگم مرد. همه افراد توی اتاق می‌گفتند جنازه رو بگیر، جنازه رو بیار، جنازه رو ببر اون طرف، مراقب جنازه باش. انگار از وقتی که پدربزرگ چشم‌هاش رو بسته بود، رفته بود یه جای دیگه و اون کالبد سرد و ساکتی که گوشه اتاق بود یکی دیگه بود. یکی غیر اون.

مرگ هر چیزی که داری رو ازت میگیره حتی اسمت رو!

من همیشه از مردن می‌ترسیدم و می‌ترسم. یه وقتایی به دست‌ها، پاها و انگشتام نگاه می‌کنم و به این فکر می‌کنم که چه‌طور قراره همین بدن یه روزی خاک رو بغل کنه؟ شاید تشبیه گور به آغوش برای توصیف ترسم، بیش از حد سانتی‌مانتال باشه. شاید در بهترین حالت بشه اون رو به یه دریچه به یه جای دیگه یا شاید هم یه هیولا که دهنش رو باز کرده تا ببلعتت تشبیه کرد. شایدم هیچ تشبیه و استعاره‌ای نیاز نیست و قبر فقط یک قبره. یه حفره مستطیل شکل.

این اولین فکری بود که توی اواسط نمایشنامه به سرم زد. فکری که علی رغم این که ارتباط مستقیمی با داستان نداشت، نمیشه گفت چندان با کاری که مک دونا کرده هم بی‌ارتباط بود!

این چهارمین نمایشنامه‌ایست که از مک‌دونا خواندم. احساس می‌کنم نبوغ مک‌دونا در ساختن موقعیت‌های نامتعارف است. موقعیت‌های عجیب و شاذ، در کنار جریان جالب رفت و برگشت دیالوگ‌ها و طنز بخصوصی که در قلم مک‌دوناست ترکیبی طلایی است که باعث به وجود آمدن چنین معجون دلچسبی می‌شود.

این نمایشنامه دومین اثر از تریلوژی لی‌نین است. نمایشی که در شهر لی‌نین ایرلند اتفاق می‌افتد. مثل نمایش قبلی یعنی ملکه زیبایی لی‌نین، مک‌دونا برشی از زندگی مردم عادی شهر را با مناسبات بین‌شان به نمایش می‌گذارد. این که چه‌طور در این شهر همه همدیگر را می‌شناسند یا این که شایعات چه‌طور سینه به سینه بین‌شان پخش می‌شود و یا حتی چگونگی روابط این مردم با توریست‌های آمریکایی و سرکیسه کردن شون به بهانه نشون دادن لوکیشن فیلمبرداری سریالی که اونا از توی خونه هاشون می‌دیدن!

موقعیت مایک به عنوان کسی که باید برای توسعه قبرستان کلیسای لی‌نین، مسئولیت نبش قبر را قبول کند، موقعیت عجیبی است. به خصوص زمانی که او لاجرم باید به سراغ قبر همسر خودش برود. بازی و نزدیک شدن به این موضوعات برای من جالب است. مرگ همیشه دغدغه من بوده و همیشه به مرگ فکر می‌کردم. از فاسد شدن بدن خودم در خاک، از زوال، از از دست دادن و از دست رفتن و فراموش شدن می‌ترسیدم. این که توانستیم بعد از مرگ پدربزرگ‌م به راحتی به زندگی برگردیم و بعد از مدتی طوری زندگی کنیم که انگار او هیچ وقت نبوده و هیچ آب از آسیاب تکون نخورده باعث میشد عذاب وجدان بگیرم و حتی از خودم بدم بیاد. و در گام بعدی بترسم، که روزی این سرنوشت محتوم من هم هست و روزی فراموش خواهم شد چنان که انگار هیچ وقت نبودم!
تصور این که روزی همین انگشت‌ها که حالا به سرعت در حال تایپ هستند سرد خواهد شد و همین چشم‌ها و سوراخ دماغی که هوا را از آن عبور می‌دهم، احتمالأ معبر چندین کرم خاکی و یا سوسک و حشره خواهد شد، من را می‌ترسانَد.

برای من مواجهه با نمایشنامه‌نویسی مثل مک‌دونا، که به طور غیرمستقیم این موقعیت و حتی شاید ترس‌های کسی مثل من را به سخره می‌گیرد، مواجهه جدید و جالبی است. انگار مک‌دونا با به تصویر کشیدن نبش قبر، جمجمه‌هایی که بعد از سال‌ها تنها باقی‌مانده‌های جسم‌های بی‌جانی هستند که از بین رفتند و بی‌احترامی و خرد کردن جمجمه‌ها و حتی مرده‌خواری، این موقعیت رو برای من فراهم میکنه که باز از یک زاویه تازه و شاید موقعیتی که بشه اسمش رو گذاشت یک موقعیت کمیک (شاید هم نشه اسمش رو گذاشت!) چشم تو چشم به ترسم نگاه کنم. گرچه که این چشم تو چشم نگاه کردن مدت زیادی به طول می‌انجامه و متوقف میشم. شاید چون به قول یالوم مواجهه با ترس مرگ، خیره به خورشید نگریستنه!
Profile Image for سـارا.
294 reviews229 followers
February 12, 2022
نمایشنامه‌ نویس محبوب من 🤍 اینقدر خوبی اینقدر خوبی، که هرچی ازت میخونم میگم لعنتی بهتر از این نمیشد!
Profile Image for Peiman.
652 reviews200 followers
July 12, 2024
موضوع نمایشنامه راجع به مردیه که کارش نبش قبر مرده‌ها بعد از ۷ ساله تا زمین رو برای بعدی‌ها آماده کنند و الان بعد از ۷ سال از مرگ زنش نوبت نبش قبر اون شده، همسرش که در شایعاتی در مورد مرگش بین زبان‌ها هست. واقعیت اینه که به جز چند دیالوگ کتاب، به نظرم خیلی قوی و میخکوب کننده نبود، در واقع حرفشو نفهمیدم. ۲.۵ امتیازی هست که بیشتر به حسم به کتاب نزدیکه.ه
Profile Image for Mohammad.
40 reviews38 followers
April 28, 2025
مثل همه آثار دیگه مک دونا خشونت بالایی داشت و پیش بینی ناپذیر بود. اینا جفتش لذتبخشه. اما اونجوری که دلم میخواست خشونتش تکان دهنده و بهت آور نبود. فعلا با اختلاف مرد بالشی بهتر اثرشه!
Profile Image for Mohajerino.
130 reviews42 followers
July 9, 2021
"آتیش جهنم دیگه خیلی زیاده‌رویه برای شاشیدن"

قسمت دوم از سه گانه لی‌نِین
کمی مشمئزکننده بود.
انسان‌هایی که هویتشون رو گم کردند ودر لجن بی‌احساسی وبیرحمی میلولند.
انسان‌هایی که با نفرت واکراه به روابط باهمدیگه ادامه میدند.
از دیالوگ‌هایی که پراز هتک وناسزاس میشد فهمید که روابط صمیمی جای خودشو به کینه وتنفر داده بهترین جمله برای توصیفشان اینست:
«عشق مرده است.»

گهگاهی ارتباط با متن حفظ نمیشد و نظر بر اینه که مترجم خوب عمل نکرده.

از متن:

+یه احمقِ تخم‌حرومی مثل اون میتونه عالی باشه . .
_مرتین باباته‌ ها..
+آره بابامه ولی بهت بگم ،اگه تورو بدون هیچ دلیلی هفته ای هشت‌بار با کمربندش بزنه ،زود درنمیای بگی «باباته‌ها»


«صبحونه ویسکی شام ویسکی تنها چیزیه که من دیدم تو این خونه مصرف میشه »

«من واقعا حالم وقت‌هایی خوب میشه که مغزم تعطیله میک»


+شاهد این حرف‌ها فقط قرائنه
_نه ،شاهد این حرف‌ها فقط شایعاته
Profile Image for Nercs.
194 reviews80 followers
April 10, 2025
آرزو به دل موندم یه بار مجموعه کتاب‌ها رو به ترتیب درستشون بخونم.
Profile Image for Daniel T.
156 reviews43 followers
June 12, 2023
پس از تعریف ها و شنیدن این که مک دونا چه کارای خفنی داره، از قضا دوستی برام این کتاب رو گرفته بود گفتم یه ناخنکی بزنم به این نمایشنامه

ولی اصلا ارتباط نگرفتم
دیالوگ ها هم خسته کننده بود و هیچ هدفی پشت داستان ندیدم
انگار یه داستان بیهوده خوندم

چندجایی دیالوگ هایی تک و توک جالب داشت ولی خب … نمیدونم … چیز خفنی نبود

باید برم سراغ کار های مطرح تر نویسنده
Profile Image for Roya Arbabi.
92 reviews72 followers
March 1, 2025
مثل همیشه عالی
تا الان مکدوناهیچ‌وقت نا امیدم نکرده.
Profile Image for Arman.
360 reviews352 followers
February 13, 2023
خب، بعد از دیدن دو تا فیلم از مک دونا (سه بيلبورد...، و بانشی های...) و یه نمایش از یکی از آثارش(ستوان اينيشمور)، فکر کنم وقتش بود که برم سراغ آثارش.

اما چیزهایی که توی "جمجمه ای..." نظرم رو جلب کرد:

خشونتی که ناگهان در زندگی روزمره آدم های معمولی بالا میاد و به خونسردی کل مناسبات اونا رو در برميگيره.
مکالماتی که در ظاهر بی معنی و سرد هستن، اما کلیتی که ميسازن، به ترسناکی و خشونت اتفاقات خشن نمایشنامه هستن.
یه خط روایی ساده که به مرور جزئیات رو بهت میده، و ناگهان ضربه آخر رو مثل پتک فرود میاره.
Profile Image for Amin.
418 reviews439 followers
April 11, 2018
نکته خاصی نداشت و من را هم جذب نکرد. از آن روایت هایی که در نهایت آدم از خودش می پرسد خب که چی! و وقتی حرف از ترجمه باشد سوال اضافی پیش می آید که چه ارزش خاصی در اثر وجود داشته که مترجم را متقاعد کرده تا آنرا برای مخاطبهای جدید هم قابل دسترسی نماید. به نظرم این روزها که دسترسی به محتوا برای مطالعه افزایش پیدا کرده، انتخاب اثر خوب حرف اول را می زند. شاید هم کسی باید بیاید و من را متقاعد کند که رویکردی پست مدرن تر داشته باشم یا دنبال نوآوری در فرم و تکنیک بگردم
Profile Image for Bekhradaa.
142 reviews60 followers
August 22, 2024
۳۴۴
میک: اونا واقعا هیچ عیب گنده ای نداشت. فقط عیبهای کوچیک داشت. چیزهای جزئی، میدونی؟ هیچ وقت پنیر و برنمی داشت درست بسته بندی کنه. میدونی، خوردنش که تموم میشد میذاشت همون جور بمونه سر جاش. بیرون بمونه خراب شه. نون هم همین طور... نیمروهاش هم وحشتناک بود و من نمیدونم چرا. چون نیمرو درست کردن خیلی اسونه
مری: پس دلت براش تنگ نشده
میک: واقعا دلم براش تنگ شده. منظورم اینه که قضیه نیمرو که واقعا خیلی مهم نبود. فقط اینکه دیگه هوس نیمرو خوردن نمیکردم دیگه، میدونی؟ دلم برا حرف زدنش تنگ شده. اونا می تونست خونه رو با حرف هاش بذاره رو سرش. جلوی آدمها هم همیشه پشت سر من درمیومد
Profile Image for Astiazh.
182 reviews40 followers
November 26, 2020
طنز نمایش نامه رو خیلی دوست داشتم تا حالا نمایشنامه ای که توش قتل و م دن و جنازه رو بشه همراه با طنز خوند رو امتحان نکرده بودم .یه جاهایی حال بهم زن میشد داستان وحالم رو یجوری میکرد ولی خب سادگی متن و در عین حال طنزش باعث شد ادامه ش بدم و‌در نهایت بگم خوب بود ویکی‌دیگه از نمایشنامه هاش رو هم انتخاب کنم و بخونم.

آهان یه بخشیش هم فکر میکنم جمله ی آشنایی باشه برای خیلیا....
تامِس:مری برام هیچ مهم نیست تازه اومدی باید بری و تنهامون بزاری میخوام با میک خصوصی حرف بزنم.این دستور پلیسه!
مری:لازم نکرده به من دستور رسمی پلیس بدی« من فقط کلی بچه که بودی لجن از ماتحت لخت تو پاک کردم.»


پ.ن:یکمی متن رو دستکاری کردم که طولانی نشه و پیام رو برسونه:)

به تاریخ 99/9/6
Profile Image for Rachel.
614 reviews1,057 followers
December 26, 2017
A Skull in Connemara is playwright-director Martin McDonagh's second play in his Leenane trilogy - three unrelated plays set in the same Irish village. It follows Mick Dowd, who each year disinters bones from the local cemetery to make way for new arrivals. When he's forced to dig up the remains of his late wife, questions arise about his possible involvement in her death.

What I enjoyed about A Skull in Connemara is exactly what I enjoy about all of McDonagh's plays: morally corrupt characters, the banality of small-town life highlighted with humor and irony, morbid humor, razor sharp dialogue. I mean:

MAIRTIN: What kind of questions, Mary beag?
MARY: Questions about where did he put our Padraig when he dug him up is the kind of question, and where did he put our Bridgit when he dug her up is the kind of question, and where did he put my poor ma and da when he dug them up is the biggest question!
MAIRTIN: Where did you put all Mary's relations, Mick, then, now? The oul bones and the whatnot.


That's pretty great.

Anyway, this isn't one of McDonagh's stronger stories. His characters aren't as well-developed as usual - the relationships between them and their motivations remain hazy, and the result is that I'm just not as invested as I'd like to be. In typical McDonagh fashion, his characters are all distinct and wacky, but none here are as memorable as Katurian from The Pillowman or Padriac from The Lieutenant of Inishmore.

Maybe the right cast and the right production could breathe some life into this. I enjoyed reading it well enough, it was an entertaining enough way to spend an hour, and the final scene was definitely thought-provoking, but there was a certain lack of gravitas that McDonagh usually is able to incorporate into his black comedies. The biggest problem here is that the stakes in this play are low and they feel low, and I know McDonagh can do better.
229 reviews119 followers
March 18, 2017
جلد دوم از سه گانه ی لی نین.
نمایشنامه ای در چهار پرده و با چهار شخصیت. داستان پیرمردی که موظفه استخوان مرده هایی رو که سال ها پیش دفن شدن رو از خاک بیرون بیاره و نابود کنه. مردی که شایعاتی بر علیهش وجود داره مبنی بر اینکه سال ها پیش باعث مرگ همسرش بوده...

مک دونا نمایشنامه نویس فوق العاده ایه. این کتاب هم بنظرم زیبا بود. البته جلد سوم این تریولوژی، "غرب غمزده" رو بیشتر پسندیدم.
Profile Image for Nima Kohandani.
Author 15 books320 followers
June 3, 2021
Not my favorite. Sometimes annoying. The first book of the trilogy was more interesting. I hope that I find the last play more interesting.
Profile Image for Hani.
21 reviews28 followers
May 14, 2022
چقدر خوب بود این کتاب:)
Profile Image for Baktash.
239 reviews50 followers
August 4, 2019
چنگی به دل نزد آنچنان. ولی به هر حال پرداختن به شخصیت های ضداجتماعی جذابیت های خودشو داره
18 reviews3 followers
December 23, 2023
3.75 کتاب در حد چهار نبود اما سه هم بدم حس میکنم در حقش ظلم کردم
کلا قلم مک دونا رو دوست دارم خیلی جذابه برام اون طنز سیاه.
قبلا ملکه زیبایی لنین رو خوندم ازش اما به تازگی متوجه شدم که اون کتاب جلد اول از یه سه گانه محسوب میشه و تصمیم گرفتم باقی رو هم بخونم.
از جلد دوم لذت بردم اما خب انتظارم از مک دونا کمی بالا رفته.
Profile Image for Mahsa.
313 reviews392 followers
December 31, 2020

بهت لبخند میزنن و یه کیلومتر که دور میشی، شروع میکنن پشت سرت حرف میزنن.

روایت آدم هایی که با تظاهر معاشرت میکنن و میون مکالماتشون نقاب هاشون رو برمیدارن و بدون فیلتر باهم حرف میزنن، به هم تهمت میزنن و هرچی توی سرشونه به هم نسبت میدن. روایت آدم‌هایی که با یه معذرت ‌خواهی ظاهرا همدیگه رو میبخشن و دروغ‌هایی که تشخیصشون سخت‌تر از چیزیه که فکرشو می‌کنی‌.
سبک مک‌دونا و کارهاش رو دوست دارم؛ یه صداقت کثیف و طنزی بین نمایشنامه هاش هست که نمیشه انکارش کرد.
این کارش رو هم دوست داشتم... مرتین رو ویژه دوست داشتم به خاطر سادگی و صداقتش.

- اه، این دیگه منصفانه نیست میک.
- خب زندگی منصفانه نیست مرتین.
- پس منصفانه هست. به هرحال که من خوشم می‌آد از زندگی.

به وقت دهم دی نود و نه ...
Profile Image for Laleh.
132 reviews12 followers
February 7, 2025
"جمجمه ای در کانه مارا" دومین اثر از سه‌گانه لی‌نین مارتین مک دونا است که داستان مردی را روایت می‌کند که هر ساله استخوان های گورستان محلی را جدا می کند تا راه را برای تازه واردان باز کند. وقتی او مجبور می شود بقایای جسد همسر مرحومش را بیابد، سؤالاتی در مورد احتمال دخالت او در مرگ همسرش مطرح می شود.
چیزی که منو وا می‌دارد به خواندن آثار مک دونا شخصیت پردازی اوست که معمولا افرادی رو به تصویر میکشه که فاقد اخلاقیات هستند ،بیمارگونند،رفتار های خشن و ضداجتماعی در آنها زیاد است و دیالوگ های تند و تیزی را رد و بدل می‌کنند.
اما با همه ی توانمندی مک دوتا در نوشتن این موارد انگار به خوبی از پس نوشتن این اثر بر نیامده بود.شخصیت ها خوب پرداخته نشده بودند همچنین روابط آنها به خوبی شکل نگرفته بود و انگیزه ی بیشتر رفتار هام مبهم بود.
در نهایت برای من همچنان لذت بخش بود و یک خوانش خوب را تجربه کردم
Profile Image for Mahsa Rami.
192 reviews10 followers
December 19, 2024
یکی از نمایشنامه نویس هایی که خیلی دوست دارم
البته این نمایشنامه برای من یه ذره ضعیف تر از بقیه بود
Profile Image for Nazanin Banaei.
254 reviews
May 11, 2016
زیاد دوسش نداشتم، مک دونا افتاده رو دور تکرار. همون خشونت و همون طنز ابزورد. هیچ حرف تازه‌ای نداره.
Profile Image for Parastoo.
98 reviews467 followers
September 25, 2016
از مجموعه نمایشنامه‌های منتشرشدهٔ مک‌دونا همین یکی مونده بود که ازش خوشم اومد.
Profile Image for paranoidmarvin.
21 reviews15 followers
December 30, 2020
وحشتناک خوب :")
داستان جمجمه‌ت رو تو مشتش میگیره و تا آخر با خودش می‌کشونه
من همیشه دنیایی که مک‌دونا خلق میکنه رو دوست داشتم
انقدر همه چی به جا و به اندازه آخه!!!
Profile Image for Hosein.Abdollahi.
17 reviews
April 30, 2025
جمجمه ای در کانه‌مارا دومین نمایشنامه از سه‌گانه لی‌نین و سومین نمایشنامه‌ایه که از مک دونا میخونم.
داستان از این قراره که مرده های قبرستون فقط هفت سال حق دارن تو قبرشون بخوابن و پس از این هفت سال باید جاشون رو به مرده دیگه ای بدن و میک شخصیت اصلی نمایش وظیفه خالی کردن قبر ها از مرده های تاریخ مصرف گذشته رو داره.
حالا نوبت زن میکه،زن میک باید به دستای خود میک قبرش رو ترک کنه و جاش رو بده به یک جنازه دیگه…
نکته جالب نمایشنامه برای من تقدس زدایی از مرگ و میت بود!

بیشتر از این به نمایشنامه نمیپردازم چون دوست دارم تمام نمایشنامه های مک دونا رو بخونم بعدش یک ریویو مفصل بنویسم.

پ.ن:وسط خوندن نمایشنامه یک مساله ای ذهنم رو درگیر کرده بود که شاید مطرح کردنش در این بستر خیلی جالب نباشه ولی داشتم به این فکر میکردم که کار قبرکنا بی شباهت به شغل جاکشا نیست!فقط از این حیث تفاوت دارن که یکیشون واسه زنده ها و یکیشون واسه مرده ها مکان برای خوابیدن جور میکنه.یک تفاوت دیگه هم که دارن اینه که مرده ها تنها میخوابن.
Profile Image for آرزو.
159 reviews17 followers
August 1, 2023
یه کوچولو ناامیدکننده بود.
من عاشق مارتین مک‌دونام؛ واقعنا :))) راجع‌به این کتاب هم تا آخرین خط منتظر بودم با یه پانچ‌لاین شدیداً غافلگیر بشم ولی از این که این اتفاق نیفتاد غافل‌گیر شدم.
این نمایش‌نامه نسبت به بقیه‌ی کارهای مک‌دونا خط داستانی بسیار ساده‌تری داره و تعداد شخصیت‌ها هم کمه. دیالوگ‌ها مثل همیشه مک‌دونایی‌عه و اون تعلیق همیشگی هم تو داستان هست، اما چه‌جوری بگم، مثل بقیه‌ی نمایش‌نامه‌هاش “خفن” نیست و آخرش نمی‌گید “پسر، عجب نابغه‌ایه این آدم” :))) با این‌همه خیلی تامل‌برانگیزه و مجبورتون می‌کنه که بهش فکر کنید. لحظه‌ای که کتاب رو بستم می‌خواستم بهش ۲ بدم، ولی یه‌کم که تو ذهنم نشست به ۳.۷۵ رسیدم.
درمورد آدم‌های به‌ظاهر سفیدیه که سراسر آلودگی و ناپاکی‌ان و آدم‌های به‌ظاهر سیاه که تو بزنگاه‌های زندگی‌ ذات خوب خودشون رو نشون میدن. یه‌کم که بهش فکر کنید براتون دوست‌داشتنی می‌شه :)))
Displaying 1 - 30 of 107 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.