Jump to ratings and reviews
Rate this book

مرده باد سقراط

Rate this book

190 pages, Unknown Binding

Published January 1, 2025

7 people want to read

About the author

مهدی فروتن

4 books2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (6%)
4 stars
5 (31%)
3 stars
1 (6%)
2 stars
1 (6%)
1 star
8 (50%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Negar Khalili.
217 reviews78 followers
August 25, 2025
دومین کتابی بود که از این نویسنده می‌خوندم و واقعا خیلی بیشتر از قبلی دوست داشتم. خواندنی بود برام در وهله‌ی اول. مصائب آقای ه خواندنی نبود خیلی برام.
خطر لو رفتن.
مرده باد سقراط داستان مرد چاقیه که یه دل‌مشغولی و وسواسی نسبت به مرگ داره. زندگیش خلوته. دو تا همسایه، دو سه تا همکار در بخش بایگانی متوفیات ثبت احوال و یه عشق قدیمیِ به نظر خودشیفته که مهاجرت کرده ولی انگار برای اینکه بتونه بخش خودشیفته‌ی وجودِ بازنده‌ش رو خوراک بده، هنوز با سقراط که از خودش بازنده‌تره در ارتباط مونده.
فرم داستان ساده و خطیه. پدر سقراط که یه نظامی بازنشسته‌ست خودکشی می‌کنه، و سقراط هم می‌ره به سمت مرگ. بیشتر از قبل نسبت به مرگ وسواس پیدا می‌کنه. ریتم داستان خوشبختانه نمی‌افته. یعنی خیلی خطرشم بالاست که بیفته، داستانی با یه راوی درون‌گرای وسواس نسبت به مرگ خیلی محتمله کند و حوصله‌سربر باشه. ولی این داستان واقعا نبود. آدم به ادامه‌ی داستان مشتاقه (و این حداقل از نظر من مزیت حساب می‌شه.)
زبان داستان روان و خوب بود، یه قسمت‌هایی هم داشت که با فونت ایرانیک نوشته شده بودن، من دقیقا متوجه نشدم معنای اون ایتالیک‌ها چیه، ولی حدس زدم نوحی احوال برانگیختگی (حتی جنسی) در سقراط رو داشت اون‌طوری نشون می‌داد. حداقل من اون‌طوری خوندم، چون نتونستم چیز دیگه‌ای کشف کنم.
واقعیتش اینه که اگه می‌تونستم با اعشار ستاره بدم، سه و نیم می‌دادم. ولی چهار هم به نظرم بد نیست.
ولی خب بی‌انتقاد هم نیستم به داستانش.
سوالی که دارم اینه که آیا منطقیه آدم به هر قیمتی «شخصیت رمانی« خلق کنه؟
مثلا آره می‌فهمم که سقراط خیلی رمانیه، اوکی. ولی خب، بلاخره یعنی من خواننده نباید هیچی ازش سردربیارم؟
یعنی من اگر می‌خواستم خود داستان رو بذارم کنار و به شخصیت‌پردازی قهرمان نمره بدم، یحتمل دو می‌دادم. واقعیتش اینه که من قهرمان رو نفهمیدم. فازش رو نگرفتم. متوجه نشدم وسواسش دقیقا چیه. پرخوری عصبی رو بهتر از هرکسی می‌فهمم، اما ضرورت چاق‌بودن سقراط رو در داستان نفهمیدم. (هرچند دلیلی نداره در رمان چیزی ضروری باشه ها، ولی وقتی یه چیزی تو یه داستانی انقدر زیاد تکرار می‌شه، منِ خواننده ازش انتظار دارم.) از همه مهم‌تر گنگ بودن وسواسش نسبت به مرگ بود.
آیا سقراط قهرمانیه که از این‌که بخشی از بدنش بعد از مرگ به نوعی زنده بمونه می‌ترسه؟ آیا از خود مرگ می‌ترسه (که فعک نکنم.) آیا از جاودانه‌بودن می‌ترسه؟ مثلا چرا استخون مرده‌ی دستش رو انقدر اصرار داره نگه داره؟ که خیالش راحت بشه حتما مرده؟ :))
من راستش جنس دل‌مشغولی سقراط رو خوب نفهمیدم.
چیزای فهمیدنی داستان رو بهتر فهمیدم. مثلا رابطه‌ی مریض لیلا و سقراط رو، یا حتی ماجرای خانم همکار رو ولی از شخصیت به قول خودش مرگ‌اندیش سقراط چیز زیادی دستگیرم نشد.
بجز این‌ها به نظرم نقطه‌ی خفن داستان پیدا شدن دست همکار سابقشون تو دست‌شویی بود. یعنی من خیلی کیف کردم. واقعا فک کنم 4 ستاره رو به خاطر اون دادم. مردی بعد از یه عمر کار خالصانه از دفتر اخراج می‌شه، بعد دست بریده‌ش رو میاره می‌ندازه تو چاه دستشویی اداره :) خیلی خوب واقعا. اینش خیلی خوب.
Profile Image for لیلی.
110 reviews48 followers
November 3, 2025
امتیاز خود داستان ۴ ه، امتیازش نسبت به داستان قبلی‌ای که از صاحب اثر خونده بودم ۴۰۰۰ حدودا. اصلا این شدت پیشرفت کم‌سابقه ست واقعا.
از اون داستان‌هاست که به‌طور کلی و به لحاظ مضمونی، نه تکنیکی، اصلا سلیقه‌ی شخصی من نیستن. یعنی حتی می‌تونم به‌عنوان نقطه‌ی مقابل سلیقه‌م معرفی‌شون کنم مثلا. و خب اتفاقا دقیقا همین باعث می‌شه راحت‌تر و بااطمینان‌تر بتونم بگم داستان خیلی خوبی بود. چون می‌تونم کاملا آبجکتیو و بدون دخیل شدن احساسات شخصی این حرف رو بزنم، اطمینانی که درمورد آثار موردعلاقه‌م هیچوقت ندارم.
از اون داستان‌هاست که همه‌چیز توش یه کارکردی داره، هر چیزی‌ش رو می‌تونی به چندتا دلیل و چندتا چیز دیگه ربط بدی، شبکه‌های متعدد می‌سازه برات، حتی بعضا ترغیب می‌شی برگردی عقب و دوباره یه جاهایی رو بخونی و چیزهای جدید کشف کنی (دو فصل اول رو سه بار خوندم شخصا) و شدیدا ذهنت رو به کار می‌گیره و تفنگ چخوف رو اصلا بیکار نمی‌ذاره و بسیار خوشحال می‌کنه. برای همین می‌گم که به لحاظ تکنیکال موردپسندم بود، هرچند به لحاظ محتوایی اونقدر سیاه باشه که نزدیک سلیقه‌ی من هم نشه. ولی حتی تا خود صحنه‌ی آخر، که بنظرم یه تناظر مناسبی برقرار کرده بود با ایده‌ی لافکادیوی وسط داستان، درحالیکه بدون هیچ تناظری هم می‌تونست پایان خوبی باشه این بازی رو ادامه داده بود. یه جاهایی حتی روابط بینامتنی‌گونه هم برقرار می‌کرد با امهات داستان فارسی، صحنه‌ی آخر به‌وضوح نسبت داشت با گرگ اجنبی‌کش یا مثلا ایده‌ی اعضای بدنی که جدا می‌شن خیلی ملکوت بود. ولی این کار اونقدری غیرمستقیم و ملایم انجام می‌شد که تو ذوقت نزنه، این مثلا یکی از دلایلیه که میگم این امتیازش ۴هزاره نسبت به قبلی.
ایده‌ی مرکزی‌ش هم در طول داستان چند بار توی ذهن من عوض شد و این هم خیلی خوشحالم می‌کرد، چون معمولا ایده‌ی مرکزی یک دونه ست که تو یا می‌گیریش و یا نمی‌گیریش و از بقیه‌ای که گرفته‌نش می‌فهمی. ولی این قشنگ به بیش از یک چیز راه می‌داد و می‌ذاشت تو شبکه‌ها رو بسازی درباره‌شون. تا چند فصل اول بنظرم می‌رسید ایده‌هه قضیه‌ی میزان کنترل داشتن روی خود و زندگی و جهانه، که وسواس‌گونه و شدید داشت انجام می‌شد چه در زندگی با پدر ارتشی مقرراتی‌ش که حتی غذاش هم فرمول مشخص داشت، و چه درمورد شغل انتخابی‌ش و فضای بوروکراتیک دیوانه‌وار که راه به هیچ ریسکی نمی‌ده و انتقالی یه همکار می‌تونه بزرگترین فاجعه‌ی جهانش بشه جوری که ادامه‌ی روز رو سر کار نمونه و نسبتش با کل ایده‌ی مرگ رو هم همینجوری داشتم معنادار می‌کردم، به‌عنوان چیزی که لازم داره روش کنترل داشته باشه و بایگانی‌ش دستش باشه. که البته خود ایده‌ی نسبت با مرگ هم اینقدری پیچیدگی داشت که بتونه مرکز قضایا باشه. از یه جا به بعد ولی ایده‌ی تقابل حفظ کردن و نگه داشتن با نابود کردن بالا اومد و خیلی جالب‌تر شد این دوگانه، نگه داشتن اعضای بدن و جنازه‌ی موش مرده و رابطه با معشوق سابقی که الان اونقدر دوره و پیگیری دست کنده‌شده‌ی همکار، در تقابل با میل جنون‌آمیز به سوزوندن و نابود کردن پرونده‌های بایگانی و کارهایی که با قبرستان می‌کرد.
به‌جز اینها فضاسازی اداره‌ی محل کارش و نظم بی‌معنای بی‌انتهاش و همه‌ی جزئیات مرتبط بهش بی‌نهایت موردعلاقه‌م بود، اصلا بهترین بخش داستان با اختلاف اونجاها بود که توی اداره می‌گذشت. :)) خیلی خیلی خوب و درست دراومده بود و یقینا بهرام صادقی رو خیلی می‌تونست خوشحال کنه.
و توصیفات خیلی جزئی و خیلی جالبش، که در اون نظام بوروکراتیک خیلی لازم بودن و در باقی بخش‌های داستان هم شدت جزئی‌نگری هرچند روند خوندن رو خیلی کند می‌کرد ولی یه طنز زیرپوستی خیلی جالب رو پدید آورده بود که سلیقه‌ی من بود واقعا، با اون قسمتی که اولین بار توی قبرستان قبرها رو توصیف می‌کنه، که آدم‌های جدید هرکدوم یه جور میان و می‌رن، یکی طلوع و غروبه و یکی فلان و یکی بهمان واقعا جوری حال کردم که هیچوقت فکر نمی‌کردم با صحنه‌ی قبرستان‌محوری اینطور حال کنم.
12 reviews1 follower
November 4, 2025
کتاب مصائب آقای ه را شاید تا صفحه 40 خواندم و هرچه تلاش کردن نتوانستم ادامه دهم. حجم کلماتی که معنایشان را نمیدانستم اینقدر زیاد بود که ادامه دادنش برایم سخت بود. اما کتاب آخر مهدی فروتن بنام «مرده باد سقراط» جور دیگری است. ژانر کمدی سیاه دارد و به خوبی شخصیت پردازی شده است. اینکه مرد با دیدن مستند دریده شدن خرگوش توسط کفتارها دچار یک آنی میشود که دیگر نمیتواند جلوی ذهنش را بگیرد و درون خودش شروع به مردن میکند، بسیار شروع جذابی برای داستان است.
Profile Image for Babak Khalaj.
13 reviews
September 12, 2025
یک داستان کوتاه سه صفحه‌ای چاق و بی منطق شده.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.