يضم هذا الكتاب نتاج كتاب القصة السوفيتيين ( زمن الاتحاد السوفيتي ) وقد ولج مؤلفو المجموعة الأدب السوفييتي في سنين مختلفة ولديهم تجارب حياتية مختلفة ، وهم يمثلون مختلف الاتجاهات الاسلوبية في القصة الفنية السوفييتية ، فعلى صفحات هذا الكتاب يلتقي أقدم وجوه القصة السوفييتية العاطفية حيث نقرأ المجموعات التالية : رسالة لم ترسل : فاليري اوسيبوف - الوظيفة الأولى : سيرغي انطونوف - في الطريق الى المرسى : فيكتور كونيتسكي - العريس : يوري ناغيبين - الكلب السلوقي اركتور : يوري كازاكوف - الصبي ليونكا : قسطنطين باوستوفسكي .
Valery Dmitrievich Osipov (August 17, 1930-1987), Soviet writer, journalist and screenwriter. In 1954 he graduated from the Faculty of Journalism of Moscow State University. In 1958 he wrote the essay "The Secret of the Siberian Platform", on which the film "Unsent Letter" by Mikhail Kalatozov was set. He was the husband of actress Tatyana Samoilova.
مجموعة رائعة من القصص الروسية المكتوبة في العهد السوفييتي.. تحتوي المجموعة على ست قصص أبرزها القصة الأولى وهي بعنوان "رسالة لم ترسل" والتي تتحدث عن مغامرة شيقة ومرعبة قام بها أحد الجيولوجين مع مجموعته لإستكشاف أحد منابع الألماس في شمال روسيا ، المغامرة مذهلة تحبس الأنفاس وتظهر الصراع الأنسان مع الطبيعة في تلك الأجواء القاسية من أقاصي الأراضي الروسية والتشبث بالحياة هناك في البرد والصقيع والأنهار الجارفة والليالي القارصة التي لا ترحم والجوع الذي يفتك بتحدي الأنسان على المقاومة، وتبين القصة فعل التضحية الذي كان العنوان الأبرز في القصة ومدى أخلاص أعضاء الفريق وإيثارهم حياة الرفاق على أنفسهم وهي لاشك تحتوي على نبرة شيوعية كانت سائدة في تلك الفترة..
القصة الثالثة وهي بعنوان "في الطريق إلى المرسى" كانت أيضاً في منتهى الروعة والإثارة، حيث قصة سفينة تائهة بين أمواج البحر يصارع ربُناها والعاملون على ظهر السفينة على البقاء حياً في أجواء عاصفة وصخور شاطئية تفتفك بالسفينة في بطئ مستفز بينما يجهد أفراد السفينة على إقتناص الحياة من بين براثن الموت، القصة إنسانية وتحكي أيضاً عن التضحية والعمل من أجل سلامة الآخرين والشجاعة العظيمة التي يمتلكها عمال البحر وخاصة ما يتعلق بسفن الأنقاذ التي تتحدث هذه القصة بصددها..
قصص رائعة للغاية أستمتعت بقرائها خلال الأيام الماضي.. ويُحسب للمترجم إختيار هذه المجموعة الثرية من القصص..
خوانش صوتی/ ای وای قلبم. چطوری تو ۳۹ صفحه انقدر ظریف و به یادموندنی بود:( ترافیکِ امشب رو بر من شیرین ساخت.
«داستان کتاب مجموعه نامه های فرضی یک زمین شناس است که به همراه دو دانشجو در سالهای انقلاب بلشویکی شوروی، برای پیدا کردن رگه های الماس به منطقه یاکوتسک سیبری سفر می کنند. کنستانتین (زمین شناس) این نامه ها را برای وروچکا (همسرش) می نویسد. از روی این کتاب فیلمی در سال 1959 به نام Letter Never Sent ساخته شده است.»
نامهای که هرگز فرستاده نشد یک گروه زمینشناسی چهار نفره برای یافتن معدن الماس به مناطق سردسیر شمالی روسیه و سیبری سفر کردهاند. یکی از اعضا در خلال نامههایی که برای شریک زندگیش مینویسه داستان خودش و گروهش رو برای ما هم تعریف میکنه. نامهها و ماجرایی تلخ...ه این قسمت از اولین نامهها رو خیلی دوست داشتم اینجا مینویسم: «سلام ورا! ما دوباره چادر زدهایم. این شب دیگر و آتش دیگریست و من احساس میکنم که دلم میخواهد با تو گفتگوی دیگری داشته باشم. فکر میکنم این نامه را زمستان امسال خودم باید برایت بیاورم زیرا به هیچ ترتیبی قبل از آن نمیتواند به دست تو برسد. آهسته وارد اتاق میشوم، چمدانم را زمین میگذارم و نامه را به تو میدهم. تو مشغول خواندن میشوی و من روبرویت مینشینم و به تو، به صورتت، به موهایت و به دستهایت نگاه میکنم.»ه
مجموعهای از نامه های یک زمینشناس که با یک گروه تحقیقاتی درگیر یک پروژه اکتشافی میشوند و توی این مدت برای همسرش نامه مینویسه اما همونطور که از اسم کتاب مشخصه، موفق نمیشه نامهها رو ارسال کنه. لطیف و جسورانه بود! جزو کتابهای کوتاه اما زیبا محسوب میشه.
داستانهای مرتبط به محققین، مخصوصا تحقیقات مرتبط به قطب جایگاه ویژهای در قلب و ذهن من دارند🥲 یک یادآوری سنگین از قدرت و بیرحمی طبیعت در کنار زیبایی و ظرافتش، و همچنین (شاید شعار گونه باشه ) جسارت و شجاعت انسانهای ضعیف که بعضی افراد چقدر روح بزرگ و زیبایی دارند که حاضرند زندگی خودشون صرفا وقف تحقیقات و پیشرفت بشریت کنند، نه برای شهرت و پول و زندگی راحتتر. البته الان که بیشتر فکر میکنم میبینم درسته که آدمیزاد در برابر مادرطبیعت قدرتی نداره اما وارهی "ضعیف" با درنظر گرفتن تمام سختیها، تحمل کردنها و زنده ماندنشان بیانصافی هستش.
این داستان منو مدام یاد شخصیت هنرلی ورزلی، و ارنست شکلتون مینداخت .
کتاب کوتاهی که صوتی گوش دادم داستان مردی که برای اکتشاف معدن الماس به قطب جنوب رفته و در مسیر بازگشت مشکلات فراوانی دارد و همراهانش رو یکی یکی از دست میدهد
تمام اتفاقات از زبان مرد در نامههایی که برای همسرش مینویسد گفته میشود نامههایی که هرگز فرستاده نشدند...
روایتی سوزناک از عشق و مرگ و زندگی ... نویسنده تونسته عمیق ترین احساسات رو به هنرمندانه ترین شکل توی حجم کم بگنجونه کتاب صوتی اش رو با صدای مهبد قناعت پیشه گوش دادم و با شیوه ی بیانش ارتباط برقرار کردم و با اینکه غم انگیز بود اما خیلی بهم چسبید🥲
چهار زمینشناس در یاکوتسک روسیه به دنبال رگههای کیمبرلیت میگشتند و در تمام طول سفر، کنستانتین تمام اتفاقات را در قالب نامهای برای نامزدش وروشکا مینوشت. فداکاری، جانفشانی و در الویت قراردادن وظیفه توسط این زمینشناسها برای رساندن نقشه و رگهی کیمبرلیت به مرکز هیئت اعزامی ستودنی بود. این بخش از کتاب برایم بسیار قابل توجه بود که کنستانتین به عشق هرمان و تانیا که دو نفر از همراهانش بودند رشک برد و استنتاج کرد که عشقی که وروشکا به او دارد حقیقی نیست. فضاسازی داستان به قدری عالی بود که به یک فیلمنامه میمانست.
This entire review has been hidden because of spoilers.
من این کتاب رو به صورت صوتی گوش دادم و بهترین کتاب صوتی بود که تا حالا شنیدم. یک فرد اکتشاف گر همراه گروهش شامل یه فرد با تجربه و یک دختر و پسر جوان که عاشق هم بودند برای کشف معدن الماس به قطب شمال میروند. این فرد طی نامه هایی که برای همسرش مینویسه ماجراهای این اکتشاف و سختی ها و شادی هاش رو روایت میکنه. در این کتاب به زیبایی نشون داده میشه که شادی ها و غم های زندگی هیچ وقت موندگار نیست.
پایان بندی این کتاب کوتاه خیلی عالی و شگفت انگیز بود و پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش.