... مادي ها پس از برگشت از جنگ شوش غنايمي براي خود آورده بودند كه بعضي از آنها را براي پيشكش به نزد كوروش آوردند. از آن جمله زني بود بسيار زيبا كه گفته مي شد زيباترين ه زنان شوش به حساب مي آمد و پانته آ ناميده مي شد وشوهر او به نام آبراداتاس براي ماموريتي از جانب پادشاه خود به ماموريت رفته بود.
چون وصف زيبايي زن را به كوروش گفتند و نيز از آبراداتاس نام بردند كوروش گفت صحيح نيست كه اين زن شوهردار براي من شود و او را به يكي از نديمان خود سپرد تا او را نگه دارد تا هنگامي كه شوهرش از ماموريت بازگشت او را به شوهرش بازسپارند....
در اين هنگام اطرافيان كوروش با توصيف زيبايي هاي اين زن به او گفتند لااقل يك بار او را ببين شايد كه نظرت عوض شد! اما كوروش گفت : نه , مي ترسم او را ببينم و عاشقش بشوم و نتوانم او را به شوهرش پس بدهم …
کتاب دربارهی پانتهآ (زن جسور شوش) و آبراداتاس (فرمانده شوش) هست که به خاطر عشق بینشون در زمان فتح بابل توسط کوروش و سرنوشتی که بهش دچار میشن در تاریخ ماندگار میشه. البته نیمی از کتاب فقط دربارهی کوروش و شیوهی فرمانرواییش هست و اینکه چطوری بابل رو بدون خون و خونریزی فتح میکنه. و شگفتزده میشی از اینکه زمانی این سرزمین فرمانروایی داشته که نه تنها به مردم خودش بلکه به مردم سرزمینهای دیگه تا این حد اهمیت میداده. * من این کتاب رو از نشر ثالث نوشتهی سید جمال هادیان خوندم که توی گودریدرز نبود. روایتش در برخی قسمتها میتونست بهتر باشه اما به خاطر لذتی که ازش بردم و اطلاعاتی که بهم اضافه کرد دوستداشتنی بود.