کتاب دربارهی پانتهآ (زن جسور شوش) و آبراداتاس (فرمانده شوش) هست که به خاطر عشق بینشون در زمان فتح بابل توسط کوروش و سرنوشتی که بهش دچار میشن در تاریخ ماندگار میشه.
البته نیمی از کتاب فقط دربارهی کوروش و شیوهی فرمانرواییش هست و اینکه چطوری بابل رو بدون خون و خونریزی فتح میکنه. و شگفتزده میشی از اینکه زمانی این سرزمین فرمانروایی داشته که نه تنها به مردم خودش بلکه به مردم سرزمینهای دیگه تا این حد اهمیت میداده.
* من این کتاب رو از نشر ثالث نوشتهی سید جمال هادیان خوندم که توی گودریدرز نبود. روایتش در برخی قسمتها میتونست بهتر باشه اما به خاطر لذتی که ازش بردم و اطلاعاتی که بهم اضافه کرد دوستداشتنی بود.