Jump to ratings and reviews
Rate this book

سنگر و قمقمه‌های خالی

Rate this book
سنگر و قمقمه‌های خالی مجموعه داستانی است که در زمان حیاتش انتشار یافت. برخی از این داستان‌ها بهترین نمونه‌های داستان کوتاه در ادبیات فارسی است. داستان «با کمال تأسف» که به ابوالحسن نجفی تقدیم شده است از این نمونه است. برخی دیگر از داستان‌های این مجموعه هم به لحاظ دستاورد ساختاری‌شان قابل تامل‌اند، مثل داستان «عافیت» که ساختاری اپیزودیک دارد. برخی داستان‌های این مجموعه عبارتند از: «شب به تدریج»، «اقدام میهن‌پرستانه»، «لاف سردرگم»، «وعدهٔ دیدار با جوجوجتسو»، «ورود»، «غیرمنظره»، «سنگر و قمقمه‌های‌خالی»، «مهمان‌ناخوانده درشهر بزرگ»، «خواب خون»، «دراین شماره»، «زنجیر»، «تأثیرات متقابل»، «قریب الوقوع»، «آوازی غمناک برای شهر بی‌مهتاب»، «صراحت و قاطعیت»، «با کمال تأسف«، «آقای نویسنده تازه کار است»، «عافیت، وسواس»، «تدریس در بهار دل‌انگیز»، «نمایش در دو پرده»، «گرد هم»، «داستان برای کودکان»، «اذان مغرب»، «هفت گیسوی خونین»، «یک روز صبح اتفاق افتاد»، «فردا در راه است».
از پشت جلد کتاب، قسمتی از مقالهٔ «یادی از بهرام صادقی» نوشتهٔ هوشنگ گلشیری آورده شده است

432 pages, Hardcover

First published April 1, 1967

106 people are currently reading
1000 people want to read

About the author

بهرام صادقی

6 books4 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
265 (29%)
4 stars
347 (38%)
3 stars
207 (23%)
2 stars
56 (6%)
1 star
17 (1%)
Displaying 1 - 30 of 100 reviews
Profile Image for Miss Ravi.
Author 1 book1,176 followers
February 14, 2017
همین که بهرام صادقی در زمانه‌ی خودش پیش‌رو بوده کافی نیست که به کتاب کم‌تر از چهار ستاره ندهیم؟ وقتی کسی در مسیر تازه‌ای حرکت می‌کند و خلاف جریان متداول به خلق اثر می‌پردازد، خیلی بیش‌تر از آدم‌هایی که دنباله‌رو هستند، خلاقیت به خرج می‌دهد. این بدیهی است.

لطفاً نخواهید که این کتاب را در اسرع وقت تمام کنید. خواندن این کتاب شکیبایی خواننده را می‌طلبد. نه به دلیل سخت‌خوان بودن یا حوصله‌سربر بودن داستان‌ها. بلکه به این دلیل که تعداد داستان‌ها زیاد است و می‌بایست بعد از هر داستان اندکی تامل کرد و گذاشت تا داستان ته‌نشین شود. تندخواندن این مجموعه در واقع جفایی در حق خودتان است. تصور کنید که صادقی این داستان‌ها را در طول یک عمر نوشته پس انتظار ندارید که خودتان در کم‌ترین زمانی تمام‌شان را بخوانید؟

داستان «اذان غروب» روایت جوانی است که می‌خواهد شیخ بهائی را ببیند. این داستان به شدت من را به یاد حکایت «بلوغیا» در هزار و یک شب انداخت. آدمی با نیرویی شدید و جنون‌وار در جستجوی یک مراد.

و داستان «هفت گیسوی خونین» که از شخصیت‌های افسانه‌ای بهره گرفته بود، ویژگی‌های قهرمان و سرنوشتش را در دوران معاصر بررسی می‌کرد. و نشان می‌داد چطور حتا آدمی که برگزیده می‌شود تا کار بزرگی انجام دهد، سرخورده می‌شود و جامعه‌ای که نجات‌یافته‌ی قهرمان است، چطور او را طرد می‌کند.

تمام داستان‌ها ارزش‌های خاص خودشان را دارند. هر داستان را می‌شود جداگانه تحلیل کرد. و کلی‌گویی درباره‌اش کمی دشوار است و بی‌انصافی. فکر می‌کنم یکی از خوشبختی‌های کتابخوان حرفه‌ای می‌تواند پی بردن به اهمیت بهرام صادقی و داستان‌هایش باشد. من یکی که خوشبخت بودم.
Profile Image for Ali Ahmadi.
154 reviews81 followers
May 19, 2025
سال‌های بی‌سروصدا
سال‌های پساکودتا در دهه‌ی ۱۳۳۰‌ برای من همیشه سال‌های بی‌سروصدا بوده‌اند. اگر به گاه‌شمارهای سیاسی نگاه کنیم، رویداد بزرگی —یا شاید بهتر باشد بگوییم دراماتیکی— نمی‌بینیم و این را به داستان‌نویسی هم می‌شود تعمیم داد، که بی‌شک یک دلیل مهم آن هم حس سرخوردگی شکست بود و خزیدن نویسند‌ه‌ها —که اغلب گرایشات سیاسی واضحی هم داشته‌اند— به کنج خانه‌ها و گاه شیره‌کش‌خانه‌ها. البته که این گزاره چندان هم درست نیست. یکُلیا و تنهایی او و مدیر مدرسه در همین سال‌ها نوشته شده‌اند و همچنین برخی داستان‌های کوتاه گلستان و محمود. اما هیچ‌ کدام —شاید به‌جز رمان مدرسی— گسستی جدی در جریان داستان‌نویسی معاصر نبوده‌اند. [در شعر اما قضیه فرق می‌کند و تغییر سبکی و مضمونی برجسته‌ای را می‌توان در نمونه‌هایی چون باغ‌ آینه‌ شاملو، زندگی خواب‌های سپهری، میعاد در لجن رحمانی یا عصیان فرخزاد دید که قرار است رقم‌زننده تجربه‌گرایی بیشتری در دهه‌ی چهل باشند.] بر همین اساس است که برای من شکافی وجود دارد بین نسلی که سال‌های رضاشاه و دهه‌ی پر ماجرای بیست و کودتا را از سر گذرانده، و نسلی که از اواسط دهه‌ی چهل تازه خودی نشان می‌دهد و با واقع‌گرایی، فراواقع‌گرایی، ادبیات متعهد و فرم‌گرا زورآزمایی می‌کند.

به همین خاطر است که بهرام صادقی موقعیت ویژه‌ای دارد. او تنها نویسنده‌ای‌ست که عمده‌ی فعالیتش در هر همین سال‌های بی‌سروصدا‌ست. نه آنقدر خوش‌شانس (یا بدشانس) بوده که چند سال زودتر به‌دنیا بیاید و حزب و میتینگ را تجربه کند و نه آنقدر چشمه‌ی ذوقش پایدار (یا حوصله‌اش ماندگار) بوده که بتواند بعد از سی سالگی هم دست به قلم ببرد. [چند داستانی که در اواخر دهه‌‌ی چهل و اوایل پنجاه نوشته چاپ نمی‌شوند تا بیست سال پس از مرگش، در مجموعه‌ای به‌نام وعده‌ی دیدار با جوجوجیتسو.] و دقیقن همین موقعیت بینابینی‌ست که او را به تبدیل حلقه‌ی اتصال می‌کند: آنچه که هدایت را به گلشیری پیوند می‌دهد یا مثلن چوبک را به ساعدی. آدم‌های او لزومن مثل راوی بوف کور نیستند اما کابوس‌هایشان را هر روز زندگی می‌کنند (یک روز صبح اتفاق افتاد، تدریس در بهار دل‌انگیز)، و اگرچه شاید به‌اندازه‌ی انتری که لوطی‌اش مرده بود حیران و سرگردان نباشند، اما مدت‌هاست که آرمان‌هایی که به درست یا غلط زندگی‌شان را هدف‌دار می‌کرد کنار گذاشته‌اند (سراسر حادثه، قریب‌الوقوع).

مستی و راستی
کتاب مجموعه داستان گلچین‌شده نیست، بلکه تقریبن هر آن‌چیزی‌ست که صادقی بین سال‌های ۳۵ تا ۴۵ (یعنی بیست تا سی سالگی) نوشته. به همین خاطر است که تنوع زیادی در داستان‌ها وجود دارد و کیفیت کار هم همیشه در یک سطح نیست. وام‌دار بودن او به هدایت از همان اولین کارش مشخص می‌شود. فردا در راه است، داستانی‌ست شبیه به داش‌ آکل که پیرنگش دعوای دو لوتی محله‌ است سر یک زن (که او هم به سبک داستان‌های مشابه منفعل و تزئینی‌ست)، و توفان سرکشی مردم کوچه و خیابان را آواره کرده و قرار است رمزگشای روان این شخصیت‌ها باشد. اما در همان داستان‌های ابتدایی عنصری به چشم می‌خورد که به نوعی امضا برای نویسنده تبدیل می‌شود: طنز ابزورد. طنز صادقی برخلاف جمال‌زاده، پزشک‌زاد یا حتا هدایت، لزومن برای نقد سویه‌های تاریک اجتماعی و سیاسی روزگارش نیست، بلکه آدمی را رسوا می‌کند که هیچ چیزش به هیچ چیزش نمی‌آید و محکوم است به این که آنقدر دور خودش بچرخد تا چشمانش سیاهی برود و با سر بخورد به دیوار. صادقی نه شخصیت‌هایش را جدی می‌گیرد (کافی‌ست به نام‌هایشان دقت کنیم: آقای DDT، خانم TDD, آقای رحیم موثر برادر کریم موثر، منشی دفتر خانم مه‌لقا صمیم، پسر بزرگم سعادتمند افتخاری دانش‌آموز دبیرستان آینده روشن و الخ) و نه راوی سوم‌شخصی را که گاه‌به‌گاه داستان را از وسط کار شروع می‌کند و بسیار از چیزها را نمی‌داند و به آن چیزی هم که می‌داند اعتمادی نیست. حقیقت را تنها زمانی می‌شنویم که دانشجو و درویش و کارمند کنار هم عرق می‌خورند و گریه می‌کنند. به گمانم کلید مهم در نزدیک شدن به داستان‌های او این است که ما هم یاد بگیریم هیچ چیز آنقدری که بنظر می‌رسد جدی نیست، حتا حلول جن در آقای مودت.

دیوها در جست‌وجوی نویسنده
یکی از نقاط ضعف داستان‌های ابتدایی دیالوگ‌های نچسب است و جابه‌جاشدن‌های بی‌دلیل بین زبان رسمی و محاوره (گردهم)، اما انگار صادقی به تدریج سبک خودش را پیدا می‌کند و از رئالیسم روان‌شناسانه به تدریج به ترکیبی از فانتزی و سورئالیسم (کوتوله‌ای که می‌خواهد به شهر گوهرپاش برود و مردی که آگهی مرگش را در روزنامه می‌بیند) می‌رسد و از راوی سوم شخص ذهنی به شخص متناوب و سیال ذهن، تا جایی که آخرین داستان (عافیت) تبدیل می‌شود به یکی از سخت‌ترین و گنگ‌ترین داستان‌ها. از دیگر چیزهایی که صادقی با آن دست به تجربه‌گرایی می‌زند نثر خودآگاه و خودارجاع‌دهنده‌ است. چه نوشتن درباره‌ی نوشتن و تناقضات و پیچیدگی‌هایش به سبک رایج و غیرپیچیده (آقای نویسنده تازه‌کار است، در این شماره)، و چه زمانی که اثر مکتوب و زندگی واقعی به‌هم‌ می‌‌پیچند و تفکیک شخصیت و نویسنده از هم ناممکن می‌شود (نمایشنامه در دو پرده، خواب خون). در جایی دیگر صادقی به فرم‌های سنتی هم برمی‌گردد و قصه‌هایی می‌سازد از گربه‌ی سخن‌گو و سلمان دیو و مادر فولادزره، (و البته نه برای تمثیل و درس دادن به کودکان یا بزرگسالان، بلکه باز هم در بستری از طنز و بیهودگی) و نشان می‌دهد که فاصله‌ی اشکال قدیمی و نو همان‌قدر که زیاد است، می‌تواند کوتاه هم بنظر برسد.

پزشکان و رنجبران و نان بی‌برکت کارمندی
صادقی یکی دیگر از پزشکان نویسنده‌شده‌ی ادبیات فارسی‌ست و به همین خاطر هوای همکارانش را هم در داستان‌ها داشته است. مثلن

دکتر صمیم جالینوس، پزشک امراض روانی، پوست، زنان، داخلی – متخصص بیماری‌های چشم و گوش و حلق و بینی، اطفال، عفونی – جراح مجاری ادرار ‌و استخوان و دارای درجه از دانشگاه آمریکا. ترک اعتیاد در بیست و نه ساعت، تزریقات استریل، رفع چاقی و ایجاد لاغری و بالعکس، معالجه‌ی سفلیس تازه و سوزاک کهنه...

با این که از نویسنده‌ی سال‌های بی‌سروصدا انتظار چندانی نداریم که سیاست را وارد داستان‌هایش کند، اما چند نفر از شخصیت‌های او مبارزین چپ‌گرای سابقی هستند که بعد از سال‌های فرار و زندان، اکنون یا عارف‌مسلک شده‌اند یا کارمندمسلک، یا خانقاه می‌روند، یا کلاس انگلیسی انجمن ایران و آمریکا. [انگار خاصیت مبارزه و شکست در دنیای ما همین است، یک نسل می‌بازد،‌ پوست می‌اندازد و همرنگ جماعت می‌شود و بعد آرام آرام می‌رود زیر خاک تا نیروی تازه‌نفس از راه برسد.] گاهی هم اینطور است که بدون هیچ اشاره‌ی سیاسی واضحی، یک موقعیت سورئال می‌شود بازتاب‌دهنده‌ی روابط سست و در حال تغییر ارباب و رعیتی، در ماه‌های منتهی به انقلاب شاه و ملت (یک روز صبح اتفاق افتاد).

اما مهم‌تر از شاگردان بقراط و زحمتکشان جهان،‌ کارمندان دفتری هستند که انگار ساخته‌شده‌اند برای نمایش ازخودبیگانگی. حسابداران و منشی‌هایی که کارشان، زندگی‌شان و سرتاپایشان بی‌معناست و تنها دلیلشان برای ادامه دادن زندگی خیال‌پردازی درباره‌ی مرگ. طنز کارمندی سابقه‌ای البته درازتر از این دارد، اما تا آن زمان عمده هدفش نقد فساد و ناکارآمدی دیوان‌سالاران است (مثلن نگاه کنید به زیبای حجازی)، و تازه با صادقی‌ست که جنبه‌ای وجودگرایانه به‌خود می‌گیرد. انگار که نان کارمندی با خودش مرض وسواس و افسردگی و زوال عقل می‌آورد، و گاهی بی‌اختیاری ادرار.
Profile Image for Mana Ravanbod.
384 reviews254 followers
August 16, 2021
آپدیت:
[الان که بعد هشت سال برگشتم دیدم چقدر کوتاه و سرسری نوشتم و آن اشاره‌ی آخر هم به کتاب «صادقیه در بیات اصفهان» نوشته‌ی کیوان طهماسبیان بوده که سال بعدش فکر کنم مجوز گرفت و منتشر شد. کتاب دیگری حداقل الان در ذهن ندارم و برای همین «کتاب‌هایی» لابد اشتباه بوده. بعضی از این داستان‌های بهرام صادقی ــــ‌مثل فانوس دریایی برای آدم طوفان‌زده‌ی کشتی‌شکسته‌ــــ شبهای زیادی به داد من رسیده چون خیال بهرام صادقی حس کر��ه‌ام انتقام واقعیت پلشت و پست موجود را گرفته است. داستان‌های بهرام صادقی چیزی به واقعیت بدهکار نیستند و جفاست آنها را به محک واقعیت اجتماعی-سیاسی-شخصی بیرون بزنیم، این «بدیل» جهان واقعیِ بیرونی‌ست، یکجور انتقام به مدد خیالی که ربط خودش را با واقعیت انکار می‌کند یا رویایی که مرز خودش را با بیداری محو کرده تا رویابین نداند کجا به دنیای خیالین رویا خزیده است. بهرام صادقی مثل بورخس یا میشو یا کالوینو یا بعضاً کورتاسار یا سن‌ژون پرسبرای آدم خسته یا بریده و کلافه مثل خوابیدن و خواب‌دیدنی‌ست که وقتی بیدار می‌شوی اصلاً نمی‌دانی هفت-هشت ساعت چه دیده‌ای ولی می‌فهمی خستگیت را برده و ذره‌ای تحمل این پلشتی را آسانتر کرده. به این جهت عرض می‌کنم انتقام کشدن از واقعیت است.]

شاید بتوان به جرئت گفت اگر ادبیات مدرن فارسی، داستان کوتاهش را با هدایت به اوج داستان کوتاه مدرن جهان نزدیک کرده است و با گلستان تنه به تنه روایت اصیل می‌زند، با بهرام صادقی‌ست که به رعنایی از ادبیات جهان چیزی اضافه دارد، طنز ساختاری بهرام صادقی کمیاب است و هنوز در ادبیات جهان هم یکی دو مثال (متاخر نسبت به صادقی) ندارد. کاش بیشتر شناخته شود و کتاب‌هایی که درباره‌اش نوشته شده مجوز بگیرد و کاش کاش...
Profile Image for سـارا.
294 reviews229 followers
September 14, 2018
اگر بخوام ‌یه نتیجه‌ی کلی از این کتاب بگیرم میتونم بگم قلم بهرام صادقی رو در داستان کوتاه دوست نداشتم. فضای گنگ، مشوش و پر از تردید داستان ها نه تنها جذبم نمیکرد (برای منی که ادبیات رئالیستی حوزه‌ی مورد علاقمه) دافعه‌ی عمیقی هم همراه داشت. داستان های انتهای رو به سختی به پایان رسوندم اما بی نهایت خوشحالم که این کتاب رو خوندم. آشنا شدن با سبک و قلم نویسنده های معاصر ایرانی خصوصاً قدیمی‌ترهاشون جزو دغدغه های همیشگی خوندنمه، بهرام صادقی هم یکی از نویسندگان صاحب سبک و بزرگ ادبیات ماست که با وجود آثار کم جایگاه خوبی رو داره.
و البته همچنان برای خوندن ملکوت مشتاقم. داستان ها هرچقدر بلندتر باشن به ایده‌آل و سلیقه‌ی من نزدیک ترند.
Profile Image for Amin.
418 reviews439 followers
March 13, 2020
کافی نیست که بگوییم بهرام صادقی نویسنده ای پیشرو است؛ یعنی حق مطلب را ادا نکرده ایم. صادقی پنجاه - شصت سال پیش، در میانه پروژه ساختن تمدن جدید و موج شهرنشینی از بیهودگی های مزمن و کسالت های روزمره ای حرف می زند که همراه با این زندگی جدید می آیند. اما حرف مهمتر و نهایی خودش را اتفاقا در داستان آخر می زند که به نظرم مهمترین داستان کتاب است و چهارصد صفحه دیگر را کامل می کند

بعد از بیان این روزمرگی ها و کسالت ها و بیهودگی ها در قالب ها و اشکال گوناگون، گاه با اطناب و گاه حتی در ظاهری بی سر و ته، به یک باره در داستان آخر میخ آخر را می کوبد و می گوید بیرون از این محیط اوضاع بدتر است؛ دلیلی دارد که مردم روی به این زندگی آورده اند؛ بازگشت به دوران پیشامدرن این جماعت راه کار نیست که از همان گریخته اند و اگر این بیهودگی و رخوت مدرن است، آن افتضاح و بدبختی سنتی و تاریخی است که بدان دچار بوده اند. بنابراین، رویکردش را اتفاقا پدیدارشناسانه می دانم که کل وضعیت را پروبلماتیک میداند و انگار راه حلی سرانگشتی برای بازگشت به یکی از دو وضعیت یا گرفتن وضعی میانه وجود ندارد. اینجاست که به نظرم شباهتهایی با ساعدی پیدا می کند و حتی از وی می گذرد. چقدر خواندن این داستانهای کلاسیک فارسی و یادگرفتن تاریخ از دلشان نیک و ارزشمند است، و البته حوصله خاص خودش را می طلبد
81 reviews42 followers
August 28, 2009
ما زندگی نمی کنیم.امثال ما فقط زندگی رو تماشا می کنن..."
Profile Image for Negar Khalili.
215 reviews77 followers
May 27, 2025
حقا که بعضی داستان‌هاش فوق‌العاده بودن. از اون داستانا که دوست داری ده بار بخونی و باز هم از توش چیز جدید در بیاری. واقعا عالی. البته نمی‌گم همه‌ی داستاناش در همین حد عالی بودن ولی مجموعاً فوق‌العاده بود و به مغز عجیب صادقی باز غبطه خوردم و باز حسرت خوردم که کاش بیشتر نوشته بود.
داستان‌هایی‌ش مثل داستان برای کودکان، سنگر و قمقمه‌های خالی، زنجیر، قریب‌الوقوع و ... خیلی خوب بودن و لایه‌های زیادی داشتن و واقعا با یه بارخوندنشون کم‌فایده‌ست. اما داستان مورد علاقه‌ی من غیرمنتظر بود. یه داستان به‌ظاهر ساده اما عالی. داستانی که تمام ابعاد زندگی بشری رو به‌سخره گرفت. شادخوارانه به سخره گرفت. لذت بردم واقعا.
در مجموع داستان‌هاش پیچیده بودن (در عین سادگی) ولی چندتایی داستان هم داشت که صادقی توشون خیلی واضح‌تر و مشخص‌تر بود و خود داستان هم کمتر پیچیده بود مثل داستان مهمان ناخوانده در شهر بزرگ. این داستان مثلا وضوح بیشتری داشت. گله و شکایت از زندگی چرند و بی‌معنای شهری، مسخرگی زندگی، خالی بودن و تمایل به خالی بودن از سر دهن‌پرکنی و... ولی مثلا یه داستانی مثل با کمال تاسف یا خود سنگر و قمقمه‌های خالی به شکل ترسناکی متحیرکننده بودن!
یه سری داستان هم داشت که کمابیش صمد بهرنگی‌طور بودن از نظر روایت، اما با ایده‌هایی کاملا متفاوت با بهرنگی.
مثل داستان هفت گیسوی خونین. مثلا اگر این داستان رو بهرنگی برای کودکان نوشته بود تهش یه داستان چپی در می‌اومد. ولی این لعنتی بهرام صادقی کلا همه‌چیز رو به سخره می‌گیره. چپ و راست براش نداره. کل زندگی مسخره‌ست براش. مسخره و غمگین...
به هر تقدیر من الان خیلی نمی‌تونم ریویوی مناسبی برای کتاب بنویسم تا یک بار دیگه بخونمش. شاید اون‌وقت دیدم بازتر بود.
پنج ستاره رو ندادم چون درسته بعضی داستاناش ده ستاره داشتن اما بعضیا سه ستاره‌ای بودن. گفتم به هر حال فرقی بین این و ملکوت فوق‌العاده‌ی پنج‌ستاره‌‌ای باشه :))
Profile Image for Hodove.
165 reviews176 followers
September 4, 2020
سنگر و قمقمه ‌های خالی مجموعه داستان های کوتاه منتشر شده‌ی بهرام صادقی حدفاصل‌ سالهای ۱۳۳۵ تا۱۳۴۶ه. همین دونستن تاریخ نگارش داستان‌ها، اثر رو قابل تامل می‌کنه. با این حال تفاوت بین داستان‌ها زیاده. صادقی طنز خاص و دوست داشتنی‌ای همه داشته که تو بعضی کارهاش نمود داره.
قصه‌های میانی کتاب رو بیشتر دوست داشتم: سنگر و قمقمه‌های خالی، غیر منتظر،سراسر حادثه، در این شماره کارهای خوبی بودند.
Profile Image for فهیم.
56 reviews27 followers
August 14, 2021
در حال حاضر" و حتی نفس فرشتگان هم ملولم می‌کند".

بالاخره تمومش کردم چیزی که وادارم می‌کرد ادامه بدم شخصیت‌های بهرام صادقی هستند. شخصیت‌هایی که کنار گوشمون نفس می‌کشند و خیلی عادیند اما وقتی روی کاغذ اورده می‌شند کلیشه‌ای و ابلهند. بهرام صادقی راوی زندگی‌هایی شبیه زندگی ماست می‌تونی فلان فامیلت رو ببینی که توی شهر بزرگی بلاتکلیفه و نقش "رحمان کریم" رو ایفا می‌کنه و دخترخاله‌ت که توی نقش فلور جاگرفته و بقیه شخصیت‌هایی که اسمشون رو یادم رفته‌.
Profile Image for Narjes Dorzade.
284 reviews298 followers
July 2, 2017
کتاب خوبی بود . بهرام صادقی در بعضی داستان ها فضاهای شلوغی رو توصیف می کرد که در آن ها یک چیز واحد وجود داشت و اون هم پوچی و بیهوده گی دنیای مادی بود .دیالوگ ها روان و خوب بودند و شخصیت ها به خوبی ساخته شده بودند . شاید چون همون طور که کیوان طهماسبیان نوشته این علاقه به سینما باعث ایجاد این فضا و یکدستی دیالوگ ها شده . در کل داستان ها خوب بودند اما منو به اون نهایت و تکامل ی که از داستان کوتاه انتظار داشتم نرسوندند .....
Profile Image for Ali.
Author 17 books676 followers
May 30, 2007
"Bahram Sadeghi, yet another Iranian modernist writer, is praised for both his several collection of short stories, some tinged with surrealistic humour, and his short novel Malakut (Heavenly Kingdom, 1961). Sadeghi's characters, failed government employees and frustrated intellectuals, are consumed by anxiety and terror, and at times even undergo Kafkaesque transmutations and mutilations.
با همین 24 داستان کوتاه، بهرام صادقی هنوز هم یکی از چهره های شاخص ادبیات معاصر ماست. در زمانی که این داستان ها نوشته شده (اغلب در دهه ی سی شمسی) بیش از نیمی از آنها بدعتی جالب در روال داستان گویی فارسی و زبان داستان کوتاه بوده است و بجرات می توان گفت سه چهارتای این داستان ها مثل "آقای مستقیم"، در زمان خود در ادبیات جهان هم نمونه بوده است.

پیش از انقلاب مصاحبه ای با بهرام صادقی داشته ام که می توانید اینجا بخوانید.
http://www.ali-ohadi.com/global/index...
Profile Image for Tara.
89 reviews89 followers
April 10, 2021
بعضیاش واقعا عالی بود هم از نظرم فرم و هم محتوا، ولی بعضیاش در حد یه کسی بود که برای سرگرمی داستان کوتاه مینویسه. ولی در کل خیلی خلاقانه بود و دست به تجربه‌های عجیب غریبی زده بود که تو خیلی از داستان‌هاش واقعا خوب نشسته بود. کاش بیشتر زندگی می‌کرد و چیزهای بیشتری می‌شد بخونیم ازش.
یک مشکلی که من همیشه تا حدی با داستان فارسی داشتم انتخاب اسم بود. همیشه یک جوری بود که سخت می‌شد ارتباط گرفت ولی اگه این کتاب رو می‌خونید سعی کنید به انتخاب اسم‌ها دقت کنید. به نظرم خیلی هوشمندانه و ظریف انتخاب شده.
12 reviews4 followers
April 29, 2015
چیزی که اذیتم میکنم فکر کردن به اینه که صادقی همه اینارو بین بیست تا بیست و چهارسالگیش نوشته.
Profile Image for Hana Hmp.
134 reviews38 followers
June 24, 2024
از نویسنده‌هایی که شهامت نوشتن دارن خوشم میاد. شهامت به این معنی که اجازه می‌دن تخیل گسترده و وسیعِ تو ذهنشون بیاد رو کاغذ و دست و پای خودشونو نمی‌بندن موقع داستان‌نوشتن. این‌جور نویسنده‌ها همیشه یه سوال خیلی مهم از خودشون می‌پرسن؛ اگر این‌طوری بشه چی؟ بهرام صادقی برام نمونه‌ی واضح این قبیل نویسنده‌هاست. مثلا از خودش می‌پرسه اگه بخوایم داستان‌های قهرمانی‌ای‌ مثل امیرارسلان نامدار رو مدرن بنویسیم چه اتفاقی میفته؟ و این کارو می‌کنه. داستانی می‌نویسه با تمام چارچوب‌های داستان افسانه‌ای و قهرمانی ولی با پایانی کاملا مدرن. نمی‌تونم بگم تمام داستان‌ها فوق‌العاده از آب دراومدن ولی چیزی از ارزش جرئت‌مندی کار صادقی کم نمی‌شه.
صادقی با همین شجاعتش در نوشتن تونسته شکل‌های مختلفی برای داستان‌هاش دست و پا کنه. مضمون اصلی داستان‌هاش ولی همچنان انسانیه که تمام و کمال از سنت کنده‌ نشده و در کلان‌شهر بزرگی مثل تهران سردرگمه و احساس تعلقی به این سبک زندگی نداره. این سبک زندگی که روزها بری اداره و شب‌ها هم بیای توی خونه‌ی کوچیکت تنهایی بخوابی. مدام نگران باشی که پولت کم نیاد و با اضطراب توی ذهنت حساب و کتاب کنی که آیا می‌تونم این خرج رو بکنم یا نه. مردنت هم برای کسی مهم نباشه و احتمال بدی اولین کسی که متوجه می‌شه تو مردی صاحب‌خونه‌ته و بیشتر از این که ناراحت مردن تو باشه، ناراحت بوگرفتن آپارتمانشه. صادقی در به تصویرکشیدن این سبک زندگی خشن و واقع‌گراست و از طنز استفاده‌ی خیلی زیادی می‌کنه. کارش رو هم بلده درباره‌ی دارک‌کمدی. من زیاد پیش میاد که موقع خوندن کتابی اونو ببندم و گریه کنم ولی کم پیش میاد کتاب رو ببندم و بلندبلند بخندم ولی موقع خوندن این کتاب چندبار همچین چیزی رو تجربه کردم.
حیف از تو بهرام صادقی، حیف از تو و ذهن درخشانت، طنز گزنده‌ت و شجاعتت. حیف از تو که نشد بیشتر دووم بیاری و انقدر زود مضمحل شدی، مضمحلت کردن.
Profile Image for Pooya Kiani.
414 reviews122 followers
December 29, 2016
داستان‌های پیشنهادی برای خوندن:
نمایش در دو پرده -
سنگر و قمقمه‌های خالی -
با کمال تاسف -
آقای نویسنده تازه‌کار است -
زنجیر -
آوازی غمناک برای یک شب بی‌مهتاب -
خواب خون -

سایر داستان‌ها رو اگر نخونید چیزی از بهرام صادقی از دست نرفته.

بهرام صادقی نسخه‌ی مدرن‌تر، کم‌گوتر، تکنیکال‌تر، پزشک‌شده و خیال‌پردازترِ جمال‌زاده‌ است.
متاسفانه! متاسفانه توضیح بیشتری نمی‌شه داد. خیلی ممکن‌هایی براش وجود داشته که عملی نشده.
کاش نصف این تعداد داستان می‌نوشت و با وسواس بیشتر. کاش دیرتر شروع به نوشتن می‌کرد.

این کتاب ارزش خریدن داره. نگران نباشید!

دو جمله‌ی دوست‌داشتنی برای من در متن کتاب:
صبح خبر آوردند وبا گرفته‌است، شب شنیدیم که نزدیک ظهر مرده است.

.مثل غریقی که دیگر به غرق شدن خود اطمینان دارد و اگر به کسی نگاه می‌کند برای طلب کمک نیست

ملکوت رو که بخونم، ریویوی سنگر رو هم بازنویسی می‌کنم.
Profile Image for Harir Heidary.
155 reviews32 followers
December 6, 2020
خب این کتاب در واقع مجموعه ای از داستان های کوتاه بود. بعضی از داستان هاش خیلی خوب بودند و شوخی ها و کنایه های به جا و درستی داشت. خصوصا از استفاده ای که از بعضی عناصر کلیشه ای کرده بود تا یه سری مفهوم به نسبت ساده ولی مهم رو برسونه لذت بردم. مثلا در داستان هفت گیسوی خونین، یه جورایی از هفت خوان رستم استفاده کرده بود و با عناصر جامعه ی خودش در موقع نوشتن داستان(حدودا دهه ی چهل شمسی) خیلی داستان جالبی رو از آب در آورده بود. چیزهایی که اصولا زیبا دونسته میشن توی این داستان زیبا نبودن، و زشتی ذات انسانی رو هم به خوبی نشون داده بود. کلیشه شکنی هاش رو هم بسیار دوست داشتم.
اما هرچند بعضی از داستان ها عالی بودند، ولی داستان هایی که از نظر من کاملا بی سر و ته و بی معنا بودند هم کم نبود. حالا یا من درک نکردم، یا واقعا ضعیف بودند. که خب باعث میشه به هیچ عنوان نتونم امتیاز بهتری رو بدم.
Profile Image for Bekhradaa.
142 reviews64 followers
February 4, 2019
۳۳۴
- ترس من از سرنوشتم نیست، می دانم در پایان کار چه انتظارم را می کشد؛ اما ترس من از جهل من است. اگر می دانستم چه کارم خواهند کرد ذره ای بیم نداشتم... من همیشه از مجهول می ترسم نه از معلوم
- اما اگر در نظر بیاوریم که این بدبختی امروز گریبانگیر همه است شاید اندکی از بار اندوهمان کاسته شود
- کاسته شدن از بار اندوه؟ این خودپسندی است. تازه مگر اندوه همین یکی است؟ وانگهی حساب اینکه دیگران هم به دلهره ما دچاراند یکی از انواع خودگولزنی است. باید ما فکر کنیم که چرا غم داریم، چرا دلهره داریم، چرا در زندگی مان نقاط مجهول داریم...

- پیش از آنکه به سراغمان بیایند از این مجهول ها و معلوم ها فرار کنیم
- اما فرار از حقایق؟
- این فرار از حقایق نیست، گریز از سرنوشت محتوم است. به هر حال عصیانی است و این خود ارزش دارد
Profile Image for Rana Heshmati.
633 reviews882 followers
نصفه-نیمه
May 4, 2015
داستان های
فردا در راه است، وسواس، کلاف سر درگم، گرد هم، داستان برای کوکان، غیر منتظر و با کمال تاسف
را خوانده ام و بهتر از چیزی بودند که فکر میکردم... ولی خب،
هنوز کامل نخوانده امش و نمیتوانم اظهار نظر کلی ای راجع به کتاب کنم.

ولی بعدها خواهم خواندش... :)
Profile Image for Hilda hasani.
165 reviews180 followers
September 9, 2023
خودش هوس خواندن سنگر و قمقمه‌ها را انداخته بود در دلمان، از قول گلشیری نقل می‌کرد که بهرام صادقی این‌جور آدمی بود، مثلا بعد مدت‌ها دورهمی‌ای گرفته بودیم که می‌دیدیم بهرام یکدفعه در شش و بش رفتن می‌افتاد که باید بروم نان بخرم و تا ده روز بعدی هیچکس خبری از او نداشت، بعد مرگش هم همین بود انگار هنوز همه منتظر بودند صادقی در را بزند و بیاید. هوشنگ گلشیری در شب ششم از شب‌های شعر گوته از جوانمرگی در نثر معاصر فارسی می گوید. به‌قول او تعبیری است که شاعر یا نویسنده قبل از چهل سالگی و یا کمتر زنده است یا مرده اما ممکن است دیگر از خلق و ابداع در او خبری نباشد. خودش را تکرار کند یا از حد و حدودی که در همان جوانی بدان دست یافته فراتر نرود و بعد از صادقی یاد می‌کند و می‌گوید:

«او در «سنگر و قمقه‌های خالی» نشان‌دهنده‌ی درخشان‌ترین نویسنده‌ی دوره‌ی خودش است؛ هنوز هم هستش. گاهی هم می‌نویسد، که آدم واقعا گریه‌اش می‌گیرد.»

باید اعتراف کنم که شنیدن این اصطلاح و دیدن تداومش در میان نویسندگان معاصر برایم دردناک بود و هفته‌ها فکرم را درگیر خودش کرده بود؛ اما علت این جوانمرگی و درجا زدن‌هایی چیست؟ گلشیری این موارد را می‌شمرد؛ -توقف در مرحله‌ی انقلاب مشروطه- که فکر می‌کنم مشروطیت پس از وقوع تمام نشد و هنوز هم در زندگی روزمره‌ی ما جاری‌ست و انگار از آنجا سرنوشت مردم در روال پیش‌برد سیاست این مملکت و مشق سیاست کردنشان تغییر پیدا کرد. حال در زمانه‌ای که از جوانمرگی این نسل مؤلفان حرف می‌زنیم نزدیک به هشتاد یا صدسالی است که بعد از چرند و پرند دهخدا داریم هنوز درجا می‌زنیم. در این درجا زدن اوج و فرود‌هایی هم بوده که به ادبیات معاصر قدرت داده است و آجر به آجر چیزی را که الان هستیم ساخته است اما در میان افت این خیزش‌هاست که جوان‌مرگی‌ها رخ می‌دهد. دومین مورد -فقدان تداوم فرهنگی- است، هر دلیلی را ببینیم مثلا قطع شدن جریان نهضت‌های فکری یا تأثیر عوامل فرهنگی باعث می‌شود جریان‌های فرهنگی فقط چند سال بتوانند دوام بیاورند و با داسی قطع شوند. و بعد از چند سال دوباره به عقب بازگشته و از نو شروع کنند سومی -رابطه‌ی نویسنده و ممیزان- است و چهارم -متفنن بودن- به این معنی که نویسندگان ما کار و بار اصلی‌شان نویسندگی نیست و خب این باعث می‌شود نقطه‌ای از زندگی‌شان برسد که از نوشتن جدا بیفتند. با پذیرش اینکه بهرام صادقی از جایی به بعد و حدودا بعد از نوشتن همین مجموعه داستان کوتاه‌های سنگر و قمقمه‌های خالی به جوانمرگی دچار می شود به‌نظرم اگر همین کتاب نمادی از ذهنیات اوست، اصلا دور از انتظار نبوده است؛ سنگر و قمقمه‌های خالی منظومه‌ای است که از گورستان دهان گشاد ذهن بهرام صادقی خارج شده است، فضاسازی داستان‌ها غالبا حسی از جنون آمیخته با تشویش و توهم را پیش چشم خواننده می‌گذارد. شاید در این مجموعه خیلی نباید انتظاری داشته باشیم که حتما تمامی داستان‌هایی که می‌خوانیم ساختار و تکنیک و حتی طرحشان سرجای خودشان است. بهرام صادقی انگار همان غریبه‌‌ی داستان «کلاف سردرگم» است که عکس‌هایش را می‌خواهد و نمی‌تواند خودش را به‌جا بیاورد. بله شاید از همین یک داستان فقط اسم آوردم و یکی از محبوب‌هایم را مشخص کردم. اما تعارف نداریم زندگی و به‌ظاهر داستان‌های بهرام صادقی که با هم فرقی ندارند، آدم‌ها را همان‌طور می‌بینیم که او درنظر داشت، یا می‌دید یا خودش بود؛ متوهم، درگیر با مرگ، گمشده در خود و به‌نظر من «زشت» و به‌نظر من غیرقابل اعتماد. جان‌های این کتاب تکان‌دهنده هستند، می‌گفتند وقتی صادقی راه می‌رفته از او داستان تراوش می‌کرده و حالا اوست که صلاح دیده که جان‌های آدم‌ها را کریه بداند و یا آنگونه که آدم‌ها را می‌دیده برایمان ترسیم کند و من هم به دیده‌ی منت می‌پذیرم. داستان‌های او عنصر جنون را در ساختار خود حل کرده‌اند، فضاسازی‌هایش زنده هستند، حتی اگر گاهی آنقدرها نفهمم چه دارد می‌گوید و اصلا دوست نداشته باشم در دنیای فانتزی یا حکایت‌واری که شاید لحظه‌ای به ذهنش جذاب آمده غرق شوم.
انگار بهرام صادقی در ذهن من همان‌طور که کت‌شلوار طوسی‌رنگ کهنه‌ش را که کمی‌هم قد شلوارش کوتاه می‌زند پوشیده در خیابان‌ها قدم می‌زند، یا نشسته به پشتی گوشه‌ی خانه‌اش لم داده و نگاهش خیره است ناگهان از او اطرافش به داستانی آغشته می‌شود؛ بعد سال‌ها کم‌کم این جرقه محو می‌شود و بعد او می‌رود تا در دل ازدواجی که هیچکس باورش نمی‌کرد در سال ۱۳۶۳ کنار سفره‌ی ناهار ناگهان بیفتد و بمیرد، در ۴۸ سالگی و بنظرم وقتی که خیلی قبل‌تر از آن جوانمرگ شده بود و من از این عارضه می‌ترسم.
Profile Image for Ali shahbaz.
10 reviews1 follower
April 13, 2012
نکته جالب در این مجموعه داستان برای من طنز جالب صادقی در بخش هایی از داستان است که در آن ها توهم واقعی بودن داستان را به چالش می کشد. یک نوع متافیکشن که من (با میزان مطالعات محدودم) در داستان نویسان دیگر ایران ندیده بودم.
همچنین فضای وهم آلود و سوررئال در بعضی از داستان ها زیباست مثل داستان "تدریس در بهار دل انگیز" .
Profile Image for Negin.satfard.
148 reviews40 followers
March 29, 2022
اوه، من دیگه واقعا نتونستم تنها داستان باقیمانده رو هم بخونم و واقعا کتاب رو تموم کنم!
دوست نداشتم، خسته کننده بود، شاید برای زمان ما اینطوره، اگر در همان سالهای نکارش کتاب-دهه ۳۰-۴۰- میخوندمش از شدت نوین و بدیع بودنش برای اون زمان خیلی عاشقش میشدم، ولی این یکی گویا از اون کتاباییه که “زمان” خرابش کرده
Profile Image for Parinaz.
117 reviews125 followers
August 25, 2024
آن‌وقت مگر…مگر شما مسلمان نیستید؟
همه با این‌که نمی‌دانستند واقعن چه هستند، سرشان را تکان دادند. تنها درویش زمزمه کرد:
ما ماتریالیست خداپرست هستیم.
_

داستان وسواس، کلاف سردرگم، سنگر و قمقمه‌های خالی، با کمال تاسف، زنجیر، تدریس در بهار دل‌انگیز و تاثیرات متقابل را دوست داشتم.
Profile Image for morteza.
14 reviews2 followers
December 31, 2018
بهرام صادقی رو باید توی این داستان های کوتاه شناخت تا در ملکوت.توی اکثر داستاناش طنز زیادی دیده میشدکه با هوش بالایی وارد داستان میشد و توی بعضی هاش طنزهایی بس تلخ.ویژگی دیگه ای که دیده میشد نوع روایتی بود که برای فیلم شدن گزینه های خوبی هستند.کما اینکه ازآثارش فیلم کوتاهم ساخته شده.باخوندن آثارش علاقمند بودنش به سینما رو میشد حس کرد...پزشک بودنش کمک خوبی به جزئیات داستاناش کرده و حتی در چند تاش شوخی هایی با پزشکی رو خیلی خوب وارد داستانش کرده. حقیقتا توی دوره ای که سنگروقمقه های خالی نوشته شده(1335-1341)یکی از بهترین کارهاست در داستان نویسی و بخصوص داستان کوتاه .
باکمال تاسف،کلاف سردرگم،فردا در راه است، سراسرحادثه،غیر منتظر،سنگر وقمقمه های خالی، قریب الوقوع،وسواس، هفت گیسوی خونین ومهمان ناخوانده درشهر بزرگ را از میان 24 داستانش درخشان تر میبینم.آدمی که این داستان هارو با دید عمیقش توی سن 20 تا 26سالگی نوشته بنظر من نبوغ بالایی داشته.
اگرچه تنها هستم، اما به بعضي چيزها اعتقاد دارم. براي همين است كه گريه نمي كنم و گاهي تار مي زنم. من به مردم عادي و بدبخت كه فقط زندگي مي كنند... چون كه ما زندگي نمي كنيم، امثال ما زندگي را تماشا مي كنند... من به آن آدم هاي گمنام عقيده دارم، كه عائله دارند، كه بايد شب زن و بچه شان را نان بدهند(سراسرحادثه)
رشته ی مهندسی فقط وسیله ای است كه با آن می توانم زندگی معمولی و مناسبی را ادامه بدهم و درعوض فرصت داشته باشم كه به هدفم نزدیك تر شوم(قریب الوقوع)
داستان قریب الوقوع این قدر حقیقی و واقعی بود برام که از شدت واقعی بودنش ترسیدم..

Profile Image for Kowsar.
13 reviews5 followers
February 13, 2024
تموم کردن کتاب برای من خیلی مشکل بود و نتونستم ارتباط بگیرم. شروع و میانه جالبی داشت و گاهی درون‌مایه قوی ولی پایان هیچ‌کدام از داستان‌ها خوب نبود. حتی پایان باز هم نداشت، پایانش بد بود!
Profile Image for آرش میراحمدیان.
Author 1 book22 followers
July 9, 2021
جالبه که کارهای صادقی توی دهه‌های ۳۰ و ۴۰ از خیلی داستان‌های امروزی مدرن‌ترن و جسارت بیشتری دارن (همینه که خوندن سنگر و قمقمه‌های خالی رو واجب می‌کنه).
مطمئناً همه‌ی داستان‌های مجموعه رو دوست ندارم ولی نمی‌تونم بگم از فلان داستان بدم اومد یا خوب نبود. پیشرفت نویسنده رو پله پله می‌تونین متوجه بشین (به خاطر همین توصیه می‌کنم داستان‌ها رو به همین ترتیبی که هستن بخونین)
سراسر حادثه، غیر منتظر، قریب‌الوقوع و هفت گیسوی خونین رو بیشتر از همه خوشم اومد.
Profile Image for مهسا.
246 reviews27 followers
January 30, 2021
برای بار دوم خوندم و، بیش‌پرداخته بود، آقا.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,074 followers
Read
April 4, 2008
بهرام صادقی در ۱۸ دی ۱۳۱۵ در نجف‌آباد به دنیا آمد. او تا سال ۱۳۳۴ در اصفهان زندگی کرد و سپس برای ادامه تحصیل در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران، به تهران سفر کرد.
از سن بیست سالگی هم‌زمان با تحصیل در رشتهٔ پزشکی، داستان‌هایش را در مجلات ادبی به چاپ می‌رساند. وی پس از سی سالگی کمتر می‌نوشت.اولین داستان کوتاه‌اش وقتی بیست سال سن داشت منتشر شد و «ملکوت»، تنها داستان بلندش، را در بیست و پنج ساله‌گی منتشر کرد.
مجموعه داستان «سنگر و قمقمه‌های خالی»، داستان بلند «ملکوت» و چند داستان کوتاه پراکنده، کل آثار او را تشکیل می‌دهند. همین دو کتاب چاپ شده آن‌قدر بود که او را از بزرگ‌ترین داستان نویسان معاصر ایران و صاحب سبکی پیشرو بدانند.
بهرام صادقی در شامگاه دوازدهم آذر ۱۳۶۳ به دلیل ایست قلبی در منزلش در تهران درگذشت.

آثار

• سنگر و قمقمه‌های خالی ناشر كتاب زمان (۱۳۴۹)
• ملکوت


Profile Image for Somayeh Farhadi.
71 reviews72 followers
December 7, 2015
بهرام صادقی از پیشروان داستان کوتاه فارسی است. داستان هایش حتی با مترهای امروزی هم قابل توجه اند و شاید "تحت تاثیر" نبودنشان دلیل ماندگاری شان بوده باشد.
Displaying 1 - 30 of 100 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.