Jump to ratings and reviews
Rate this book

جزیره

Rate this book
این داستان اول بار در سال ۱۳۶۳ چاپ شد

36 pages, ebook

First published April 1, 1984

2 people are currently reading
83 people want to read

About the author

غزاله علیزاده

17 books144 followers
او با مدرک لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه تهران، برای تحصیل در رشتهٔ فلسفه و سینما در دانشگاه سوربن به فرانسه رفت. وی پیشهٔ ادبی خود را از دههٔ ۱۳۴۰ و با چاپ داستان‌های خود در مشهد آغاز کرد.
وی که از بیماری سرطان رنج می‌برد بعد از دو بار اقدام ناموفق به خودکشی، سرانجام در ۲۱ اردیبهشت سال ۱۳۷۵ در روستای جواهرده رامسر، خود را از درختی حلق‌آویز کرد.

آثار:
* سفر ناگذشتنی
* دو منظره
* چهارراه
* تالارها
* شب‌های تهران
* خانه ادریسی‌ها

چهار اثر نخست در مجموعه‌ای با نام با غزاله تا ناکجا در سال ۱۳۷۸ توسط نشر توس منتشر شده‌است. کتاب خانه ادریسی‌ها سه سال پس از مرگ غزاله، جایزه بیست سال داستان‌نویسی را از آن خود کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (9%)
4 stars
20 (24%)
3 stars
37 (44%)
2 stars
13 (15%)
1 star
5 (6%)
Displaying 1 - 22 of 22 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,043 reviews657 followers
July 25, 2020
خوندن این کتاب هم داستانی داره.
خواب دیدم جایی شبیه جنگل های سریال دارک هستم، با همون اتمسفر که مغز استخون رو منجمد میکنه، خانم علیزاده رو دیدم ، چون قبلا عکسش رو دیده بودم شناختمش، یادم نیست حرف زدیم یا نه، یک بغل کتاب بهم داد گفت اینها همه کتابهای خود منن، چون خیلی کتاب دوست داری میدم به تو، کتابها رو گرفتم، موقع جدا شدن بهم گفت راستی! خیلی خوشگلی. و من بلند خندیدم . چشم باز کردم هنوز لبخند داشتم . خیلی حس خوبی داشتم ازم تعریف کرده بود .
توی بیداری تصمیم گرفتم کتاب مهمش رو بخونم، رسما دارم زیر بار کتابهای نخونده و در حال مطالعه له میشم، با این وجود گفتم باید برای ادای احترام هم که شده بخونمش. توی طاقچه فقط همین داستان کوتاه ازش بود و من نجات پیدا کردم...
.....
قلم نازنینی داشته خانم علیزاده، زیبا و مسحور کننده شبیه خودش
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
January 18, 2016
داستان در مورد گشت و گذار یکروزۀ بهزاد و نسترن به گفتۀ نویسنده در جزیره ای نزدیکِ گرگان، هستش... داستان چیزِ خاصی نداره ... دختر احساساتش رو راحت بروز میده، به نظر میرسه رفتارِ راحت و خودمانیِ نسترن دلِ معلمِ مدرسه حیدری رو بُرده... نمیشه تمامِ خوش برخوردیِ معلم رو به حسابِ مهمان نوازی اون گذاشت... برایِ نسترن گل میچینه و انگشتایِ اون زخمی و خون آلود میشه و حتی پی در پی سیگارِ زرِ خودش رو روشن میکنه تا نسترن با دستهایِ خودش به اون فندک بده
نسترن سرشار از احساسات هستش، ولی بهزاد یه مردِ بیق و نا امید که به گفتۀ خودش هیچ جایِ دنیا دیدن نداره... حیدری معلمِ جزیره با دیدن نسترن پر شور و حرارت شده، و البته احساسِ دانایی و همه چی بلد بودن رو هم در خودش داره، مثلاً موتور برقِ جزیره رو ساختِ آلمان میدونه و میگه محصولاتِ شوروی چیزِ دیگریست
گویا نسترن با وجودِ مهربانی از ساده لوح بودنِ مردم جزیره سوء استفاده میکنه و علتِ بیماریِ شوهر رو طلسمِ جادوگری به نامِ آسیه میدونه

دوستانِ گرانقدر، به هر حال داستانِ بدی نبود، و البته همانطور که گفتم چیزِ خاصی هم برای نقد کردن نداشت

پیروز باشید و ایرانی
Profile Image for Peiman.
652 reviews201 followers
June 1, 2024
همونطور که در ریویوی کتاب شب‌های تهران نوشتم، کتاب جزیره در واقع فصل پایانی کتاب شب‌های تهرانه، جایی که بهزاد و نسترن به جزیره‌ای میرن. نسترن و بهزاد به همراه آقای حیدری هر کدوم نماد یک دسته از انسانها رو بازی می‌کنند و در آخر بهزاد دگرگون شده نسترن رو میبینه.ه
Profile Image for Farnaz.
360 reviews124 followers
April 29, 2020
بالاخره چیزی از علیزاده خوندم که به دلم نشست. پرداخت درست و شخصیت پردازی درست و توصیف‌هایی که جا به جا در متن نشسته و شما رو تشویق می‌کنه که پیش برید
__________________________________________
زندگی او خوابگردی رنگ‌باخته‌ای بود که حتی خودش در آن حضور نداشت، از ضربه‌ی بیدار شدن می‌ترسید
__________________________________________
تو مثل درخت سیبی در اوایل شهریور. پس من هم درختی دارم
Profile Image for Sara.
64 reviews46 followers
July 7, 2021
شخصیت‌ پردازی و تصویرسازی خوبی داشت. باز هم از او خواهم خواند
"زندگی او خواب‌گردی رنگ‌باخته‌ای بود که حتی خودش در آن حضور نداشت، از ضربه‌ی بیدار شدن می‌ترسید"
Profile Image for Mohammad Hanifeh.
335 reviews88 followers
December 7, 2020
چند وقت پیش که گفتم تا حالا چیزی از غزاله علیزاده نخونده‌م، دوستی گفت «می‌تونم بگم هیچی از ادبیات نخونده‌ای»!
مسلمه که بسیار اغراق کرده؛ منتها خیلی دوست داشتم چیزی از ایشون بخونم و فعلاً تنها چیزی که دمِ دست بود، همین داستانِ کوتاهِ توی طاقچه بود.
از قلم نویسنده بسیار لذت بردم و شرح و توصیف‌هاش واقعاً عالی بود. حتماً سراغ آثار دیگه‌ش هم خواهم رفت بعداً.
Profile Image for Ghazal_Ra.
218 reviews134 followers
Read
October 14, 2021
اولین نوشته ای از غزاله علیزاده است که خوندم. خیلی دوست دارم خانه ادریسی هارو بخونم.
Profile Image for Niyousha.
631 reviews74 followers
February 25, 2024
کتابو چندسال پیش وقتی توی کلیولند زندگی میکردم از طاقچه خوندم، حس عجیبی بود بعد مهاجرت توی یه کتاب از جایی بخونی که خیلی خوب میشناسیش ولی فکر نمیکردی قشر تهرانی اسمشو شنیده باشن. امسال بعد مدتها رفتم ایران و یه روز هم رفتم بندرترکمن، متاسفانه نشد برم آشوراده ولی شنیدم که از وقتی آب خزر رفته پایین خیلی راحتتر میشه رفت.
Profile Image for کیه!؟.
120 reviews48 followers
April 3, 2022
بسم الله

سایه ی یک اسم بزرگ بر یک داستان کوچک!ا

14/1/1401

Profile Image for Kamand.
24 reviews
April 22, 2020
دیروز با خوندن نامه خودکشی غزاله علیزاده تو یه صفحه اینستاگرام باهاش آشنا شدم و شروع کردم سرچ کردن در موردش و چون همچنان ذهنم درگیرش بود امروز این کتاب و دانلود کردم و خوندم و خب، قطعاً باز هم ازش کتاب خواهم خوند.
Profile Image for Navid abshari.
5 reviews
September 26, 2020
داستانی کوتاه و یک عاشقانه آرام فضا سازی های نویسنده فوق العاده است و هر لحظه منتظر یک اتفاق هیجان گیز قرار میگیری اما اون اتفاق رخ نمیده و همه چیز در یک قرار همگانی به فراموشی سپرده میشه.
Profile Image for Motahare Ghaderi.
168 reviews72 followers
January 10, 2022
بی خبر از نیمه ی اول این داستان، خوندمش و کمی عجیب به نظر میرسید
اما قلم نویسنده ، خیلی ظریف و زیبا بود. کاملا مشخص بود برای هر جمله نویسنده از روحش و احساسش مایه گذاشته
و همین دوست داشتنیش می کرد.
شاعری لا به لای سطرها پنهان بود
Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
November 4, 2025
گاهی حسرت اين‌جور زندگی را دارم … يكى شدن با خاک و باران و آفتاب، اتكا به قدرت دست‌ها، خيش زدن و بذر پاشيدن، زمانى دراز به انتظار رويش گیاه نشستن؛ شب‌ها از زور خستگی به خوابى سنگين فرو رفتن، بى‌كابوس و بى‌رويا. حيف، نه همت و نه عادت داريم.
————————————————————————
آسیه در آرزوی عمان بود. ماهیِ نهنگِ شر! حوضچه‌ی مرا نمی‌خواست.
————————————————————————
در كنار تو امنيت دارم، با جهان به آشتی مى‌رسم. پيشترها شكل مبهمى داشت؛ به خانه‌ی ما مى‌آمدى، مى‌نشستی، من از آسيه حرف مى‌زدم، كم‌كم سبک مى‌شدم. وقتی مى‌رفتی تا مدتى بوى عطرت در اتاق مى‌ماند، تار و پود پارچه‌ی مبل و بالشچه‌ها آن را حفظ مى‌كرد.
روى تخت دراز مى‌كشيدم، ابرها را نگاه مى‌كردم. نيم ساعت پيش در باغ، انگار يک‌باره يخ چشم‌هایم آب شد؛ انبوه گل‌ها، برگ‌های خيس، موج‌هاى دريا و خورشيد رنگ خودشان را گرفتند، وقتی نفس مى‌كشيدم بوی زمین خیس را در خونم احساس می‌کردم، آدم‌ها دیگر دور نبودند … تو مثل درخت سیبی در اوایل شهریور. پس من هم درختی دارم.
Profile Image for Pardis Vosoughi.
41 reviews1 follower
February 18, 2020
“من هم در این جزیره یک جور بچه اردک زشتم.اهالی منطقه با اینکه دوستم دارند،احساس میکنند از جنس انها نیستم.در جزیره ای غریب،بین ابهای فراموشی ،اسیر شده ام.”
Profile Image for Aida Zare.
104 reviews2 followers
March 31, 2023
زیبایی این داستان توصیفش از محیط و فضاسازیه. وگرنه شخصیت‌هاش واقعا جالب نیستن؛ شاید مفهومی که می‌خواست برسونه تقابل دنیاهای انسان‌های مختلف بود ولی به نظرم برای این مفهوم زاویه‌ی دید خوبی نداشت.

https://taaghche.com/book/18335
Profile Image for Fatemeh Zj.
4 reviews
February 6, 2021
داستان از نظرم چندان جذاب و پرکشش نبود. کلی سوال‌های بی‌جواب و معلول‌های بی‌علت پشت سرش باقی موند. اولین داستانی بود که از غزاله علیزاده خوندم و یه کم ناامیدم کرد.
Profile Image for Behzad Ahmadi.
73 reviews4 followers
January 16, 2020
شاهکاری از غزاله علیزاده ... یک رمان کوتاه با روایتی فوق العاده .. به همه دوستان توصیه میکنم بخونند
Profile Image for نگار نصر.
27 reviews7 followers
August 12, 2019
جریان اینجوری بود که من یه داستان نوشته بودم به اسم جزیره و داشتم توی سرچ تلگرام دنبالش میگشتم که داستان جزیره ی خانم علیزاده رو دیدم . و واقعا از خوندنش لذت بردم . نویسنده میدونسته داره چیکار میکنه. از اینکه یه همچین نویسنده های خانم توانمندی داشتیم خیلی خوسحال شدم ولی ای کاش عمرش بیشتر کفاف میداد و ما شاهد درخشش بیشترش میشدیم.
Profile Image for Shiva.
4 reviews1 follower
July 21, 2018
سبک متن دلنشین بود. با شور و حرارت و اسرار آمیز
Profile Image for Sanaz.
126 reviews3 followers
May 18, 2019
داستان کوتاه ۱۹ صفحه ای بود که متن لطیفی داشت.
Displaying 1 - 22 of 22 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.