در دهه ی هشتاد مجموعه ای از رمان های «موفق» در ویترین جشنواره ها و بازار کتاب جای گرفتند؛ آثاری که هم با معیارهای مدرنیستی مثل «آشنایی زدایی برگزیده می شدند، و هم از همان اول «آشنا» می نمودند و پرفروش می شدند. چرا این رمان ها چنین موقعیتی پیدا کردند؟ ارزش ادبی شان در کدام مناسبات تاریخی و اجتماعی خلق و سنجیده شد؟ فرم های روایی و جهان های متنی آنها چه پاسخی به خاطره ی جمعی انقلاب و تجربه ی زیستن در جامعه ی پساانقلابی می دهند؟ این کتاب فرم های روایی پرتکرار در رمان های تقدیر شده ی دهه ی هشتاد را تحلیل می کند، و تلاش می کند یک وضعیت اجتماعی (اکنون) و یک خاطره ی تاریخی را از خلال این فرم ها بخواند. پرسش اصلی این است که ما (نویسندگان، انتخاب کنندگان و خوانندگان این رمان ها) در چه وضعیتی و در مواجهه با چه اضطراب هایی به این رمان ها روی آورده ایم؟ و این رمان ها در ساختار روایی خود چه پاسخی به اضطراب های ما داده اند؟ اگر ادبیات پاسخی نمادین است به یک وضعیت مادی، تفسیر این پاسخ هم چیزی درباره ی آن وضعیت به ما می گوید و هم چیزی درباره ی نهادهای اعتباربخش و مخاطبان و بازار کتابی که آن پاسخ را مقبول یافته اند.