عکاسی ایران و تاریخ آن نانوشته بسیار دارد و همین نوشته های گردآمده در ایـن كـتـاب خود نشانه ای است بر آن نانوشته ها. پس شاید فایده ی بنیادین گرد آمدن این نوشته های پراکنده انگیختن آدمها باشد برای نوشتن نانوشته ها. امید دارم خـودم هـم یکـی از ایـن آدمها باشم. باری، این نوشته های کوتاه و بلند برآمده از یک طرح پیشینی نیستند و قرار نیست هم نشینی آنها پیکری یکپارچه بسازد. یک چیز اینها را به هم می چسباند و آن نفس کلمه ی « عکس » است ـ این نوشته ها، کهنه ترینشان هجده سالگی را رد کرده و تازه ترینشان دوسه ساله اند. من عکاس همیشه با نفس کلمه ی « عکس » کلنجار رفته ام و این کلنجار گاه شده است خود عکس و گاه شده است کلمه؛ و البته نسبت عكـس و کلمه نسبتی است جذاب و معضل ساز که همیشه چشم و ذهن و دل مرا بـا خـود بـرده است. باری انباشتی از چنین کلماتی در این کتاب گرد آمده است. چاپ ۱۴۰۰