Jump to ratings and reviews
Rate this book

پای غول

Rate this book
سرآغاز داستان:
یال اسب ابلق به عرق نشسته بود و پره‌های منخرینش آنچنان می‌لرزید که می‌شد گفت که از صبح تا آن موقع که ساعتی از ظهر گذشته بود، یک نفس تاخته است. سوار به زیر آمد. قامتش را کشید و نگاهی به دورادور خود انداخت و مطمئن شد که چشمی نمی‌پایدش. دهنه را از دهان اسب بیرون کشید. دهنه آغشته به کف دهان اسب بود. زین را از گرده‌اش برداشت. خورجین را که لوله دو تفنگ از آن سر به بیرون کشیده بود، به سنگی تکیه داد. اسب به سوی جویبار گردن می‌کشید و سوار با یک دست پوزه اسب را گرفته بود و با دست دیگر گردن و گرده‌اش را تیمار می‌کرد. اسب از تشنگی بی‌طاقت بود و سوار می‌ترسید حیوان عرق چا شود. سوار قامتی بلند، ته‌ریشی جوگندمی و چشمانی سیاه و نافذ داشت...

چاپ اول ۱۳۵۳

170 pages, Paperback

First published April 1, 1974

About the author

ناصر شاهین پر

3 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
1 (100%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
No one has reviewed this book yet.

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.