خانوادهی مسعود در آخرین خانهی مسکونی نزدیک حرم زندگی میکنند، در محاصرهی هتلهای پرطبقه و چندستاره، وسط اسکلتهای فلزی پاساژهای درحالساخت. خیلیها چشمشان دنبال خانهی آنهاست، که این یکی را هم بخرند و بکوبندش. اما ظاهراً خراب کردن این مِلک ساده نیست: بهخاطر آن قبر وسط حیاط، بهخاطر همان میتی که چهل سال پیش آن وسط چالش کردهاند. ولی حالا هم قبر پدربزرگِ مسعود و هم خودِ خانه بهخاطر ساختوسازها و حفاریها شکاف خورده و روبهویرانی است. شکاف خانه به دل روابط خانوادگی هم تسری پیدا کرده، گویی از این درزها رازهای مگو بیرون زده. راز مگوی پدر خانواده، گریزش از عراق روزگار صدّام و راز مهمان کمحرفی که ناگهان سروکلهاش در مشهد و این خانه پیدا شده... قاسم فتحی در اولین رمانش سراغ تکهای از شهر مشهد رفته است که کوچههای قدیمی و تودرتو، مسافران، مناسبات اقتصادی خُرد و کلان و مذهب به آن هویتی بخشیده است که در هیچ شهر دیگری شبیه آن پیدا نمیشود. «زبانمان حالا آنقدر دراز شده که شبیه یک طناب دور گردنمان پیچیده و دارد خفهمان میکند. اگر لال بودم، حالا اوضاع فرق میکرد. همهی بدبختی ما زیر سرِ زبان است. اینکه باید دو جور زرزر کنی و وانمود کنی معنی خیلی از کلمهها را میدانی و صبح تا شب با مسافرها برای پیداکردن یک انگشتر اصل و سیدی فلان مجموعه بچرخی و دستآخر غر بشنوی و گشنه و تشنه دَم هتل ولت کنند و خودت با زبان خشک و فک هرزشده برگردی خانه به چه دردی میخورد؟ اصلاً کاسبی با زبانی که دو جور میچرخد و میشود همهی دار و ندار آدم مفت هم نمیارزد.»
اولین چیزی که تو این کتاب جلب توجه میکنه لحنشه. لحن روایت متفاوت، صمیمی و محاورهایه و گاهی هم لبخند به لبت میاره. با اینکه قلم نویسنده روان و تواناست و تسلط خوبی به فضا، زبان و جزئیات داستان داره اما جای پختگی بیشتری هم هست و بعضی اتفاقات میتونست عمیقتر باشه یا بیشتر و بهتر به شخصیتها بپردازه. در کل میشه با داستان همراه شد و در حد یه کتابِ کوتاه ۱۱۵ صفحهای قابل قبوله. ویرایش کتابرو دوست داشتم و مشخص بود ویراستار وقت گذاشته و با دقت داستانرو بررسی کرده. نوشتن اولین ریویوها از کتابهایی که تازه وارد بازار شدن یا کمتر دیده شدن کار سخت اما در عین حال لذت بخشیه. خوندن این کتاب باعث شد به آیندهی ادبی ایران امیدوار بشم و بدونم این کشور جوونایی هم داره که میشه بار مسئولیت سنگین ادبیات فارسیرو روی شونههاشون گذاشت.
خانهای در نزدیکی حرم امام رضا علیه السلام بین هتلها و هتلآپارتمانهای بلند و بالا. وسط حیاط این خانه یک سنگ قبر قدیمیست و همین باعث به وجود آمدن داستان شده است..