«کتاب فرم و خلاء» چهارمین رمان «روث اوزکی» نویسندهی خلاق، فیلمساز و کشیش ذن بودایی است که در آثارش به موضوعاتی مرتبط با علم، تکنولوژی، سیاست، محیط زیست، نژاد، مذهب، جنگ و فرهنگ عمومی جهانی میپردازد. رمانهای او که به بیش از سی زبان ترجمه شدهاند، اغلب بازتاب تجربیات و افکار متنوع این نویسنده در زندگی شخصی هستند. هر چند که هر نویسندهای در فرآیند خلق اثرش، خواهناخواه از جریان زندگی روزمره یا رخدادهایی که بر او حادث شده بهره میبرد، اما گویی برای اوزکی، هر اندیشهای که به وجدش میآورد، مسئولیتی هم بر دوشش میگذارد تا با تمام توان، آن اندیشه را در نوشتههایش به کار گیرد. رمان پیشین او «افسانهی اکنون» نیز بهنوعی بازتاب زندگی و دلمشغولیهای نویسنده است. نویسندهای که در اعماق وجودش خود را متعلق به هیچ کجا نمیداند و همین دستمایه خوبی است برای نشاندادن حس گمگشتگی یک ناظر انسانی. ناظری که دورادور در جهانی مملو از دستاوردهای علمی و تکنولوژیکی، صرفاً مشاهدهگر فرهنگها و رفتارهای دیگران و قضاوتهای آنهاست و نظرهایشان را دربارهی مسائل جهانی، بیهیچ داوری به تماشا مینشیند. روزهایی که مشغول خواندن «افسانه اکنون» بودم، همزمان شد با کنجکاویهایم دربارهی فلسفهی هایدگر و چه همزمانی حیرتآوری! برداشت اولیهی من این بود که نگاه اوزکی بسیار به تفکر هایدگر نزدیک و یا از آن متأثر است. پس از کند و کاوهایی در این باره، متوجه شدم که زیربنای رمان «افسانه اکنون»، آموزههای دگن ذنجی، یک استاد ذن بودایی است. آموزههایی که میتوان شباهت بسیاری بین آنها با نحوهی اندیشیدن هایدگر دربارهی مسائل بنیادین فلسفی پیدا کرد. هر چه «افسانه اکنون» را دقیقتر خواندم، عمیقتر یافتمش و پس از آن بود که متوجه شدم، اوزکی خود یک استاد ذن بودایی است که با ظرافت تمام، آموزههای دگن ذنجی را در رمانش گنجانده است. چنین کاری فقط از نویسندهای برمیآید که اندیشههای مورد نظر، با تاروپود وجودش درآمیخته باشند. ترجمهٔ آن کتاب و معرفی این نویسنده به مخاطبان فارسیزبان، برایم تجربهٔ دلچسبی بود. در پیِ یافتن فرصتی برای خواندن دیگر رمانهای نویسنده بودم که تازهترین رمان او منتشر شد : رمانِ «کتاب فرم و خلاء»، که با شوق خواندم و با اشتیاق ترجمهاش کردم. روث اوزکی برای نوشتن این رمان، برندهی «جایزه ادبیات داستانی زنان» در سال ۲۰۲۲ شد.