نمیدانم چرا، اما هنگام خواندن سمت روشن زندگی همان حس و حال مهیای رقصی در برف به سراغم آمد.
روایتها و رنج زنان این کتاب از همان جنس اند؛ زنهایی که در سکوت، درد میکشند و ادامه میدهند.
با این تفاوت که زنان "مهیای رقصی در برف" در گولاگ اسیر بودند، اما زنان"سمت روشن زندگی" در وطن خود، در ظاهر آزاد، گرفتارند و این شاید رنجبارتر باشد.