Jump to ratings and reviews

پروژه تاریخ شفاهی ایران

مصاحبه با علی‌نقی عالیخانی - پروژه تاریخ شفاهی ایران - دانشگاه هاروارد

430 pages, Audiobook

Published October 9, 1984

Loading...
Loading...

About the author

پروژه تاریخ شفاهی ایران در پاییز ۱۹۸۱-۱۳۶۰ در مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه هاروارد آغاز شد. این پروژه برای پژوهشگرانی که در پی مطالعه تاریخ سیاسی ایران هستند، منابع مهمی را فراهم می‌آورد: روایت‌های ۱۳۴ تن از بازیگران و تصمیم‌گیران اصلی وقایع مهم سیاسی ایران در دهه‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۶۰ با کسانی که از نزدیک شاهد این وقایع و تصمیمات بوده‌اند.

مجری این طرح حبیب لاجوردی و دستیار اصلی او در این پروژه ضیاء صدقی است و روند کلی کار، انجام مصاحبه‌ها و ایجاد فهرست موضوعات (نمایه) به دست این دو انجام شده است. همچنین شاهرخ مسکوب، شهلا حائری و جان مژدهی انجام بعضی از مصاحبه‌ها را به درخواست حبیب لاجوردی بر عهده داشته‌اند. کار پیاده کردن مصاحبه‌ها نیز بر عهده اما دلخانیان و شهین بصیری بوده است.

این پروژه ۸۹۶ ساعت از خاطراتی را ضبط کرده است که متعلق‌اند به نخست‌وزیران سابق، اعضای کلیدی کابینه‌ها، بخش‌های قانون‌گذاری، قضایی، رسانه‌ها و بخش خصوصی؛ رهبران قبائل، احزاب سیاسی، گروه‌ها مخالف، فرماندهان نیروهای مسلح، افسران ارشد سازمان امنیت (ساواک) و دیپلمات‌های خارجی که نقشی مهم در سیاست ایران داشته‌اند.

مصاحبه‌ها بنا بر تمایل مصاحبه‌شونده به زبان فارسی و انگلیسی انجام شده‌اند و از بین آن‌ها ۱۲۳ روایت به زبان فارسی و ۱۳ روایت به زبان انگلیسی هستند. مدت‌زمان هریک از مصاحبه‌ها از ۱ تا ۴۴ ساعت متغیر است. هر نوار ۶۰ دقیقه بوده و به طور میانگین در حدود ۲۱ صفحه فارسی مکتوب شده است. متن ۷۶۹ ساعت از مصاحبه‌ها پیاده شده و به‌شکل مکتوب درآمده است اما بعضی مصاحبه‌ها مکتوب نشده‌اند. ۶ روایت که معادل ۲۵ ساعت است تنها به‌صورت صوتی وجود دارند.

برای هریک از روایتگران، هر یک‌ساعت مصاحبه به همراه متن آن که به‌صورت پیاپی شماره‌گذاری شده‌اند، یک واحد مجزا را تشکیل می‌دهد. هم‌چنین هر نوار یا متن فهرست و نمایه منحصربه‌فردی دارند.

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
7 (87%)
4 stars
1 (12%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Ali Karimnejad.
360 reviews252 followers
August 15, 2026
آیا عالیخانی رو باید به عنوان تک‌ستاره دوران موفقیت اقتصادی دوران پهلوی قلمداد کنیم یا بیشتر این اعتبار رو باید به شخص شاه داد؟

اطلاعات بسیار خوب و مهمی رو می‌شه در مورد شخصیت و منش شاه از این مصاحبه‌ها بدست آورد که بنظرم هنوز هم که هنوزه برای بسیاری تازگی خواهد داشت. عالیخانی که آشنایی مستقیم او با شاه از سال 41 شروع می‌شه تا سال 48 که به قول خودش "ترتیبات استعفای خودش رو فراهم می‌کنه"، در مورد شخص شاه اینطور می‌گه که "شاه تا قبل از تاجگذاری (سال 46) یک شاه ترقی‌خواه بود ولی بعد از اون به تدریج خودکامه شد و بی‌جهت در تمام امور دخالت می‌کرد".

اگرچه این صرفا نقطه‌نظر شخصی عالیخانی هست، اما تا حد قابل قبولی با چیزهای دیگه‌‌ای که خوندم هم‌خوانی داره و از این جهت هم خیلی مهم هست که موقع اظهارنظر در مورد شاه و تحلیل رفتارهای او، یا انتساب صفات بخصوصی به شاه، فاکتور زمان رو لحاظ کنیم چون هم خود شاه و هم نحوه مملکت‌داری تفاوت‌های قابل توجهی در این دو دوره دارن. یک نکته مهم دیگه در خصوص این نقل قول، این هست که اگرچه تاجگذاری در سال 46 مهم بود اما اگر نگیم مهم‌تر از اون، لااقل یک اتفاق خیلی مهم دیگه‌ای که در تغییر سلوک شاه اهمیت داره قرارداد ذوب‌آهن با شوروی بود که سال 44 اتفاق افتاد. این قرارداد یک پاتک سیاسی-اقتصادی اساسی از طرف ایران به آمریکا بود که بنظرم یکی از نقاط طلایی کارنامه پهلوی هست، و عالیخانی و شخص شاه، هر دو نقش مهمی در اون داشتند.

ماجرا از این قراره که تاسیس ذوب‌آهن از زمان رضاشاه در برنامه توسعه ایران بود و همون زمان کارخانه‌ای در کرج به کمک آلمانی‌ها در حال احداث بود ولی بخاطر جنگ جهانی دوم نیمه‌کاره رها شد و تا سالها بعد برغم درخواست ایران از آمریکا و کشورهای بلوک غرب، اونها امتناع می‌کردند و هرگز تکمیل نشد. آخرین بار وقتی مذاکرات با آلمانی‌ها نهایی شده بود و ناگهان یک روز مانده با دخالت شخص رئیس جمهور آمریکا آلمانی ها عقب کشیدند و مذاکرات متوقف شد (سال 1339)، عالیخانی و شاه تصمیم گرفتند که در سفر شاه به شوروی (خرداد 1344) مساله تاسیس ذوب آهن رو محرمانه با شوروی مطرح کنن و برای اینکار عالیخانی از تجربه قبلی هندی‌ها در کار با شوروی جویا شد و از اونها قول مساعد گرفت که در صورت تیره شدن مجدد رابطه ایران و شوروی آیا می‌تونن روی تامین قطعات یدکی از هند حساب کنن. بعد از اون شاه اول به طور محرمانه موضوع را با شوروی مطرح می‌کنه و بعد از اینکه قول مساعد اون‌ها می‌گیره بعد مذاکرات پنهانی عالیخانی و تیمش با وزیران مربوطه شوروی جهت توافق جزئیات شروع می‌شه و در تمام این مدت ماجرا رو از سفیر آمریکا پنهان نگه می‌دارن مگر تا روزهای پایانی امضای قرارداد که سفیر آمریکا تقلای زیادی کرد ماجرا رو به هم بزنه ولی نهایتا قرارداد بسته شد. خصوصا که این قرارداد (که شامل ماشین‌سازی اراک، نساجی آذربایجان، و صادرات گاز ایران به شوروی هم می‌شد) آنچنان خوب و به نفع ایران بسته شده بود که شوروی از شدت عصبانیت یکی از وزرای مربوط به جزئیات این قرارداد رو بعد از بسته شدن اون به جهت نارضایتی از مفاد قرارداد برکنار کرد (به نقل از عالیخانی). بنظر من، این نقطه عطفی هست هم در سلوک شخصی شاه، هم در سیاست‌های خارجی و اداره امور داخلی. و البته بعد از تاجگذاری قطعا یک شمایل جدید و نامطلوب هم به خودش گرفت. انگار یک اعتماد بنفس و تکبری از این موفقیت بدست آورده بود که نه تنها احساس می‌کرد دیگه زیر نفوذ مطلق آمریکا نیست، بلکه قدرت تشخیص و اصلاح همه امور رو داره فلذا فقط لازمه سررشته همه امور رو خودش بدست بگیره.

این تغییر سلوک از این جهت خیلی مهمه که همین شاه، بعد از قائله خرداد 42 که تقریبا راهی جز کنارگذاشتن علم وجود نداشت، جهت اطمینان از رضایت آمریکایی‌ها شخصی مثل حسنعلی منصور رو به عنوان نخست‌وزیر انتخاب کرد که به خبر‌چینی برای آمریکایی‌ها شهره بود و عالیخانی هم بسیار از بی کفایتی و سطحی نگری او بد می‌گه در مصاحبه‌اش. پس اگر صرفا از جهت امور داخلی به قضیه نگاه کنیم چنین انتخابی جدا انتخاب بدی بود چون منصور نامناسب ترین کسی بود که در اون موقع می‌تونست و می‌بایست پلی بین مردم و حکومت برای پیش برد طرح اصلاحات ارضی و انقلاب سفید میشد. لذا جای تعجب هم نبود که منصور توسط مذهبیون تندرو ترور شد. ولی مساله اینجا سلوک شاه هست که در دقیقا در چنین مقطعی احساس می‌کنه باید بیشتر هوای آمریکایی‌ها رو داشته باشه، ولی کمتر از 2 سال بعد، شخصا برای موضوعی که می‌دونه آمریکایی‌ها رو بسیار ناراحت خواهد کرد اقدام می‌کنه.

در خصوص هویدا هم عالیخانی سربسته مسائلی رو عنوان می‌کنه که ظنّم راجع به شخصیت و منش هویدا رو بیشتر تقویت کرد. عالیخانی در جایی از مصاحبه‌هاش صراحتا عنوان می‌کنه که "هویدا نسبت به ایران هیچ حس دلسوزی نداشت و تمام اولویتش نه مصلحت و پیشرفت کشور، بلکه راضی نگه‌داشتن شاه و حفظ خودش در مقام نخست‌وزیری بود". حتی یک موردی رو در خصوص امیرهوشنگ دوَلّو عنوان می‌کنه که چطور هویدا به عالیخانی فشار میاورد برای صدور مجوز یک فقره انحصار (یا همچین چیزی) که تماما برخلاف تمام اصولی بود که عالیخانی با سختی زیاد در حال جا انداختن اون در فضای کشور بود. تمام این تقاضا صرفا برای جلب رضایت دوَلّو بود که شخص بی‌نهایت بی‌آبرو و فاسدی بود و متاسفانه نفوذ زیادی هم در شاه داشت و از نزدیکان شخص شاه به شمار می‌رفت. لذا باید هویدا رو شخصی قلمداد کرد که برای حفظ و تقویت موقعیت خودش، حاضر به هر کاری بود و هرگز مصلحت کشور براش اولویت نبود. البته جسته گریخته موارد دیگه‌ای هم مطرح می‌کنه که امکان ذکر همه اونها نیست.

اما مهم‌ترین سوالی که اساسا من رو متقاعد کرد به تمام این مصاحبه نسبتا طولانی گوش کنم این بود که "آیا عالیخانی رو باید به عنوان تک ستاره دوران موفقیت اقتصادی دوران پهلوی قلمداد کنیم یا بیشتر این اعتبار رو باید به شخص شاه داد؟" چنانکه خود عالیخانی هم بارها متذکر می‌شه، دلیل موفقیتش پشتیبانی کامل شاه از برنامه‌های او بود. اما در عین حال، همین عالیخانی هم ذکر می‌کنه که دلیل استعفاش هم دخالت‌های بی‌مورد شاه در همه امور، و البته ناتوانی و احساس خستگی مفرط ناشی از مقاومت در برابر درخواست‌های نزدیکان فاسد شاه بود. خصوصا در مواردی که هویدا به عنوان نخست‌وزیر برغم درک مسائل از مقابله با شاه خودداری می‌کرد و در عوض خود عالیخانی را مسئول پاسخگویی و توضیح به شاه کرده بود (وظیفه‌ای که قانونا بر عهده نخست‌وزیر بود و هویدا همیشه و عامدانه این کار رو به عنوان اهرم فشار در برابر هرگونه مقاومت وزیرانش استفاده می‌کرد) و در عمل عالیخانی رو در مقابل لشکری از چاپلوسان متملق شاه تنها می‌گذاشت برای او بسیار گران تمام شده بود. و خلاصه اینطور بود که عالیخانی احساس کرد بهتر است استعفا بدهد تا تنها مخالف اوامر ملوکانه نباشد. حقیقت اینه که افراد بسیار فاسد و بی‌کفایتی وارد حلقه نزدیکان شاه شده بودند و خود شاه هم به سبب اعتماد بنفس زیاد و دانش ضعیف و عامیانه از مسائل اقتصادی، در اواخر کار عالیخانی دخالت‌های مخرب زیادی انجام داد. من جمله اصرار به ثابت نگه‌داشتن قیمت‌ها و مبارزه با گران‌فروشی از طریق ماموران مخصوص شاه!

لذا، برای پاسخ به این سوال با وضعیت پیچیده‌ای مواجه هستیم. مطمئنا بسیاری از نوآوری‌ها و نحوه مدیریتی که عالیخانی بخرج داد تا اقتصاد شدیدا در رکود ایران رو نجات بده، بی‌تردید نتیجه ابتکار و خوش‌فکری شخص عالیخانی بود. اما در عین حال، هماهنگی کامل دستگاه‌های دیگه با او و آزادی عمل غیرعادی که عالیخانی در اصلاح امور برخوردار شد هم در یک سیستم دموکراتیک به سادگی بدست نمی‌آمد. لذا قطعا پشتیبانی شاه از این شخص و فراهم کردن ابزار لازم برای او هم اعتباری هست که باید به شاه داد. عالیخانی هرگز یک وزیر معمولی مثل سایر وزیران نبود و شاه شخصا کار او رو زیر نظر داشت. لذا با وجود همه فسادی که همیشه بود، کسی جرئت عرض‌اندام جلوی عالیخانی رو نداشت و او با قدرت کار رو به اون شکلی که میخواست پیش می‌برد. پس در واقع اگر بخوایم منصف باشیم، شکوفایی اقتصاد ایران قبل از رشد درآمدهای نفتی حاصل "اراده شاه + کاردانی عالیخانی" بود و در اون مقطع اگر این دو با هم نبود هرگز چنان اتفاقاتی نمی‌افتاد. و البته همین شاه هم به سبب تغییر سلکوش باعث شد یکی از پایه‌های این مجموع از کار بیوفته و اونوقت بود که عالیخانی دیگه دست تنها قادر به ادامه نبود و کاملا مستهلک شد و استعفا داد. یک جایی عالیخانی می‌گه "شاه همه اون چیزی رو که خودش ساخت رو با دستای خودش خراب کرد و از این جهت سرنوشت خودش و کل کشور ایران شبیه یک تراژدی هست". بنظرم فارغ از جنبه‌های رمانتیک این تشبیه، اما تا حد زیادی حرفش، مثل اکثر حرفهای دیگه‌اش درست بود.
Profile Image for Kowsar Bagheri.
516 reviews254 followers
February 14, 2026
شنیدن این مصاحبه برام بی‌نهایت آموزنده بود، انقدری که باید بارها بهش رجوع کنم. علینقی عالیخانی رو تکنوکراتی قانون‌مدار، با سواد، عمل‌گرا، سلیم‌النفس و صاحب‌اصول شناختم.
زمان حضورش در وزارت اقتصاد، توسعه رو نه صرفاً در قالب رشد اقتصادی، بلکه در چارچوب نهادسازی و حاکمیت قانون می‌فهمه. حمیتی که برای اصلاح ساختاری، مبارزه با فساد سیستماتیک، رد کردن رشوه‌ها، تن‌ندادن به فشارها، و اجرا کردن قانون بدون استثنا (حتی وقتی پای نزدیکان شاه یا و خاندان سلطنتی وسط بود) به خرج می‌ده، بسیار چشمگیره. زمانی ارزش این کارها بیشتر مشخص می‌شه که در نسبت با تیپیکال دولتمردان ایرانی می‌سنجی.
از طرفی، راوی منصف و صریحیه. نوک پیکان انتقادش فقط متوجه دیگران نیست. خودانتقادی داره و از اقرار به اشتباهاتش ابایی نداره.
بخش مربوط به دوران ریاستش در دانشگاه تهران (۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰) واقعاً حیرت‌انگیز بود. چیزهایی از فساد گسترده در سطوح مختلف دانشگاه تهران تعریف می‌کنه که واقعاً آشناست! تقریباً اکثر چیزهایی که می‌گه رو ما حتی در این سال‌ها (حداقل خودم ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۲) هم در دانشگاه تهران دیدیم. قدمت این فسادها و انقد ریشه‌دار بودنش واقعاً تکان‌دهنده‌ست. عقیم‌موندن تلاش‌هاش برای اصلاح ساختاری دانشگاه تهران و مقاومت منفی‌ای که در برابرش شکل گرفت، واقعاً متأثرکننده‌ست.
استعفاء دادن از یه منصب مهم در ساختار قدرت به‌نظرم سطح قابل‌توجهی از شجاعت اخلاقی، پایبندی متعهدانه به اصول، وجدان هوشیار و مناعت‌طبع نیازمنده که عالیخانی ازش برخوردار بود. جایی که احساس کرد نمی‌تونه در برابر ایده‌های اقتصادی اشتباه شاه، ایستادگی کنه، استعفاء داد. می‌تونست مثل خیلی از هم‌دوره‌هاش بمونه و مجری اوامر باشه ولی نکرد. یه نمونه‌ی برجسته‌ی دیگه به سال ۱۳۵۰ برمی‌گرده. عالیخانی مخالف حضور پلیس در دانشگاه بود. وقتی پلیس بی‌اجازه وارد محوطه‌ی پردیس مرکزی شد و دانشجوها رو سرکوب کرد، علی‌رغم اینکه خشم شاه رو برانگیخت، استعفاء داد. و جالبه هوشنگ نهاوندی جایگزینش شد که به قول عالیخانی با «خوش‌خدمتی» از ایده‌ی ورود پلیس به دانشگاه تهران حمایت کرد.
Profile Image for Arshia.
2 reviews
July 7, 2026
دکتر عالیخانی در این گفتگو به‌هیچ‌وجه به دنبال قهرمان‌سازی از خود یا توجیه گذشته نیست؛ بلکه بسیار صریح، بی‌پرده و متکی بر فکت‌ها و آمارهای دقیق صحبت می‌کند. از یک سو وقتی از دستاوردهای بزرگ اقتصادی آن دوران (مثل راه‌اندازی پیکان، ذوب‌آهن و ماشین‌سازی اراک) می‌گوید، آدم واقعاً تحسین می‌کند که چقدر آن نسل از تکنوکرات‌ها باسواد، دلسوز و وطن‌پرست بوده‌اند. از سوی دیگر، اصلاً چشمانش را روی واقعیت‌ها نمی‌بندد و کاملاً منصفانه و بدون حب و بغض، دست روی اشتباهات شاه، تصمیمات فردی او و ضعف‌های ساختاری دربار و ساواک می‌گذارد.
جذابیت این روایت شنیداری در این است که شما را دقیقاً به پشت صحنهٔ سیاست و تصمیم‌گیری‌های کلان آن دوران می‌برد. چالش‌ها و تقابل‌های او با وزرای دیگر، اتمسفر دولت هویدا و کلاً فضای دهه ۴۰ را طوری ترسیم می‌کند که انگار دارید یک مستند زنده را تماشا می‌کنید. با شنیدن این اثر تازه متوجه می‌شوید چرا اقتصاد ایران در یک دوره به آن شکوفایی بی‌سابقه رسید و چرا در دهه ۵۰، با سرازیر شدن بی‌حساب پول نفت، ساختار اقتصادی به هم ریخت.
در نهایت، این اثر صرفاً یک خاطره‌گویی معمولی یا روایت تاریخیِ خشک نیست؛ بلکه یک کلاس درس تمام‌عیار برای هر کسی است که می‌خواهد ریشه‌های مسائل امروز ایران را درک کند. لحن و بیان دکتر عالیخانی هم آن‌قدر روان و پویاست که اصلاً خسته‌کننده نمی‌شود. پنج ستاره واقعاً برای این اثر ارزشمند کم است؛ شنیدنش را به‌شدت پیشنهاد می‌کنم.
Profile Image for masoudfth.
68 reviews4 followers
November 29, 2025
عالی. بی‌بدیل. عالی‌خانی جذاب‌ترین سوژه بوده برایم. صراحت در کلام، انسانی والامنش و راسخ در گفتار و کردار، وطن‌پرست، ضد فساد و منطقی. بعضی از فرازهای گفت‌گو به‌وجد‌آورنده است. لاجوردی هم به موقع و به اندازه است.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews