What do you think?


قانون جاذبه
در شبی بارانی، زنی وارد کلانتری شهر کوچکی میشود تا به جرمش اعتراف کند: او سالها پیش، شوهر خشن و پرخاشگرش را از پنجرهٔ طبقهٔ یازدهم به پایین پرت کرده. حادثهای که اگرچه به عنوان خودکشی ثبت شده، اما عذاب وجدان این قتل، یکدم او را در تمام این سالها رها نکرده. زن امشب اینجاست تا خودش را به قانون و عدالت بسپارد. از سوی دیگر، روبروی او کمیسری نشسته که از زندگی و شغلش کلافه شده. کمیسر که از این اعتراف داوطلبانه شگفزده شده، تلاش میکند تا زن را از عمل خود منصرف کند. چرا که او معتقد است هرگز نمیتواند زنی را دستگیر کند که جامعه را از شرّ یک حرامزادهٔ تمامعیار نجات داده. گفتوگوی این دو نفر به مرور سمتوسویی غیرمنتظره پیدا میکند و به یک رویارویی طولانی بدل میشود؛ مملو از پرسشها، روایتهای خشونت خانگی، سکوتهای سنگین و تنشی اخلاقی. گفتوگویی دربارهٔ عدالت، اخلاق و سنگینی انتخابهای زندگی.
132 pages, Paperback
First published January 6, 2003
About the author
Jean Teulé
50 books291 followersJean Teulé est un romancier français, qui a également pratiqué la bande dessinée, le cinéma et la télévision.
Auteur de bande dessinée dans un premier temps, il a débuté à la télévision dans L'assiette anglaise de Bernard Rapp ou Nulle part ailleurs sur Canal+.
Homme de télévision, scénariste, comédien, cinéaste, il est avant tout écrivain. Ayant abandonné toute autre activité, il se consacre désormais à l’écriture. Il a publié, aux Éditions Julliard, Rainbow pour Rimbaud (1991), L'Œil de Pâques (1992), Ballade pour un père oublié (1995), Darling (1998) et Bord cadre (1999), Longues Peines, Les Lois de la gravité, Ô Verlaine ! (2004), Je, François Villon (2006), Le Magasin des suicides (2007). Finalement, en 2008 "Le Montespan". Tous ses livres sont publiés en poche aux éditions Pocket.
Il a également publié plusieurs bandes dessinées, basées essentiellement sur des photos retouchées.
À la ville, Jean Teulé est le compagnon de l'actrice Miou-Miou.
Auteur de bande dessinée dans un premier temps, il a débuté à la télévision dans L'assiette anglaise de Bernard Rapp ou Nulle part ailleurs sur Canal+.
Homme de télévision, scénariste, comédien, cinéaste, il est avant tout écrivain. Ayant abandonné toute autre activité, il se consacre désormais à l’écriture. Il a publié, aux Éditions Julliard, Rainbow pour Rimbaud (1991), L'Œil de Pâques (1992), Ballade pour un père oublié (1995), Darling (1998) et Bord cadre (1999), Longues Peines, Les Lois de la gravité, Ô Verlaine ! (2004), Je, François Villon (2006), Le Magasin des suicides (2007). Finalement, en 2008 "Le Montespan". Tous ses livres sont publiés en poche aux éditions Pocket.
Il a également publié plusieurs bandes dessinées, basées essentiellement sur des photos retouchées.
À la ville, Jean Teulé est le compagnon de l'actrice Miou-Miou.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 62 reviews
August 23, 2026
یک نکتهای درمورد آثار ژان تولی برای من خیلی جالبه، به همون نسبتی که نشر چشمه تلاش کرده در ایران، ازش یک نویسندهی تاپ بسازه، در نظر مخاطب به یک نویسندهی کاملاً معمولی تبدیل شده که نباید ازش توقع زیادی داشت. (البته طرفداران پروپاقرصی هم داره.) وقتی ریویوها رو میخوندم، دیدم خیلیها گفته بودن: «خب ژان تولی نوشته و توقع خاصی ازش نداشتیم!» دیدم چه جالب! منم همینطور!
اما بعد از خوندن یک کتابی که ازش متنفرم و دو تا کتابی که دراپ کردم، چرا باز رفتم سراغ ژان تولی؟ خب من انقدرها هم آدم بزرگواری نیستم که به یک نویسنده چهار بار فرصت بدم! صرفاً چون در موقعیت خیلی بدی بودم و میخواستم با کتاب گوش دادن وقت بگذرونم، انتخابش کردم. میدونستم هرچی گوش بدم به یک خاطرهی تلخ گره میخوره و در حقش ظلم خواهم کرد؛ پس ژان تولی رو انتخاب کردم تا کتاب خوبی رو حروم نکنم! نمیدونم من زیادی کلافه بودم و حوصلهی نق زدن به کتاب رو نداشتم یا واقعاً این یکی از بقیه بهتر بود!؟
اما همچنان سوال اصلیم از ژان تولی باقیست! غیرمنتظره و غیرقابلپیشبینی بودن به چه قیمتی؟ به قیمت تکهپاره شدن منطق داستانی و توهین به شعور مخاطب؟
این رو هم اضافه کنم که ترجمهی خانم زهرا قدیمی خیلی خوب بود! نمیدونم وفاداریش به متن اصلی تا چه حد باشه، اما از نظر روان بودن، انسجام و استفادهی بهجا از لغات و اصطلاحات واقعاً بالاتر از میانگین ترجمههای فارسی بود.
مرداد 405
اما بعد از خوندن یک کتابی که ازش متنفرم و دو تا کتابی که دراپ کردم، چرا باز رفتم سراغ ژان تولی؟ خب من انقدرها هم آدم بزرگواری نیستم که به یک نویسنده چهار بار فرصت بدم! صرفاً چون در موقعیت خیلی بدی بودم و میخواستم با کتاب گوش دادن وقت بگذرونم، انتخابش کردم. میدونستم هرچی گوش بدم به یک خاطرهی تلخ گره میخوره و در حقش ظلم خواهم کرد؛ پس ژان تولی رو انتخاب کردم تا کتاب خوبی رو حروم نکنم! نمیدونم من زیادی کلافه بودم و حوصلهی نق زدن به کتاب رو نداشتم یا واقعاً این یکی از بقیه بهتر بود!؟
اما همچنان سوال اصلیم از ژان تولی باقیست! غیرمنتظره و غیرقابلپیشبینی بودن به چه قیمتی؟ به قیمت تکهپاره شدن منطق داستانی و توهین به شعور مخاطب؟
این رو هم اضافه کنم که ترجمهی خانم زهرا قدیمی خیلی خوب بود! نمیدونم وفاداریش به متن اصلی تا چه حد باشه، اما از نظر روان بودن، انسجام و استفادهی بهجا از لغات و اصطلاحات واقعاً بالاتر از میانگین ترجمههای فارسی بود.
مرداد 405
July 16, 2026
نسبت به کتاب "خرزهره" بهتر بود و ایدهش من رو کمی به یاد فیلم "Anatomy of a Fall" انداخت. شروع جالبی داشت و خواننده رو کنجکاو میکرد ولی آخرش رو دوست نداشتم اما توقعم از ژان تولی چندان بالا نیست و نااُمید نشدم.
دفعه دیگه که برق قطع شد، میتونید از طاقچه این کتاب رو بخونید =))))
دفعه دیگه که برق قطع شد، میتونید از طاقچه این کتاب رو بخونید =))))
October 22, 2025
Meh.
ایده جالبی داشت که میتونست دارکتر باشه و هیجانانگیزتر. یه جورایی انگار داستان بلاتکلیف بود.
ایده جالبی داشت که میتونست دارکتر باشه و هیجانانگیزتر. یه جورایی انگار داستان بلاتکلیف بود.
July 31, 2026
حالا پس از پایان کتاب میتونم بگم که کتاب شروع و سیر داستانی خیلی جذاب و گیرایی داشت و شما میتونستید بسیار ملموس و بی نقص تمام صحنه ها و اتفاقات بین افسر ژیل و خانم پستچی را لمس کنید و در ذهنتان اون رو متصور بشید و زمانی که تلاش افسر ژیل را برای منصرف کردن خانم پستچی میدیدید در اواسط کتاب با خودتون اینگونه فکر میکردید و خوشحال میشدید که قطعا قراره پایان غیرمنتظره و زیبایی در انتظارتون باشه اما متأسفانه باید بگم که پایان اصلا به اون نحوی که در ذهنها شکل میگیره رقم نمیخوره و پایانی بشدت معمولی و غیر شگرفی رخ میده
میتونم بگم اثر معمولیای بود و به پای مغازه خودکشی و مخصوصا آدمخواران به هیچ وجه نمیرسه ولی میشه گفت خوندنش همچین خالی از لطف نیست.
سپاس بی کران که تا به اینجا پیش آمدید و دیدگاه بنده رو مطالعه فرمودید🖤🌹
Emrah
2026/07/31
میتونم بگم اثر معمولیای بود و به پای مغازه خودکشی و مخصوصا آدمخواران به هیچ وجه نمیرسه ولی میشه گفت خوندنش همچین خالی از لطف نیست.
سپاس بی کران که تا به اینجا پیش آمدید و دیدگاه بنده رو مطالعه فرمودید🖤🌹
Emrah
2026/07/31
April 30, 2025
TW Violences sexuelles
Je ne comprends pas que personne dans ces commentaires ne parle de la totale banalisation du viol collectif de la femme, permis par le policier. J'ai aimé le livre jusqu'à ce moment, mais le traitement de ce moment m'a complètement dégoûtée. C'est traité comme une anecdote, un détail.
Je ne comprends pas que personne dans ces commentaires ne parle de la totale banalisation du viol collectif de la femme, permis par le policier. J'ai aimé le livre jusqu'à ce moment, mais le traitement de ce moment m'a complètement dégoûtée. C'est traité comme une anecdote, un détail.
July 22, 2026
بعد از تجربهی «آدمخواران»، دوباره به ژان تولی فرصت دادم؛ با این امید که شاید این بار با داستان و سبک روایتش بیشتر ارتباط بگیرم، اما «قانون جاذبه» هم نتوانست نظر من را تغییر دهد.
تولی مثل همیشه سراغ بخشهای تاریک و ناراحتکنندهی انسان میرود؛ جایی که مرز بین قربانی و مجرم، عدالت و انتقام، و حقیقت و قضاوت چندان روشن نیست. ایدهی داستان جذاب است و اعترافی که در مرکز روایت قرار دارد، میتواند خواننده را درگیر کند؛ اما اجرای سرد، فاصلهی عاطفی با شخصیتها و فضای سنگین داستان باعث شد نتوانم ارتباط عمیقی با آن برقرار کنم.
مشکل من با آثار تولی شاید بیشتر از داستان، به سبک او برمیگردد. او موقعیتهای انسانی تلخ و تکاندهنده را انتخاب میکند، اما بیشتر از اینکه احساس همدلی ایجاد کند، خواننده را با حس ناراحتی و سنگینی تنها میگذارد. «آدمخواران» برای من یک تجربهی شوکهکننده بود و «قانون جاذبه» هم ادامهی همان مسیر تاریک را داشت.
نمیتوان انکار کرد که ژان تولی ایدههای جسورانهای دارد و موضوعاتی را انتخاب میکند که به راحتی فراموش نمیشوند؛ اما برای من، خواندن کتابهایش بیشتر شبیه روبهرو شدن با یک حقیقت تلخ بود تا لذت بردن از یک رمان.
در نهایت، فکر میکنم سبک ژان تولی برای همه مناسب نیست. اگر به داستانهای کوتاه، تلخ، روانشناختی و آزاردهنده علاقه دارید، آثارش میتوانند تأثیرگذار باشند؛ اما اگر دنبال شخصیتپردازی عمیق، همدلی با کاراکترها یا تجربهای لذتبخشتر از خواندن هستید، احتمالاً این نویسنده انتخاب مناسبی نخواهد بود.
تولی مثل همیشه سراغ بخشهای تاریک و ناراحتکنندهی انسان میرود؛ جایی که مرز بین قربانی و مجرم، عدالت و انتقام، و حقیقت و قضاوت چندان روشن نیست. ایدهی داستان جذاب است و اعترافی که در مرکز روایت قرار دارد، میتواند خواننده را درگیر کند؛ اما اجرای سرد، فاصلهی عاطفی با شخصیتها و فضای سنگین داستان باعث شد نتوانم ارتباط عمیقی با آن برقرار کنم.
مشکل من با آثار تولی شاید بیشتر از داستان، به سبک او برمیگردد. او موقعیتهای انسانی تلخ و تکاندهنده را انتخاب میکند، اما بیشتر از اینکه احساس همدلی ایجاد کند، خواننده را با حس ناراحتی و سنگینی تنها میگذارد. «آدمخواران» برای من یک تجربهی شوکهکننده بود و «قانون جاذبه» هم ادامهی همان مسیر تاریک را داشت.
نمیتوان انکار کرد که ژان تولی ایدههای جسورانهای دارد و موضوعاتی را انتخاب میکند که به راحتی فراموش نمیشوند؛ اما برای من، خواندن کتابهایش بیشتر شبیه روبهرو شدن با یک حقیقت تلخ بود تا لذت بردن از یک رمان.
در نهایت، فکر میکنم سبک ژان تولی برای همه مناسب نیست. اگر به داستانهای کوتاه، تلخ، روانشناختی و آزاردهنده علاقه دارید، آثارش میتوانند تأثیرگذار باشند؛ اما اگر دنبال شخصیتپردازی عمیق، همدلی با کاراکترها یا تجربهای لذتبخشتر از خواندن هستید، احتمالاً این نویسنده انتخاب مناسبی نخواهد بود.
December 31, 2025
۲/۵ 🌟
خب آخرین کتاب سال ۲۰۲۵ چندان کتاب جذابی از کار درنیامد!
از این نویسنده قبلا مغازه خودکشی و آدمخواران رو خوندم. آن دو به مراتب جذابتر و هیجان انگیزتر هستن!بخصوص آدمخواران.
در داستان جایی پلیس به زن که اومده خودش رو تسلیم کنه میگه:به هر حال این نیز بگذرد.برای شما هم میگذره! ولی در ادامه متوجه میشیم بعضی اتفاقات و یا بهتر بگم جنایات تا ابد دست از سر آدم برنمیدارند.
❄️پشیمونی مثل خاکستره،نه گرمت میکنه نه روشن...
❄️طبق معمول زندگی در ایران عزیز،در روزهای پر حادثهای بسرمیبریم.
امیدوارم سال جدید میلادی سال مهربونتری باشه برای ما...
ساعت ۲۵ دقیقه به سال ۲۰۲۶
خب آخرین کتاب سال ۲۰۲۵ چندان کتاب جذابی از کار درنیامد!
از این نویسنده قبلا مغازه خودکشی و آدمخواران رو خوندم. آن دو به مراتب جذابتر و هیجان انگیزتر هستن!بخصوص آدمخواران.
در داستان جایی پلیس به زن که اومده خودش رو تسلیم کنه میگه:به هر حال این نیز بگذرد.برای شما هم میگذره! ولی در ادامه متوجه میشیم بعضی اتفاقات و یا بهتر بگم جنایات تا ابد دست از سر آدم برنمیدارند.
❄️پشیمونی مثل خاکستره،نه گرمت میکنه نه روشن...
❄️طبق معمول زندگی در ایران عزیز،در روزهای پر حادثهای بسرمیبریم.
امیدوارم سال جدید میلادی سال مهربونتری باشه برای ما...
ساعت ۲۵ دقیقه به سال ۲۰۲۶
October 17, 2025
یه داستان کوتاه یا نوولا از ژان تولی، نویسنده مغازه خودکشی و آدمخواران که جفتش از بهترین کتاباییه که خوندم و همونها باعث شده توقعم از این نویسنده بالا بره.
زنی یک شب وارد اداره پلیس میشود و اعتراف میکند که همسرش رت به قتل رسانده؛ همسری که 10 سال پیش طبق گزارشهای پلیس خودکشی کرده، چون بارها بستری شده و قصد خودکشی داشته.
زن اعتراف میکند که خودش همسرش را کشته و...
موضوعش خیلی جالبه. چنین موقعیتی عجیب و کنجکاویبرانگیزه. داستان هم کوتاه و روونه و در خلال صحبتهای زن و پلیس شیفت شب، فلشبکهایی به گذشته و اتفاقات مختلف روایت میشه. هم زن هم پلیس گریزی به خاطراتشون میزنن و بازگو میکنن. زنی که تا ته داستان اسمش رو متوجه نمیشیم.
روند داستان و موضوعش جذاب بود اما تهش برای من ناتموم و مبهم بود.
نه مثل مغازه خودکشی بود که شوکه شم و نه مثل آدمخواران که نتیجهگیری داشته باشه.
بههرحال نوولای کوتاهی بود که میشه در یک یا دو نشست خوند و با خوی عجیب انسان بیشتر آشنا شد. البته بدون توجه به نتیجهگیری و پایانش.
زنی یک شب وارد اداره پلیس میشود و اعتراف میکند که همسرش رت به قتل رسانده؛ همسری که 10 سال پیش طبق گزارشهای پلیس خودکشی کرده، چون بارها بستری شده و قصد خودکشی داشته.
زن اعتراف میکند که خودش همسرش را کشته و...
موضوعش خیلی جالبه. چنین موقعیتی عجیب و کنجکاویبرانگیزه. داستان هم کوتاه و روونه و در خلال صحبتهای زن و پلیس شیفت شب، فلشبکهایی به گذشته و اتفاقات مختلف روایت میشه. هم زن هم پلیس گریزی به خاطراتشون میزنن و بازگو میکنن. زنی که تا ته داستان اسمش رو متوجه نمیشیم.
روند داستان و موضوعش جذاب بود اما تهش برای من ناتموم و مبهم بود.
نه مثل مغازه خودکشی بود که شوکه شم و نه مثل آدمخواران که نتیجهگیری داشته باشه.
بههرحال نوولای کوتاهی بود که میشه در یک یا دو نشست خوند و با خوی عجیب انسان بیشتر آشنا شد. البته بدون توجه به نتیجهگیری و پایانش.
November 2, 2025
دیگه کم کم دارم شک میکنم که ژان تولی شاهکارایی مثل مغازه خودکشی و آدمخواران رو چطوری نوشته
December 15, 2025
خیلی منو یاد بعضی از آثار یاسمینا رضا انداخت. اون وایب و اون فضا. فرضاً اگر اسم نویسنده رو نمیدونستم و یک صفحهی رندوم از این کتاب رو میذاشتن جلوم، احتمالاً فکر میکردم یاسمینا رضا راقم اون سطوره.
October 6, 2026
به نظرم به قوت دوتا اثر دیگه که از ژان تولی خونده بودم(مغازه خودکشی و آدمخواران)نبود.
August 14, 2026
وقتی «مغازهی خودکشی» رو خوندم گفتم ژان تولی قطعا نویسندهی مورد علاقهام نیست، «آدمخواران» نظرم رو عوض کرد دیدم چقدر توانایی داره تو توصیف همه چیز و چقدر تو رو غرق میکنه تو داستانش
و حالا «قانون جاذبه»
ساده بود، بدون هیچ اوج و فرود مشخصی که هیجانم رو بالا ببره ولی همین آرامشی که داشت، از درون متلاشیم کرد.
جوری که وقتی آخرین جمله رو خوندم و کتاب رو بستم، دنبال تیکهپارههای مغزم میگشتم که دوباره بزارمشون سر جاش.
و حالا «قانون جاذبه»
ساده بود، بدون هیچ اوج و فرود مشخصی که هیجانم رو بالا ببره ولی همین آرامشی که داشت، از درون متلاشیم کرد.
جوری که وقتی آخرین جمله رو خوندم و کتاب رو بستم، دنبال تیکهپارههای مغزم میگشتم که دوباره بزارمشون سر جاش.
August 7, 2017
J'étais très optimiste quant à la lecture de ce livre. Et tout le long, je me disais que Teulé allait me surprendre, que je n'allais pas être déçue, qu'il allait y avoir un rebondissement... Mais non. Quel dommage ! Je l'ai lu en seulement quelques heures mais j'ai été déçue et je suis restée sur ma faim en le refermant.
This entire review has been hidden because of spoilers.
July 15, 2026
تبریک به نویسنده برای نوشتن همچین داستان خسته کننده و بیمعنایی.
February 14, 2026
خیلی دوستش نداشتم، نه هیجان داشت نه چیز خاصی، مثل بقیه کتابهای این نویسنده نبود
July 14, 2026
به نظرم از مغازه خودکشی و آدمخوارن کار قویتر و پختهتری است. خواننده به قضاوت وا داشته میشود.
October 20, 2022
J'ai eu la chance de rencontrer Jean Teulé le 10 septembre 2022 lors d'une séance de dédicaces
Chaque lecteur repartait avec un grand sourire et un joli dessin sur son livre.
J'ai donc commencé la lecture de mon livre dédicacé mercredi 19 octobre. En fin d'après-midi, j'apprenais la mort de J Teulé. Une grande perte pour le monde littéraire.
Très belle lecture que ce repentir d'une femme qui a "poussé" son mari et, celui-ci obéissant aux lois de la gravité, s'est échoué sur l'asphalte.
Gravité de la situation qui hante la veuve pendant de longues années et qui la pousse à se dénoncer.
S'ensuit une rencontre avec un homme de loi qui va écouter l'histoire de cette femme.
Chaque lecteur repartait avec un grand sourire et un joli dessin sur son livre.
J'ai donc commencé la lecture de mon livre dédicacé mercredi 19 octobre. En fin d'après-midi, j'apprenais la mort de J Teulé. Une grande perte pour le monde littéraire.
Très belle lecture que ce repentir d'une femme qui a "poussé" son mari et, celui-ci obéissant aux lois de la gravité, s'est échoué sur l'asphalte.
Gravité de la situation qui hante la veuve pendant de longues années et qui la pousse à se dénoncer.
S'ensuit une rencontre avec un homme de loi qui va écouter l'histoire de cette femme.
April 27, 2026
ایدهی جالبی بود اما پایان بندی رو دوست نداشتم واقعا
قبلا از ژان تولی مغازه خودکشی رو خوندم و خب دوسش داشتم
چندان ارتباط نگرفتم، میتونست جالبتر پیش بره
قبلا از ژان تولی مغازه خودکشی رو خوندم و خب دوسش داشتم
چندان ارتباط نگرفتم، میتونست جالبتر پیش بره
September 22, 2026
میتونم بگم موقع خوندنش خیلی قشنگ داشتم تصویر سازی میکردم ، داستانش شروع جذابی داشت ، اما خیلی چیز بی نظیری نبود ، برای سرگرمی خوب بود.
۳۱ شهریور ۱۴۰۵
۳۱ شهریور ۱۴۰۵
June 13, 2026
داستان شروع خیلی خوبی داره ، ماجرای قتل هم خوب بد نیست ، ولی شما هر لحظه انتظار دارید که قاتل دست از اعتراف برداره و خودش رو ببخشه ولی حتی اگه زندان هم نمی رفت اون زن خودکشی می کرد که توی کتاب بهش اشاره شده برای همینه که پلیس اعترافش قبول میکنه که حداقل زنده بمونه
August 30, 2026
euuuh
j’avais l’impression de lire de l’absurde à la fin j’ai pas trop kiffé
mais sinon l’intrigue est sympa
j’avais l’impression de lire de l’absurde à la fin j’ai pas trop kiffé
mais sinon l’intrigue est sympa
May 28, 2026
کتاب واقعا مدر ن بود . ولی نوشته روی کتای انتظار من بالا برد . با خودم گفتم یعنی از نظر منتقدان این کتاب از مغازه خودکشی و آدم خواران بهتره؟
پس با امید کتاب رو باز کردم
خوب بود ولی نه اونطور که انتظار داشتم .
قطعا ارزش خوندن داره با توجه به حجم کمش
برای یه تعطیلی آخر هفته عالیه.
پس با امید کتاب رو باز کردم
خوب بود ولی نه اونطور که انتظار داشتم .
قطعا ارزش خوندن داره با توجه به حجم کمش
برای یه تعطیلی آخر هفته عالیه.
January 3, 2017
Un huis-clos fort intéressant et surprenant.
Une femme veut se livrer à la police et fait face à un policier qui contourne sa véritable fonction et fait preuve de compassion pour une situation somme toute fortement inattendue.
Cette femme a certes tué son mari, sans qu'aucun soupçon puisse être retenu contre elle, puisque le mari en question était suicidaire, s'étant raté à maintes reprises. Le matin même de sa mort, il sortait d'hopital pour une tentative ratée la veille ! Véritable tyran, il battait violemment sa femme physiquement et moralement !
Elle a pu ensuite vivre dix ans, mais avec de terribles remords, une paralysie musculaire envahissant son corps, des enfants menaçants et inquiétants.
Donc elle vient se livrer à la police le dernier soir avant que ce "meurtre" ne soit passé sous silence définitivement "grâce" à la prescription chère à la loi française.
Lorsque cette femme veut se livrer, le policier écoute son histoire. Mais il est pris d'un cas de conscience, car on peut facilement juger la situation qu'elle a pu connaitre. La mort du mari étant une délivrance pour tout le monde, on peut aisément clore l'affaire comme ce qui a finalement été le cas 10 années auparavant !
Le policier aurait du prendre la déposition, mettre en garde à vue la femme, et passer à l'histoire suivante, telles sont supposées être ses fonctions normales.
Ce ne sera pas le cas.
Toute l'histoire se passe dans le bureau, dans un face à face de plus en plus violent moralement, chacun restant sur sa position initiale.
Le livre est rapide à lire, coupé par de très nombreux chapitres (un peu inutile, mais cela permet d'avoir un nombre conséquent de pages et est considéré comme un livre et non pas une nouvelle ... )
On se laisse prendre au jeu, on ne veut pas lacher le livre, ce qui est preuve de réussite, on s'attache à l'histoire et aux personnages!
J'aime ce genre de situation, car cela donne des situations intenses, les huis-clos permettent à l'auteur de développer la personnalité des protagonistes !
Les huis-clos sont également un exercice de style. Car ce n'est pas évident d'intéresser sans ennuyer les lecteurs, en les laissant en haleine le plus longtemps possible, jusqu'à un final souvent déroutant !
Bref, encore une fois Jean Teulé, auteur reconnu du grand public, nous offre une oeuvre assez forte, facilement et rapidement lisible !
Notre encyclopédie numérique Wikipédia dit :
"La loi de la gravitation, ou loi de l'attraction universelle, découverte par Isaac Newton est la loi décrivant la gravitation comme une force responsable de la chute des corps et du mouvement des corps célestes"
=> Effectivement, c'est une bonne manière de voir les choses ... le titre du livre porte bien son nom !
Une femme veut se livrer à la police et fait face à un policier qui contourne sa véritable fonction et fait preuve de compassion pour une situation somme toute fortement inattendue.
Cette femme a certes tué son mari, sans qu'aucun soupçon puisse être retenu contre elle, puisque le mari en question était suicidaire, s'étant raté à maintes reprises. Le matin même de sa mort, il sortait d'hopital pour une tentative ratée la veille ! Véritable tyran, il battait violemment sa femme physiquement et moralement !
Elle a pu ensuite vivre dix ans, mais avec de terribles remords, une paralysie musculaire envahissant son corps, des enfants menaçants et inquiétants.
Donc elle vient se livrer à la police le dernier soir avant que ce "meurtre" ne soit passé sous silence définitivement "grâce" à la prescription chère à la loi française.
Lorsque cette femme veut se livrer, le policier écoute son histoire. Mais il est pris d'un cas de conscience, car on peut facilement juger la situation qu'elle a pu connaitre. La mort du mari étant une délivrance pour tout le monde, on peut aisément clore l'affaire comme ce qui a finalement été le cas 10 années auparavant !
Le policier aurait du prendre la déposition, mettre en garde à vue la femme, et passer à l'histoire suivante, telles sont supposées être ses fonctions normales.
Ce ne sera pas le cas.
Toute l'histoire se passe dans le bureau, dans un face à face de plus en plus violent moralement, chacun restant sur sa position initiale.
Le livre est rapide à lire, coupé par de très nombreux chapitres (un peu inutile, mais cela permet d'avoir un nombre conséquent de pages et est considéré comme un livre et non pas une nouvelle ... )
On se laisse prendre au jeu, on ne veut pas lacher le livre, ce qui est preuve de réussite, on s'attache à l'histoire et aux personnages!
J'aime ce genre de situation, car cela donne des situations intenses, les huis-clos permettent à l'auteur de développer la personnalité des protagonistes !
Les huis-clos sont également un exercice de style. Car ce n'est pas évident d'intéresser sans ennuyer les lecteurs, en les laissant en haleine le plus longtemps possible, jusqu'à un final souvent déroutant !
Bref, encore une fois Jean Teulé, auteur reconnu du grand public, nous offre une oeuvre assez forte, facilement et rapidement lisible !
Notre encyclopédie numérique Wikipédia dit :
"La loi de la gravitation, ou loi de l'attraction universelle, découverte par Isaac Newton est la loi décrivant la gravitation comme une force responsable de la chute des corps et du mouvement des corps célestes"
=> Effectivement, c'est une bonne manière de voir les choses ... le titre du livre porte bien son nom !
January 27, 2026
کتاب “قانون جاذبه” تموم شد!
من بهش 4/5 ستاره میدم🌟
بزارید باهاتون روراست باشم، من یک ریویو نوشتم و پاک کردم و این دومین ریویو هست که درمورد این کتاب مینویسم، و اگر بخوام خیلی خیلی روراست باشم باید بگم نظرم اولش کاملا متفاوت و منفی بود چون گیج شده بودم (هنوزم هستم)، ولی الان که چند دقیقه گذشت خیلی بهتر و شفاف تر میتونم نظر واقعیم رو بگم.
این سومین کتابی بود که توی این چندروز به قلم ژان تولی خوندم و موقتا هم آخرین اثرش خواهد بود تا مدتی بعد که به قلمش برگردم.
احساساتم به این کتاب واقعا فراوون بود و یک سیر عجیب غریب و پر فراز نشیب داشت که اول باعث شد حس کنم این کتاب رو دوست ندارم و میخوام بهش امتیاز کمی بهش بدم و بگم “وای این یکی از بدترین چیزاییه که خوندم” ، بعد هی جلوتر رفت و اینجوری شدم که، مگه میشه؟؟؟
مگه میشه انقدررررر حس های متفاوت داشته باشم به این داستان، و بعد کم کم باهاش همراه شدم.
داستان به طرز عجیب و قشنگی جدال بین عقل و احساس رو به ما نمایش میده و من واقعا از این حس گیجیای که داستان بهم داده لذت بردم و باید اضافه کنم که همیشه عاشق این دنیاهای فانتزی و خیالی ای هستم که تولی میسازه.
با اینکه همین الانش هم گیجم و نمیدونم دقیقا چی دارم مینویسم ولی میخوام از ارزش کتاب کم نکنم و به شما پیشنهادش کنم، البته که هنوز نمیدونم باید حق رو به منتقدان ادبی بدم یانه، نمیدونم این واقعا بهتری اثر تولی بود یانه، حتی نمیدونم مقایسه کردنش با آثار قبلیش درسته یانه؛ چون واقعا آثار و قلمش خیلی روند جالبی داشتن و دارن، هرکدوم نوع نوشتار و دنیاهای بشدت منفاوتی دارن و این برای من خیلی جالبه که همش از یک مغز بیرون اومده!
شاید در آینده بهتر و بیشتر بتونم درموردش حرف بزنم.
فعلا به شما خیلی زیاد پیشنهادش میکنم و امیدوارم که بخونید و حسابی لذت ببرید.
من بهش 4/5 ستاره میدم🌟
بزارید باهاتون روراست باشم، من یک ریویو نوشتم و پاک کردم و این دومین ریویو هست که درمورد این کتاب مینویسم، و اگر بخوام خیلی خیلی روراست باشم باید بگم نظرم اولش کاملا متفاوت و منفی بود چون گیج شده بودم (هنوزم هستم)، ولی الان که چند دقیقه گذشت خیلی بهتر و شفاف تر میتونم نظر واقعیم رو بگم.
این سومین کتابی بود که توی این چندروز به قلم ژان تولی خوندم و موقتا هم آخرین اثرش خواهد بود تا مدتی بعد که به قلمش برگردم.
احساساتم به این کتاب واقعا فراوون بود و یک سیر عجیب غریب و پر فراز نشیب داشت که اول باعث شد حس کنم این کتاب رو دوست ندارم و میخوام بهش امتیاز کمی بهش بدم و بگم “وای این یکی از بدترین چیزاییه که خوندم” ، بعد هی جلوتر رفت و اینجوری شدم که، مگه میشه؟؟؟
مگه میشه انقدررررر حس های متفاوت داشته باشم به این داستان، و بعد کم کم باهاش همراه شدم.
داستان به طرز عجیب و قشنگی جدال بین عقل و احساس رو به ما نمایش میده و من واقعا از این حس گیجیای که داستان بهم داده لذت بردم و باید اضافه کنم که همیشه عاشق این دنیاهای فانتزی و خیالی ای هستم که تولی میسازه.
با اینکه همین الانش هم گیجم و نمیدونم دقیقا چی دارم مینویسم ولی میخوام از ارزش کتاب کم نکنم و به شما پیشنهادش کنم، البته که هنوز نمیدونم باید حق رو به منتقدان ادبی بدم یانه، نمیدونم این واقعا بهتری اثر تولی بود یانه، حتی نمیدونم مقایسه کردنش با آثار قبلیش درسته یانه؛ چون واقعا آثار و قلمش خیلی روند جالبی داشتن و دارن، هرکدوم نوع نوشتار و دنیاهای بشدت منفاوتی دارن و این برای من خیلی جالبه که همش از یک مغز بیرون اومده!
شاید در آینده بهتر و بیشتر بتونم درموردش حرف بزنم.
فعلا به شما خیلی زیاد پیشنهادش میکنم و امیدوارم که بخونید و حسابی لذت ببرید.
November 10, 2025
حقیقتش رو بخواین، آماده بودم که ناامید شم. که تا حدودی شدم؛ ژان تولی تا ابد برای من مصداق بارز یه ایدهسوز بزرگ میمونه؛ کسی که نگاه درستی به مدرنیته داره اما انگار نمیتونه پردازش داستانیِ درستی رو برای ایدهاش انتخاب کنه. اما به زعم من (و ظاهراً منتقدانی که توی پیشگفتار کتاب بهشون اشاره شد) این کار، بهترین کار ژان تولیه. برعکس باقی کارهاش، این کتاب سختترین شروع رو داره. سوای ایدهی سادهی داستانی، شروع داستان (به لحاظ فنی و تکنیکی) چنان دافع و پسزننده بود که چندروز فقط ۲ صفحه و بعد یک هفته فقط ۳۰ صفحه خونده بودم تا بالاخره تونستم تمومش کنم. اما بعد از صفحهی ۳۰ام دیگه تا آخرشو یکنفس خوندم. طنز ژان تولی برای من معنایی نداره، نه بامزهست نه حتی از اون طنزهاست که توی ذهن آدم یه لبخندی بزنه. اما تصویرسازیهای سینماتیکش، تغییر موضع شخصیتها، ارزشزدایی از هنجارها (که یکی از ارکان اصلی مدرنیتهست)، تغییر جایگاه و جابهجا شدن اریکهی قدرت بین کاراکترها، و سوسپانسی که تا انتهای داستان ما رو معلق نگه میداره، واقعاً برای من زیبا و خواندنی بود. الانم نمیدونم سه بدم یا چهار. شما بخونید 3.5/5.
August 21, 2011
Jean Teulé nous livre ici un huis clos singulier qui oppose deux personnages hors du commun. D'un côté, il y a cette mère de famille désemparée qui vient s'accuser du meurtre de son mari, à quelques heures de la prescription de son crime. De l'autre, il y a ce lieutenant de police bourru, qui refuse d'arrêter la jeune femme. Selon lui, elle a réussi le crime parfait et a débarrassé la planète d'un être violent et sadique. Avec tout son talent, l'auteur nous décrit l'échange musclé entre les deux protagonistes et nous questionne sur les limites de la justice. Que ferions-nous à la place du policier ? Déciderions-nous d'enfermer cette femme qui ne supporte plus de porter le fardeau de la vérité ? Ou la liberté est-elle préférable en toute circonstance ? Autant de questions auxquelles chaque lecteur tentera d'apporter ses propres réponses ... Un livre grave et particulièrement efficace.
July 18, 2024
Quelle histoire ! Ça m’a retournée !! Incroyable roman de Jean Teulé basé sur une histoire vraie. Les personnages sont authentiques et tellement attachants. Ça se lit vite, on reste en haleine jusqu’à la dernière phrase, c’est un bonbon.
November 29, 2025
جالب بود ولی مثل کتاب های دیگر نبود
Read
February 5, 2026کتابی که فقط حول و محور دو شخصیت میچرخید ولی بسیار قشنگ بود و پر کشش مردم در برابر این کتاب دو دسته هستند یا عاشقشند یا ازش متنفرند
May 29, 2026
۴/۵ ⭐️
به نظرم واقعا در حق این کتاب بی انصافی شده و امتیازش پایینه. به نظر من واقعا در سبک خودش کتاب خوبیه. ( باید بگم من نظرم اینه که ۵ ستارهست، ولی صرفا واسه این نیم ستاره کم دادم که یکی دوتا کتاب محبوب تر داشتم.)
دومین اثری که بود که از ژان تولی میخوندم، اولیش مغازهی خودکشی بود. متوجهم که چرا اون کتاب به این شدت مورد توجه قرار گرفت، ایده نو بود پایان بندی بسیار شوکه کننده. اما این سبک کتاب برای من بسیار باارزش تر میشه.
کتاب ساختار فشرده و محدودی داره. مبتنی بر گفتوگو های پینگ پنگی هست، دو شخصیت اصلی داره، در یک مکان واحد روایت میشه، و حالت نمایشنامهای داره. تمام این ساختار فشرده، باعث میشه تمرکز از روی رویدادهای بیرونی برداشته بشه و یادآور درامهای اتاق بسته هست که فضا کوچک ، اما تنش بزرگی در جریانه.
نثر کوتاه و دقیق، توصیف ها پرجزئیات و گاها آشفته، متناسب با آشفتگی موقعیت و آشفتگی ذهن کاراکترهاست.
داستان دربارهی زنیه که بعد از ۱۰ سال، به قتل شوهرش اعتراف میکنه. و این داستان از یک پروندهی جنایی ساده به مسئلهی وجدان، گناه و قانون میرسه.
دربارهی اسم کتاب؛ قانون به یک مفهوم اشاره میکنه و جاذبه معنایی استعاری داره.
مرد تحت پیروی قانون بیرونی ( مجازات) هست و زن تحت پیروی قانون درونی ( وجدان ) هست که هرکدام برای به نتیجه رسیدن هریک از این قانونها مجبور به چنگ انداختن به دیگری میشن، به این صورت که زن برای آرام کردن وجدان خود خواستار مجازاته و مرد برای برقراری درست عدالت از وجدان خود کمک میگیره. در مجموع شاهد پارادوکسهای درونی شخصیتها هستیم و در هم تنیدگی تضادها چیزیه که ما هرروز درون تموم آدم ها مشاهده میکنیم.
خود کلمه جاذبه نه تنها به معنی کشش زمین و سقوط، بلکه به این معنی هست که با گذر زمان حقیقت برملا میشه و هیچ رازی در هوا معلق نمیمونه، و میل درونی آدمها به اینکه باهاشون طبق عدالت رفتار بشه، اونها رو به جایی که باید میکشونه. و حتی میتونه استعاره از جاذبهی گناه باشه که دیر یا زود آدمی رو پایین میکشه.
موضوع دیگهای که طی این کتاب بهش فکر میکردم این بود که، زن ده سال بار سنگینی رو به دوش میکشه ، سکوتش نشوندهندهی اینه که قتل، طی یک انفجار و جنون درونش رخ داده، نه قتلی سرد و برنامهریزی شده. و از طرفی اعترافش به پلیس شروع رهایی روانی هست نه تسلیم.
آیا واقعا باید مثل مابقی جنایتکارها باهاش رفتار بشه؟ آیا مجازاتش باید شخصیسازی بشه؟ هرکدوم از ما در موقعیت مرد بودیم، چیکار میکردیم؟ یا حتی در موقعیت زن؟
:))
به نظرم واقعا در حق این کتاب بی انصافی شده و امتیازش پایینه. به نظر من واقعا در سبک خودش کتاب خوبیه. ( باید بگم من نظرم اینه که ۵ ستارهست، ولی صرفا واسه این نیم ستاره کم دادم که یکی دوتا کتاب محبوب تر داشتم.)
دومین اثری که بود که از ژان تولی میخوندم، اولیش مغازهی خودکشی بود. متوجهم که چرا اون کتاب به این شدت مورد توجه قرار گرفت، ایده نو بود پایان بندی بسیار شوکه کننده. اما این سبک کتاب برای من بسیار باارزش تر میشه.
کتاب ساختار فشرده و محدودی داره. مبتنی بر گفتوگو های پینگ پنگی هست، دو شخصیت اصلی داره، در یک مکان واحد روایت میشه، و حالت نمایشنامهای داره. تمام این ساختار فشرده، باعث میشه تمرکز از روی رویدادهای بیرونی برداشته بشه و یادآور درامهای اتاق بسته هست که فضا کوچک ، اما تنش بزرگی در جریانه.
نثر کوتاه و دقیق، توصیف ها پرجزئیات و گاها آشفته، متناسب با آشفتگی موقعیت و آشفتگی ذهن کاراکترهاست.
داستان دربارهی زنیه که بعد از ۱۰ سال، به قتل شوهرش اعتراف میکنه. و این داستان از یک پروندهی جنایی ساده به مسئلهی وجدان، گناه و قانون میرسه.
دربارهی اسم کتاب؛ قانون به یک مفهوم اشاره میکنه و جاذبه معنایی استعاری داره.
مرد تحت پیروی قانون بیرونی ( مجازات) هست و زن تحت پیروی قانون درونی ( وجدان ) هست که هرکدام برای به نتیجه رسیدن هریک از این قانونها مجبور به چنگ انداختن به دیگری میشن، به این صورت که زن برای آرام کردن وجدان خود خواستار مجازاته و مرد برای برقراری درست عدالت از وجدان خود کمک میگیره. در مجموع شاهد پارادوکسهای درونی شخصیتها هستیم و در هم تنیدگی تضادها چیزیه که ما هرروز درون تموم آدم ها مشاهده میکنیم.
خود کلمه جاذبه نه تنها به معنی کشش زمین و سقوط، بلکه به این معنی هست که با گذر زمان حقیقت برملا میشه و هیچ رازی در هوا معلق نمیمونه، و میل درونی آدمها به اینکه باهاشون طبق عدالت رفتار بشه، اونها رو به جایی که باید میکشونه. و حتی میتونه استعاره از جاذبهی گناه باشه که دیر یا زود آدمی رو پایین میکشه.
موضوع دیگهای که طی این کتاب بهش فکر میکردم این بود که، زن ده سال بار سنگینی رو به دوش میکشه ، سکوتش نشوندهندهی اینه که قتل، طی یک انفجار و جنون درونش رخ داده، نه قتلی سرد و برنامهریزی شده. و از طرفی اعترافش به پلیس شروع رهایی روانی هست نه تسلیم.
آیا واقعا باید مثل مابقی جنایتکارها باهاش رفتار بشه؟ آیا مجازاتش باید شخصیسازی بشه؟ هرکدوم از ما در موقعیت مرد بودیم، چیکار میکردیم؟ یا حتی در موقعیت زن؟
:))
Displaying 1 - 30 of 62 reviews





























