در شبی بارانی، زنی وارد کلانتری شهر کوچکی میشود تا به جرمش اعتراف کند: او سالها پیش، شوهر خشن و پرخاشگرش را از پنجرهٔ طبقهٔ یازدهم به پایین پرت کرده. حادثهای که اگرچه به عنوان خودکشی ثبت شده، اما عذاب وجدان این قتل، یکدم او را در تمام این سالها رها نکرده. زن امشب اینجاست تا خودش را به قانون و عدالت بسپارد. از سوی دیگر، روبروی او کمیسری نشسته که از زندگی و شغلش کلافه شده. کمیسر که از این اعتراف داوطلبانه شگفزده شده، تلاش میکند تا زن را از عمل خود منصرف کند. چرا که او معتقد است هرگز نمیتواند زنی را دستگیر کند که جامعه را از شرّ یک حرامزادهٔ تمامعیار نجات داده. گفتوگوی این دو نفر به مرور سمتوسویی غیرمنتظره پیدا میکند و به یک رویارویی طولانی بدل میشود؛ مملو از پرسشها، روایتهای خشونت خانگی، سکوتهای سنگین و تنشی اخلاقی. گفتوگویی دربارهٔ عدالت، اخلاق و سنگینی انتخابهای زندگی.
Jean Teulé est un romancier français, qui a également pratiqué la bande dessinée, le cinéma et la télévision.
Auteur de bande dessinée dans un premier temps, il a débuté à la télévision dans L'assiette anglaise de Bernard Rapp ou Nulle part ailleurs sur Canal+.
Homme de télévision, scénariste, comédien, cinéaste, il est avant tout écrivain. Ayant abandonné toute autre activité, il se consacre désormais à l’écriture. Il a publié, aux Éditions Julliard, Rainbow pour Rimbaud (1991), L'Œil de Pâques (1992), Ballade pour un père oublié (1995), Darling (1998) et Bord cadre (1999), Longues Peines, Les Lois de la gravité, Ô Verlaine ! (2004), Je, François Villon (2006), Le Magasin des suicides (2007). Finalement, en 2008 "Le Montespan". Tous ses livres sont publiés en poche aux éditions Pocket.
Il a également publié plusieurs bandes dessinées, basées essentiellement sur des photos retouchées.
À la ville, Jean Teulé est le compagnon de l'actrice Miou-Miou.
۲/۵ 🌟 خب آخرین کتاب سال ۲۰۲۵ چندان کتاب جذابی از کار درنیامد! از این نویسنده قبلا مغازه خودکشی و آدمخواران رو خوندم. آن دو به مراتب جذابتر و هیجان انگیزتر هستن!بخصوص آدمخواران. در داستان جایی پلیس به زن که اومده خودش رو تسلیم کنه میگه:به هر حال این نیز بگذرد.برای شما هم میگذره! ولی در ادامه متوجه میشیم بعضی اتفاقات و یا بهتر بگم جنایات تا ابد دست از سر آدم برنمیدارند.
❄️پشیمونی مثل خاکستره،نه گرمت میکنه نه روشن...
❄️طبق معمول زندگی در ایران عزیز،در روزهای پر حادثهای بسرمیبریم. امیدوارم سال جدید میلادی سال مهربونتری باشه برای ما... ساعت ۲۵ دقیقه به سال ۲۰۲۶
یه داستان کوتاه یا نوولا از ژان تولی، نویسنده مغازه خودکشی و آدمخواران که جفتش از بهترین کتاباییه که خوندم و همونها باعث شده توقعم از این نویسنده بالا بره. زنی یک شب وارد اداره پلیس میشود و اعتراف میکند که همسرش رت به قتل رسانده؛ همسری که 10 سال پیش طبق گزارشهای پلیس خودکشی کرده، چون بارها بستری شده و قصد خودکشی داشته. زن اعتراف میکند که خودش همسرش را کشته و... موضوعش خیلی جالبه. چنین موقعیتی عجیب و کنجکاویبرانگیزه. داستان هم کوتاه و روونه و در خلال صحبتهای زن و پلیس شیفت شب، فلشبکهایی به گذشته و اتفاقات مختلف روایت میشه. هم زن هم پلیس گریزی به خاطراتشون میزنن و بازگو میکنن. زنی که تا ته داستان اسمش رو متوجه نمیشیم. روند داستان و موضوعش جذاب بود اما تهش برای من ناتموم و مبهم بود. نه مثل مغازه خودکشی بود که شوکه شم و نه مثل آدمخواران که نتیجهگیری داشته باشه. بههرحال نوولای کوتاهی بود که میشه در یک یا دو نشست خوند و با خوی عجیب انسان بیشتر آشنا شد. البته بدون توجه به نتیجهگیری و پایانش.
Je ne comprends pas que personne dans ces commentaires ne parle de la totale banalisation du viol collectif de la femme, permis par le policier. J'ai aimé le livre jusqu'à ce moment, mais le traitement de ce moment m'a complètement dégoûtée. C'est traité comme une anecdote, un détail.
خیلی منو یاد بعضی از آثار یاسمینا رضا انداخت. اون وایب و اون فضا. فرضاً اگر اسم نویسنده رو نمیدونستم و یک صفحهی رندوم از این کتاب رو میذاشتن جلوم، احتمالاً فکر میکردم یاسمینا رضا راقم اون سطوره.
J'étais très optimiste quant à la lecture de ce livre. Et tout le long, je me disais que Teulé allait me surprendre, que je n'allais pas être déçue, qu'il allait y avoir un rebondissement... Mais non. Quel dommage ! Je l'ai lu en seulement quelques heures mais j'ai été déçue et je suis restée sur ma faim en le refermant.
This entire review has been hidden because of spoilers.
J'ai eu la chance de rencontrer Jean Teulé le 10 septembre 2022 lors d'une séance de dédicaces Chaque lecteur repartait avec un grand sourire et un joli dessin sur son livre. J'ai donc commencé la lecture de mon livre dédicacé mercredi 19 octobre. En fin d'après-midi, j'apprenais la mort de J Teulé. Une grande perte pour le monde littéraire. Très belle lecture que ce repentir d'une femme qui a "poussé" son mari et, celui-ci obéissant aux lois de la gravité, s'est échoué sur l'asphalte. Gravité de la situation qui hante la veuve pendant de longues années et qui la pousse à se dénoncer. S'ensuit une rencontre avec un homme de loi qui va écouter l'histoire de cette femme.
ایدهی جالبی بود اما پایان بندی رو دوست نداشتم واقعا قبلا از ژان تولی مغازه خودکشی رو خوندم و خب دوسش داشتم چندان ارتباط نگرفتم، میتونست جالبتر پیش بره
همین الان کتاب قانون جاذبهی ژان تولی رو تموم کردم. نمیدونم تا حالا گفتم یا نه اما من عاشق فضاهای داستانهای ژان تولیام فضاهایی به سختیسخت و انسانهای جدا شده از جهان خویش، در حال دست و پا زدن در منجلاب زندگی. بیش از این کتاب مغازه خودکشی، خرزهره و آدمخواران را خواندم هر کدام را یکجور دوست داشتم. و حالا قانون جاذبه؛ داستان از زنی که نزد پلیس شیفت شب ادارهپلیس میرود تا به گناهی اعتراف کند. اعترافی که توام با سختی آدمهای داستان و زندگی و مواجه با درد و رنج است. و ما با شروع اعتراف زن رفت و برگشتی به زمان گذشته و حال داریم. داستانی با توصیفات خیره کننده که کاملا در ذهن تصویر سازی میشود. کتابی که بیش از اینکه داستان بگوید و با روایت شما را درگیر کند، انسان و انسانیت را به قلم میکشد و این حاصیت قلم ژان تولی است که خود باید در داستانها ریز شوید و نکات را دریابید.
پس نمیتوان از شخصیت پردازی و تعلیق گفت(گرچه چند پیچش داستانی شوکه کننده داشت) چرا که اصل داستان در وجود هر آدم شکل میگیرد.
داستان شروع خیلی خوبی داره ، ماجرای قتل هم خوب بد نیست ، ولی شما هر لحظه انتظار دارید که قاتل دست از اعتراف برداره و خودش رو ببخشه ولی حتی اگه زندان هم نمی رفت اون زن خودکشی می کرد که توی کتاب بهش اشاره شده برای همینه که پلیس اعترافش قبول میکنه که حداقل زنده بمونه
کتاب واقعا مدر ن بود . ولی نوشته روی کتای انتظار من بالا برد . با خودم گفتم یعنی از نظر منتقدان این کتاب از مغازه خودکشی و آدم خواران بهتره؟ پس با امید کتاب رو باز کردم خوب بود ولی نه اونطور که انتظار داشتم . قطعا ارزش خوندن داره با توجه به حجم کمش برای یه تعطیلی آخر هفته عالیه.
کتاب “قانون جاذبه” تموم شد! من بهش 4/5 ستاره میدم🌟
بزارید باهاتون روراست باشم، من یک ریویو نوشتم و پاک کردم و این دومین ریویو هست که درمورد این کتاب مینویسم، و اگر بخوام خیلی خیلی روراست باشم باید بگم نظرم اولش کاملا متفاوت و منفی بود چون گیج شده بودم (هنوزم هستم)، ولی الان که چند دقیقه گذشت خیلی بهتر و شفاف تر میتونم نظر واقعیم رو بگم. این سومین کتابی بود که توی این چندروز به قلم ژان تولی خوندم و موقتا هم آخرین اثرش خواهد بود تا مدتی بعد که به قلمش برگردم. احساساتم به این کتاب واقعا فراوون بود و یک سیر عجیب غریب و پر فراز نشیب داشت که اول باعث شد حس کنم این کتاب رو دوست ندارم و میخوام بهش امتیاز کمی بهش بدم و بگم “وای این یکی از بدترین چیزاییه که خوندم” ، بعد هی جلوتر رفت و اینجوری شدم که، مگه میشه؟؟؟ مگه میشه انقدررررر حس های متفاوت داشته باشم به این داستان، و بعد کم کم باهاش همراه شدم. داستان به طرز عجیب و قشنگی جدال بین عقل و احساس رو به ما نمایش میده و من واقعا از این حس گیجیای که داستان بهم داده لذت بردم و باید اضافه کنم که همیشه عاشق این دنیاهای فانتزی و خیالی ای هستم که تولی میسازه. با اینکه همین الانش هم گیجم و نمیدونم دقیقا چی دارم مینویسم ولی میخوام از ارزش کتاب کم نکنم و به شما پیشنهادش کنم، البته که هنوز نمیدونم باید حق رو به منتقدان ادبی بدم یانه، نمیدونم این واقعا بهتری اثر تولی بود یانه، حتی نمیدونم مقایسه کردنش با آثار قبلیش درسته یانه؛ چون واقعا آثار و قلمش خیلی روند جالبی داشتن و دارن، هرکدوم نوع نوشتار و دنیاهای بشدت منفاوتی دارن و این برای من خیلی جالبه که همش از یک مغز بیرون اومده! شاید در آینده بهتر و بیشتر بتونم درموردش حرف بزنم. فعلا به شما خیلی زیاد پیشنهادش میکنم و امیدوارم که بخونید و حسابی لذت ببرید.
حقیقتش رو بخواین، آماده بودم که ناامید شم. که تا حدودی شدم؛ ژان تولی تا ابد برای من مصداق بارز یه ایدهسوز بزرگ میمونه؛ کسی که نگاه درستی به مدرنیته داره اما انگار نمیتونه پردازش داستانیِ درستی رو برای ایدهاش انتخاب کنه. اما به زعم من (و ظاهراً منتقدانی که توی پیشگفتار کتاب بهشون اشاره شد) این کار، بهترین کار ژان تولیه. برعکس باقی کارهاش، این کتاب سختترین شروع رو داره. سوای ایدهی سادهی داستانی، شروع داستان (به لحاظ فنی و تکنیکی) چنان دافع و پسزننده بود که چندروز فقط ۲ صفحه و بعد یک هفته فقط ۳۰ صفحه خونده بودم تا بالاخره تونستم تمومش کنم. اما بعد از صفحهی ۳۰ام دیگه تا آخرشو یکنفس خوندم. طنز ژان تولی برای من معنایی نداره، نه بامزهست نه حتی از اون طنزهاست که توی ذهن آدم یه لبخندی بزنه. اما تصویرسازیهای سینماتیکش، تغییر موضع شخصیتها، ارزشزدایی از هنجارها (که یکی از ارکان اصلی مدرنیتهست)، تغییر جایگاه و جابهجا شدن اریکهی قدرت بین کاراکترها، و سوسپانسی که تا انتهای داستان ما رو معلق نگه میداره، واقعاً برای من زیبا و خواندنی بود. الانم نمیدونم سه بدم یا چهار. شما بخونید 3.5/5.
Quelle histoire ! Ça m’a retournée !! Incroyable roman de Jean Teulé basé sur une histoire vraie. Les personnages sont authentiques et tellement attachants. Ça se lit vite, on reste en haleine jusqu’à la dernière phrase, c’est un bonbon.
به نظرم واقعا در حق این کتاب بی انصافی شده و امتیازش پایینه. به نظر من واقعا در سبک خودش کتاب خوبیه. ( باید بگم من نظرم اینه که ۵ ستارهست، ولی صرفا واسه این نیم ستاره کم دادم که یکی دوتا کتاب محبوب تر داشتم.) دومین اثری که بود که از ژان تولی میخوندم، اولیش مغازهی خودکشی بود. متوجهم که چرا اون کتاب به این شدت مورد توجه قرار گرفت، ایده نو بود پایان بندی بسیار شوکه کننده. اما این سبک کتاب برای من بسیار باارزش تر میشه. کتاب ساختار فشرده و محدودی داره. مبتنی بر گفتوگو های پینگ پنگی هست، دو شخصیت اصلی داره، در یک مکان واحد روایت میشه، و حالت نمایشنامهای داره. تمام این ساختار فشرده، باعث میشه تمرکز از روی رویدادهای بیرونی برداشته بشه و یادآور درامهای اتاق بسته هست که فضا کوچک ، اما تنش بزرگی در جریانه. نثر کوتاه و دقیق، توصیف ها پرجزئیات و گاها آشفته، متناسب با آشفتگی موقعیت و آشفتگی ذهن کاراکترهاست. داستان دربارهی زنیه که بعد از ۱۰ سال، به قتل شوهرش اعتراف میکنه. و این داستان از یک پروندهی جنایی ساده به مسئلهی وجدان، گناه و قانون میرسه. دربارهی اسم کتاب؛ قانون به یک مفهوم اشاره میکنه و جاذبه معنایی استعاری داره. مرد تحت پیروی قانون بیرونی ( مجازات) هست و زن تحت پیروی قانون درونی ( وجدان ) هست که هرکدام برای به نتیجه رسیدن هریک از این قانونها مجبور به چنگ انداختن به دیگری میشن، به این صورت که زن برای آرام کردن وجدان خود خواستار مجازاته و مرد برای برقراری درست عدالت از وجدان خود کمک میگیره. در مجموع شاهد پارادوکسهای درونی شخصیتها هستیم و در هم تنیدگی تضادها چیزیه که ما هرروز درون تموم آدم ها مشاهده میکنیم. خود کلمه جاذبه نه تنها به معنی کشش زمین و سقوط، بلکه به این معنی هست که با گذر زمان حقیقت برملا میشه و هیچ رازی در هوا معلق نمیمونه، و میل درونی آدمها به اینکه باهاشون طبق عدالت رفتار بشه، اونها رو به جایی که باید میکشونه. و حتی میتونه استعاره از جاذبهی گناه باشه که دیر یا زود آدمی رو پایین میکشه. موضوع دیگهای که طی این کتاب بهش فکر میکردم این بود که، زن ده سال بار سنگینی رو به دوش میکشه ، سکوتش نشوندهندهی اینه که قتل، طی یک انفجار و جنون درونش رخ داده، نه قتلی سرد و برنامهریزی شده. و از طرفی اعترافش به پلیس شروع رهایی روانی هست نه تسلیم. آیا واقعا باید مثل مابقی جنایتکارها باهاش رفتار بشه؟ آیا مجازاتش باید شخصیسازی بشه؟ هرکدوم از ما در موقعیت مرد بودیم، چیکار میکردیم؟ یا حتی در موقعیت زن؟ :))
Un livre plein d'humanité. Je me suis sentie comme le Lieutenant Pontoise tout du long avec l'envie de crier à cette femme "va t'en". L'histoire des enfants qui impriment des photos de leur père est un peu rocambolesque mais on pardonne parce qu'on est plus dans le monde du conte que du documentaire.
"Certaines histoires n'arrivent pas à franchir sans dommage les lèvres de la dame. Il en reste des cris éteints dans sa bouche." "La nature, elle-même, sembla décontenancée et il lui fallut une fraction de seconde pour se rappeller cette loi naturelle et indiscutable par laquelle un corps lancé dans le vide est attiré vers le bas." "On lui avait appris ce qu'était la prescription qu'on nomme aussi "extinction de l'action publique" ou "fin de la vengeance sociale"."
This entire review has been hidden because of spoilers.
Un roman qui se lit vite, original, mais duquel j'en attendais plus ! J'espérais plus de tension tout le long du récit, plus d'interrogations quant à l'issue. Même si les questions éthiques sont bien amenées, j'attendais sans doute plus de profondeur.
از ژان تولی، مغازه خودکشی، آدم خواران و خرزهره رو خوندم.
ولی این مثل هیچکدومش نبود. نه پایانش شوک داشت نه نتیجهگیریای داشت و نه بر اساس داستان واقعی بود. یه ایدهای بود که تهش به جایی نرسید. از خوندنش لذت بردم اما ترجیح میدادم پایانبندی بهتری داشته باشه.
اگر جای مجری قانون با قانون گذار عوض شود چه میشود؟ آیا مجری قانون میتواند خودش را بالاتر از قانون بداند؟ آیا درست است که از باگ های قانون استفاده کند و خودش یا دیگری را نجات دهد؟ وجدان مجرم چگونه میتواند او را فلج کند؟
Un livre qui vous fait voyager entre la peine, la colère et le rire en quelques pages- un style vraiment unique et une histoire originale, j’ai adoré !