Jump to ratings and reviews
Rate this book

کافه‌ای در ناکجا

Rate this book
در انتهای شهر پُرهیاهو، درست زیر سایه‌ی ساختمان‌های غول‌پیکر و آسمان‌خراش‌های بی‌قواره، کافه‌ای وجود دارد. کافه‌ای نقلی با یک میز و دو صندلی. کافه‌ای که اگر حواست را خوب جمع نکنی، ممکن است جلوی چشمانت باشد ولی گمش کنی. کافه‌ای معمولی…؟ نه‌چندان. چون این تو نیستی که کافه را انتخاب می‌کنی. وقتی هم که واردش شوی قطعاً چیزهایی را تجربه می‌کنی که با «معمولی» فاصله‌ی زیادی دارند.
جاودان، نیمه‌شیطان، صیاد یا بانوی زمان…
کدامشان در کافه منتظرت خواهد بود؟

280 pages, Paperback

Published April 1, 2025

2 people are currently reading
3 people want to read

About the author

یگانه مزینانی

1 book2 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (62%)
4 stars
1 (12%)
3 stars
1 (12%)
2 stars
0 (0%)
1 star
1 (12%)
Displaying 1 - 6 of 6 reviews
Profile Image for Elbook.
2 reviews1 follower
November 17, 2025
نام کتاب: کافه‌ای در ناکجا (جلد اول )
نویسنده: یگانه مزینانی
ژانر: فانتزی
تعدادصفحات: ۳۷۲
خلاصه داستان:
کتاب روایت دختری به نام روشاست که در کتابفروشی پدرش کار میکنه.
روزی که پدرش به دیدن دوست قدیمی میره، اتفاقی با شخصیت رو به رو میشه که زندگیش رو تغییر میده
در پی اتفاقی که میوفته روشا وارد یک کافه جادویی میشه و مجبوره مدتی کنار ساکنان کافه زندگی کنه و...
بررسی:
داستان از زبان اول شخص، یعنی روشا، روایت میشه. در پایان فصل‌ها قسمت‌هایی هست که از زبان پندار صحبت‌هایی از گذشته و نحوه به وجود امدن کافه اطلاعات به مخاطب داده میشه.
فضای کافه: کافه‌ایی که همه جا هست. به صورت جادویی میتونه‌ تغییراتی داشته باشه. درب‌های خروجی رو غیب کنه یا دکور اتاق رو تغییر بده.
مابین فصل‌هایی که از زبان روشا روایت میشه، میان فصل‌هایی هست که به مهمانان کافه اختصاص داده شده.
مثلا دختری که از، ازدست دادن پدرش ناراحته و نمیتونه فراموش کنه واسه همین نسبت به مرد مهربونی که وارد زندگی مادرش داره گارد میگیره و...
جالبه کافه توصیفاتش فرق میکنه نسبت به مهمانی که میاد مثلا چون اینجا دختر تو ژاپنه و کافه داخل ژاپن ظاهر شده ، نویسنده میاد کاغذ دیواری کافه رو ،زمانی که دختر میخواد کافه رو ترک کنه، نیلوفر سفید توصیف میکنه.
نیلوفر سفید نماد پاکیه و خب اون دختر توی ذهن خودش به صلح و پاکی میرسه.
این موارد زیاد داخل کتاب هست.
یه نکته راجع به کافه هست که داخل شخصیت پردازی میگم.
توصیفات داستان به اندازه بود.
متن کتاب روان و درگیر کنندس یه جوری سافت و خوبه خوندنش یه لذتی برای من داشت.
نکته مهم کتاب اونجوری هیجانی و عحیب غریب نیست توصیفات کاراکترها از کارهایی که میکنن و گذشته و چیزی که اونا رو به هم وصل کرده خودش جذاب کرده بود کار رو‌.
شخصیت پردازی، روشا در ابتدا دختر بلاتکلیفی بود برای من. حقیقتا دلیل کارهاش رو نمیفهمیدم و اون حس و حال رو متوجه نمیشدم تا زمانی که تو کتاب اشاره کرد به یک مورد
هرکاراکتر کتاب نماد یک دوره زندگی ادمیه
بذارید بازش کنم روشا دقیقا درگیری‌های حسی یک نوجوان رو داشت. تصمیم گیری سخت، حس خشم و درکنارش یهو مهربانی و خس سردرگمی. دقیقااا مثل دوران نوجوانی هرکسی.
زمانی که اینو تو کتاب دیدم متوجه شدم خب الان منطقیه الان میفهمم چرا روشا اینجوری خلق شده.
دامون، شخصیت نیمه شیطان که بعضی وقتا به شدت حرص در بیار و بعضی وقتا معصوم و مهربون بود
دقیقاااا مثل پسر بچه‌ایی بود که درد کشیده و اعتمادی نداره و یهو اون رویی رو نشون میده که باعث تعجب میشه
مثلا رقابت با پسربچه‌ایی ناشناس سر خرید بستنی توت‌فرنگی :)
ریو، مثل دوران معصومی کودکی بود همه چیز رو خوب میبینه و به هم مهربونی میکنه و دوستی میکنه عاشق گیاهه هرچند به خالکوبی و قدرتاش نمیخوره.
میشی، اروم و مهربون و صبور یه جورایی دوران بزرگسالیه که به یه ثبات شخصیتی رسیده باخودش میدونه میخواد چیکار کنه و چیکار کنه.
و پندار، پیرمردی در ظاهر یک بچه خب اینم که مشخصه دوران پیری رو یدک میکشه صبوره چیزایی رو از سر گذرونده که بقیه هنوز بهش نرسیدن و بامزه‌است و صاحب کافه‌اس
اما خود کافه، زمانی که پندار این کافه رو میسازه قرار نبوده کافه اگاهی داشته باشه و خب این توی کافه به وجود میاد.
کافه برای من حکم یه مکان روانشناسی اما به طورجادویی داشت جادویی که ادما نارام و با درگیری‌های ذهنی زندگی وارد میشن و با ارامش خارج میشن.
پس همه‌ی این شخصیت‌ها کنار کافه حکم یه خانواده دارن
کافه مادر
پندار پدر
و بقیه بچه‌های مختلف این خونه هستن.
این وسط نویسنده داستان رو به یک سری افسانه و هنر و زندگی وصل میکنه
مثلا افسانه اب حیات یا نقاشی مکتب اتن یا موسیقی دریاچه قو. این موارد به خوبی داخل داستان نشسته و انقدر جالب استفاده شده که خود خواننده هم میگه نکنه این واقعی بوده باشه😂😂 قطعا نیست.
درکل این کتاب برای کسایی که یک کتاب سافت با شخصیت‌های قابل لمس و فضای جادویی و غیره میخوان، مناسبه‌.
Profile Image for Kian.
24 reviews
November 1, 2025
.بریم برای معرفی کتاب تالیفی کافه‌ای درناکجا
نویسنده: یگانه مزینانی
.مجموعه ۲جلدی: جلد اول ۳۷۸ ص
ژانر: فانتزی-عاشقانه
خلاصه پشت کتاب:
درانتهای شهر پرهیاهو،درست زیر سایه‌ی ساختمان های غول‌پیکر و آسمان خراش‌های بی قواره، کافه‌ای وجود دارد. کافه‌ای نقلی با یک میز و دوصندلی. کافه‌ای که اگر حواست راخوب جمع نکنی،ممکن است جلوی چشمانت باشد ولی گمش کنی.کافه‌ای معمولی...؟ نه چندان. چون این تو نیستی که کافه‌را انتخاب میکنی.
وقتی هم که واردش شوی قطعا چیزهایی راتجربه میکنی کا با《معمولی》 فاصله‌ی زیادی دارند. جاودان،نیمه‌شیطان،صیاد یا بانوی زمان...
کدامشان در کافه منتظرت خواهد بود؟
خب حالا نظرات من:
اوایل نیازه به‌طبع تا با فضای کتاب و حال‌وهواش اشنا بشیم و جالب بود که از همون اول کار توذهنت نویسنده به کاشتن سوال و ایجاد کردن فضایی معمایی و پرکشش توجه‌ت‌رو جلب میکنه، شخصیت اصلی دختری کتابدار که به‌همراه پدرش یک کتابفروشی رو اداره میکنن و از روی اتفاق با شخصیت مکمل داستان اشنا میشیم که غیرمنتظره وارد داستان میشه و....
کتاب روان‌خوان بود درحالی که پر از دیتیل‌های گوناگون و تئوری هایی که از دیدگاه هرشخص ممکنه فرق کنه و تماماً به خودت بستگی داره چطوری با چه ذهنیتی اون‌رو تجسم کنی شروع میشه، باجزئیات کار اذیت نمیشدی اکثرا، خیلی مختصر مفید و زیبا روایت شده بود.
فضاسازی خب باید بگم چون اوایل در محور یه مکان میچرخه تمرکز اصلی روی کافه بود که خودش یه پروسه طولانی و جالبی بود که نگم واستون😌 ولی این مابین بک‌گراند مشتری‌هایی که وارد داستان میشن و هرکدوم یه سیر داستانی، در یک جایی، با روندی هیجان انگیز و متفاوت رو رقم میزنن‌ هم ناگفته نماند که بسی بسییی زیبا و ملموس بود هرکدوم به‌نحوی.
کلا ایده کار شده و جدید و پخته‌ای بود از همه نظر که نمیتونم از حق بگذرم به‌شخصه با روانم خیلی بازی شد و خیلی مشتاق بودم برای دنبال کردن داستان و نقطه قوتش همین بود که کشش داستانی قوی بود.
شخصیت‌پردازی دو پارت داره که مجزی‌ست ولی انگار مجزی‌نیست هم برای کرکترهای اصلی هم فرعی که گاهی شیطنت های بچه‌گانشون با روانت بازی میکرد گاهی هم از شخصیت بالغانه‌اشون کفریت میکرد، من بین حس عشق‌و‌نفرت در رفت‌وامد بودم همش😂شخصیت ها از اول اون پختگیشون رو به ما نشون میدن و نیاز نبود در طول مسیر داستان ببینیم رشد شخصیتیشون چطوریه درحالی که گاهاً یه‌جورایی مکمل همدیگه بودن تا بتونن همدیگه رو کاور کنن و همه اینا برمیگرده به پیشینه شخصیت ها که هرکدوم سرگذشتی رو رقم زدن تا الان خواسته یا ناخواسته کنار هم باشن و داستان هرکدوم عمیقا لذت بخشِ دردناکی بود واسم.
خود کافه هم که چیزی راجع‌بهش نمیگم تا کنجکایتتون بیشتر شه ولی واقعا اونطوری که دیده میشه نیست😶‍🌫هیچ بخشی از این کتاب.
خلاصه که درانتظار جلد دوم هستیم
و امتیاز من۵/۵❤️‍🔥
Profile Image for Ali Alahyari.
55 reviews19 followers
January 25, 2026
کافه‌ای در ناکجا؛ ناکجای ادبیات ژانری تالیفی
کافه‌ای در ناکجا اثر یگانه مزینانی از نشر باژ در زیر ژانر فانتزی منتشر شده است نوید یک قدم به جلو برای ادبیات نوپای تالیفی ایران میداد اما در واقعا یک قدم به عقب است؛

شخصیت‌های حداکثر سه کلمه‌ای:
شخصیت پردازی در این کتاب حداکثر سه کلمه‌ای است؛ «شیطان دورگه، بد بوی، دخترکش» یا «پیر فرزانه، عقل کل» از بهترین نمونه‌های شخصیت پردازی در این اثر است و مابقی شخصیت‌ها همین را هم ندارند! شخصیت اصلی یک فاجعه تمام عیار است؛ یک خیار تمام وقت! بدون هیچ ضعف مشخصی، بدون هیچ نیازی، بدون هیچ کنش و واکنش مشخصی، صرفا وسط داستان است. خواننده هم چون شناختی از او نخواهد داشت هیچ همدردی با اون نخواهد کرد و ارتباط عاطفی با کتاب نخواهد داشت.

داستان بی داستان: شما در این کتاب تقریبا شاهد داستان خاصی نیستید. این اثر در بهترین حالت بخش اول یک کتاب دو بخشی است نه جلد مستقل. هیچ یک از فصل ها و بخش‌ها هم هدفی را دنبال نمی‌کنند! شخصیت اصلی هیچ ضعف و مشکلی نداره که نیازی ایجاد کند و سدی در مقابل او باشد تا داستان ایجاد شود؛ صرفا دزدیده می‌شود و مشکل چندانی هم با آن ندارد. داستان از هیچ چهارچوب متداول داستان نویسی تبعیت نمی‌کند حتی از سه پرده‌ای!

تراپی یا شست و شو مغزی، مسئله این است: درمان مشتری‌های کافه می‌توانست نقطه قوت کتاب باشداما نقطه ضعف آن است. آنچه در این مراجعین رخ می‌دهد درمان نیست بلکه چیزخور کردن و شست و شوی مغزی است؛ کاملا ساختگی و نادرست. برای هر مشتری هم سفارشی سرو می‌شد که می‌توانست نمادی از مشکل مشتری یا درمان باشد اما نیست و این ضعف بزرگی است. داستان یا دایرهٔ المعارف اساطیری: در جای جای کتاب شما شاهد توضیح اساطیری هستید که عملا هیچ کاربردی در داستان ندارد. وضعیت بومی بودن کتاب هم همین است صرفا در ظاهر است و نه در عمق و باطن داستان.

ایستاده دست بزنید برای دومین تالکین ایرانی؛ خلق یک زبان جدید؟ اختصاص چند فصل به آموزش آن؟ این شوخی نویسنده نوپای ایرانی که حتی در کوچکترین ابعاد داستان نویسی هم لنگ می‌زند با مخاطب ایرانی است.

نثر می‌زند، فرم می‌قصد: نثر فارسی نویسنده بد نیست اما خوب هم نیست؛ نقطه‌ای مناسب برای شروع است، اما این نثر مناسب این محتوا نیست در برخی نقاط متن شاهد استعارات و تشبیه‌هایی هستیم که ابدا به محتوا نمی‌خورد. ریتم و تمپو هم در سراسر داستان یکسان است؛ ذاتا این مورد ایرادی ندارد اما در این اجرا نتیجه خوبی نداده است.

ویراستار هم دست نویسنده: تا آنجا که اطلاع دارم در نشر باژ هر اثر تالیفی یک ویراستار داستانی هم دارد. چطور این داستان به تایید ویراستار رسیده جای تعجب است.

در آخر: کاش در این زمانه تاریک ادبیات ایران که مخاطبی برای جریان اصلی اش نمانده چه برسد به ژانری هر اثری چاپ نشود که معدود مخاطب مانده به آثار محدود با کیفیت بدبین نشوند
Profile Image for Soheil.
5 reviews
December 19, 2025
*کافه‌ای در ناکجا* از اون کتاباست که نمی‌تونی راحت بذاریش توی یه قالب مشخص.
نه کاملاً داستانه، نه فقط فلسفه، نه صرفاً روان‌شناسی — یه چیزی بین همه‌ی این‌هاست.
یه مکالمه‌ی طولانی با خودت، توی یه کافه‌ی خیالی وسط هیچ‌جا، جایی که زمان انگار وایستاده تا فقط فکر کنی، حس کنی، بفهمی.

نثر کتاب مه‌آلود و شاعرانه‌ست. ساده می‌نویسه، اما پشت هر جمله یه عمق نرم داره؛ از اون جمله‌ها که بعد از بستن کتاب هم توی ذهن می‌چرخن.
نویسنده با ظرافت خاصی وارد ذهن خواننده می‌شه، بدون اینکه شعار بده یا بخواد چیزی «یاد بده» — فقط آینه می‌ذاره جلوت و می‌ذاره خودت خودتو ببینی.

برای من، خوندنش یه تجربه‌ی آرام و درونی بود.
یه سفر فلسفی از بیرون به درون، با طعم قهوه، سکوت و فکر.
آخرش حس کردم یه چیزی توی دلم جا افتاد؛ نه چون جواب گرفتم، بلکه چون بالاخره با ندانستن کنار اومدم.

لحنش خودمونی و شاعرانه‌ست، اما عمق فلسفی و روانی کتاب رو هم خوب منتقل می‌کنه؛ جوری که خواننده حس کنه *کافه‌ای در ناکجا* واقعاً یه تجربه‌ست
از اون کتاب‌هاست که نمی‌تونی راحت ازش جدا شی.
یه جور مکث بین دو لحظه‌ست — مثل وقتی قهوه‌ت سرد شده ولی هنوز نمی‌خوای از پشت میزی که ذهنتو آروم کرده بلند شی.

این کتاب بیشتر از اینکه درباره‌ی «اتفاق» باشه، درباره‌ی «احساس»ه.
یه گفت‌وگو با ذهن، با ترس‌ها، با خودی که گاهی قایم می‌کنی پشت روزمرگی.
نثرش لطیف و دقیق‌ه، از اون جنس جمله‌هایی که بی‌صدا میان و توی دلت می‌مونن.
هر فصلش مثل یه آینه‌ست؛ گاهی چیزی توش می‌بینی که نمی‌خوای، اما نمی‌تونی ازش چشم برداری.

برای من، *کافه‌ای در ناکجا* ترکیبی از فلسفه، روان‌شناسی و شاعرانگیه — نه سنگین، نه پیچیده، فقط صادق.
آخرش بهت جواب نمی‌ده، اما کاری می‌کنه دیگه دنبال جواب نباشی.
یه آرامشِ بی‌دلیل، یه سکوتِ خوب، مثل هوای بعد از بارون.

⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
برای حس آرامی که می‌ذاره توی ذهن، و اون جور نوشتنی که باعث می‌شه به جای خوندن، *زندگی‌ش* کنی.
```
Profile Image for Amir.
4 reviews
December 19, 2025
و بدینسان ، خواندن جلد اول این کتاب تمام شد و ام نظر بنده :
1- نویسنده این کتاب چیزی از رمان نویسهای مطرح جهانی کم نداره.
۲- به داستان‌های اساطیر ملل مختلف و قهرمانان تسط ویژه داره .
۳-ذهن باز برای خیال پردازی و آفرینش صحنه های خیالی و رویایی داره .
۴- تسلط خولی روی ادبیات و تمثیل و تشابه داره .
۵- ایده جالب جهان‌های موازی همزمان و اینکه از مرز این جهان به اوون جهان میشه رفت ، ایده جذابی و شاید واقعی باشه. .
۶- تمثیلات و تشابهات جالب استفاده شدند مثل اینکه مثل ظرف آب که پا خورده و محتویاتش رو زمین پخش شده ، لبخند روی صورتش خشکید .و... و یا مثل صاعقه در سیاهی چشمش و یا رنگ چشمانش مثل شیر قهوه بدون قهوه شد و ... خیلی برام لذت بخش بود.
۷- قدرت زیاد در عبارت سازی و مفهوم سازی مثل کوساناسور مخفف کوسه + دایناسور .
۸- و حتی داستان در حد ی جالب تخیل شده که میشه فیلمنامه اش کرد .
۹- اینکه از دانسته های روانشناسی بدای کمک به بعضی عترضه ها در قالب داستان استفاده شده .
و سر آخر اینکه بنظرم بسیار توانمند هستی
Profile Image for Rozhan Thk.
1 review1 follower
February 20, 2026
کتابی فانتزی با عصاره جادو. میتونین قوه تخیل نویسنده رو توی فضای داستان حس کنین. جالبه بدونین نویسنده، این داستان رو تو سنین خیلی کم نوشته ولی انتشارش به دست ناشر خیلی طول کشیده و این مدت هی داستان رو ویراست کردن برای همینم اون شور و شوق نوجوونی رو توی جوهره وجودی داستان میبینین. شخصیت پردازی ها به نسبت خوب بود. نصیحت هایی که نویسنده، بین داستان های مشتری های کافه، به خواننده میکرد خیلی جالب بود. خیلی از این پیام های و نصیحت ها، دقیقا دغدغه ی مخاطب های این کتاب، یعنی نوجوون ها هستن. واسه همینم به نظرم این کتاب خیلی مناسبی واسه هدیه دادن به عزیزان کوچیکتر از خودتون هستش. احتمالا اگه من ۱۳ ساله که در اون زمان خیلی نیاز به دلگرمی داشتم، این کتابو میخوندم، خیلی قوت قلب میگرفتم. در آخر میخواستم بگم لطفا بخاطر بازخورد های مغرضانه از یک سری افراد مجهول الحال، فرصت حس کردن یه دنیای دیگه از جادو و دوستی رو از خودتون نگیرید.
Displaying 1 - 6 of 6 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.