What do you think?


سانتاماریا
سانتاماریا ۱: مجموعه داستان
سانتاماریا (جلد اول) مجموعهٔ چهل داستان کوتاه از سیدمهدی شجاعی است. داستانهای کتاب به دو بخش تقسیم شدهاند: دورهٔ ۶۷-۷۷ و دورهٔ ۶۷-۵۷.
داستانهای هر دوره کاملا منطبق بر فضای حاکم بر اجتماع، دغدغهها، افقها، نگرانیها و روزهای آن سالهاست. در دوره ۵۷ تا ۶۷ بیشتر با ادبیات دفاع مقدس مواجهیم. رشادتها و مردانگیها. ایثارها و ازخود گذشتگیها... شهید و کمی جلوتر خانواده شهید. ارتباط معنوی و معنایی شهید و اطرافیانش. و دغدغههای اجتماعی آن دوران به عنوان زهد پذیری و زهد گریزی.
در دوره ۶۷ تا ۷۷ با نگرانیهای جدید نویسنده روبروییم. انتقاد به شیوه مدیریت، سوء استفادهها، سوء مدیریتها و... دغدغههای نویسنده دیگر شهادت و مردانگی نیست، شهادت گریزی و نامردی است. نویسنده ذرهبین خود را در سالهای ۵۷ تا ۶۷ روی دل و احساس مردم گذاشته بود، اما در دهه بعدی نویسندگیاش نگاهش را کمی بازتر نوشته و به روابط آدمها از دو به دو تا کلان پرداخته. نگاهی که رنگ و بوی زنگ خطر برای بیماریهای اجتماعی داشتند و بسیاری که درک افق دید او را نداشتند برآشفتند و شکایتهایی هم شکل گرفت.
داستانهای هر دوره کاملا منطبق بر فضای حاکم بر اجتماع، دغدغهها، افقها، نگرانیها و روزهای آن سالهاست. در دوره ۵۷ تا ۶۷ بیشتر با ادبیات دفاع مقدس مواجهیم. رشادتها و مردانگیها. ایثارها و ازخود گذشتگیها... شهید و کمی جلوتر خانواده شهید. ارتباط معنوی و معنایی شهید و اطرافیانش. و دغدغههای اجتماعی آن دوران به عنوان زهد پذیری و زهد گریزی.
در دوره ۶۷ تا ۷۷ با نگرانیهای جدید نویسنده روبروییم. انتقاد به شیوه مدیریت، سوء استفادهها، سوء مدیریتها و... دغدغههای نویسنده دیگر شهادت و مردانگی نیست، شهادت گریزی و نامردی است. نویسنده ذرهبین خود را در سالهای ۵۷ تا ۶۷ روی دل و احساس مردم گذاشته بود، اما در دهه بعدی نویسندگیاش نگاهش را کمی بازتر نوشته و به روابط آدمها از دو به دو تا کلان پرداخته. نگاهی که رنگ و بوی زنگ خطر برای بیماریهای اجتماعی داشتند و بسیاری که درک افق دید او را نداشتند برآشفتند و شکایتهایی هم شکل گرفت.
- GenresShort StoriesLiterature
416 pages, Paperback
First published January 1, 2001
About the author
سیدمهدی شجاعی
109 books334 followersسیدمهدی شجاعی در شهریور ماه سال ۱۳۳۹ در تهران به دنیا آمد. در سال ۱۳۵۶ پس از اخذ دیپلم ریاضی، به دانشکده هنرهای دراماتیک وارد شد و در رشته ادبیات دراماتیک به ادامه تحصیل پرداخت. همزمان، به دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفت و پس از چند سال تحصیل در رشته علوم سیاسی، پیش از اخذ مدرک کارشناسی، آنرا رها کرد و بهطور جدی کار نوشتن را در قالبهای مختلف ادبی ادامه داد.
حوالی سالهای ۵۸ و ۵۹ یعنی حدود ۲۰ سالگی، اولین آثار او چه در مطبوعات و چه در قالب کتاب منتشر شدند.
حدود هشت سال مسؤولیت صفحههای فرهنگی و هنری روزنامه جمهوری اسلامی و سردبیری ماهنامه صحیفه را به عهده داشت. سالهای متمادی مسؤولیت سردبیری مجله رشد جوان را برعهده داشت و همزمان در سمت مدیر انتشارات برگ به انتشار حدود ۳۰۰ کتاب از نویسندگان و هنرمندان و محققان کشور همت
گماشت.
شجاعی سردبیر و مدیر مسوول ماهنامهٔ نیستان بود. که از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۷ منتشر شد. داستان کوتاهی که با عنوان «پارک دانشجو» در شمارهٔ ۱۲ مجلهٔ نیستان به چاپ رساند، مشکلات قانونیای از سوی دانشگاه آزاد اسلامی برای وی و مجلهاش بوجود آورد. همچنین پس از چاپ سلسله مطالبی طنز در نقد مکاتب فمنیستی، علی رغم شکایت دادستان وقت (اقای رازینی) و تبرئه ایشان، در اعتراض به شرایط موجود، خود از انتشار نیستان خودداری کرد.
مسؤولیت داوری چند دوره از جشنواره فیلم فجر، جشنواره تئاتر فجر، جشنواره بینالمللی فیلم کودک و نوجوان و جشنواره مطبوعات از فعالیتهای هنری و فرهنگی او طی سالهای ۶۵ تا ۷۵ بهشمار میروند.
اگرچه رشته تحصیلیاش ادبیات نمایشی بوده و چند نمایشنامه هم به دست چاپ سپرده، اما بیشتر بر روی داستاننویسی متمرکز شده و مجموعههایی از داستانهای کوتاه و بلند مانند «سانتاماریا» و «غیر قابل چاپ» را منتشر کرده است.
از دیگر آثار هنری سید مهدی شجاعی، قطعههای ادبی اوست که در قالب چند کتاب به بازار نشر روانه شدهاند.
فیلمنامههای «بدوک»، «دیروز بارانی» و «پدر» کارهای سینمایی مشترک او با مجید مجیدی هستند و فیلمنامه «چشم خفاش» و «قلعه دبا» کارهای سینمایی مشترک او با بهزاد بهزادپور. از دیگر فیلمنامههای سیدمهدی شجاعی، میتوان به «کمین» و «آخرین آبادی» اشاره کرد که توسط کانون پرورش فکری کودکان ساخته شدهاند.
همچنین کتابهای «کشتی پهلو گرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «آفتاب در حجاب»، «از دیار حبیب»، «شکوای سبز»، «خدا کند تو بیایی» و «دست دعا، چشم امید» حاصل تجربههای او در زمینه ادبیات مذهبی هستند.
به صورت جدی و مستمر نیز به ادبیات کودک و نوجوان اشتغل دارد.
حوالی سالهای ۵۸ و ۵۹ یعنی حدود ۲۰ سالگی، اولین آثار او چه در مطبوعات و چه در قالب کتاب منتشر شدند.
حدود هشت سال مسؤولیت صفحههای فرهنگی و هنری روزنامه جمهوری اسلامی و سردبیری ماهنامه صحیفه را به عهده داشت. سالهای متمادی مسؤولیت سردبیری مجله رشد جوان را برعهده داشت و همزمان در سمت مدیر انتشارات برگ به انتشار حدود ۳۰۰ کتاب از نویسندگان و هنرمندان و محققان کشور همت
گماشت.
شجاعی سردبیر و مدیر مسوول ماهنامهٔ نیستان بود. که از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۷ منتشر شد. داستان کوتاهی که با عنوان «پارک دانشجو» در شمارهٔ ۱۲ مجلهٔ نیستان به چاپ رساند، مشکلات قانونیای از سوی دانشگاه آزاد اسلامی برای وی و مجلهاش بوجود آورد. همچنین پس از چاپ سلسله مطالبی طنز در نقد مکاتب فمنیستی، علی رغم شکایت دادستان وقت (اقای رازینی) و تبرئه ایشان، در اعتراض به شرایط موجود، خود از انتشار نیستان خودداری کرد.
مسؤولیت داوری چند دوره از جشنواره فیلم فجر، جشنواره تئاتر فجر، جشنواره بینالمللی فیلم کودک و نوجوان و جشنواره مطبوعات از فعالیتهای هنری و فرهنگی او طی سالهای ۶۵ تا ۷۵ بهشمار میروند.
اگرچه رشته تحصیلیاش ادبیات نمایشی بوده و چند نمایشنامه هم به دست چاپ سپرده، اما بیشتر بر روی داستاننویسی متمرکز شده و مجموعههایی از داستانهای کوتاه و بلند مانند «سانتاماریا» و «غیر قابل چاپ» را منتشر کرده است.
از دیگر آثار هنری سید مهدی شجاعی، قطعههای ادبی اوست که در قالب چند کتاب به بازار نشر روانه شدهاند.
فیلمنامههای «بدوک»، «دیروز بارانی» و «پدر» کارهای سینمایی مشترک او با مجید مجیدی هستند و فیلمنامه «چشم خفاش» و «قلعه دبا» کارهای سینمایی مشترک او با بهزاد بهزادپور. از دیگر فیلمنامههای سیدمهدی شجاعی، میتوان به «کمین» و «آخرین آبادی» اشاره کرد که توسط کانون پرورش فکری کودکان ساخته شدهاند.
همچنین کتابهای «کشتی پهلو گرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «آفتاب در حجاب»، «از دیار حبیب»، «شکوای سبز»، «خدا کند تو بیایی» و «دست دعا، چشم امید» حاصل تجربههای او در زمینه ادبیات مذهبی هستند.
به صورت جدی و مستمر نیز به ادبیات کودک و نوجوان اشتغل دارد.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 35 reviews
July 20, 2014
تصمیم نداشتم برای این کتاب چیزی بنویسم ولی دیدم عادلانه نیست که کسی تصور کند حق همه ی داستان های این کتاب دو امتیاز است.
واقعیت این است که اکثر داستان های این کتاب (به خصوص در بخش ابتدایی) ارزش یک امتیاز هم ندارند ولی در کمال تعجب داستان هایی هم در این کتاب هستند که راحت می شود امتیاز کامل بهشان داد...آخر این همه تفاوت آقای نویسنده؟!! به معنای واقعی کلمه چند داستان خوب نویسنده در این کتاب شهید شده اند...
فقط یک پیشنهاد برای نویسنده:
کاش اصرار نداشتید هرچه می نویسید را چاپ کنید!
البته این نظر شخصی من است...شاید ارزش چاپ داشتند که چاپ شده اند...شاید...
پی نوشت: می خواستم بگویم من کلا با داستان کوتاه ارتباط برقرار نمی کنم ولی دیدم واقعیت این نیست...در حال حاضر دو نویسنده را می شناسم که داستان های کوتاهشان را دوست دارم (ارزش خواندن دارند) و متاسفانه هیچکدام ایرانی نیستند...
واقعیت این است که اکثر داستان های این کتاب (به خصوص در بخش ابتدایی) ارزش یک امتیاز هم ندارند ولی در کمال تعجب داستان هایی هم در این کتاب هستند که راحت می شود امتیاز کامل بهشان داد...آخر این همه تفاوت آقای نویسنده؟!! به معنای واقعی کلمه چند داستان خوب نویسنده در این کتاب شهید شده اند...
فقط یک پیشنهاد برای نویسنده:
کاش اصرار نداشتید هرچه می نویسید را چاپ کنید!
البته این نظر شخصی من است...شاید ارزش چاپ داشتند که چاپ شده اند...شاید...
پی نوشت: می خواستم بگویم من کلا با داستان کوتاه ارتباط برقرار نمی کنم ولی دیدم واقعیت این نیست...در حال حاضر دو نویسنده را می شناسم که داستان های کوتاهشان را دوست دارم (ارزش خواندن دارند) و متاسفانه هیچکدام ایرانی نیستند...
July 1, 2016
• شیرین من، بمان!
○ همسر شهید است. کسی که اکنون بی سایهی همسر رنج پرورش دسته گلها را تنهایی به دوش میکشد. خسته از بیتفاوتی اطرافیان پر مدعا و بدهکار، قصد خودکشی گرفته است. در یک نیمروز که بچهها خانه نیستند، مشتی قرص را در آب حل میکند و پارچ را سر میکشد. شاید ۲۰ دقیقه بیشتر فرصت تا مرگش نباشد. داستان، شرح مکالمات و دردل های این همسر شهید با شوهر در این ۲۰ دقیقهی پایانی عمر است.
§ ولی کجا شهید خانوادهی خود را رها خواهد کرد؟ او باز میگردد. باز که نه. سری میزند به همسر. خانه را مرتب میکند. مینشیند کنارش. میگویدش، کاش میشد دانستهها و دیدههای خودم از آن سو را مو به مو برایت بازگو کنم. کاش میشد نشانت دهم که تو، آن شبی که بچهها را سیر کردی و خودت گرسنه خوابیدی، همان زمانی که آرام بغض کردی و تا صبح گریه کردی، بی آنکه بچهها بفهمند، چگونه از من پیشی گرفتی.! کاش میشد نشانت دهم که تو میتوانی به جاهایی برسی که حتی من شهید معرکه نیز نمیتوانم.
○ شاهکار این مجموعهی شامل ۴۰ داستان از مهدی شجاعی، به نظر من این داستان بود.
داستانها غالبا چندان خلاقانه نبودند و نثر اکثرشان هم بسیار معمولی که دور از نثر فاخر بود. هرچند کیفیت داستانهای نوشته شده در دورهی ۶۶-۷۶ از دورهی ۵۶-۶۶ بیشتر میزند، با این حال تفاوت معنا داری از حیث کیفیت نثر و خلاقیت سناریو داستان در بین این دو دوره به چشم نمیخورد؛ که یعنی مهدی شجاعی آنچنان در نوشتن داستانهای کوتاه در این ۲۰ سال رشد نکرده است.
داستانهای کوتاهی شبیه شکیبا، ماهجبین و سانتارماریا نیز، نمونهای از تراوشات ذهنی نه چندان پرباری است که غالب آدمها دارند و نباید آنچنان جدیشان بگیرند؛ با این حال شجاعی ظاهرا هرچیزی به ذهنش آمده را نوشته است؛ بیآنکه بعضی از آنها معنایی ملموس را برای غالب مخاطبین تداعی کنند.
• در مجموع من از این کتاب، داستانهای شیرین من بمان!، دزد ناشی، راهخانه کجاست، امضا و بیست و یک سال تجربه را پسندیدم و آنها را در رده داستانهای خوب دستهبندی میکنم. مابقی کتاب شامل داستانهای غالبا متوسط، و ضعیف میشد.
○ همسر شهید است. کسی که اکنون بی سایهی همسر رنج پرورش دسته گلها را تنهایی به دوش میکشد. خسته از بیتفاوتی اطرافیان پر مدعا و بدهکار، قصد خودکشی گرفته است. در یک نیمروز که بچهها خانه نیستند، مشتی قرص را در آب حل میکند و پارچ را سر میکشد. شاید ۲۰ دقیقه بیشتر فرصت تا مرگش نباشد. داستان، شرح مکالمات و دردل های این همسر شهید با شوهر در این ۲۰ دقیقهی پایانی عمر است.
§ ولی کجا شهید خانوادهی خود را رها خواهد کرد؟ او باز میگردد. باز که نه. سری میزند به همسر. خانه را مرتب میکند. مینشیند کنارش. میگویدش، کاش میشد دانستهها و دیدههای خودم از آن سو را مو به مو برایت بازگو کنم. کاش میشد نشانت دهم که تو، آن شبی که بچهها را سیر کردی و خودت گرسنه خوابیدی، همان زمانی که آرام بغض کردی و تا صبح گریه کردی، بی آنکه بچهها بفهمند، چگونه از من پیشی گرفتی.! کاش میشد نشانت دهم که تو میتوانی به جاهایی برسی که حتی من شهید معرکه نیز نمیتوانم.
○ شاهکار این مجموعهی شامل ۴۰ داستان از مهدی شجاعی، به نظر من این داستان بود.
داستانها غالبا چندان خلاقانه نبودند و نثر اکثرشان هم بسیار معمولی که دور از نثر فاخر بود. هرچند کیفیت داستانهای نوشته شده در دورهی ۶۶-۷۶ از دورهی ۵۶-۶۶ بیشتر میزند، با این حال تفاوت معنا داری از حیث کیفیت نثر و خلاقیت سناریو داستان در بین این دو دوره به چشم نمیخورد؛ که یعنی مهدی شجاعی آنچنان در نوشتن داستانهای کوتاه در این ۲۰ سال رشد نکرده است.
داستانهای کوتاهی شبیه شکیبا، ماهجبین و سانتارماریا نیز، نمونهای از تراوشات ذهنی نه چندان پرباری است که غالب آدمها دارند و نباید آنچنان جدیشان بگیرند؛ با این حال شجاعی ظاهرا هرچیزی به ذهنش آمده را نوشته است؛ بیآنکه بعضی از آنها معنایی ملموس را برای غالب مخاطبین تداعی کنند.
• در مجموع من از این کتاب، داستانهای شیرین من بمان!، دزد ناشی، راهخانه کجاست، امضا و بیست و یک سال تجربه را پسندیدم و آنها را در رده داستانهای خوب دستهبندی میکنم. مابقی کتاب شامل داستانهای غالبا متوسط، و ضعیف میشد.
Read
December 15, 2011...
دیشب آمده بود به خوابم . مرا هزار بار کشت و زنده کرد
_چه شکلی؟
_چه شکلی؟تماما قلب بود.یک قلب بزرگ با چشم و گوش و دست و پا
_نه,چه شکلی آمده بود؟
_میگفت مگر من چه کرده بودم با تو؟
_با من ؟ هیچ
_با دیگران چه کرده بودم؟
_هیچ
_چرا با من چنین کردی؟
_من شغلم...!
_شغل تو جلادی روح است ؟جز این بود که من محبت کردن را دوست داشتم و محبت دیدن را؟جز این بود که من با عشق ورزیدن زنده بودم؟ کجای این گناه بود؟
...
دیشب آمده بود به خوابم . مرا هزار بار کشت و زنده کرد
_چه شکلی؟
_چه شکلی؟تماما قلب بود.یک قلب بزرگ با چشم و گوش و دست و پا
_نه,چه شکلی آمده بود؟
_میگفت مگر من چه کرده بودم با تو؟
_با من ؟ هیچ
_با دیگران چه کرده بودم؟
_هیچ
_چرا با من چنین کردی؟
_من شغلم...!
_شغل تو جلادی روح است ؟جز این بود که من محبت کردن را دوست داشتم و محبت دیدن را؟جز این بود که من با عشق ورزیدن زنده بودم؟ کجای این گناه بود؟
...
February 2, 2009
همراه با آن خنديدم..گريستم..آه كشيدم و از ته دل شاد شدم..
فوق العاده و ماندگار بود...
يك كتاب ايراني و ايراني..
با دغدغه هاي يك ايراني اصيل...
فوق العاده و ماندگار بود...
يك كتاب ايراني و ايراني..
با دغدغه هاي يك ايراني اصيل...
September 4, 2009
مجموعه از داستان ها کوتاه بسیار زیبا در موضوعات مختلف...
پیشنهاد می دم حتما بخونید
پیشنهاد می دم حتما بخونید
October 18, 2010
داستان هایی کوتاه و زیبا
January 28, 2014
داستانهایش خیلی کلیشه ای بودند. شاید زمان خودش کتاب خوبی بوده. شاید
September 9, 2007
I learned that love is something beyond what we can see with our eyes but its some thing that u can only feel it in ur heart.I found a deeper meaning of love.I understood that the true love is only some thing that can help u become closer and closer to God.this kind of love can cause u to be one with God.u can say u have fell in love only when u can see the face of God in the eyes of who u love.GOD IS THE ONLY ONE WHO CAN GIVE MEANING TO UR LOVE.SO,IF U WANT TO TASTE THE REAL LOVE,LOVE SOME ONE WHO CAN BRING THE LIGHT OF THE EXISTANCE OF GOD TO UR LIFE...اگر خدا پل رابط بین احساس دو نفر نسبت به هم نباشه نام عشق رو هیچ وقت شایسته ی اون احساس ندون...
این کتاب از چند داستان کوتاه تشکیل شده که نظری که بالا در مورد این کتاب دادم تنها مربوط به یکی از اونهاست.
این کتاب از چند داستان کوتاه تشکیل شده که نظری که بالا در مورد این کتاب دادم تنها مربوط به یکی از اونهاست.
May 30, 2018
یه جوری مجموعه داستانه، که واقعا انگار هر داستان رو از یه گوشهای جمع کردند و ریختند توی قابلمه و هم زدند. اصلا انگار نه انگار همهشون رو یه نویسنده نوشته، هر کدوم ادبیات خودشون رو دارن، دغدغهی خودشون و کلا قراره گرگیجه بگیرید اگه پشت هم میخونیدشون.
لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/105569
لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/105569
November 26, 2008
خوندن این کتاب رو به علاقه مندان به داستان کوتاه پیشنهاد می کنم
February 1, 2010
داستانهاي كوتاه شجاعي خوب است. اما رمانش مزخرف بود
April 30, 2012
اصلا به زیبایی اسمش نیست...
November 26, 2013
کتاب داستان با شم شهدا و جبهه بسیار عالی است
داستانهای کوتاهی پیرامون دوران طلایی دفاع، یاری،گذشت، ایثار دلیرمردان
داستانهای کوتاهی پیرامون دوران طلایی دفاع، یاری،گذشت، ایثار دلیرمردان
September 15, 2017
مهدی شجاعی در داستانی از این کتاب که عنوان «سانتاماریا» دارد و کتاب نیز نام خود را از آن گرفته است، مینویسد: از همان لحظه اول که دیدمش، احساس کردم باید سانتاماریا صدایش کنم. نمیدانم چرا ناگهان این فکر به ذهنم خطور کرد. چندی پیش که برای سیاحت به کلیسای ماکو رفته بودم، این اسم را در نیایش میسحیان شنیدم و همان لحظه تمام صفا و پاکی مریم مقدس با این نام به دلم نشست. اما این اسم و خاطره، پس از سالیان سال کاملا از ذهنم رفته بود تا زمانی که او آمد.
September 7, 2025
فقط نصفه رهاش کردم چون مهلت کتابخونه تموم شده بود. ولی از نظر خودم نیم بهتر داستان ها که بخش اول کتابه رو خوندم. هر چی کتاب جلوتر میره بوی شهادت تو صفحات بیشتر میشه. نمیگم بده، من خودم با داستان این شب عزیز با کتاب آشنا شدم ولی تم خسته کنندهایه چون داستان های کوتاه اگر زیادی همگرا بشن حوصله خواننده رو سر میبرن. طنز هاش هم دوست داشتم.
مورد علاقه هام:
برای زندگی
شازده
حساب پسانداز
راه خانه کجاست
آبی، اما به رنگ غروب
آن شب عزیز
ویروس
مورد علاقه هام:
برای زندگی
شازده
حساب پسانداز
راه خانه کجاست
آبی، اما به رنگ غروب
آن شب عزیز
ویروس
March 6, 2017
به نظر من داستانهای خوب این کتاب، ماه جبین و سانتاماریا هستند و بقیه معمولیاند. با توجه به ارتباط این دو داستان با هم، خواندن پشت سر هم آنها شاید جالب باشد.
February 19, 2021
ت. ش: ۲۷ / ۱۱ / ۹۹
ت. پ: ۱ / ۱۲ / ۹۹
ت. پ: ۱ / ۱۲ / ۹۹
April 8, 2024
در حدود هجده،نوزده سالگى يك دور اين كتاب رو تا نيمه خواندم و اون زمان مجذوبش شدم البته همون موقع هم نتونستم داستان های نیمه ی دوم کتاب رو بخوانم چون برام کشش نداشت.
این سری در سی سالگی کتاب رو به طور کامل خواندم اما به سختییییی و دیگه برام جذابیتی هم نداشت! حتی داستان هایی که قبلا ازش خوشم اومده بود!
خلاصه اینکه تغییر کرده ام و روی ذائقه ی کتابخوانی ام هم تأثیر گذاشته.
این سری در سی سالگی کتاب رو به طور کامل خواندم اما به سختییییی و دیگه برام جذابیتی هم نداشت! حتی داستان هایی که قبلا ازش خوشم اومده بود!
خلاصه اینکه تغییر کرده ام و روی ذائقه ی کتابخوانی ام هم تأثیر گذاشته.
September 19, 2007
majmooe daastanhaye kootahe ostad shojaee baa name santa maria ke mesle hamishe onvane jazabist... in majmoe dastan baes mishavad ke seyed mahdie shojaee niz dar zomreye dastane kootah nevisane be naam e iran jay girad.
November 21, 2014
همان لحظه اول كه دیدمش ، احساس كردم باید سانتا ماریا صدایش كنم . نمی دانم چرا ناگهان این فكر به ذهنم خطور كرد . چندی پیش كه برای سیاحت به كلیسای ماكو رفته بودم ، این اسم را در نیایش مسیحیان شنیدم و همان لحظه تمام صفا و پاكی مریم مقدس با این نام به دلم نشست .
March 28, 2016
هرجا که پا می گذاری اول به چشمهایت خیره می شوند و بعد قد و بالایت را برانداز می کنند و سپس آشکارا فکر می کنند که چگونه می توانند دست به سوی هستی ات دراز کنند!
انگار نه آدم،که لقمه ای هستی که در زمین راه می روی!
انگار وسیله ای هستی که بی چون و چرا
باید لذت دیگران را تأمین کنی!
انگار نه آدم،که لقمه ای هستی که در زمین راه می روی!
انگار وسیله ای هستی که بی چون و چرا
باید لذت دیگران را تأمین کنی!
January 21, 2017
واقعا در نویسندگان حاضر که شجاعی یکی از بی نظیر هاست یا بهتر بگم بی نظیرترین ولی سانتاماریا چون در اوایل نویسندگی اش نوشته شده در قسمت سال های 50 تا 60 داستان هاش اون شخصیت پردازی و بداهه ها و نکات غیر منتظره ای که در کتب جدید ترش هست رو نداره و همین خواننده رو خسته می کنه بر عکس بقیه کتاب هاش
May 30, 2007
سانتا ماريا
August 6, 2007
آثار سید مهدی شجاعی، شاید از لحاظ تکنیک داستان نویسی آثار فوق العادهای نباشند، اما نثر و طرزفکر شجاعی برای من دلنشین است
Read
September 2, 2007جلد اول مجموعه ی داستان و جلد دوم چند نمایشنامه . قلم قوی ای داره
September 13, 2007
شاید ترکیب خوبی برای مجموعه وجود نداشته باشد.
یعنی داستان ها ارتباط چندانی با هم نداشته باشند. ولی مطمئنا همگی زیبا , جذاب و با مفهموم هستند
یعنی داستان ها ارتباط چندانی با هم نداشته باشند. ولی مطمئنا همگی زیبا , جذاب و با مفهموم هستند
December 11, 2009
Best complex of short story...
Read
July 31, 2010اصلا هیف ستاره که آدم بخواد به این کتاب بده !!!
بعد از این کتاب دیگه هیچ کتابی از مهدی شجاعی نخوندم!!
بعد از این کتاب دیگه هیچ کتابی از مهدی شجاعی نخوندم!!
August 8, 2010
بعضی از داستانهاش خوب بود ، نسبتا ! اما بعضیهاش واقعا مسخره بود
January 4, 2014
شکیبــــــــــــــا....
Displaying 1 - 30 of 35 reviews























