آدمهای زندگی قبلی من فکر کنم بعد قرنها یک رمان ایرانی معاصر خوندم. نویسنده کتاب فریبا وفی هست. سه تا نویسنده ایرانی فریبا وفی، زویا پیرزاد و مصطفی مستور یادآور دوران رونق وبلاگ نویسی بود. حالا به کتاب برسیم: داستان راجع به زنی هست که تو المانه و مهاجرت کرده. بیشتر داره به زندگی گذشته رو مرور میکنه. کتاب به نظر راجع به مهاجرت یک زنه و تقلاهای بعد مهاجرت که بمونم یا نمونم، زبان جدید و خونههای متعدد در یک سال. اما باز خوب نپرداخته. اشاره گذری نویسنده است همشون. نکتهای که برای من جالب بود دینامیک رابطه زن با شوهرش بود. زن از خانواده سنتی تبریز میاد و خودشون سنتی نیست. شوهرش از خانواده فقیری میاد و ارمانگراست و پر از چارچوب. شخصیت وسواسی - اجباری داره. کوتاه نمیاد. شخصیت مردی که هی قانون تعیین میکنه مثلا روابط خانواده رو محدود میکنه، دید بالا به پایین داره، نرمشی نداره وقتی اتفاق مهمی میافته و مهمتر از همه در تربیت فرزندش نرمشی نداره. از اونور زنی که خودش از خانواده سنتی میاد یه نرمشی داره با شوهرش و در نهایت انقدر این مرد منتقد سرسخت زن میشه که زن رو از درون پوک میکنه. دائم برچسب بیاصول بدون به زن میزد. قبل ازدواج یه قرارداد مینویسن که هر وقت هر کسی خواست بره. مرد میره یه روز و بعد از رفتنش زن تازه چشمش باز میشه به خیانتی که شده. وقتی تو آلمان همدیگه رو میبینن من باز طلبکاره و باز میگه پای قرارش بوده. نپذیرفتن مسئولیت و اشتباه و فشار آوردن زیاد. حقیقت اینه بعضیها نمیرن ولی تا جایی که میخوان بهت فشار میارن که شاید تو اونی باشه که خالی میکنه و میره.
کند کند کند داستان کم رمق، خسته کننده، چرا باید یه کاراکتر تا اخر اسم نداشته باشه؟ چرا یه ادم جوون به مادرش که اتفاقا ایرانم نیست میگه ننه؟ بدترین کتاب خانم وفی تا امروز
این کتاب روایتی است از زندگی آدمهایی که مهاجرت کردهاند، آدمهایی که ماندهاند و آنهایی که میان ماندن و رفتن گیر کردهاند. راستش شخصیت زن داستان گاهی واقعاً حرص من را درمیآورد و پایانبندی را هم چندان نپسندیدم. با این حال، قصه و شیوهی روایتش را دوست داشتم؛ هرچند قبلاً کارهای بهتری از فریبا وفی خواندهام
کتاب آدم های زندگی قبلی روایتی از زندگی یک زن مهاجر است که مدام بین گذشته و حال معلق است ، او نمیتواند از گذشته دست بکشد و توانایی شروع زندگی جدید در کشور جدید را نیز ندارد. دائم در حال مرور خاطراتش است و در این کنکاش به دنبال پاسخی برای سوال هایش است.
خانیم وفینین کیتابلاری سادهجه قیسا جوملهلر و آخیجی دیل اوخومالی ائلهمیر. منجه، اونلاری اوخومالی ائلهین اصلی سبب، کیتابین صفحهلرینه سپلهنمیش اینسان تجروبهلری، یا دا بیر اینسانین ایچینده پارچا-پارچا یاشادیغی اما توضیح وئره بیلمهدیگی لحظهلردیر. اونون کیتابلاریندا آدام اؤزونون و دیل تاپیب دئیه بیلمهدیگی حیسلرین قرینتیلارینی تاپیر. بعضا فصلین اولینده، بعضا اورتاسیندا، بعضا حتی جوملهلرین آراسینداکی گوزلهنیلمهدن قویولموش نقطهلی ویرگوللرده. آدام دورور، سونرا باشلاییر او قیرینتیلاری توپلاییب بوتونلشدیرمهیه. کیتابین ایچیندن بیر سورو گؤز، هم ده اوخویانین اؤزونه عاید اولان گؤزلر، آداما باخیر. وفینین کیتابلاری بیر اینسانین چوخ جمعیتلی اؤز ایچ دونیاسینین مملکتیدیر. دوشونورم، بو هر اوخویاندا باش وئریر. بلکه اونا گؤرهدیر کی، آدام کیتابلاری یئره قویا بیلمیر. کیتابلا بیرلهشیر!
این کتاب تازه منتشر شده بود که خوندمش. اون موقع این کتاب توی گودریدز نبود. الان که دیدم هست اومدم کوتاه بنویسم که کتاب خوبی بود. اگر در حین خواندن نمیدونستم باید دوستش داشته باشم یا نه. ولی در نهایت باید بگم که دوستش داشتم.
کتاب خیلی بیتکلف و روان، روایتگر ذهنی است که هر لحظه در گذشته و حال سیر میکند. گذشتهای که با محدودیتها و دردسرهایش، حالی را ساخته که از دید ناظر بیرونی قابل ترحم است اما برای خود راوی یک سرمایه و یک منبع غرورآمیز است...